سوريه و عقده گشایی های بازماندگان جنگ سرد — سرمقاله

 

 

سوريه و عقده گشایی های بازماندگان جنگ سرد

 

کشور سوريه که جزء از شام تاریخی میباشد ، سرزمینی زیبا ، همراه با تاریخ ممتد در دهاليز عصور گذشته  یکی از کشورهایی است که از نیمه دوم قرن بیست در محراق قضايای خاورمیانه قرار داشته  و در این اواخر با دمیدن نسیم  بهار عربی بر سر و دوشش  رنگ و نوای تازه یی گرفته است.

بعد از اینکه " سایکس- پیکو"  بنمایندگی از اربابان خویش در لندن و پاریس این قطعه سرزمین شام را از دیگر اعضای ان جدا نموده  سر پرستی انرا بفرانسه تحویل دادند. در سال 1946 قوای فرانسه از انجا خارج شده و سوريه حاکمیت خود را بدست گرفت، اما این کشور همچو اکثر کشور های عقب افتیده و استعمار زده دچار اضطرابات و کودتا گری ها گردید.

در 8 مارچ 1963 حزب بعث  که یک حزب قومگرای عرب بود با کودتایی کنترول کشور را بدست گرفت ، همزمان با این کودتا یکی از نظامیان بنام  حافظ الاسد  توسط دوستش  بنام  صلاح جدید که  صاحب سلطه در سوریه گردیده بود بروی صحنه کشیده شد و مسؤلیت های بلند نظامی را بدوشش گذاشت. اما دیری نگذشت که  صلاح جدید  بر حافظ الاسد  بخاطر عقب کشی قوای هوایی از جنگ با اسرائیل در سال 1967  و بعد ها امتناع وی ازکمک با مبارزان فلسطینی  بدگمان گردیده  و وی را سبک دوش نمود، ولی حافظ الاسد بارد فرمان طرد خویش از اردو  در نوامبر 1970 برعلیه صلاح جدید کودتا نموده و ولی نعمت خود را روانه زندان …. کرد.

از انزمان ببعد حافظ الاسد با از بین بردن مخالفين خویش دیکتاتور بلامنازع در سوریه گردیده که کشور را با اتش و اهن در قبضه خود و اطرافیانش نگه داشت.

سوريه در عهد او توسط یک اقليت کوچک که مربوط به قوم او میشدند ( علوی ) اداره میگردید، بگفته یکی از اگاهان سوری در یکی از برنامه های باز تلویزیونی؛ در حدود 70 % از مناصب عالی و کلیدی بدست  اقلیت علوی که  حدود 10 % از سکان کشور را تشکیل میدهند  قرار دارد. خورد و بزرگ این طائفه  بصفت آمر برتوده مردم  و غیر مسئول در کشور شناخته میشدند.  حافظ الاسد بعد از قتل های زیادی بر مردم کشور و حتی اعضای حزب بعث که خود را رهبر ان تعیین کرده بود، در سال 2000  بمرد، اما از انجائیکه رژیم های استبدادی هرگز نمیخواهند از اریکه قدرت بزیر ایند  فرزندش  بشار  را بجای وی تعیین کردند در کشوری که  زیب نامش  کلمه جمهوری !! را حلقه اویز نموده بودند در ظرف دقائقی قانون اساسی را بخاطر اینکه  کارغير قانونیی سر نزند ! تغير دادند و انرا مطابق سن شهزاده  بشار عیار نمودند . باز هم این جمهوری ! با همه پرسی های تقلبی و اجباری ( با معیار 90 % و گاهی  هم زیادتر!!) در گرو خاندان  اسد باقی ماند .

حکام سوریه در حالیکه قسمتی از خاک انرا اسرائیل اشغال نموده بود و برای نجات ان در طول بیشتر از 40 سال کاری نکرد ، همیشه خود را در سنگر دفاع! در برابر اسرائیل قلمداد میکرد ، چنانچه خود را درمبارزه با امپریالیزم جهانی درگیر میدانست ، دهها انسان را به اشاره همان امپریالیزم در شکنجه گاههای مخوف خود و بحساب  همان امپریالیزم بازجویی و شکنجه میکرد. شاید تنها نکته مثبت در طول حاکمیت این دودمان ظالم همان همکاری با مقاومین در لبنان بوده باشد که  انهم  بخاطر عوامل خاصی بود که به صحبت و بحث دراز دیگری ضرورت است.

 در عقب تریبون های سخن پراگنی سلطه داران سوریه باقوت سنگ دفاع از ارزش های ملی و قومی عربی را بسینه میزدند  اما درعمل نتنها کار اساسی و مؤثری را از پیش نمبردند بلکه هر دستی که برای دفاع از ارزش های ملی و قومی عربی  از سوریه بلند میشد توسط حکومت سوریه قطع میگردید. از همینرو است که در بیش از چهل سال اشغال بلندی های جولان  اجازه برتاب سنگی را بسوی اسرائیل ندادند بلکه جبهه جولان یکی از ارامترین جبهات بوده است.

 زمانی که نسیم  بهار عربی  در بعضی از کشور ها بحرکت در امد اقای بشار الاسد با تبختر و غرور صدا بلند کرد که " چرا این حکومت ها به صدای برحق مردم گوش نمیدهند …" ، حکومت سوریه و همپیمان استراتيژیک ان  ایران حرکات و جوشش مردمی را در کشورهای عربی الهام گرفته از حال و هوای کشور های خودشان تعبیر میکردند  و میبالیدند.  تا اینکه این نسیم ستم زا  بر خاک سوریه دمید، در اینجا بود که حکومت سوریه و همپیمان وی  ایران  ساز دیگری نواختند !. آنرا مربوط به جنگ همگانی امپریالستی در برابر  کشوری که برای شرف ، آزادی و کرامت عرب ها و خاورمیانه  میرزمد !!! تعبیر کردند. این نسیم که از 15 مارچ  2011  از شهرک  درعا  بوزیدن اغاز کرد در ابتدا یک حرکت احتاجی بود در برابر سرکوب و حشیانه مردمی که روی  حسابات استخباراتی  و پولیسی کور بزندان و شکنجه گاهها فرستاده شده بودند. این احتجاجات عبارت از مظاهرات مسالمت امیزی بود که برای رهایی محبوسان براه افتیده بود ولی با سرکوب شدن شدید و قساوتبار بمطالبه برای ازادی های فردی و همگانی و عدالت اجتماعی تبدیل گردید . دامنه این اعتراضات مسالمت امیز اهسته اهسته  از قریه بقریه دیگر و از شهری بشهر دیگری رسید  که همیشه  بشکل وحشیانه از سوی رژیم سرکوب میگردید، هر روز دهها جسد جوانان دست خالی  که  توسط پولیس و قوت های اجیر و ملیشیه  (شبیحه – گرفته شده از شبح ، بخاطر رعب و وحشتی که ایجاد کرده بودند) بقتل میرسیدند توسط مردم بخاک سپرده میشد و هر جنازه خودش صحنه مظاهره جدیدی میگردید بر ضد نظام اسد.

حکومت و جارچیان رژیم در داخل و همپیمانان رژیم در خارج ، از این مظاهرات  مردمی   بنام های مختلفی یاد میکردند گاهی انرا به سلفی ها وصل میکردند ، گاهی انرا توطئه اسرائیل میدانستند ، زمانی انرا حرکت اخوانی لقب میداند و احیانا انرا به باند های مافیایی پیوند میزدند. در حالیکه در این مبارزات مسیحی در کنار مسلمان  کشته میداد،  سکولار در کنار مذهبی شکنجه میشد، تصاویر وحشتناکی از شکنجه مردم حتی زنان، اطفال، هنرمندان، دانشمندان وروحانیون به خارج کشیده شد  اما رژیم در برابر ان همیشه  گریه مظلومیت سر میداد .

از ابتدا رژیم میکوشید  تا مظاهرات مسالمت امیز مردم را قیام افراد مسلح در برابر دولت مردمی ! وانمود کند، در حالیکه تکنولوژی عصر که احتکار اطلاعاتی را از رسانه های رهبری شده و ضد مردمی گرفته است  بخوبی نشان میدهد که اعتراضات مردم تا ماهها بدون کدام خشونت برگذار میشد که توسط قوای رژیم  ( و بنا به اطلاعاتی  نیرو های حزب الله لبنانی و سپاه پاسدار ایرانی ) وحشیانه سرکوب میگردید.

با انشقاق افراد نظامی در اواخر سال 2011  اهسته اهسته این مبارزات شکل مسلح را بخود گرفت. این افراد که برای دفاع از مردم بیدفاع  گروههای خودی را تشکیل داده بودند با سلاح خفیفه دست داشته شان  بدفاع از مردم در برابر وحشی گری های رژیم پرداختند که بلاخره  ما امروز شاهد در گیری شدید میان حامیان رژیم  ولی تا دندان مسلح  و مردم عامه  و عساکری که  بر علیه این وحشیگری ها قیام کرده اند هستیم .

 

اما در اینجا نکته های جالبی هم دیده میشود که بی ربط به  ما و مردم ما نیست.  عده یی بنام اینکه رژیم سوريه برضد اسرائیل و امریکا خود را رنگ میزند بدفاع از ان رژیم خونخوار میپردازند  چون اینها یا شکار تظاهر رژیم شده اند و یا هم قربانی دستگاههای اطلاعاتی وابستگان این رژیم سفاح گردیده اند.

اما جالب اینست که عده یی خاکستر اتش جنگ سرد را دوباره پف نموده وهمراه با ان عقده های شکستهای ایدیولوژیک شان را میخواهند ذوب نموده، اوضاع سوریه را ناشی از جنگ  ( امپریالیزم بر علیه کشور های ازاده !!) تعبیر و تفسیرنمایند!. و به این ترتیب از رژیم سفاک آل اسد دفاع نموده  برعلیه  توده های مردم سوریه قرار میگیرند.

از نقاط جالب دروضعیت سوریه  یکی هم اینست که  رژیم بعثی سوریه بر اساس اصليت قومیت عربی  بنا یافته و در اصول خود مخالفت با هرنوع گرایش های دینی را قرار داده اند ، اما در عمل ( همانگونه که در خیلی امور دیگر تناقضات بر ایشان حاکم است ) بر علیه قومیت عرب( سرنگونی حکومت عراق )  در همکاری با همین  ( امپریالیزم جهانی ) قرار میگیرد، با فارس ها بر ضد عرب ها وحدت میکنند.  افزون تر اینکه  با خشن ترین ظالمانه ترین حکومت مذهبی همپیمان میگردند.

اما ایا واقعا مخالفين رژیم سوریه را بگفته رژیم سوریه و حکومت ایران  (امپریالیزم جهانی ) بحرکت در اورده است؟.

قطعا این یکی از بزرگترین بهتان هایی خواهد بود که بر علیه مردم و مبارزات مردم سوریه گفته میشود، این امپریالیزم … اگر از مردم سوریه  واقعا  دفاع میکرد شاید تا این دم  این رژیم دوام نمیکرد، بلکه  ( این امپریالیزم )  خودش سببی شده است تا رژیم بقای بیشتری داشته باشد، زیرا این رژیمی که در بیش از چهل سال جبهه جولان را بمفاد  ( دشمنان!) حمایه نموده است ، بهترین رژیمی برای دوام وضعيت موجود در منطقه میباشد. امریکا و اسرائیل بیم از ان دارند تا اگر در سوریه نیز حکومتی که به مراد مردم باشد حاکم گردد احتمال زیاد دارد که در باز پس گیری مناطق از دست رفته اقدام نمایند.

 

حکومت سوريه که همیشه تظاهر به دفاع از فلسطينيان مینمود و از انها چون وسيله برای جا داشتن در میان اعراب و مسلمانان استفاده میکرد، وقت و ناوقت هر صدای فلسطینی که از اطاعت رژیم سر باز میزد در گلو خفه میکرد، آخرین دشنه که رژیم اسد ناجوانمردانه به کمرفلسطینیان واردکرد، بمباردمان  کمپ مهاجرین فلسطینی موجود در سوریه بنام " يرموک " بود که بتاریخ دوم  جولای لحظاتی قبل از افطار از سوی نظامیان بشار بجرم اینکه در قمع و قتل مردم بیگناه سوریه با رژیم همدست نشدند بمبارد گردید که دهها زن و طفل معصوم و مهاجر فلسطينی بشهادت رسیدند.این علاوه برقتل ها و ترورهای انفرادی است که در حق فلسطینیان انجام میدهند.

 از نشانه های عدم حمایه صادقانه حرکت مردمی در سوریه توسط قوتهای جهانی ( بغير از چین و روسیه) اینست که هرگز از اقلیت حاکم برهمه چیز و اکثریت محروم  یاد نمیکنند، چیزی که در عراق قوتهای جهانی انرا برجسته نموده و حکومت صدام را ساقط و انرا دو دسته بطرافداران مخالفين تسلیم نمودند. هنوز هم قوت های غربی بجز از لفاظی های دو پهلو کاری برای مخالفین رژیم نکرده است ، با این همه قتل های وحشیانه ( ذبح با کارد ، اتش زدن انسان و زنده بگور کردنها ) ، اغتصاب زنان و حتی دختران کوچک ، قوتهای غربی از نوعی تسویه سیاسی با رژیم صحبت میکنند، این برخورد غرب و جامعه بين المللی که در قبضه چند دولت بزرگ است هرگز دلالت به پیشتیبانی کامل انها از مبارزات مردم سوریه نمیکند ، لذا انانکه روی دلائل که نزد خود دارند بدروغ این حرکت مردمی را به ( امپریالیزم و … !!) نسبت میدهند ، خواسته یا نخواسته خود را در تضاد با  اکثریت مردم سوریه قرار میدهند.

بازهم هستند کسانی تنها و تنها زیر نام  مخالفت با امپریالیزم و امریکا  از یکی از زشت ترین و خونخوارترین رژیمها دفاع میکنند، اینها نزدشان از  2  چیزی اضافه تر نمیشناسند ، از همینرو هر کسی که بحق یا با ریاء و نفاق دعوای مخالفت با امریکا و غرب را بلند میکنند  اینها بدنبال وی اند ولو که ببهای خون بیگناهان هم باشد.

 

چه بسا که نفاق، مجرم را مظلوم  و مظلوم را مجرم جلوه میدهد

Leave a Reply

Your email address will not be published.