مصاحبه ای تفصيلى روزنامه شهادت با محترم ديپلوم انجنير محمد عظيم آبرومند — محمد عظیم آبرومند

 

 

مصاحبه ای تفصيلى روزنامه شهادت با محترم ديپلوم انجنير محمد عظيم آبرومند يکى از شخصيت هاى مهم سياسى افغان مقيم اروپا و عضو کميسيون صلح براى آزادى افغانستان 01-08-2012

 

سوال اول:

وضع سياسى افغانستان به کدام طرف مى رود ویا وضع سیاسی افغانستان را چطور ارزیابی می کنید؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل ازاینکه به جواب سوالات مهم شما بپردازم ، به اجازه شما وخوانندگان این مصاحبه دربدایه مقدم برهمه گفتار و نوشتار چند نکته ای را یاد آور می شوم.
خدای (ج) را سپاسگذارم که حیات و ممات دراختیار اوست . ودرود بی پایان به پیامبرگرامی خاتم النبین می فرستم که نذیر وبشیر برای بشریت بود وخود از دنیا رحلت نمود مگر کتاب وسنت را جهت رستگاری انسانها دردنیا گذاشت
.
برای همه مبرهن است که پیام دین مبین اسلام و فرمایشات ربانی جهت تقویت ورشد ابعاد معنوی انسان است. یکی ازابعاد برجسته معنوی انسان همان کرامت انسانی است که درسیمای دنیوی با کلمات همچو آزادگی بطور کل و آزادی ازقیود استبدادی بصورت مشخص جلوه گر می شود. البته همه ، اطمینان قلبی داریم که ایمان بخدای یکتا وصمد، و بندگی تام دربرابر خدای احد (ج) ، انسان ها را آزاده می سازد و شخصیت یگانه انسانی را مکرم می سازد و کرامت انسانی را که ودیعه الهی است و هیچ کسی و هیچ مقامی آنرا مورد سوال قرار داده نمیتواند نه تنها تثبیت می کند، بلکه همه زمینه های تقویت آن ارزش الهی  را که به انسانها داده شده، فراهم می سازد
.
به همین لحاظ به همه کسانیکه درراه حفظ عزت و آبروی انسان ها بطور کل و برای حفظ ناموس و عزت مسلمین بطور خاص مبارزه می کنند سلام می فرستم ، بخصوص به رهبر دوجهاد یعنی مقاومت علیه قشون سرخ و مبارزه متداوم علیه اشغالگران کنونی سلام می فرستم. به همه مجاهدان راه حق سلام می فرستم . به مادران وپدران وطن یعنی هموطنان گرامی که فرزندان عزیز خود را در راه دفاع ازنوامیس  همه ای وطنداران وحفظ کرامت انسانی و اعاده آزادی و آزادگی در برابر اشغالگران از دست داده اند و درماتم آن عزیزان نشسته اند ، سلام می فرستم و ازخدای رحیم صبر جمیل برای ایشان خواهانم. به آن وطنداران افتخار دارم  که در برابر همه سختی  ها ، بی انصافی ها  تا کنون ایستادگی کرده اند و در برابر همه ظلم و ستم صبوری ورزیده اند و ازمقاومت علیه ظلم و تجاوز دست نکشیده اند و امید بفردای با عزت را در دل می پرورانند و الگوی های خجسته و شخصیت های دلیر ، حلیم و پر شهامت اند ، سلام می فرستم. به کسانی که به هموطنان خود یعنی به برادر وخواهر و فرزند خود نیکی، می ورزند و درهیچ موقع ازمحبت نسبت به برادران خود دریغ نمی ورزند وازتجاوز به شرف وعزت برادران وخواهران خود انزجار دارند سلام می فرستم
.
به جوانانیکه درشهر ها ودهات افغانستان بی حرمتی کلام الله را طی تظاهرات متنوع محکوم نمودند و ازنوامیس دینی با دلیری و شهامت دفاع نمودند سلام می فرستم
.
وجب وجب خاک افغانستان مسکن آزادگان است. فهرست کسانیکه درین سلام دخیل اند طولانی است وبه همین اختصار انرا خاتمه می بخشم
.
مگر درباب سوال اول شما اضافه می کنم. هرعلمی موضوعی را مطرح می کند ودرفبال آن موضوع یک سلسله مشاهدات را براه می اندازد و با مقوله های عقلانی و دستور های منطقی و اضافات تجربی، تئوری های را جهت شناسائی آن موضوع ارائه می کند که آن موضوع را احاطه کند. موضوع علم سیاست قدرت سیاسی است. دسترسی بقدرت سیاسی راه های مختلف دارد. یکی ازآن گزینه ها روش استبدادی است. روش استبدادی دسترسی به قدرت سیاسی را ازدوطریق صورت عمل می بخشد . یک شیوه آن همان تجاوز و استعمارگری است که بیگانگان به خاک و ناموس کشوری ویامردمی تجاوز می کنند و اراده سیاسی خود را اعمال می کنند یا خود مستقیم ویسرا و قایم مقام سیاست اند و یا اینکه جیره خواران داخلی را استخدام می کنند. شیوه دیگری آن ،درسیمای یک مستبد و مطلق العنان دیده میشود که بدون کمترین توجه به اراده وتمنیات مردم ، امیال شخصی خود را اعمال می کند و نماد ازظلم و ستم می باشد. راه های دیگری جهت دسترسی بقدرت سیاسی هم درعلم سیاست مطرح است که به اختصار میتوان گفت که یکی آن همان روش سالم و مطبوع عصری است که اجتماع مردم مصمم می گردند که بدون ریختن خون رقبا، قدرت سیاسی از گروهی به گروهی انتقال یابد  و مردم در نصب ، خلع و نقد زمامداران حق مشروع داشته باشند. همچو نظریه ای با اساسات شریعت اسلام وفق دارد. اصلا تئوری سیاسی اسلام با این نظریه پی ریزی شده است. اگر تئوری پردازان دوره جدید دررابطه  فلسفه دولت داری دردنیای اسلام چیزی برای تبین مسئله قدرت ارائه بدارند ، جز این سه رکن مهم معامله باقدرت را احاطه نخواهد کرد. سه شخصیت بزرگواری که درین رابطه مطالبی برای تبین این مسئله دارند عبارتند از ابن خلدون ، مولانا مودودی و اقبال لاهوری است. علامه اقبال در کتاب ذیقیمت خود که بزبان دری و فارسی زیرعنوان احیای فکر دینی دراسلام شهرت دارد ، انجائیکه دررابطه با «اصل حرکت در ساختمان اسلام
»  سخنانی دارد ، نظریه فکر دینی سیاسی را درهمان چارچوپ بیان می کند. اقبال یکی از  برازنده ترین شخصیت فلسفی قرن بیست دنیای اسلام است. توجه به نظریات فلسفی اقبال چه درباره قدرت سیاسی وچه دررابطه به آزادی ، برای نسل جوان کنونی کشور های اسلامی ازعمده ترین بخش تکاپووتحقیقات فلسفی آنان خواهد بود.
با چنین نظری در رابطه با قدرت ، وضع سیاسی افغانستان طوری قابل تحلیل است که افغانها جبرا تا خروج نیروی های ناتو ازکشورشان مصروف یک جنگ خونین آزادیخواهانه خواهند بود. ناتو به سرکردگی امریکا طی اشغال یازده ساله سرزمین افغانها و مصارف هنگفت نظامی سالیانه ای بیشتر از 110 میلیارد دالر ، حضور بیشتر از 140000 جنگجویان نظامی عسکری دولتی و توظیف سازمان های جاسوسی و شرکت های شخصی آدمکشی ازقبیل بلک واتر درین نبرد خونین به شکست مواجه شده اند. یعنی اعمال قدرت سیاسی ازطریق همان شیوه استبدادگرایانه تجاوز برحریم دیگران است که اکنون منتج به خسارات عمیق اقتصادی و تمدنی کشور های ناتو گردیده است و افغانها را به مصیبت و یا بکلام دیگر فاجعه ملی سردچار ساخته است. وعده ای شانزده میلیارد دالری جامعه جهانی (ناتو وبعضی کشور های اسیائی) در کنفرانس کیوتو سال جاری خاطر نشان میسازد که همکاران داخلی ناتو در حال فرارند. با چنین وعده های غیر قابل محاسبه وغیرقابل لمس اشغالگران خواهان قوت بخشیدن اجیران داخلی خود ازناحیه ای روانی و ساختاری می باشند ، لیکن یازده سال گذشته نشان داد که چنین طرزالعمل یک استراتیژی ناکام و بی اثربالای تمنیات مردم افغانستان است
.
جوانان کشور به هیچصورت آماده نیستند که منازعات سیاسی را ، درآینده ازطریق نظامی حل وفصل کنند. آنان اکنون از وقایع مصر ، لبیا ، تونس آگاهی نسبی خوبی دارند. انتقال تجارب دنیای عرب مسلمان بالای ذهن افغانی منتج به تسامح درکردار سیاسی واجتماعی میگردد. به همین لحاظ دشمنان ملت افغان ازهمچو اثرات مثبت تجارب دنیای عرب بالای افغانها مایوس گردیده اند. ساختار نظام سیاسی آینده کشوربه قاطعیت  یک ساختار مردم محور ودین پسند خواهد بود. خطری بزرگی که با آن مواجه خواهیم بود ، عملی کردن وعده های رفاه اقتصادی مردم است. نظام اقتصادی کنونی کشور بر پایه کپیتالیزم چپاول گر استوار است. شرکت های خصوصی بدون توجه به زیربنای اخلاقی و تعهدات اجتماعی، حفظ اعتدال وانصاف مرتکب جرایم اخلاقی و اجتماعی اند. جوانان دلسوز به دین ومردم ملتفت باشند تا روش های اقتصادی جدید را بررسی کنند و درپی ایجاد تئوری های اقتصادی جدید برای کشور باشند تا جلو آشوب و فتنه ای بی عدالتی اجتماعی در سیمای ثروت و مکنت ازطریق تعمیم بخشیدن اصل انصاف در امور اجتماعی واقتصادی گرفته شود. معاملات تجارتی شرکت های خصوصی و یا تولیدات کنونی شرکت ها غیر دولتی به اساس چپاول نیروی کار ملت استوار است. نه بیمه ای صحی وجود دارد
. نه بیمه ای دوران تقاعدی مد نظر گرفته شده است. تمام تلاش ها بر محور تکثر سرمایه بدون پرداخت مالیات مناسب به بیت المال است. رشد اقتصادی کشورغیر قابل سنجش و دقت است. رشد اقتصادی کنونی براساس رکن اوضاع جنگ قابل بررسی است. یعنی یکنوع رشد اقتصادی مکدر از احوالات جنگی در اوضاع اقتصادی می باشد. اکثر اهل تجارت و تولیدات صنعتی وموسسات خدماتی ازیکنوع اخلاق چپاولگری متاثر اند. بطور مثال شرکت های مخابراتی و بانک های شخصی چشم به چپاول سرمایه مردم دوخته اند . برای خاک زدن به چشم مردم ازوسایل تبلیغات جمعی مانند تلویزون استفاده می کنند و با معرفی موسسات کمک های بشری خود، مردم را به تشکر و امتنان وادار می سازند. یعنی با بررسی دقیق روانشناسی اجتماعی، آنها مردم را با کمترین مصرف ممنون ومجذوب خود ساخته اند.ازاین شیوه در گذشته استعمار به صدها بار درمستعمرات خود استفاده نموده و متاسفانه درجوامع به خود نارسیده چنین شیوه تاکنون قابلیت تحمیق افکار را از دست نداده است.


سوال دوم
:

فعلامردم اروپاجنگ افغانستان را چطور می بینند؟

درسال 1971 میلادی 65 فیصد امریکائی ها جنگ ویتنام را اخلاقا مردود می دانستند. اکنون جنگ افغانستان را مردم امریکا جدا رد می کنند و به اساس نظر سنجی جدید که ازطریق آژانس اپ(AP)  بنشر رسیده است 26 فیصد مردم ایالات متحده  امریکا ازجنگ علیه افغانها حمایه می کنند.اما 66 فیصد امریکائیان مخالف جنگ درافغانستان می باشند. مردم اروپا نسبت به سیاست امریکا درصحنه بین المللی بسا خوش باورند. بساط این خوش باوری در ذهنیت عوام اروپائی درجریان جنگ دوم جهانی درآنزمانی هموارگردید که ایالات متحده امریکا درجنگ علیه دولت نازی آلمان ازمتحدان سرسخت انگلیس و فرانسه گردید و باجنگ خونین که انگلیس و مبارزان فرانسوی علیه دولت نازی براه انداختند ، عساکر امریکا منحیث حامیان آزادی بدرقه گردیدند. نسل های دوران جنگ و بعدازجنگ بدون چون وچرا سیاست امریکا را درصحنه بین المللی حمایه می کردند. مگر نسل کنونی اروپائیان ، بخصوص طبقه جوان اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه و ممالک اسکندانیوی ازسیاست های تجاوزکارانه امریکا دفاع نمی کنند. اوضاع اقتصادی یونان ، اسپانیه ، ایتالیا وفرانسه نیز چنان واضح می سازد که خسارات اقتصادی جنگ را بیشتر ازاین متحمل شده نمی توانند. صعود مصارف بودجه دولتی ازیک جانب وکمبود رشد اقتصادی ازجانب دیگر باعث برتجدید نظر درمواقف نظامی شان شده است. آنها آهسته آهسته درک می کنند که باشیوه های استعماری گذشته مجال چیره شدن به منابع سرشارطبیعی سایرکشور را دارا نخواهند بود. البته مبارزه متداوم کشورهای جهان اسلام برای ایجاد نظام های مردمی و عدالت پسند رژیم های وابسته به کشور های اروپائی را ازمیان برداشته است و یا درحال ازمیان برداشتن آن نظام ها می باشند. نظرسنجی های که درکشور های اروپائی نسبت به جنگ افغانستان دردسترس است ، چنین بازتاب می سازد که بیشتر از هفتاد فیصد اروپائیان مخالف جنگ درافغانستان می باشند. درموقف گیری سیاست خارجی اروپائیان حکومت آلمان پیچیده ترین نقش را بازی می کند. آلمان ازناحیه روانی حامی دو کشور تجاوزگر می باشد. ایالات متحده امریکا و اسرائیل دو دولتی دردنیا اند که بعد ازجنگ جهانی دوم خصیصه توسعه طلبی وتجاوز را ازدست نداده اند. گرچه ملت آلمان با تجربه تاریخی منفی که از توسعه طلبی وتجاوز دارد،نسبتا عمیق تر می اندیشد لیکن بازهم بخاطر وابستگی روانی تاریخی ازاسرائیل تجاوزگر و امریکای اشغالگر مجبور به دفاع درموقف سیاسی و نظامی خود می باشد. البته واردات مواد خام ، نفت و سایر مواد اولیه صنعتی برای کشور المان ازضروریات حیات اقتصادی است. به همین لحاظ دررقابت بازار مواد خام نزدیکی آلمان با مسکو قابل درک و دقت است تا یک قوت بزرگ را دربرابر چین ایجاد کند. اکنون هویدا نیست که این کردار سیاسی درسطح بین المللی تا چه حد پیشروی خواهد نمود. دراستراتیژی درازمدت ، عقل سیاسی حکم می کند که اروپائیان برای حفظ منافع خود درتصادم با دنیا اسلام قرار خواهند گرفت. دلبستگی به نزدیکی با جهان اسلام ضد منافع ذاتی آنها خواهد بود. پس دلایل نفرت ازجنگ افغانستان دراروپا ، محض منبعث از صدمه خوردن منافع اقتصادی کوتاه مدت آنها می باشد. در استراتیژی درازمدت احزاب سبز ، سوسیال دیموکرات و کریست دیموکرات و احزاب چپ افراطی یعنی چه حلقات سیاسی محافظه کار وچه گروه های سیاسی پیشتاز آنها از ناحیه تفکر سیاسی درمنازعه با نظام های اسلامگرا قرار خواهند گرفت. اسلامگرائی یک مدل جدید دیموکراتیک در جهان اسلام است. این مدل را اروپائیان نه بخاطر فلسفه سیاسی سکولاریزم قابل تسامح و مدارا نمی دانند ، بلکه بخاطر فلسفه فکری سیکولاریزم که در تفکر اروپائیان بعد از انقلاب کبیر فرانسه ریشه دوانده است ، قابل دوستی و تسامح نمی دانند. مگر درحال حاضر جوانان اروپائی ازجنگ نفرت دارند و به هیچ صورت آماده نیستند که خون شان بخاطر امیال استراتیژیک دراز مدت غیر قابل توجیه ریخته شود. صدمات وخسارات روانی ودماغی این جنگ را اروپائیان به هیچصورت بیشتر ازین تحمل کرده نمی توانند. البته یک جوهر اخلاقی در همه انسانها عمومیت دارد و آن همان التفات و محبت به انصاف وعدالت است. درین جوهرمشترک انسانی جوانان اروپائی تجاوز علیه حریم افغانها را منصفانه نمی دانند ومحکوم می کنند. سیاستمداران اروپائی مجبور به ارج گذاشتن به تمنیات مردم خود اند. چون این تمنیات اکنون قابل تخدیر نیست ، پس خروج نیروی اروپائی از حریم افغانهای یک حکم سیاسی معقول تلقی می گردد.

 مگر آن بیت میرزا عبدالقادر بیدل فراموش نشود که می گوید:
جهان خون ریز بنیاد است هوشدار             سرسال  ازمحرم   آفریدند

سوال سوم:

آیا امریکا وناتو تا اخیر 2014 حقیقتا سربازان شان ر از افغانستان خارج می کنند؟
اگر چنین باشد ، دلایل موثق ان چه می باشد؟

ناتو در 19 نوامبر سال 2010 میلادی طی اجلاس لزبن اعلام کرد که الی اخیر سال 2014 میلادی قوای جنگی خود را که بنام ایساف مشهور است ازافغانستان اخراج می کند. درآنزمان سکرتر جنرال ناتو آقای اندرس راسموسن رسما درلزبن این مصوبه ناتو را که 28 کشور عضو و 20 کشور غیر عضو ناتو امضا نمودند به مطبوعات اعلام نمود. نکته مهم سیاسی ونظامی که درین اعلام نهفته است ، اعتراف رسمی شکست قوای ناتو درافغانستان می باشد. کشور های عضو پیمان اتلانتیک شمالی درعرصه نظامی ، سیاسی وبخصوص روحیه جنگی درافغانستان به شکست مواجه شده اند. چون جنگ درافغانستان و استمرار زمان اشغال وطن افغانها یکی از پرپیچ ترین وقایع تاریخی در تاریخ معاصر محسوب می گردد ، به همین لحاظ شکست ناتو درکشور افغانها بعدازسالهای 2004 میلادی به اینسو قابل لمس می باشد ، انزمانیکه مقاومتگران افغان ازسیاست های دهشت ووحشت گوانتانمو دیگر هراس نداشتند و اسطوره خونخوار گوانتانمو آهسته ، آهسته به افسانه استبداد و ستم مبدل گردید.
موثق ترین دلیل خروج قوای ناتو از افغانستان دو مطلب زیربنائی می باشد
. مطلب اول همان اجلاس لزبن است و مطلب دومی اجلاس شیکاگو می باشد که طی اجلاس شیکاگو زمینه های اخراج قوای ناتو ازافغانستان بررسی گردید و راه های بیرون رفت جدا مورد مداقه قرارگرفت. و عبارتی را که اینجا استفاده کردم  «  جدا موردمداقه قرارگرفت» یک اشاره توصیفی است. طوریکه در قبال اجلاس شیکاگو ناتو ، ایالات متحده امریکا رسما بخاطر کشته شدن عساکر پاکستانی ازطریق حملات هیلیکوپتر معذرت خواست. هلیری کلینتن وزیر خارجه ایالات متحده امریکا دراسلام آباد این معذرت خواهی را عنوان نمود. متعاقب آن حکومت پاکستان شاهراه استراتیژیک تورخم کراچی را دربرابر حمل ونقل مواد نظامی ناتو باز نمود. برگشتاندن قوای ناتو ازافغانستان بدون همکاری پاکستان غیر ممکن می باشد  ، زیرا هر برگشت نظامی به افتضاح نظامی مواجه خواهد بود درصورتیکه راه های فرار مصونیت نداشته باشند.
برگشت قوای ناتو ازطریق پاکستان هم مصونیت دارد و هم باعث مصارف گزاف اضافی نمیگردد.اضافه بردو دلیل عمده مهمترین دلیل برای برگشت قوای ناتو ازافغانستان همانا مقاومت بیدریغ ملت افغان دربرابر اشغالگری می باشد. ناتو درطول زمان حضور نیرو های خود درافغانستان درهیچ برهه اززمان موفق نگردید که ذهنیت افغانی وجهانی را بنفع خود چرخ داده ومفهوم اشغالگری واشغال را درذهنیت ها امحا کند ، برخورد نظامی آنها با نیرو های مقاومت ازیک جانب و با مردم ملکی درافغانستان ازجانب دیگر آن برچسپ اشغال را از ایشان دور ساخته نتوانست. مثله کردن اجساد مقاومتگران ، روش عاری ازهمه ازرشهای تمدنی مروج درجنگ، ودهشت ووحشت چنگیزمنشانه عساکر ناتو با مردم قرات ودهات ، با زنان وکودکان افغان وبخصوص نبود روحیه مثبت جنگی علیه مقاومتگران افغان ، همه دلایل شکست آنها را درافغانستان واضح می سازد. البته مصارف هنگفت جنگی قوای ناتو درافغانستان هم از عمده ترین بخش شکست ناتو در کشور افغانها بشمار می آید.

مگر فراموش نشود که پیمان اتلانتیک شمالی یعنی ناتو بسرکردگی امریکا در افغانستان می خواهند بدنبال عقب کشی نیرو های خود ازافغانستان باز حد اقل ده سال دیگر نیروی امریکائی را داشته باشند. این هدفمندی سیاسی ناتو وامریکا ازیکسوبخاطر جلوگیری ازنفوذ سرسام آور اقتصادی چین درمنطقه می باشد وازسوی دیگر برای توجیه وجود سازمان ناتو و وظایف نظامیگری آن درقرن بیست ویک ضروری تلقی می گردد. یعنی احیای مفکوره توسعه طلبی با زور نظامی فلسفه وجودی ناتو را تبیین می کند.

اما دلیل دیگری ازدلایل موثق آمادگی جدی ناتو مبنی بر خروج نیرو هایشان ازافغانستان بررسی پذیرش تقاضای پناهندگی سیاسی  همکاران داخلی آنها یعنی مامورین عالیرتبه و ترجمان های مورد اعنماد شان بعد ازاخراج قوای آنها از افغانستان می باشد. صورت این گفتگو و بحث اکنون در جمهوری فدرالی آلمان ازطریق مطبوعات افشا گردیده است. حزب آزادیخواه آلمان این مسئله را دنبال می کند. ناگفته نباید گذاشت که وزیر خارجه آلمان آقای وستروله عضو رسمی آن حزب است که تا یک سال قبل سرپرست ویا رئیس آن حزب بود. طولانی شدن جنگ قوای ناتو علیه افغانستان به اثر مقاومت مردم افغانستان سازمان پیمان اتلانتیک شمالی را به یکنوع انقلاع درونی مواجه ساخته است. اعضای برجسته ناتو مانند فرانسه  قوای خود را تا اخیر سال 2012 میلادی از افغانستان اخراج می کند. مبرهن است که اخراج قوای فرانسه ازافغانستان به اثر تلفات غیر قابل پیشبینی عساکر فرانسوی در کشور افغانها صورت می گیرد، نه اینکه فرانسه مانند سایر اعضای ناتو علاقه ای استراتیژیک حضور دراز مدت را در افغانستان در دل نمی پروراند. قابل دقت است که رئیس جمهور فرانسه بعد از بدست آوردن کرسی قدرت ریاست جمهوری به افغانستان سفر نمود و باوجود اصرار قومندان اعلی ناتو ، تصمیم فرانسه را درقبال برگشت عساکر فرانسوی از افغانستان  جدی تلقی نمود. ناگفته نباید گذاشت که دو عضو دیگر ناتو مانند اسپانیا و یونان به وضع اسفناک اقتصادی سردچار می باشند. یونان دچار افلاس سرتاسری دولتی می باشد . سی فیصد شهروندان آنکشور به فقر اقتصادی مواجه اند. در اسپانیا وضع اقتصادی نسبتا بهتر از یونان است ، مگر پنجاه فیصد طبقه جوان آنکشور باووجود تحصیلات حایز اهمیت از بیکاری طویل المدت رنج می برند. همه ای نکات برشمرده نقش مهمی را نسبت به تصامیم سیاسی درجهت برگشت قوای آنها از افغانستان بازی می نماید.

 

سوال چهارم:

شرایط بعد از 2014 افغانها را به چه وادار خواهد کرد ؟ به جنگ های داخلی و یا گفتمان افغانی وصلح؟

ازمنظر افغانی دوپیشبینی قابل توجه است. یکی آن مبنی بر روش خوشبینانه و واقعگرایانه است که درحوضه فشارروز افزون مقاومتگران افغان علیه ناتو ملاحظه میگردد. غور تاریخی خاطرنشان می کند که جهاد  افغانها ابر قدرت شوری آنزمان را به اضمحلال مواجه ساخت و پکت وارسا به گفته مارکسیست ها به زباله دان تاریخ رهسپار گردید. اکنون ناتو دربرابر مقاومت افغانها قرار گرفته است و برای جلوگیری از شکست یعنی اینکه  انسحاب قوای ناتو ازافغانستان به انقلاع سازمان ناتو مواجه نگردد، ایالات متحده امریکا ، انگلیس و آلمان سعی خواهند ورزید تا به یک توافق با مقاومت کنونی افغانستان قبل ازخروج قوای شان برسند. علایم سیاسی و تبادل نظریات اکنون دربرلین ، واشنتگن ، لندن وفرانسه درجریان است. آقای کرزی منحیث نماینده اصلی قوای اشغالگر، تقاضای رسمی ازحکومت آلمان مبنی بر زمینه سازی تبادل نظر بامقاومت افغانی نموده است. ضمنا ملاحظه میشود که وزیر دفاع آلمان نخستین بار است که به قندهار سفر می کند تا با سران عساکر انگلیسی و امریکائی درقبال جنگ ومقاومت معلومات دست اول را بدست آورد. علاوه برآن علایم سیاسی، طوریکه متذکرشدم  وزرات خارجه آلمان غیرمستقیم ازطریق حزب اقلیت ائتلافی حکومت فعلی آلمان درپی چاره جوئی برای اقامت دایمی وابستگان سیاسی افغانی خود ، درآلمان اقدامات تبلیغاتی را براه انداخته است. درین رابطه سخن ازپنجصد نفر از شهروندان افغانستان است که با انسحاب قوای ناتو از افغانستان آنها نیز از افغانستان خارج گردند. البته این استراتیژی موقعی به کامیابی مواجه خواهد گردید که تبادل نظر بین مقاومت وناتو منتج به یک مفاهمه ای سیاسی گردد.  وبلاخره یک توافقنامه بین ناتو ومقاومت امضا گردد که درآن استحکام دولت افغانستان درچارچوب منافع ذاتی کلیت افغانستان مطرح بوده ، تامین امنیت ، استقرار صلح و تغییرات درقانون اساسی ، حاکمیت ملی ، مشروعیت نظام ازطریق سهم گیری روشن و بدون معدودیت مقاومتگران درقدرت سیاسی بازتاب گردیده ، درساحه اقدامات سیاست منطقوی و بین المللی  بانظر داشت موقعیت جیوپولتیک افغانستان مقاومت موقف مشترک سیاسی واقتصادی با ایالات متحده امریکا داشته باشد.

این دید خوشبینانه واستراتیژی واقعگرایانه تا اندازه ای زیادی با پیشنهادات حزب اسلامی افغانستان درطرح میثاق ملی هماهنگ است. تحریک طالبان نیز درین طرح نکاتی قابل اطمینانی را دریافته اند. بخصوص قشر جوان تحریک طالبان ازآن در سطح بین المللی پشتیبانی می کنند. رفت وآمد نمایندگان تحریک طالبان به اروپا ، امریکا وجاپان نشان می دهد که آنها از تمامیت خواهی نسبت به قدرت سیاسی کنار رفته اند ، مگر فشار یکعده ازکشورهای عربی ازطریق پاکستان ازیکسو ونزدیکی سیاسی روحانیت تشییع صفوی ایران بخاطر حفظ تئوری ولایت فقیه موانع نسبتا قابل محسوس اند

سه گروه بندی سیاسی درافغانستان نسبت به استقرار صلح درکشور و تفاهم بین الافغانی نقش کلیدی را درآینده ایفا می نمایند. حزب اسلامی افغانستان ، تحریک طالبان و ائتلاف شمال برهبری جمعیت اسلامی افغانستان. این سه گروه بندی سیاسی توان امتزاج همه نظرگاه های سیاسی وملی را درخود دارا می باشند. نظرگاه سیاسی اهل تشییع افغانستان با ائتلاف شمال برهبری جمعیت اسلامی درطول دوران اشغال کنونی امتزاج حاصل نموده است. اهل تشییع افغانستان آهسته آهسته به این واقعیت پی برده اند که نه تنها انتقال تئوری ولایت فقیه درافغانستان ناممکن است بلکه تجسم فرهنگی تشییع صفوی درافغانستان بمنزله اشغال شناخته شده است. ناتو موفق گردید که اهل تشییع افغانسنان را درتلاش های اقتصاد جنگی درخود حل نمایدو زمینه تبارز سرمایه داران وشرکت خصوصی چپاولگررا ازین طریق بیشتر فراهم سازد. چینائی ها ازطریق لوگر(معدن مس عینک) به هزاره جات بیشتر مایل اند ، لیکن مردمان سرزمین افغانستان بصورت کل یک حس آزادمنشی را درخود حفظ نموده اند که از نفوذ غیر معقول بیگانگان جلوگیری خواهد نمود. به این ترتیب با توجه به نکات بالا وعملی شدن دیالوگ بین مقاومت وناتو قطعا این سه گروه بندی سیاسی توان تفاهم افغانی را داشته و استقرار صلح درکشور ممکن ومحتمل است.

مگر پیشبینی بدبینانه به قضایای کشور متکی براستراتیژی تشدید جنگ ازطریق ایجاد شبکات نظامی منطقوی است که ناتو ، بخصوص آلمان وامریکا درمورد عملی کردن آن نیز جدا می اندیشند. این استراتیژی خواهان جنگ داخلی درازمدت افغانستان ازطریق خود افغانها می باشد.  جهت زمینه سازی همچو پیش آمد  بین سال های 2008 الی 2010 میلادی بیشتر از دوصد هزار قبضه سلاح غیر راجستر شده ازطریق عساکر ناتو به گروه های امنیتی توزیع گردیده است که اکنون رسما معلوم نیست که آن تعداد سلاح دردسترس کدام گروه های امنیتی و یا نظامی افغانی قرار دارد. اجلاس کیوتو نیز تاحدی هدفمندی های دولایه  یعنی جنگ و یا صلح را بعد از سال 2014 با خود همراه دارد. اتخاذ تصمیم مبنی برکمک شانزده میلیارد دالری کشور های ناتو به اردو و پولیس افغانستان  خاصیت دو لایه را توصیف می کند. همچنان  این استراتیژی شامل تقسیم وظایف نیز می باشد. تقسیم وظایفی است که درسال 2001 اولین بار از آن تذکر رفته است. درین تقسیم وظایف ایتالیا مسئول کمک دربخش ساختار حقوقی افغانستان خواهد بود ، آلمان  درساحه تربیه پولیس یعنی تربیه پولیس منطقوی باهمکاری قومندان های مشهور هم مشرب اشغال.  جاپان دربخش خلع سلاح و اغفال گروه های کوجک وبزرگ مقاومت و حل آن درپولیس واردو وبلاخر ایالات متحده امریکا جهت بازسازی اردو افغانی و باین عنوان نگهداشت دراز مدت  بیست الی سی هزارنظامیان خود در ساحه جیوپولیتک افغانستان بخاطر زیرنطر داشت انکشافات سیاسی واقثتصادی منطقه اسیای مرکزی . این استراتیژی بطورکل طلبگار جنگ داخلی درافغانستان است. یعنی استراتیژی مسبوق به جنگ درازمدت داخلی می باشد و نسبت به تلفات افغانها کوچکترین عطفی ندارد. متخصصین سیاسی آلمان ، امریکا و ایتالیا وحتی جاپان درین ساحه تحقیقات دارند تا مدل ها عملی این استراتیژی را برای مدت  ده سال آینده بررسی کنند. نخستین بخش پیشنهادی آنها همان ارقام برای اردو وپولیس افغانستان است که درسال 2001 تقاضای مبنی بر پنجاه هزار عسکر افغانی و شصت ودوهزار پولیس تبلیغ می شد واکنون آن ارقام بطوری سرسام آوری تغییر کرده است و تقاضای 195000 عسکر اردو و 157000 پولیس امنیت شهری ومنطقوی میرود.  درین صورت ناتو خواهان انتقام گیری بیشتر ازافغانها می باشند. البته عملی کردن این استراتیژی بدون اغفال ذهنیت عامه  کشور های ناتو غیر مقدور خواهد بود پس حکومت های برسراقتداراروپائی تلاش خواهند ورزید که درسه مورد مردم خود را بشورانند و باسیاست توسعه طلبانه خود همگون سازند. آن سه نکته به ترتیب سکولاریزم خشونت گرا ، سرمایه داری لجام گسسته وسرنای آزادی زنان است. بیشترین بخش تبلیغاتی را درذهنیت عامه اروپائی وامریکائی آزادی زنان احتوا می کند. درفش های آزادی زنان ازطریق کمک های سازمان های بشری که رهبری آنرا زنان افغان اروپائی وامریکائی دارند به اهتزاز افتیده ، درهرشهر اروپائی وامریکائی ضیافت های برپا می گردد که درآن ژورنالیستان ، اهل تیاتر ، سینما و موسیقی با تعدادی از زنان افغان اروپائی وامریکائی دعوت می شوند تا درفش های پررنگ،  پرده بر تمایلات نهادین زن افغان مبنی برحفظ هویت فرهنگی و دینی آنان  به اندازد و احساسات همبستگی شهروندان کشور های غربی را نسبت  به وضع گویا غیرانسانی زنان افغان بشوراند و درنتیجه توجیه منطقی ومعقول برای استمرارجنگ درذهنیت عوام شهروندان غربی ایجاد گردد. درین راستا ضرورت آن میرود که زنان عفیف و آزاده افغان از متن جامعه موقف روشن خود را نسبت به روابط اجتماعی زن افغان ، حقوق مسلم دینی و آزادی برحق آنان متاثر ازدین وعرف ونیازمندی های عصری بیان کنند ونمایندگان حل شده  ودروغین را به حاشیه بکشانند.

 

سوال پنجم

راه های حل برای بیرون رفت ازین مشکلات برای افغانها چه خواهد باشد؟

جنگ داخلی دوران جهاد تا اندازه ناشی ازموقف گیری اهل تشیع افغانستان نسبت به سهم گیری در قدرت سیاسی کشور بود.شوری لاورپندی که بخاطر تقویه صفوف مجاهدین درسطح داخلی و عرض اندام کردن ملت افغان در سطح بین المللی برای تبارزتمینات مردم افغانستان درسیاست بین المللی و تقاضای شناسائی رسمی مجاهدین را بعنوان یگانه نمایندگان برحق مردم  افغانستان می نمود، برگزار گردید ، متاسفانه گروه ها تشکیل یافته درایران ازسهم گیری درآن ابا ورزیدند و شرط شرکت درشوری راولپندی را 25 فیصد اشتراک کنندکان گذاشتند. این نکته تاریخی آغاز یک درز عمیق گردید که  درآن معامله  گروه هشتگانه مسولیت تاریخی دارند گرچه آقای صبغته الله مجددی پیشنهاد بالاتر ازواقعیت را برای ایشان نمود لیکن آنها نتوانستند به واقعیت اجتماعی افغانستان اعتنای جدی کنند. میدانیم که گروه های سیاسی گذشته افغانستان برپایه ای فرقه های مذهبی استوار نبودند. نخستین بار این پدیده بطور منسجم ازطریق سپاه پاسداران ایران درجمع مهاجرین افغان درمشهد وتهران  بمیان آمد. جهاد افغانستان علیه شوروی که دردنیای اسلام ازموقف برازنده ای برخوردار بود ، ایران منقلب شده و موفق علیه رژیم شاه را زیر فشار روانی درجهان اسلام قرار داد ، زیرا پیام انقلاب اسلامی ایران درهمان روز های نخستین موفقیت ، ازطرف آقای خمینی به انقلاب تشییع مسمی گردید. با وارد شدن این عنصر در انقلاب اسلامی ایران، جهان عرب وعجم تسنن از آن ،آهسته آهسته دوری جستند ، به استثنای دو کشور اسلامی ، که رژیم  های آن با دیدگاه نیمه مارکسیستی قدرت سیاسی را دردست داشتند. دولت های آنزمان عبارتند سوریه و لبیا که هردو ازطریق کودتای نظامی بمیان آمده بودند. دربرابر انقلاب اسلامی مسمی به تشییع افغانها ، پیام جهاد متاثر از تفکر سیاسی تسنن را به دنیای اسلام عرضه کردند و این پیام برای اکثریت مسلمین دلنشین بود. البته رقابت پاکستان و ایران درقضایای افغانستان قصه شنیدنی دیگریست که مبحثی جداگانه ای را ایجاب می کند.

چهار مطلب عمده درگذشته باعث بر جنگ داخلی درکشور گردید. دربخش داخلی نادیده گرفتن نفوذ سازمان خاد در بخش مختلف نهاد های دولت و اجتماع . کمبود آگاهی سیاسی نسبت به موقعیت افغانستان درسطح بین المللی ونبود استراتیژی  معاشرت سیاسی چند پهلو درسطح بین المللی وبلاخره نفوذ سیاسی پاکستان بعنوان چینل بالای اکثرسازمان های جهادی. البته نماد بین المللی آن طوری است که براندازی دیوار برلین دربرابر جنگ داخلی افغانستان معاوضه گردید .جنگ سرد به پایان رسید. کشورهای اروپائی شرقی به آزادی ازچنگ فتنه کمونیزم رسیدند، لیکن افغانها به تمنیات نهائی خود نرسیدند.


درخطه افغانستان کنونی جنگ یک پدیده ای وارداتی بوده ، افغانها بطور کل مردمان سلحشور مگر صلح دوست بوده اند. جهاد افغانها علیه انگلیس ها ، علیه اتحاد جماهیر شوروی و اکنون علیه ناتو به سرکردگی امریکا یک امر دفاعی بوده ، جنگ را بالای افغانها اکثرا تحمیل نموده اند و ملت افغان مجبور به دفاع از جان ، دین ومال خود شدند. این دفاع چه ازدید عقلانی وچه ازدید اعتقادات دینی برحق و بجا بوده و میباشد.

اوضاع فعلی افغانستان ازنگاه جیوپولتیک وعنصر اشغال کنونی ازپرپیچ ترین پدیده های جنگی دردنیای معاصر شناخته شده ونوعیت جنگ درافغانستان را بعنوان جنگ خون آشام بدون تصویر میتوان نام نهاد. خصوصیت این جنگ درشدت خونریزی ، درکثرت وسایل جنگی عصری و در تداخل وتنازع منافع کشور های اجنبی است. 24 عضو ناتو و بیست همپیمانان ناتو درافغانستان علیه افغانها درجنگ مصروف اند. بیشتر ازده سال میشود که نیرو های استخباراتی آنها مصروف تفرقه سیاسی و اجتماعی و گسیستن همه هماهنگی های زیربنائی جامعه افغانی مانند اعتقادات مسلم دینی ، عرف وعادات آنها می باشند. همچنان موسسات تبلیغات جمعی مانند تلویزون ، امکانات انترنیت ، تبارز قشر نوجوان بین سنین هژده تا بیست چهار درشهر ها مانند کابل ، مزارشریف ، هرات ، قندهار وجلال آباد که بنوعی ازطرف موسسات خارجی استخدام گردیده اند ومعاشات غیر معمول دارند و بافت های اجتماعی گذشته را برهم زده اند، شدت رقابت اجتماعی را به قطب های اشتی ناپذیر مبدل ساخته است. دربرابر آن ، قشر جوان ده نشین است که با وجود استعداد های فروان و قابل توجه ازمزایای مادی زندگی محروم اند

باوجود این همه نابسامانی ذهنیت افغانی بعد ازتجارب گذشته طوری است که دیگر حاضر نخواهند بود تا برای دفاع ازمنافع بیگانگان دربرابرهم به سلاح دست زنند وخون هموطن وبرادر دینی خود را بریزند. این ذهنیت قابل ملموس باید به اثر تبلیغ وارشاد قوت بیشتر یابد. تقویت این روحیه به اساس سیر درتاریخ بشری امکان پذیر است وعقل افغانی ازشفافیت و ادراک درست برخوردار است تا ازبررسی تاریخی سایر ملل جهان عبرت گیرد.

افغانها به جهانیان بمراتب ثابت ساختند که خوش خدمتی و خدمتگذاری سرحدی دارد. به همین لحاظ درداخل عساکر افغانی اشغال ، قهرمانانی پیدا شدند که اسلحه را بروی اشغال گران قراردادند و عساکر امریکائی ، انگلیسی و فرانسوی را مورد اصابت گلوله خود ساختند. بارها زندان ها ازدرون متلاشی ساختند. پس حس همکاری ، تعاون وتساند با اساسات زیربنای اعتقادی و عرفی درمیان افغان ها موجود است. این نکته اغاز پیروزی علیه همه مشکلات می باشد. درذهن قاصر بنده چند نکته مهم جلوه می کند که چطور ازمشکلات بعد ازاشغال رهائی یافت. و آن نکات عناوین کردار و اخلاق افغانی را ترسیم می کند

1.اصل عدالت اجتماعی

2. حفظ کرامت انسانی

3. تبدیل روحیه انتقام جوئی به ترحم و مهربانی

4.ارزش به حیات انسانی

5.آگاهی نسبت به اینکه اجنبیان جنگ طلبند

6.خود آگاهی جمعی نسبت به اینکه سراسر افغانستان مردمانی اند که یک ملت راتشکیل می دهند

7.آگاهی نسبت به اینکه حفظ منافع خودی، درگرو حفظ منافع هرفردی دیگری ازملت است

8. آگاهی نسبت به اینکه تساوی شکم ها منتج به تساوی کرامت انسانی نمی گردد

9. آگاهی نسبت به توانمندی خودی ، برای تغییر وعمران و امید به آینده بهتر

10.وبلاخره اینکه درهمه امور خدا ناظر است و افغانها خدا پرست ، خدا دوست وخدا ترسند

بدانیم که حلقات مهم رژیم کرزی درسطوح رهبری دولت به هیچ صورت حاضر به تفاهم با مقاومت نیستند ، زیرا منافع ذاتی آنها به مخاطره مواجه می گردد. تفاهم با سطوح پائین دولتی یک امر طبیعی است و درین ناحیه همین اکنون میتوان کار کرد و آنها را مطمئن ساخت. تفاهم با دستگاه های اقتصادی خارجی ممکن است درصورتیکه آنها اطمینان حاصل کنند که منافع اقتصادی آنها ازتحولات سیاسی افغانستان به مخاطره قطعی مواجه نمی گردد. تفاهم با حکومت های پاکستان و ایران یک امر ضروری است. این دوکشور بخاطر مشکلات عدیده داخلی خود چه در بخش اقتصاد وچه دربخش سیاسی توان مداخله بیشتر را درافغانستان از دست داده اند. رژیم ولایت فقیه ایران دربرابر مشکلات مهمی اجتماعی خود پنجه نرم می کند و اثرات بهار عرب بخصوص موفقیت مردم مصر انها را مبهوت ساخته است. درعرصه دو سال اینده ما شاهد تحولات و دگرگونی های سیاسی واجتماعی درایران خواهیم بود. گرچه نهضت سبز ایران متاثر ازیک دید ملت گرائی افراطی است و آنها نیز سیاست منطقوی را ازدید امپراطوری فارس بررسی می کنند ، لیکن برای حفظ هماهنگی درونی ایران از توسعه طلبی فرهنگی ومذهبی افراطی کنار خواهند رفت. آخرین همکار منطقوی ایران در دنیای اسلام یعنی رژیم سوریه درحال انقراض است

. پاکستان که برای سالیان متمادی دیگر ، با امریکا کنار خواهد آمد، زیرا هندی ها اکنونی یک سیاست تهاجمی اقتصادی را براه انداخته اند، ورقیب آن پاکستان دیگر توانمندی مداخله به امور افغانستان را ازدست داده است. آنها به آرامش درونی بیشتر نیازمند اند. چه نظامیان پاکستان وچه سیاسیون آن اعتراف دارند که بدون آرامی اوضاع افغانستان نه رشد اقتصادی درکشور انها ممکن است ونه ثبات سیاسی محتمل خواهد بود. روسیه که میراث خور اتحاد شوری سابق است بادرسی که ازجهاد افغانها علیه خود دارد ، به هیچصورت حاضر نخواهد شد که درامور افغانستان مداخله ورزد، زیرا هر مداخله روسیه منتج به ناآرامی اوضاع منطقه خواهد شد وکشور های اسلامی  هم سرحد روسیه به دولت های بی ثبات تبدیل خواهند گشت. هندوستان که درپیکر سیاسی خود بیشتر از دوصدوپنجاه میلیون مسلمان دارد و طبقه مسلمان آن ازرشد اقتصادی وارتقای معارف محروم نگهداشته شده است ، میداند درصورت مداخله به اوضاع افغانستان ، وضع سیاسی خود را دگرگون خواهد ساخت ، پس درین باب ازمداخله امتناع خواهد ورزید

نکات برشمرده همه نشانه های است که زمینه های تفاهم افغانی برای استقرار صلح درکشوررا مکدر وتخریش کرده نمیتواند. افغانها به یک نظام سیاسی ضرورت دارند که منعکس کننده حس آزادیخواهی آنها باشد وهر فردی ازملت افغان خود را درآن سهیم بداند. نظام سیاسی افغانستان ازطریق سهم منطقه ، قوم  مخدر نگردد. انصاف وعدالت پایه های اصلی آن نظام را تشکیل دهد. شاه فرد روش سیاسی و کردار اجتماعی نظام سیاسی افغانستان همان حفظ کرامت انسانی باشد. شخصا به چنین روندی در کشور افغانها یعنی وطن عزیزم امیدوارم و ازخدای منان تمنا دارم که افغانها را مجالی نصیب کند تا تمنیات خوب خود را دریک نظام سیاسی بطور احسن منعکس سازند.

البته ایمان دارم که عاقبت امور دردست خداست و خدا، عالم برهمه چیز است

سوال هفتم:

آبرومند صاحب شما به کشور مصر سفر های زیاد داشتید وسیاست کشور های عربی را نیز مطالعه می نماید. اگر لطف نموده راجع به بهار عرب ووضع سیاسی کشور های عربی معلومات ارائه نماید!

نهال بهار عرب را درسرزمین های استعمار زده  مسلمین، برای نخستین بار سیدجمال الدین افغانی غرص نمود. این شخصیت مبارز علیه استعماردرمبارزات سیاسی وفکری جهت روشنگری اذهان استعمار زده مسلمین، خدمات شایانی انجام داد و میوه های نخستین و شرین آن نهال ضد استعمار درچهره های همچو محمد عبده ، حسن البنا و سید قطب به ثمر رسید. نهضت فکری و سیاسی اخوان المسلمین پیکر نیم جان و خمیده ملت مصر را آهسته آهسته رسا ساخت. من در دهه نود قرن بیست مدت سه ماه در مصر زندگی کردم. با مقامات بلند رتبه دینی و سیاسی آنزمان مصر ملاقات های داشتم. اعم ملت مصر مردمان دین دوست و خدا ترس اند. آنها باوجود فقر اقتصادی غیر قابل تحمل به اینده امید وارند و ازخشونت متنفرند. شایان توجه است که قلمرو مصر قریب هفده سال بعدازهجرت بطور کل ازطرف مسلمین فتح گردید و مصریان خدمات قابل ملاحظه جهت ارتقای فرهنگ وفلسفه وهنر برای عمران تمدن اسلامی انجام داده اند، زیرا نقش تمدن باستان مصر در تمدن بشری غیرقابل انکار می باشد ومسلمین ازسوابق آن تمدن بهره ها برده اند. مصریان تا حمله ناپلئون در سال 1792 خود را متعلق به خلافت عثمانی می دانستند. حمله ناپلئون ضربه کاری به امت اسلامی وارد ساخت و هویدا گردید که مسلمین در خواب غفلت فرو رفته بودند و قیمت آن غفلت و تنبلی را تاکنون کافه امت اسلامی می پردازند. درسال 1822 میلادی مصر درچنگ استعمار انگلیس قرار گرفت و استعمار درهمه امور اجتماعی ، سیاسی واقتصادی مصریان انچنان رخنه کرد که دقیقا صد سال یوغ استعمار را با خود حمل کردند. کودتای سال 1952 مصر را به یک دولت استبدادگر نظامی تبدیل کرد و آخرین نماد استبداد نظامی گری یعنی حسنی مبارک سی سال برکرسی قدرت نشسته بود تا اینکه ملت مصر ازمیوه های خوش کام نهضت اسلامی که متاثر ازافکار سید جمال الدین افغانی است محظوظ گردیدند و با پیشکش کردن هزاران شهید درسال 2011 میلادی ،دیواستبداد را به کابوس بیجان مبدل کردند

فراموش نشود که اکنون قریب 20 الی 25 فیصد مردم مصر زیر تعرفه فقر اقتصادی زندگی می کند که عایدات ماهوار انها کمتر ازپنجاه دالراست. مردم مصر بسیار قناعت پیشه اند. خوراک شبانه روزی انها اکثرا لوبیا ، فلافل با پارچه نان عربی است

دولتمداران قبلی مصر انگونه افرادی بودند که گاز استخراج شده ملت مصر را خیلی کمتر از نرخ بازار آزاد به اسرائیل وا می گذاشتند باوجودیکه  دولت سالانه 16 میلیارد دالر امریکائی کسر بودجه داشت.
آفتاب بهارعرب درتونس طلوع نمود مگر در کشور مصر درخشان گردید و دنیای غرب نخستین بهار با هوش وگوش دریافتند که مدل رقیب فکری و سیاسی آنها یعنی اسلامگرائی  دربرابر مدل لیبرالیزم فلسفی و دیموکراسی در چارچوپ سیاسی آن ،اکنون آنچنان در اندیشه وفکر مسلمین دوباره احیا گردیده است که منحیث مدل رقیب نه تنها غیر قابل انکار است بلکه تحقق واقعی آن با تلخکامی باید پذیرفته شود. اسلامگرائی با پذیرفتن روش انتخاباتی مطرح درتفکر سیاسی دنیای غرب با عصر مدرنیته یک پیوست مقبول و قابل امتزاج با اندیشه مسبوق به دین حاصل نمود. مبارزه ومجاهدت دنیای عرب مدیون مقاومت ملت افغان است ، زیرا افغانها در اندیشه مسلمین بخط زرین نوشتند که بدون مجاهدت پیوسته علیه ظلم ، استبداد و بالاخره آمادگی عملی برای قربانی، راه های دیگر را رقیبان و دشمنان بسته اند و بازگشائی راه، برای عمران ، آزادی و استقلال صرف ازطریق جهاد ممکن ومیسر است. تونس ، یمن ، مصر ، لبیا و اکنون سوریه ازهمین راه،
  راه گشائی  کردند ومی کنند. مشاهده شد که ملت مصر قربانی داد. گفته شده که حد اقل درمصر سال قبل، ده هزار زن ومرد مصری کشته ویا زخمی شدند. بیشتر از بیست هزار مصریان رهسپار زندان گردیدند. وضع لبیا چنان شد که فرجام آن به نا بودی قسمت های عمده ای ساختار اقتصادی انجامید و ده ها هزارنفر کشته شدند.

. درحلقه دوستان میگفتم که نظامیان مصر ، لبیا ، تونس دیگر توان استبدادگری را ازدست داده اند. حلقات پائین نظامیان چه درمصر، چه در تونس و لبیا مردمان متدین و وطن دوست اند وبه هیچصورت حاضر به کشتار برادران خود نیستند.

دریک مصاحبه تلویزونی رئیس بخش سیاست خارجی آلمان آقای پولنس در آغاز سال جاری عیسوی میگفت که سیاست خارجی آلمان اکنون ایجاب می کند تا با اخوان المسلمین دریک دیالوگ درازمدت قرارگیرد. سفرهای وزرای خارجه ایالات متحده امریکا وآلمان به قاهره همین نکته را زیر نظر دارند. متاسفانه درعربستان سعودی وضع اجتماعی و اخلاقی بسا رقت بار است. ازیکسو سعودی ها با یک تبعیض نژادی متاثر از تربیت سیاسی انگلیسی مزاج ، عادت گرفته اند. وازجانبی کانون خانوادگی انها رو به انقراض است. رقم طلاق درجوانان سعودی بیشتر از بیست فیصد است. بیکاری در طبقه جوان سعودی بیشتر از بیست وپنج فیصد می باشد. درسال 1997 که من انجا سه ماه اقامت داشتم ، متخصصین جوان سعودی که در پوهنتون های ایالات متحده امریکا ، انگلیس حایز درجه ای ماستری بودند ، منحیث مامورین دولت ایفای وظیفه می کردند و ازعدم داشتن کار تخصصی رنج می بردند ، درعین زمان متخصصین خارجی درانکشور درشهر های مانند القسیم وریاض دربخش مختلف صنعت نفت و تعمیرات مصروف کاربودند. اکنون اوضاع برای مردم سعود وخیم تر گردیده است. تجاوز جنسی درزندان های سعودی یک امر معمولی است. زنان مسلمان که ازکشور های مانند اندونیزیا ، فلپاین ، بنگله دیش وپاکستان با خانواده خود ویا قسما منحیث خدمتگار امور خانه تنها مصروف کارند ، بمجردی کوچکترین تمرد قانونی که اکثرا مسئله «اقامه» است به زندان کشیده می شوند. درزندان سرنوشت آنها ازبردگان قرون اوسطائی وخیم تر است.

روحیه تبعیض نژادی در امارت عربی کمتر ازعربستان سعودی نیست. صرف درقطر وضع کمی بهتر است. شبکه تلویزونی الجزیره نقش برازنده ای را بازی می کند. ماجرای اقتصادی واجتماعی دوبی طوری است که شب های لبنان سالیان 1960 الی هفتاد میلادی را بخاطر جلوگر می سازد. یعنی تهران دوران شاه ایران منحیث نماد ترویج کاباره ها وشب نشینی ها هویدا میگردد. به همین دلیل است که ایرانی ها به انجا بخاطر تفرج سفر می کنند. هوس رانی یک دسته ای معروف افغان ها قصه های غیر قابل تصور را درذهن منعکس می سازد. اقتصاد امارت عربیه بر بنیه مصرف وتجارت استوار است. تولیدات صنعتی کمترین رقم معاملات اقتصادی را احتوا می کند. یعنی دیاریست برای تفرج و سیاحت توام با فحشا

بازهم توانمندی فرهنگی وعلمی دوطایفه در سعودی وامارات چمشگیر است. مصریان مربیان با تدبیر درمعارف (پوهنتون ومکاتب، شبکات خدمتگذاری مانند میدان های هوائی و شفاخانه ها می باشند. فلسطینی ها نیز دراین امور کمتر ازمصریان نیستند ، لیکن امکانات آنها برای اخذ ویزه کار محدود است. انقلاب مصر ، لبیا ، تونس و سوریه ای خونین، پوز جباران را بزمین زده است. این تحولات در دنیای فکر واندیشه عمیق تر ازآن است که روی آن دریک گفت وشنود مختصر بحث کرد. بررسی اثرات فکری بهار عرب را به کنفرانس ها و سیمینار ها ارجاع می کنم. لیکن همین کافی است که مسلمین اکنون آموخته اند که برای رسیدن بقدرت سیاسی پس ازین جلو فساد طوری گرفته شده میتواند که مردم مصمم گردند تا معاوضه قدرت سیاسی یعنی نقد ، خلع و نصب قدرت سیاسی بدون خون ریزی انجام گیرد.

 

سوال هشتم:

ازفعالیت های کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان دراروپا به ما معلومات بدهید!

بعد ازواقعه فروپاشی آسمان خراش های نیویارک ازطریق عمل دهشت افگنانه درسپتامبر 2001 میلادی که جان بیشتر ازسه هزارامریکائی تباه کرد ، نه تنها خانواده های امریکائی بلکه جامعه امریکا تکان عمیقی خورد. متعاقب آن حمله وحشیانه قوای امریکائی به افغانستان که درتاریخ نظامی حملات هوائی  بی رقیب بود، درذهنیت عامه اروپائی قابل توجیه وپذیرش واقع گردید. مگر طوریکه همه میدانیم ملت افغان به مقاومت دربرابرتجاوز پرداخت. چون ذهنیت عامه اروپائی وامریکائی چنان ازواقعه نیویارک متاثر شد که باشندگان مسلمان آن کشور ها دریک حالت اختناق همگانی بسر می بردند. درهرکنج وکنار شهر های بزرگ اروپائی مردم مسحییی مذهب آنها به مسلمانان منحیث دهشت افگنان نگاه می کردند ومجالی برای گفتمان و تبادل نظر وجود نداشت. اختناق در سطح عوام ، مطبوعات و حتی سیاست رسمی محسوس می شد. درهر کنج وکناری ازدیار غرب مسلمانان مورد تاخت وتاز قرار می گرفتند و جوانان شان به اتهام جرم احتمالی به زندان کشانده می شد ویا مورد مراقبت جدی پولیس و سازمان های امنیت داخلی قرار می گرفت. دربرهه های مختلف زمان مورد پرسش و بازخواست پولیس قرار میگرفتند و ازسابقه کار ، فعالیت اجتماعی و فعالیت سیاسی آنها پرسش صورت می گرفت. درپهلوی آن ، تصاویر اختناق ، شکنجه و جو مدهش زندان گوانتانمو ازطریق رسانه های  تصویری فشار غیرقابل تحمل را ایجاد نموده بود.

افغانهای مهاجر دردیار غرب که ازوقایع المناک وطن ناشی از اشغال روزبروز بیشتر اطلاع می یافتند ، بخاطر فضای اختناق جرئت بیان وقایع افغانستان را درخود نمی دیدند. حتی بعضی مبارزین دوران جهاد علیه شوروی مسکوت شدند. نه گفتاری داشتند و نه نوشتاری. و نه درمجالس عام ازخون ریزی وطن یادوبود میکردند باوجودیکه معلومات های دست اول دراختیارشان قرارمیگرفت.

درچنین فضای اجتماعی واختناق سیاسی بعداز بررسی طولانی مدت سه سال ، یعنی از سال 2004 الی بهار 2007 میلادی درنهایت گفتمان خصوصی چند نفری، منتج به ارائه تئوری صلح خواهی گردید. لب کلام این تئوری مبنی بر خاتمه جنگ درکشور بود. این تئوری متکی به تمنیات آزادیخواهانه ملت افغان تقاضای دوجانبه ای طرح ریزی کرد که درآن،  دوجانب اصلی ذیدخل یعنی ناتو ومقاومتگران افغان مجبور به دیالوگ گردند و تصادم نظامی خونین به یک گفتمان سیاسی شفاف مبدل گردد وجلو خون ریزی درکشورگرفته شود.

البته معرفی این نظر درسطح خارج ازحلقات خصوصی با توجه به فضای اختناق ضرورت به قربانی را داشت. چنان شد که کسانی آماده گردیدند تا این طرح سیاسی را درفضای عام مطرح سازند و افغانهای روشنفکر و فعال سیاسی را درمجلسی عام دعوت نمایند. همان شد که تقاضای سیاسی طرح مسبوق به صلح طی مجلس تاریخی شهر اسن جمهوری فدرالی آلمان ضمن قطعنامه ای دراخیر مارچ همان سال انتشاریافت.

مجلس تاریخی شهر اسن آلمان منحصر به یک طیف سیاسی نبود ، بلکه همه روشنفکران افغانیکه حضور نیروی های خارجی را دروطن شان منحیث اشغال تلقی می کردند و آنرا جدا محکوم می کردند درمجلس شهر اسن آلمان حضور داشتند. درمجلس تاریخی شهر اسن آلمان بیشتر ازدوصدوپنجاه نفر ازشخصیت های فعال سیاسی  روشنفکر افغان اشتراک ورزیدند. عده ای از سایر کشور های اروپائی بخصوص لندن ، ناروی ، دنمارک وفرانسه نیز اشتراک ورزیدند.

بعد از برگزاری مجلس و صدورقطعنامه مبنی بر قطع بی قید و شرط خونریزی ، محکوم کردن اشغال و دعوت به دیالوگ وگفتمان سیاسی جهت استقرار فضای صلح درکشور ، درهمان مجلس تاریخی گروه کاری ایجاد گردید زیرعنوان کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان تا فعالیت های سیاسی وتبلیغاتی را جهت معرفی تمنیات مردم افغانستان درسطح اروپا وامریکا انجام دهد.

بفضل الهی بعد از تاسیس کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان دوکنفرانس دراکتوبر سال 2007 میلادی و جنوری سال 2008 میلادی برگزارگردید. وموازی به آن بعد ازدسامبر سال 2007 میلادی مدت نه ماه هفته یکبار مجله مستقل تلویزونی بنام «پیام نو» انتشارات روشنگرانه سیاسی وفکری ازطریق امواج تلویزونی افغانی براه انداخت.

موجودیت کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان در اندیشه سیاسی وفکری افغانهای خارج ازکشور یک انقلاب عظیم را ایجاد نمود. بعد از فعالیت های اولیه کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان مفهموم اشغال افغانستان یک عبارت سیاسی جهانی شد و مطبوعات خارجی ، نهاد ها علمی و روشنفکری  ممالک اروپائی حضور ناتو را درافغانستان منحیث اشغال پذیرفتند و دیگر جای توجیه روشنفکرانه و علمی برای تجاوز نیرو ناتو درافغانستان باقی نماند.

اکنون مشاهده میشود که درهرکنج وکنار دیار غرب جمع ازافغانها زیر عنوان های مختلف ، انجمن ها ، کنفرانسهاو سیمنار ها را براه می اندازند و تقاضای استقرارصلح درکشور را دارند. متاسفانه حلقات روشنفکر غیر دینی افغان با صنعت صلح (  (peace industry  همقدم وهمنظرند. یعنی تحت عنوان صلح خواهی ازیکسو صرف نظریات محض سکولاریزم خشونت گرا را مطرح می کنند و ازجانبی بمجرد ظهور یک ایده وفکر سیاسی به چندین پارچه تبدیل می شوند. آنها اصلا هویت مردمی خود رادرگرو منافع کشورهای غربی جستجو می کنند و درانتظار قالین سرخ ، تکت طیاره ، یک مشت دلاراند تا برای افغانستان خدمتگذاری کنند. هرنامی ازحلقات روشنفکری سکولار افغان یا با موسسات کمک های بشری معجون است ویا از موسسات تحقیقاتی وپژوهشی سیاسی و جامعه شناسی غرب معاش خورند و یا درموسسات تبلیغات جمعی آنها کارمند اند. این قشر با حلقات مارکسیست افغانی که اکنون با جهش  داروینی به لیبرال های دوآتشه مبدل گردیده اند ازمنظر سیاسی همگام وهمقدم اند.

لیکن نهضت صلح خواهی افغانها دردیار غرب تاکنون ازفعالیت های مستمر کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان متاثر است. کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان به سطح بالا ی نهاد های سیاسی کشور های اروپائی معرفی می باشد و موقف گیری های کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان دررابطه به قضایای کشور مهمترین و حساسترین بازی سیاسی را دردیارغرب نمایان می سازد.

متاسفانه فعالیت کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان درجو فضای بین المللی ناشی ازبی صبری یکعده از اعضای کمیسیون به رکود مواجه گردید که اکنون درپی جبران جدی رکود فعالیت های خود ازبدو سال 2012 میلادی برآمده ، و مسئله استقرار صلح درکشور را ، خارج ازسران رژیم کابل ،جدی تلقی می کند. موقف های سیاسی و ملی حزب اسلامی افغانستان وتحریک طالبان را کمیسییون صلح و ازادی برای افغانستان نه تنها بدیده احترام می نگرد بلکه کوشش وسیع می ورزد تا این مواقف بوجه احسن به جامعه اروپائی وامریکائی انتقال یابد. کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان صدای تمینات ملت افغان خارج ازکشور است. دغدغه کمیسیون اثرگذاری دوجانبه بالای مواقف ناتو و مقاومت کنونی ملت افغان است تا به این ترتیب یک مفاهمه عقلانی سیاسی بین جامعه جهانی وملت افغان بمیان آید وملت افغان درجبهه وسیع منافع ملی خود ازآسیب پذیری مصئون باشد. صلاحیت و کفایت تجربی وعلمی کمیسیون درفضای سیاست بین المللی بی نظیر است . حلقات روشنفکر غیر دینی افغان ازفعالیت های کمیسیون مبهوت اند و چاره ای جز پذیرش طرح های واقعبیانه وملی کمیسیون را ندارند. به این ترتیب کمییسیون صلح و آزادی برای افغانستان نمایانگر تعادل فکر سیاسی در اینده کشور است.

اشتباهاتی هم ازجانب حلقات مقاومت چه تحریک طالبان وچه حزب اسلامی افغانستان  نیز صورت گرفت که موازی به کمیسیون صلح وآزادی  برای افغانستان خود مستقلا به تبادل نظر در مجامع سیاسی اروپائی وامریکائی پرداختند. این اقدامات ممکن است ، ، ثمره ای موقتی تبلیغاتی خوبی را با خود داشته باش لیکن در حیطه فکر سیاسی اجتماعات غربی که درافغانستان مصروف جنگ نظامی اند ، صرف یک مصروفیت ضیافتی بیش نیست که باعث بر رقابت نامناسب بین حزب اسلامی و تحریک طالبان در داخل کشور خواهد گردید. برعلاوه بصیرت سیاسی دستور نمی دهد که دراجتماعات غربی مصروف جنگ درافغانستان مواقف رسمی گروهی را جداگانه مطرح کرد و زمینه را برای رقابت بین حزب اسلامی و تحریک طالبان در میان کشور های مصروف جنگ درافغانستان مساعد ساخت. من منحیث یکی ازموسسین کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان ازتحریک محترم طالبان وحزب اسلامی افغانستان توقع دارم تا جلو فعالیت تک حزبی را درممالک مصروف جنگ درافغانستان بگیرند و اگر درکنفرانس و یا سیمینار ویا دعوت رسمی خصوصی دعوت می شوند ، بصورت یک صف واحد با طرح مشترک سهم گیری کنند تا جلو پراگندگی درمواقف سیاسی گرفته شود. البته برای روشنگری بیشتر افکار مسلمین نسبت به قضایای افغانستان محتاج به مشخصات مواقف سیاسی نیرو های مقاومت می باشیم و این تلاش بیشتر درآن ناحیه سیاسی ضروری است تا امت اسلامی از تمنیات ملت مسلمان افغانستان بصورت مشخص و مفصل آگاهی حاصل کنند

 

سوال نهم:

به آن جوانان افغان که درمقاومت علیه اشغالگران و درتعلیم مصروف اند چه پیغام دارید؟

جوانان عزیز افغان ، دانش پرور و دین دوست اند. آنها ، آراسته با یک عالم از آرزو و زیرکی اند. دراصل کسانی اند که با استعداد های خروشان و تلاش جهت دسترسی به انبار دانش های عصری توان  نوآوری درفن و علم رادارا اند وایشان اند که برای عمران اجتماع دربخش های مادی ومعنوی با نیرو آگنده از ایمان نقش مهمی را بازی می کنند و خلاق زمینه ها و امکانات جدید برای اعتلا و پیشرفت اند. مهمترین نکته که آنان بایست به آن عطف توجه مبذول بدارند ، پدیده های تجربی است که از اهمیت شایان توجه برای ارتقای علم وتخنیک دریک جامعه برخوردار است. موقعیکه از عبارت تجربه سخن بمیان میاید، اکثرا چنین می پنداریم که همان تجربه های علوم طبیعی منظور نظر است یعنی میتود های تجربی که در دوران مکتب ، پوهنتون و یا در انستیوت های علمی دربخش فزیک و یا کمییا از آن استفاده می گردد. بلی در قدم اول چنین است ، مگر عرصه  تجارب ،علوم دیگر را، نیز احتوا می کند از قبیل جامعه شناسی ، روانشناسی ، علوم سیاسی ، اقتصاد و تاریخ. در کاووش ها وتحقیقات علمی وپژوهش های روش یاب ، همچوتجارب مقام برازنده ای را دارا می باشد. درزبان روزمره مشهوراست که ازتجارب گذشتگان بیاموزیم. جوانان افغان درپرتو تجارب گذشتگان به تجارب جدید باید بپردازند و تجارب سلف را منحیث اصول اولیه بپذیرند. البته درحلقات تحقیقات علمی گروه های هم مشاهده می شوند که مصروف ایجاد میتود های تجربی برای دسترسی به مبادی اند. آن گروه ها منحیث وظیفه اختصاصی به کاوش در مبادی علوم می پردازند وهر تجربه گذشتگان را به نظر شک می انگارند و به این ترتیب به رموز تاکنون پی نابرده ، پی می ببرند و فرضیه ها و تئوری های جدید را طرح ریزی می کنند. لیکن اکثریت علوم تجربی به اساس تجارب گذشتگان به کاووش های جدید می پردازند. خلاصه اینکه اکثریت جوانان افغان بنظر قاصر بنده مکلف اند تا تجارب سلف را تکرار نکنند بلکه بهتر است با پذیرفتن نتایج تجارب گذشتگان برای تعالی و ترقی تفکر، تجارب جدیدی را انجام دهند. این نوع برخورد با پدیده ها در دنیا بنام شیوه های تجربی تفکرواندیشه یاد می شوند. البته صف آرائی و مبازره علیه مشکلات روزمره حیات بشری ازیکسو و مجادله دربرابر مظالم اجتماعی ازسوی دیگر ازمسئولیت های سرگرم کننده ای نیرو جوان است که جوانان افغان هر لحظه ازحیات ، به آنها روبرو می باشند. گمان می برم بهترین تصویریکه از احساسات درونی ومسئولیت های  روشنفکرانه جوانان بادرد و فهیم کشورمیتوان کشید ، همان ابیاتی است که اقبال لاهوری نسبت بخود آنرا سروده و امید وارم که قشر جوان فهیم وطن آنرا در شخصیت خود بخوبی تمثیل کرده بتواند. اقبال چنین گفته است:

دودسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا

فسان کشید وبروی زمانه آخت مرا

من آن جهان خیالم که فطرت ازلی

جهان بلبل وگل را شکست و ساخت مرا

جایگاه جوان افغان درجامعه افغانی وخارج ازوطن بایست چنان باشد و برای انکه دستان اش تیغ برهنه گردد ، باید به فعالیت خسته ناپذیر بپردازد. مبرهن است که فشار اشغالگری ، وضع ناهنجار اقتصادی ، رکود فرهنگی ، نابسامانی های اخلاقی  جوان افغان را بسان دو تیغی برهنه ساخته است و بروی زمانه و شرایط غیر قابل تحمل اخته ساخته است. ودوران گل وبلبل گذشته که شعرا و نعمه سرایان خواب آور مارا به آن دعوت میکردند ، آن دوران را امید است جوان افغان شکستانده وبه عقب رانده باشد  و به خود آگاهی جمعی رسیده باشد. البته درخاتمه قابل تذکر می دانم  که اگر سخنی ازاولویت ها درباب مسئولیت جوان افغان داشته باشیم ، درقدم نخست آموختن علم واکتساب فن های عصری بایست برای جوان افغان  بس مهم تلقی گردد. محیط ناهنجار سیاسی و جنگ های تحمیلی ناشی از دو اشغالگری جوان افغان را سیاست زده ساخته است. اقبال می گوید که : عقل خودبین دگر وعقل جهان بین دگر است. درمواقف وموضعگیری های سیاسی استمداد خواستن از عقل جهان بین و تمسک به بصیرت و استفاده ازحکمت عملی عمل خردمندانه است. اشد علی الکفار ورحما بینهم. تسامح و مدارا، حداقل  ترحم را، نسبت به همکیش و هم دین نشان دهی می کند. جوان افغان بایسته الگوی از معرفت ، ایمانداری ،پایمردی درهدفمندی و صداقت و محبت باشد. این سیمای مختصری از یک جامعه ای است که مردمش ازخدا پروا دارند و همنوعان را مکرم ومحبوب می انگارند وطبیعت را آفرینش الهی می دانند سهمی ازآن می گیرند وازاسراف امتناع، می ورزند.

ازخدا دردنیا و عقبی خیر طلبگارم

بااحترام

دیپلوم انجینر محمد عظیم آبرومند

30 جولای 2012 میلادی

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.