لحظاتی با ياوه سرايی های خاديست آزادل ( قيامت) – بخش چهارم —عبدالکريم فاريابی

 

 

لحظاتی با ياوه سرايی های خاديست آزادل ( قيامت)  بخش چهارم

 

عبدالکريم فاريابی

 

دلائل علمی قيامت

اگرچه دانش تجربوی ويا ساينس نمی تواند موضوعاتی ازقبيل خدا و قيامت را که ازمسائل متافيزيک ويا ماوراالطبيعه بشمارمی آيند، تحت تجارب وآزمايش های لابراتواری قراردهد، ولی دلائل زيادساينسی وعقلی وجوددارند که وجود خدا وآخرت را تأييد می کنند؛ وازهمين سبب ساينسدانان بزرگی امثال آينشتاين به خدا ايمان دارند؛ وايمان به خدا ، خودمستلزم ايمان به قيامت ويا آخرت  است.

دانشمندهندی وحيد الدين خان درکتابش ( علم جديد کاچلنج) امکان حدوث قيامت ازديدگاه ساينس، ودلائل علمی آن را مورد بحث وبررسی قرارداده است که ما فشرده يی ازآن را خدمت خوانندگان عزيزتقديم می نمائيم:

وی می گويد: "نخستين چيزی که مفکورهء وجود قيامت ويا آخرت بدان مربوط می گردد، اين پرسش است که آيا انسان وکائنات به شکل فعلی  خود تا ابد باقی می مانند ويا عمر هريک پايانی دارد. ما درصفحات گذشتهء اين کتاب با دلائل انکارناپذيری ثابت کرديم که ابدی بودن کائنات وانسان ، ازناممکنات است ، وانسان می ميرد وعمرکائنات به پايان می رسد.

 

حتميت مرگ

آنهايی که به جهان ديگر ايمان ندارند ، تلاش ورزيده اند و می ورزند تا راه نجاتی ازمرگ وابدی شدن زندگی دنيوی شان بيابند، وبرای رسيدن به اين مأ مول ، علل واسباب مرگ را مورد بررسی قرارداده اند تا مگر با رفع اين اسباب وعلل، مرگ را منتفی وزندگی را ابدی بسازند، اما هيهات وهيهات.. همهء بحث ها وتحقيقات شان منجر به يک نتيجه شده است وآن اينکه مرگ حتمی است وراه فراری ازآن وجود ندارد.

دکتور الکسس کارل درکتابش Man the Unknown( انسان موجود ناشناخته) می گويد: " انسان هرگز ازتلاش برای دست يافتن به زندگی دائمی، خسته نمی شود ، اگرچه هرگز به آن دست نخواهد يافت، زيرا ترکيب جسمی وی تابع قوانين معينی است. او می تواند زمان اعضای جسم را متوقف بسازد تا ازمرگ برای مدت کوتاهی جلوگيری بعمل آرد ، ولی هرگزبرمرگ چيره نخواهد شد".

 

حوادث طبيعی، قيامتی درگستره يی کوچک

حوادث وپديده های طبيعی ازقبيل زلزله های ويرانگروسيلابهای تباهکن وطغيان بحرها و..و..قيامتی درمحدوده های کوچک هستند که امکان حدوث قيامت بزرگ ونابودی کل جهان هستی را ممکن وبه عقل نزديک جلوه می دهند.

ازجملهء اين پديده های طبيعی ، زلزله بيش ازهمه، قيامتی است کوچک ومحدود که می تواند دليلی بر امکان حدوث قيامت بزرگ باشد؛ زيرا زلزله همانگونه که درزندگی انسان ابتدائی ، رعب آورومخيف بود، درزندگی انسان مترقی ومتمدن ومعاصر نيزچنين رولی را بازی می کند ، وانسان پيشرفتهء معاصرنتوانسته است برآن غلبه حاصل کند و يا عوامل واسبابش را ازبين ببرد.

زلزله هميشه زنگ خطر را برای انسان به صدا درمی آورد وبه يادش می دهد که وی بالای مادهء آتشين وشعله وری زندگی می کند که بيش ازپنجاه کيلومترازوی فاصله ندارد! واين قشرپنحاه کيلومتری درمقايسه با کرهء زمين بمثابهء پوست يک عدد سيب است.

جورج گاموف(1) در کتابش بنام( (Biography of  the Earth می گويد:" درزيربحرهای آبی رنگ وشهرهای پيشرفتهء مملوازسکان ما، جهنم طبيعی شعله وری وجوددارد ؛ وبا عبارتی ديگر، ما برپشت بمب بزرگی زندگی می کنيم که هرلحظه ممکن است منفجر شده وزندگی مارابروی زمين بکلی نابود سازد".

آنچه را که جورج گاموف می گويد تنها درمورد کرهء زمين  صدق نمی کند، بلکه فضای خارجی  نيز وضعی شبيه اين حالت را داراست، زيرا فضای لايتناهی مملو از" آتش های متحرک" يا سيارات وکهشکانهای بيرون ازشماروحساب است که با سرعتی سرسام آور، حرکت می کنند ، واين حرکت هرآن ممکن است  منجربه تصادم بزرگی شود که درجهء هولناکی آن را نميتوان تصورکرد؛ودرچنين حالتی همهء اجرام سماوی،شبيه ملياردها بمب اتمی خواهند بود که باهم برخورد نموده ومنفجرشوند!

تصادم اجرام سماوی با همديگر، شگفت آورنيست، بلکه شگفت آوراينست که چنين تصادمی تا کنون بوقوع نپيوسته است؛ زيرا تحقيقات مربوط به علوم فضا برامکان وقوع چنين تصادمی تأکيد می ورزد.

مفکورهء قيامت که برفروپاشی نظام فعلی کائنات استواراست، تصويرهمه جانبه وجهانشمولی است ازآنچه که درگسترهء کوچک صورت می گيرد؛ يابعبارهء روشن تر-مثلاً- اگرسقوط يک سنگوارهء آسمانی پنجاه مليون سال پيش ازامروزمی تواند نسل دايناسورهارا ازبين ببرد ،واگر زلزله يی درسال 1556 م درچين، بيش ازهشتاد مليون انسان را نابود می سازد وشهری را بکلی ويران می نمايد ، وزلزلهء ديگری درلشبونه پايتخت پرتگال درسال 1755م  سی هزارنفر را درشش دقيقه به کام مرگ می سپارد واروپارا می لرزاند، و..و.. همين گونه حوادث می تواند به پيمانهء جهانشمولی نيز بوقوع بپيوندد ؛ وعلم امروزی نه تنها آن را رد نمی کند بلکه امکان آن را نيز کاملاً تأييد می نمايد.

 

زندگانی بعد ازمرگ

ماديون می گويند : انسان بعد ازآنکه مرد، دوباره زنده نمی شود؛ ودليل شان اينست که زندگی فعلی ما جز تحت ظروف وشرائط معينی ازترکيب عناصرمادی بوجود نمی آيد وازآنجا که بعدازمرگ ، چنين ترکيب مادی وجودندارد لذا ميتوان گفت که انسان بعدازانکه مرد بارديگر زنده نميشود.

ماديون همچنان می گويند: شناخت جهان بيرون جزدرصورتی که ذهن انسانی به شکل عادی کارکند، امکان ندارد وازآنجاکه بعدازمرگ ، اجزای ترکيب دهندهء ذهن انسان ازهم می پاشد، لذا چنين شناختی ناممکن است.

آری، اين دليل ماديون است؛ ولی ايشان غافل ازآنند که زندگی ويا روح چيز ديگری است واعضای مادی انسان  چيز ديگر؛ وازهم پاشيدن اجزای مادی انسان باعث ازبين رفتن روح انسانی نمی شود؛ زيرا:

جسم انسانی ، مرکب ازياخته ها ويا سلول هايی است که تعداد آنها دربدن انسان عادی به 260000000000000000ياخته می رسد. ياخته يا سلول که درانگليسی آن را" Cell" می گويند، ذرات خيلی کوچک وپيچيده يی است که جسم انسان ازآن ها تشکيل يافته است. اين ذرات کوچک درساختاربدن انسانی را ميتوان به خشت هايی که يک عمارت را می سازند، تشبيه کرد؛ بااين تفاوت که خشت های عمارتها تا آخربه همان شکل سابق خود باقی می مانند اما خشت های بدن ما (ياخته ها) درهردقيقه وحتا هرثانيه تغييرمی خورند؛ بدين معنی که ياخته های جسم ما هرلحظه کاهش می يابند اما اين کاهش توسط غذا جبران می شود. بااين وصف  می توان گفت که جسم مامانند نهری است جاری که عمليهءتجديد درآن ادامه دارد؛يعنی همانگونه که آب نهرهرلحظه تغيير می خورد، هم بدينسان ياخته های بدن ما نيزهرلحظه دگرگون می شوند ، ووقتی فرا می رسد که هيچ ياختهء کهنه وقديمی درجسم باقی نمی ماند! اين عمليه درکودکی وجوانی به سرعت انجام می گيرد ودرسنين کهولت وپيری، سرعت آن کاهش می يابد. اگر اوسط تجديد را دراين عمليه درنظربگيريم، می توان گفت که بعدازهرده سال، همه ياخته های جسم ما کاملاً نوشده اند وهيچيک ازياخته های ده سال پيش درجسم ما وجودندارد وجای خودرا به ياختهء جديدی داده است؛ واين بدان معنی است که عمليهء فنا وازبين رفتن جسم مادی ما به شکل مستمرولحظه به لحظه ادامه دارد، اما شخصيت داخلی انسان به همان شکل سابق خود باقی می مانند ودگرگون نمی شود. درخواص، عادات وخصائل انسانی وآرزوها وافکارش، تغييرات قابل ملاحظه يی وارد نمی شود. اودرهمهء مراحل زندگی اش احساس می کند که وی همان انسان ده سال پيش است. اگرانسان با فناء جسمش ازبين می رفت وفانی می شد، می بايست با تجديد ونوشدن ياخته ها ، تغيير می خورد وبه انسان ديگری با شخصيتی کاملاً متفاوت ، مبدل می شد؛ درحاليکه چنين نيست – بطورمثال- انسانی به نام احمد که من ده سال پيش ديده بودم، ياخته ها ويا سلول های بدنش کاملاً دگرگون ونوشده وهيچ ياخته ازياخته های ده سال پيش دربدنش وجود ندارد، اما وی همان احمد ده سال پيش است وبا تجديد کامل ياخته های جسمش، به انسان ديگری با خوی وخواص وعادات ديگری تبديل نشده است؛ واين بيانگرآنست که انسان وحيات انسانی چيزديگری وجسم او چيزديگری است، واين حيات يا روح با وجود تغيير جسم و فنای آن، باقی می ماند وازبين نمی رود،واگرمرگ  جسم به معنای  فنای روح انسانی باشد، بايد بعدازهرمرحلهء اين تغييرکيمياوی( تجديد کامل ياخته ها) که درجسم انسانی صورت می پذيرد، بگوئيم که وی مرده است، واينک درقالب جديدی ، زندگی جديدی را بعدازمرگش آغازکرده است! يعنی وقتی انسانی را که پنجاه سال دارد، می بينيم، بايدبگوئيم که اين انسان دراين مدت کوتاه ازعمرش، پنج بارمرده است، زيرا درهرده سال ازين پنجاه سال، بدن مادی اش بکلی دگرگون شده وسلولهای جديد جای سلولهای کهنه را که مرده ونابودشده اند، پرکرده اند! پس اگراين انسان با وجود فنای کامل ومکرر اجزای مادی جسمش دراين پنج مرتبه، نمرده وزنده است، چگونه می توان يقين کرد که بارششم ارتباطش با زندگی بکلی قطع شده وديگرزنده نمی شود؟!

بدون شک برخی ازملحدين هرگزاين استدلال را نخواهند پذيرفت  وخواهند گفت:عقل ويا وجود داخلی که انسانش می ناميم چيزی جزثمرهء ارتباط جسم با دنيای خارج نيست ، وافکار وآرزوها ی ما زادهء اعمال مادی ماهستند؛ درست مانند حرارتی که ازبهم خوردن دوقطعه آهن به دست می آيد!

آری، فلسفهء مادی معاصر، وجود روح را به شدت رد می کند؛ وسرجيمز( يکی ازفلاسفهء مادی) معتقد است که "شعورنه به شکل واحدی مستقل( Entity ) بلکه به شکل وظيفه(Function ) وتفاعل وانسجام( Process ) وجود دارد" ، وهمچنان بسياری ازفلاسفهء معاصر، اصرار دارند که شعور درذات خود چيزی جزتفاعل وعکس العمل اعصاب دربرابرحرکت وفعاليتی که درجهان بيرونی صورت می گيرد، نيست؛ وبنابراين نظريه ، امکان زندگی بعدازمرگ وجودندارد، زيرا با مرگ، ساختارجسمانی انسان ازهم می پاشد وسلسهء عصبی اش که مسئول تفاعل با جهان خارج وهماهنگ سازی با آن بود، ازبين می رود؛ لذا نظريهء زندگی بعدازمرگ، اساس عقلی وواقعی ندارد!

ما به پاسخ اينها می گوئيم: اگرحقيقت انسان همين است که شما می فرمائيد پس چرا منتظريد، بفرمائيد انسان زنده وباشعوری را خلق کنيد!! شما می دانيد که همهء عناصرسازندهء جسم انسانی درزمين وفضا وجوددارند، وبه سادگی به دست می آيند، وباريکی های ساختارجسم انسانی واعصاب واستخوان بندی ورگها واعضا واندام وخلاصه ، همهء اجزای مادی بدنش را يک به يک می دانيد وبه آن آشنايی داريد، وشما هنرمندان ونقاشان ومجسمه سازان ماهری داريد که می توانند باکمال مهارت واستادی، هيکل انسانی را بسازند،پس چرا منتظريد؟؟!! چرا بااستفاده ازاين امکانات موجود درطبيعت، انسانی را خلق نمی کنيد؟؟!! بفرمائيد باگردآوری عناصری که بدن انسان را می سازند وترکيب آن ها درپيشرفته ترين لابراتواروساختن جسم اوبه کمک ماهرترين مجسمه سازان، انسان ويا انسان هايی را بيافرينيد واين مخلوقات خودرا درساحات عمومی بگذاريد تا ديده شود که آيا اينها باتأثيرپذيری ازجهان خارج ازجسم خويش ، به حرکت خواهند آمد وخواهند خورد وخواهند نوشيد وسخن خواهند زد وتفکر خواهند کرد، وبه انسانهای واقعی تبديل خواهند شد؟؟!! انسان راکنار بگذار، شما حتا نمی توانيد، مگسی را بيافرينيد وبه آن جان بدهيد، واين چلنج قرآنی است به شما اززمان نزولش تا حالا وتا قيامت!!

 

ضرورت آخرت

اکنون بيائيد ببينيم دين اسلام بنابرکدام دلائل علمی مارا دعوت می کند تا به نظريهء وجود آخرت ودنيای ديگرايمان بياوريم:

زندگی سپری شدن بی هدف صبح وشام نيست – آنگونه که فيلسوف آلمانی نيچه می پندارد- بلکه زندگی دنيا ، زندگی ديگری درپی دارد که آخرت ناميده می شود ودارای هدفی است بزرگ وآن عبارتست ازمحاسبهء اعمال دنيوی ما اعم ازنيک وبد. اين بخش ازنظريهء آخرت ويا قيامت ،وقتی بيشتربرای ما روشن وقابل فهم می گردد که بدانيم همهء اعمال هرفرد ازافراد انسان ، به شکل دائم درصفحات طبيعت، ثبت شده وبرای هميشه محفوظ باقی می ماند، واين عمليه، به صورت مستمروبدون توقف ادامه دارد. شخصيت انسان دارای سه بعداست که معرف شخصيت اوهستند وآنها عبارتند از: نيتش، سخنش وعملش، واين سه چيز که درقيامت ويا آخرت ، بنده ازآنها پرسيده می شود، کاملاً ثبت می گردند؛ واينک شرح علمی اين موضوع:

هرحرفی که اززبان ما خارج می گردد وهرعملی که عضوی ازاعضای بدن ما انجام می دهد دراثير(فضا) ثبت می شود وهرلحظه امکان عرضه کردنش  با همهء جزئيات وتفصيلاتش وجوددارد .

افکاری به ذهن ما خطورمی کنند وبعد ما آن هارا فراموش می کنيم ومی پنداريم که ازبين رفتند ونابودشدند، اما مدتی بعد همين افکاريا بشکل رويا ظاهر می شوند ويا درحالاتی ازقبيل هيستيريا وجنون، آن هارا به زبان می آوريم بدون آنکه چيزی ازآنچه را که برزبان می آوريم، بدانيم!

اين وقائع وامثال شان با کمال وضوح نشان می دهند که عقل وحافظهء ما تنها برچيزهايی که درک وحس می کنيم، خلاصه نمی شود، بلکه جوانب ديگری ازاين حافظه وجوددارد که آن را درک واحساس نمی کنيم ، وآن دارای وجود مستقل وهستی جداست.

تجربه های علمی ، اين حقيقت را ثابت ساخته است که همهء افکارما بصورت کامل، ثبت وحفظ می شوند وهرگزقادربه محوشان نيستيم، واين تجارب همچنان اين حقيقت را نيزبه اثبات رسانيده است که شخصيت انسانی تنها به " شعور" خلاصه نمی شود، بلکه بخش  های ديگری از شخصيت انسانی وجود دارد که بيرون ازدائرهء شعوراست، وفرويد آن را " ماتحت الشعور" ويا " لاشعور" می نامد؛ واين بخش ها قسمت اعظم شخصيت ماراتشکيل می دهد، وشخصيت ما با اين " لاشعور" درست مانند کوهی ازيخهای قطبی است که نُه بخش آن زيرآب ويک قسمتش بالای آب می باشد! واين لاشعوريا ماتحت الشعوراست که همهء افکار ونيت های مارا ثبت وحفظ می کند.

فرويد می گويد: " قوانين منطق واصول اضداد هم مانع کارلاشعورنمی شود، وآرزوهای متناقض درآن، پهلوبه پهلوی همديگروجوددارند، بدون اينکه يکی ديگری را ازبين ببرد.ما شگفت زده می شويم وقتی که می بينيم لاشعور، اين نظريهء فلاسفهء مارا که می گويند: « همهء کارهای  عقلی شعوری مادرزمان معينی صورت می پذيرند»  غلط ثابت می کند، زيرا هيچيک ازداشته های لاشعور، داخل محدودهء زمان نمی شود، واثری ازگذشت وجريان وقت درآن محسوس نمی گردد، واين حقيقت حيرت آوری است. فلاسفهء ما کوشش نکرده اند تا اين حقيقت را درک نمايند که گذشت زمان، هيچ تغييری برعمل ذهنی، وارد نمی کند. انگيزه های محبوس درلاشعور(Conative  impulses) که هرگزازلاشعور، خارج نشده اند وحتا خيالاتی که درلاشعوردفن شده اند، درحقيقت وواقعيت ، ازلی می باشند وتا ساليان درازی چنان باقی می مانند تو گويی همين ديروز واقع شده اند"(2)

نه تنها فرويد بلکه همهء روانشناسان ، امروزه بطورعموم اين نظريه را پذيرفته اند که هرچه ازافکار وخيالات خوب يابد که درمخيلهء انسان می گذرد، در صفحهء لاشعورش ثبت می شود وتا ابد ازبين نمی رود وگذشت زمان وانقلابات حوادث ، تأثيری برآن نمی گذارد؛ وجالب اينکه اين عمليهء ثبت افکاروخيالات درلاشعور، علی الرغم ارادهء انسان، صورت می گيرد يا بعبارتی ديگر، چه انسان بخواهد چه نخواهد افکاروتخيلات اودرلاشعورش ثبت ومحفوظ می گردد.

فرويد نتوانسته است اسباب وعللی راکه درعقب اين عمليه( ثبت افکار وخيالات انسان درلاشعورش) قراردارند، واينکه اين عمليه چه خدمتی را درکارگاه هستی انجام می دهد، درک نمايد ، وازهمين سبب می بينيم که فلاسفه را به تفکروتأمل درين مسئله، دعوت می کند؛ ولی اگرما اين واقعيت( ثبت دقيق وهمه جانبهء افکاروخيالات مان درلاشعور) را درروشنی نظريهء وجود آخرت ، مورد بحث وبررسی قراردهيم، به سرعت ، حقيقت ومفهوم اين طرزالعمل لاشعوروهدف اصلی آن را درک خواهيم کرد. اين عمليه با کمال صراحت وروشنی ،ثابت می سازد که انسان بعدازمرگ وزنده شدن دوباره، دوسيه وآرشيف کاملی ازاعمالش را با خود دارد ؛ دوسيه يی که به اعمال وافکاری که دردنيا داشت، گواهی می دهد:

" وَلَقَد خَلَقنَاالاِنسَانَ وَنَعلَمُ مَا تُوَسوِسُ بِه نَفسُهُ وَنَحنُ اَقرَبُ اِلَيهِ مِن حَبلِ الوَريدِ" سورهء ق، آيهء  16  يعنی " ما انسان را آفريديم ومی دانيم که به خاطرش چه می گذرد وچه انديشه يی درسردارد وما ازشاهرگ گردن به اونزديکتريم".

تا اينجا به ما روشن شد که روح انسانی ، مستقل ازجسم اوست – اگرچنين نبود بايد دانشمندان می توانستند با استفاده ازعناصرجسم انسانی که همه درطبيعت وجوددارند، انسانی خلق کنند- ونيزروشن گرديد که لاشعورانسان که مربوط به روح اوست ونه جسمش، همهء افکاروانديشه هايش را ثبت می کند، واين عمليه ، بدون ارادهء اوصورت می گيرد؛ واين ثبت دقيق وکامل افکاروانديشه های خوب وبدانسان درلاشعور وآنهم بدون اينکه خواست وارادهء خودش دخلی درآن داشته باشد، بدان معنی است که اين کاربه ارادهء ذاتی صورت می گيرد که درروزمحشر،همهء بندگانش را مورد محاسبه قرار داده وخوب وبد را پاداش ودوسيهءهريک را دربرابرش قرارمی دهد؛ دوسيه يی که درکتابی بنام لاشعوردقيقاً ثبت شده وامکان هيچگونه انکارازمحتوياتش وجودندارد.

اين مسئله با ثبت اعمال بندگان توسط دوفرشتهء موظف ، منافاتی ندارد، زيرا همانگونه که دردنيا ودراموردولتی ،چندين اداره دربارهء اشخاص معلومات فراهم می کنند، همچنين دراموراخروی نيزماموران موظف الهی – چه فرشتگان وچه لاشعورانسانی- دوسيه ها ونامه های اعمال بندگان را دربرابرشان قرارمی دهند.

 

ثبت سخنان ما برصفحات کائنات

اکنون دربارهء دومين چيزی که بندگان بخاطرآن مورد بازپرس قرارمی گيرند، صحبت می کنيم وآن عبارتست ازگفتارانسانی.

نظريهء آخرت می گويد : انسان مسئول همهء سخنان خوداست، وخداوند اورا به سبب همهء سخنان خوب وبدش مورد بازپرس قرار می دهد. اززبان انسان چه سخنان نيک خارج شود وچه سخنان زشت، چه زبانش درراه ابلاغ رسالت حق بکارافتد ويا ابلاغ رسالت شيطان ، همهء اينها در دوسيهء کاملی ثبت می شود «مَايَلفِظُ مِن قَولٍ الَّا لَدَيهَ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» سورهء ق ، آيهء  18يعنی " انسان هيچ سخنی را برزبان نمی آرد مگراينکه مراقبی در کناراو آمادهء نوشتن وحفظ آن است".

اين دوسيه ،درمحکمهء آخرت پيش می شود تا بموجب آن محاسبهء انسان صورت گيرد.

امکان وقوع چنين محاسبه يی ، با علم جديد منافاتی ندارد ، زيرا:

ما می دانيم که وقتی شخصی زبانش را به حرکت درمی آرد تا سخن بگويد با اين کار خود موج هايی را درهوا به حرکت درمی آورد؛ مانند موج هايی که ازانداختن سنگی درآب راکد بوجود می آيد.

اگرشما يک زنگ برقی را دربين شيشه يی که ازهرطرف بسته است وهيچ منفذی ندارد قراردهيد وبعد به آن فشاربياوريد، صدايش را نمی شنويد ،باآنکه زنگ مذکوردرپيش روی تان قراردارد،چرا؟ زيرا اين زنگ نمی تواند موج هايی را به خارج شيشه بفرستد، چون درداخل شيشه محبوس است . اين موج ها درحالات عادی باطبل گوش برخورد می کنند وطبل گوش اين امواج را به دماغ می فرستد. با دلائل قطعی ، ثابت شده است که اين موج های صوتی به همان کيفيت اصلی خود دراثيريا فضا تا ابد باقی می مانند وشنيده شدن دوبارهء شان ازامکان دورنيست؛ اما علم جديد تا حال توانايی بازگردانيدن اين امواج را ندارد ؛ با آنکه اين امواج يا اين صداها اززمانه های دورتا حالا درفضا حرکت می کنند. دانشمندان ازنگاه نظری پذير فته اند که ممکن است آله يی اختراع شود تا با آن صداهای زمانه ها وقرنهای گذشته ثبت شوند- آنگونه که راديو، صداهايی را که دستگاههای پخش می فرستند، دريافت می دارد- اما چلنج بزرگی که درين رابطه باآن مواجه خواهيم بود، مسئلهء تفريق وتمييز دربين سيل صداهايی است که تعداد شان بسياربسيارزياد است ، تا بتوانيم هرصدارا بشکل مستقل بشنويم. ما درحال حاضرمی توانيم توسط راديو،صداهای بسياری را ازطريق امواج گوناگون بشنويم بدون آنکه اين صداها باهم مخلوط شوند؛ چه هزاران دستگاه فرستنده درجهان وجوددارند که روزوشب برنامه های گوناگونی را پخش می کنند، وامواج اين برنامه ها درفضا باسرعت 186000 ميل درثانيه به راه می افتند، وما زمانيکه راديوی خودرا روشن می کنيم، به عوض صداهای بسيارزياد ومختلط ، فقط وفقط صدای مورد نظر خودرا می شنويم، ودليل اين امرآنست که هردستگاه فرستندهء راديويی ، برنامه های خودرا بر امواجی که طول های شان با هم متفاوت است، می فرستد. برخی برامواج طويل وتعدادی نيز برامواج کوتاه ومتوسط ،برنامه های خودرا می فرستند، وبدينگونه اين برنامه ها ، با امواج گوناگونی فضارا عبورمی کنند تا به ما برسند.

درست است که دانشمندان تا حال نتوانسته اند آله يی اختراع کنند که بتواند صداهای قديمی را ازهم تفريق کند ، واگر به چنين اختراعی دست می يافتند بدون شک می توانستيم تاريخ هرعصر را با آوازوصدای مردم همان عصر بشنويم، ولی همين دانشمندان امکان اختراع چنين آله يی را درآينده، ردنکرده اند . کوشش درجهت چنين اختراعی  بعد ازاثبات علمی اين حقيقت صورت می گيرد که آوازملياردها انسان که مرده اند، درفضا وجوددارد وامکان شنيدن دوبارهء آنها وجود دارد.

حال وقتی نظريهء آخرت را درروشنی اين حقيقت علمی مورد بررسی قرار دهيم، برای ما ثابت می گردد که آفريدگارانسان وجهان که به ارادهء او همهء آوازها وصداها درفضا حفظ می شوند، قدرت آن را دارد که صدای هرانسان را درروزقيامت برای او بشنواند ودربرابرگفتارنيکش پاداش نيکو برايش بدهد ودرمقابل سخنان زشتش مجازاتش کند؛ درست مانند شخص محکومی که محکمه با شنوانيدن نوارثبت شده ازصدايش، راه انکاررابرويش می بندد وجرمش ثابت می شود.

 

ثبت کرده ها واعمال ما برصفحات کائنات

چيزديگری که انسان بخاطرآن درقيامت مورد بازپرس خداوندی قرار می گيرد اعمال يا کرده های اوست. معلوماتی که درين رابطه دراختيارماست به شکل حيرت آوری امکان حدوث آخرت را تأييد می کند؛ بدين شرح:

علم جديد با تأکيد می گويدکه همهء اعمال وکرده های ما چه آن هارا درروشنی انجام دهيم وچه درتاريکی ، درفضا به شکل تصاويروجوددارند، وامکان جمع آوری اين تصاوير، موجود است، وهرگاه انسان ، قادربه گردآوری اين تصاويرگردد، آنوقت ما توانايی آن را خواهيم داشت که فلم کاملی ازاعمال وکرده های آشکا روپنهانی هرانسان را باخود داشته باشيم. تحقيقات علمی به اثبات رسانيده است که هرواقعه چه درتاريکی بوقوع پيوندد وچه درروشنی، چه مصدرآن جامد باشد وچه متحرک ، حرارت خاصی را ازخود صادرمی کند که شکل دائمی وفناناپذيردارد؛ واين حرارت که درهرجا وهروقت صادرمی شود، اشيا وابعاد آنهارا بصورت کامل منعکس می سازد، يا بعبارهء ساده تراين حرارت کاملاً شکل فاعل را درحالت انجام فعلش دارا می باشد ؛ مانند اصواتی که انعکاس کامل موجهای بوجود آمده توسط حرکت زبان دروقت سخن گفتن است. برای عکس برداری ازامواج حرارتی(Heat Waves) صادرشونده ازهرجنبنده، آلات دقيقی اختراع شده است که تصويرکاملی ازآن جنبنده درحالت عملش ارائه می دهد؛ مثلاً شخصی دردفتر خود نشسته است ومی نويسد وبعد ازساعتی دفترخودرا ترک می کند، ولی امواج حرارتی صادرشده ازجسدش که کاملاً اورا درحالت نوشتن نشان می د هد، درفضا تاابد باقی می ماند، وممکن است توسط اين آلت ، ازهمهء حرکات اين شخص دروقت وجودش دردفتر ، معلومات تصويری کاملی تهيه شود؛ اما مشکل اين است که آلات اختراع شده تا حالا تنها قادربه عکس برداری ازاين امواج حرارتی درساعات کمی بعدازوقوع حادثه هستند ونمی توانند ازامواج حرارتی صادرشده ازحادثهء کهنه تر، عکسبرداری نمايند. دراين آله ازاشعهء مادون قرمز( Infrared) که توانايی عکسبرداری درتاريکی وروشنی  را دارد، کارگرفته می شود؛ ودانشمندان انگليسی وامريکائی درتحقيقات شان ازاين آله، کارگرفته اند ومی گيرند، چنانچه شبی طيارهء مجهولی درآسمان نيويورک پروازنمود ، ومسئولين حکومتی که غافلگير شده بودند با تصويرامواج حرارتی باقی مانده ازپروازطياره توانستند نوعيت طيارهء يادشده را کشف کنند(3). نام اين آله را آلهء تصويرحرارت( Evaporagraph) گذاشته اند؛ وجريدهءهندوستان تايمز تبصره يی درمورد اين آله نوشته که دربخشی ازآن آمده است: "ما به برکت اين آله خواهيم توانست تاريخ مان را بروی صفحهء سينما درآينده ببينيم، وممکن است اختراع اين آله منجربه کشف های عجيبی شود که افکارمارا درمورد تاريخ ازاساس دگرگون سازد…"

اين اختراع وتثبيت اين حقيقت علمی ( وجود تصاويرحرارتی اعمال ما درفضا) واقعاً عجيب است، واين بدان معنی است که هيچ حرکتی ازحرکات ما وهيچ عملی ازاعمال مان ازديدگان عکاس کائنات پنهان نمی ماند وازهمه با کمال دقت ، عکسبرداری می کند؛ چه اين اعمال خودرا درروشنی روزانجام داده باشيم وچه درتاريکی شب!! ما اگرفقيری را به سيلی زده باشيم ويا برمظلومی ستم رواداشته باشيم ويا انديشه های نيکو ويا بدی افکارمارا به خود مشغول داشته باشد، طبيعت( البته طبيعتی که مخلوق خداست ونه طبيعت به معنای ماترياليستی ومارکسستی آن)  ازهمه به دقت عکس می گيرد وکوچکترين جنبشی را سريعاً ودقيقاً ثبت می کند، بگونه يی که هيچگونه راه فرار وانکاری برای مان باقی نمی گذارد!

زندگی ما مانند يک داستان فلمی است که دراستوديو، عکاسی وفلمبرداری می شود وما آن را بعدازمدت زمان طويلی  ودرجايی دوراز محل فلمبرداری، مشاهده می کنيم، ولی  چنان احساس می کنيم که گويا درمتن حوادث فلم قرارداريم؛ وهم بدينگونه است وضع همهءآنچه که انسان ، مرتکب می شود وحوادثی که درحياتش پيش می آيد،يعنی درروزرستاخيز،فلم کاملی ازاعمال هرفرد وحوادث زندگی اش، دربرابرچشمانش قرارداده می شود ، وآنگه مردم ازشدت تعجب فرياد برمی کشند: " يَا وَيلَنَا مَا لِهذَاالکِتَابِ لَايُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلاَ کَبِيرَةً الَّا اَحصَاهَا" الکهف ، 49 يعنی "وای برما اين چه کتابی است که خُرد وبزرگ رافرونگذاشته وهمه را برشمرده است". سورهء کهف، آيهء 49

خلاصهء آنچه که دربالا گفته آمد اينست که دستگاه های ثبت وضبط الهی درکائنات ، همهء اعمال انسان را ثبت می کند. هرچيزی که دراذهان ما می گذرد تا ابد درلاشعورما ثبت وحفظ می شود، هرسخنی که برزبان می آوريم ، درفضا ثبت وتاابد حفظ می شود وهرکاری که انجام می دهيم، درفضاثبت وتاابد حفظ می شود. درحقيقت ما دربرابرکامره هايی قرارداريم که هميشه فعال هستندوشب وروز کار می کنند؛ واين کامره ها همهء اعمال قلبی ولسانی وعضوی مارا عکاسی وثبت می کنند!!

ما درحاليکه اين حقائق علمی را شرح می دهيم، چاره يی جزپذيرش اين حقيقت نداريم که دوسيه های هريک ازما روزی به محکمهء الهی پيش کرده می شود تا نيکوکاران وبدکاران ثمرهء اعمال خودرا دريافت بدارند ؛ دوسيه يی که دقيق ترين اسناد درآن وجوددارد، وآفريدگاراين نظم دقيق واين کائنات حيرت آور،اسناد وشواهدی را درآنروز پيش روی ما می گذارد که امکان جعلکاری وتقلب درآن وجودندارد.

هيچ دانشمندی نمی تواند برای اين پديده های علمی( ثبت افکاروانديشه ها درلاشعوربرای دائم ووجود آوازهای ما درفضابرای هميشه ووجود همهء اعمال ما به شکل امواج تصويری درفضا تا ابد) تفسيردقيق ترازتفسيرما ارائه بدارد"

ادامه دارد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) دانشمند روسی که درزمينهء فيزيک وزمين شناسی، تحقيقاتی دارد، وازطرفداران عمدهء نظريهء انفجاربزرگ بود.

(2) New Introductory  Lectures  on Psycho-Analysis

(3) Reader,s Digest, November, 1960

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.