نوشتن اشعار بدون ذکرنام شاعرنوعی دزدی ادبی است —استاد عبدالاحدتارشی

 

 

نوشتن اشعار بدون ذکرنام شاعرنوعی دزدی ادبی است

 

استاد عبدالاحدتارشی

 

به گردانندگان محترم سايت پرارزش ووزين صدای افغان!

هنگام مشاهدهء سايتهای انترنتی چشمم به سايتی به نام " سايت بزرگ جی اسرامی ها " برخورد که درآن شعری ازبنده درمورد مادر، بدون ذکرنام شاعربه نشررسيده بود؛ درحاليکه درهمين سايت اشعارسائرشعرا درمورد مادرباذکراسمای شان نشرشده است؛ وآن شعرا همه ايرانی هستند!

 من يقين دارم اين سايت که به گمان غالب ،سايتی ايرانی است، شعربنده را ازسايت" سرنوشت " نقل کرده است، ودرسرنوشت، نام بنده درپهلوی اين شعر، مذکوراست، اما سايت ايرانی ، متعمداً نام بنده را حذف کرده است، ومن برای آنکه فردا سايت ديگری ازين طائفه ، شعرمذکوررا به نام کدام شخص ايرانی به نشرنسپارد، اينک شعرمذکوررا به اميد نشرمکرربه شما ارسال می دارم؛ وچنين چيزی ازبرادران وخواهران ايرانی ما بعيد نيست ؛ چون ايشان همين حالا نيزبزرگترين مفاخروشخصيت های افغانستان را ازخود می دانند وبا کمال جسارت دورازادب- مثلاٌ- می فرمايند : مولاناجلال الدين بلخی شاعرايرانی! ويا : ابن سينای بلخی دانشمند ايرانی! معلوم نيست بلخ درکدام قسمت ايران قراردارد؟؟!!

                    عبدالاحدتارشی

 

به هرحال، اينک شعرمادرکه چندسال پيش درسايت سرنوشت به نشررسيده بود:

 

آسمان را گفتم

می توانی آيا

بهريک لحظهء خيلی کوتاه

روح مادرگردی

صاحب رفعت ديگرگردی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

کهکشان کم دارم

نوريان کم دارم

مه وخورشيدبه پهنای زمان کم دارم

***

خاک را پرسيدم

می توانی آيا

دل مادرگردی

آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

بوستان کم دارم

دردلم گنج نهان کم دارم

***

اين جهان را گفتم

هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آيا

لفظ مادرگردی

معنی رفعت را

معنی عزت را

معنی شوکت را

بهريک ثانيه بسترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

***

آنجهان را گفتم

می توانی آيا

لحظه يی دامن مادرباشی

مهد رحمت شوی وسخت معطرباشی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

باغ رنگين جنان کم دارم

آنچه درسينهء مادربود آن کم دارم

***

روی کردم با بحر

گفتنم اورا آيا

می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه

پای تاسرهمه مادرگردی

عشق را موج شوی

مهررا مهردرخشان شده براوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

بيکران بودن را

بيکران کم دارم

ناقص ومحدودم

بهراين کاربزرگ

قطره يی بيش نيم

طاقت وتاب وتوان کم دارم

***

صبحدم را گفتم

می توانی آيا

لب مادرگردی

عسل وقند بريزد ازتو

لحظهء حرف زدن

جان شوی عشق شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که رويد زلبان مادر

به بهاردگری نتوان يافت

دربهشت دگری نتوان جست

من ازآن آب حيات

من ازآن لذت جان

که بود خندهء اوچشمهء آن

من ازان محرومم

خندهء من خاليست

زان سپيده که دمد ازافق خندهء او

خندهء او روح است

خندهء او جان است

جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر، روح وروان کم دارم

***

مهررا پرسيدم

می توانی آيا

مهرمادرگردی

بيش ازين روشن وتابان ومنورگردی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

آسمانی که درآن ابرندارد راهی

چون سپهرسخنان مادر

آسمانی که همه پيکرتابش باشد

روشنانش همه دستان نوازش باشد

همچو شيرينی جانبخش زبان مادر

اين وآن کم دارم

مثل مادردل ازمهرتپان کم دارم

***

کردم ازعلم سوال

می توانی آيا

معنی مادررا

بهرمن شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای اين کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبيان کم دارم

***

درپی عشق شدم

تا درآئينهء او چهرهء مادربينم

ديدم او مادربود

ديدم او دردل عطر

ديدم او درتن گل

ديدم او دردم جانپرورمشکين نسيم

ديدم او درپرش نبض سحر

ديدم او درتپش قلب چمن

ديدم او لحظهء روئيدن باغ

ازدل سبزترين فصل بهار

لحظهء پرزدن پروانه

درچمنزاردل انگيزترين زيبايی

بلکه او درهمهء زيبايی

بلکه اودرهمهء عالم خوبی همهء رعنايی

همه جا پيدا بود

همه جا پيدا بود

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.