تيوری داروين وخاديست مسکين- بخش دوم — عبدالکريم فاريابی

 

تيوری داروين وخاديست مسکين- بخش دوم

(ردهذيانهای خاديست بيمارميمونزاده آزادل درمورد خلقت)

 

عبدالکريم فاريابی

 

ايرادديگری که براين فرضيهء دروغين وغيرقابل باورگرفته می شود اينست که خود داروين چندان باورواېمانی به آن نداشت ودرگفته های خود ازاگرومگرهای زيادی کارگرفته است وهيچ سخنی را با قاطعيت تمام بيان نکرده است؛ وازهمينجاست که يکی از دانشمندان می گويد: " فرضيه يی که 128 مورد اگرومگر وشک وترديد دارد، نمی تواند فرضيهء درستی باشد!"

به هرحال، اينک ما درين بخش، ابطال اراجيف داروينی را توسط دانشمندان، نقل می کنيم ؛ودرينجانخست فشرده يی ازمطلب ارزشمندی را که درسايتی بنام حقيقت نشرشده است ، خدمت خوانندگان عزيزتقديم می کنيم وبعد می رويم سراغ دانشمندان ديگر :" دانشمندی بنام اميل گوبينو دررد سخنان لامارک ،موسس فرضيهء تکامل که بعداً داروين گفته ها وافکاراورا گسترش داد ورايج ساخت، ردی دارد که مانخست نظريهء لامارک وبعد رد گوبينورا ذکرمی کنيم.

لامارک می گويد: " اعضای بدن موجود زنده با بکاررفتن ويا به سبب عارضه يی ازقبيل مرض وغيره ، تغييرکرده واين تغييرازطريق وراثت به نسل بعدی منتقل می شودمانند پيدايش پرده بين انگشتان پرندگانی که درآب زندگی می کنند ودرازشدن گردن زرافه به دليل استفاده ازبرگ درختان ! ".

گوبینودررد اين سخنان می گويد: " به نظرکودکانه می رسد زيرا بيگمان براثر استعمال يا عدم استعمال ممکن است عضوی نمو کند ويا ازنمو بازماند ويا مفاصل ، نرم وچالاک شوند ويا انکه سخت وجامد گردند، چگونه می توان باورکرد استخوانها براثرتمرين درازيا کوتاه ، ضخيم يا نازک گردند؟ بازچگونه می توان پذيرفت که براثرشنای زياد درمدتی مديددستهای ماهی  به بال مبدل شوند ويا براثرجهيدن بازوان درهوا، بازوها به صورت بال وپربرون آيند! " .

دانشمندان پرسشهای ذيل را مطرح کرده وهيچگاه پاسخی ازداروينست ها نگرفته اند:

1- اگر اجداد زرافه براثرکوشش  گاهی می توانستند به کوچکترين شاخه ها برسند، بچه های آنها چگونه تغذيه می کردند؟

2- ختنهء نوزادان که بيش ازسی قرن ميان يهوديان متداول بوده چرا اثری درنوزادان آنها مشاهده نشده است؟

3-ازبين رفتن پردهء بکارت دراثرازدواج درمادران که ازابتدای بميان آمدن نسل انسانی تا حالا وجوددارد، چرا به فرزندان اناث يا دختران ، منتقل نشده است؟

همانگونه که دربخش اول اين مقاله شرح داديم، فرضيهء داروين برچهاراصل استواراست که عبارتنداز:

1- تنازع بقا

2- انتخاب اصلح يا بقای اصلح

3-وراثت صفات اکتسابی يا به ميراث بردن فرزندان، صفاتی را که آبای شان کسب کرده اند.

4- سازش با محيط

دانشمندان اين چهاراصل را واهی وغيرعلمی دانسته ورد کرده اند. 1- گوبينو درکتاب بنياد انواع می گويد:" تنازع بقا هميشه با آن بی رحمی که داروين می پندارد ، همراه نيست. بی گمان تعادل موجودات ازقربانی های فراوانی بوجود آمده است . اگريک قورباغه هزاران تخم ونوزاد بوجود آورد، تعدادی ازآنها زنده می مانند باقی ديگررا قورباغه ها وحشرات ديگرمی خورنديا براثربيماريها وانگل ها ازبين می روند، اين ازبين رفتن ها بی آنکه هيچ رابطه يی با اين که فلان فرد دمی کوتاه يا دراز ويا پوستی روشن وتاريکتر، ودستگاه تنفس کاملتريا ناقص ترو… داشته باشد، انجام گرفته است. 2- تغييراتی که بوسيلهء محيط در جاندار رخ می دهدبسيارجزئی ونامحسوس است ونمی تواند ضامن بقای گروهی دربرابر گروه ديگرشود. گوبينومی گويد: " تغييرات مولد تغييرفردی چون هميشه خفيف وناچيزاست،سود وزيان آنها هم بسيارناچيزاست. آيا اين تغييرات می تواند تحولی به منظورانتخاب فرد لايق ومستعدترانجام دهد؟ هيچکس نمی تواند بپذيرد که شاخی چندملی متردرازتر ويا پرده پايی به ضخامت دوياسه ملی متر می تواندخودرا ازگزند حوادث برهاند. تنازع بقا ميدان مسابقهء المپيک نيست ونمی توان آن را مسابقهء اسپ دوانی که درازی سراسپ هم درپيروزی دخيل است ، تشبيه کرد. فقط تغييرات بزرگ ،محاسن يا معايب کافی را برای انتخاب اصلح پديد می آرد ؛ وازين رو امتيازات فردی دارای اهميت بسيارکوچک می باشد."

3- برای آنکه يک تغييراکتسابی مثلاً سياهی پوست براثرتأثيرپوست، ارثی شود بايستی اين تغييربوسيله يی در ژنهايی که مربوط به رنگ پوست است ايجاد گردد که صفت جديد بعد ازتغيير ژن والدين ، به فرزند منتقل شود.

فرضيهء موتاسيون  وجهش زنی:

باکشف ژن  وکروموزوم ، واهی بودن نظريات لامارک وداروين هرچه بيشترنمود پيدا کرد. وداروينست ها کوشيدند تا فرضيهء تکامل را  با اين کشفيات تازه ،هماهنگ بسازند ونام آن را موتاسيون ويا تکامل ازطريق تغييرات ژنيتيکی گذاشتند؛ ولی اين خدعهء داروينست ها نيزجايی را نگرفت ودانشمندان به رد آن اقدام نمودند. گوبينو می گويد: " جهش چنان نبود که داروين ازآن غفلت داشته باشد ، بلکه دربسياری موارد، تغييرات ناگهانی موروثی را يادآورشده است ، وپيدايش نژادهای اصلی سگ ها ، گربه ها، خرگوش ها وکبوتران را ازهمين راه ، توجيه کرده است، ولی چون درمغزش اين انديشه راه يافته بود که تکامل بايستی آهسته وپيوسته باشد، ازينکه جهش را درتغييرانواع موثربداند خودداری کرده است."

تغييرات ناگهانی که به جانداران دست می دهد، دارای ويژگيهای زيراست:

الف: پيدايش آنها ناگهانی است نه تدريجی وحد واسطی ميان موجود اولی وموجود تغيير يافته نيست.

ب: محيط زندگی درجهش تأثيری ندارد، زيرا جهش درفردی ازبين هزاران فرد ومحيط مشابه بوجود می آيد.

ج: جهش، مراتب مختلفی دارد واغلب زيان آوراست.

د: جهش ،تغييردرژنها بوده وبه نسل بعدی منتقل شده وتا جهش ديگری صورت نگيرددرطول زمان درتمام دورانها خصوصيات خودرا حفظ می کند. واکثر اين جهش ها تحول سطحی ايجاد کرده وتا کنون جهشی که بتواند فاصلهء دوگونه را پرکند، ديده نشده است، وکمترجهشی بوده که عضوی تازه بوجود آورد هرچند ممکن است عضوی را کوچک يا بزرگ نمايد ويا تغييررنگ دهد.

گوبينو می گويد:" اگرازفهم پيدايش يک عضو جديد عاجزيم، فهم اينکه چگونه يک ساختمان( جسم کامل) جديد بوجود آمده است، ازآنهم دشوارتراست."

اغلب اين جهش ها منتهی به مرگ می شوند وجهش هايی هم که باعث مرگ نمی شوند، تغييراتی بدنبال خواهند داشت که جانداررا مختل وناقص می سازند، واگر موجب نقص هم نشود واز زمرهء تغييرات خنثی ومتعادل باشد، بازتأثيرات فيزيولوژيکی به همراه خواهد داشت وجانداررا ضعيف وناتوان می سازد. لذا دشوار به نظرمی رسد که بپذيريم مجموعه يی ازين جهش ها باهم يکجاشده ومنجربه دگرگونيهای بايسته برای پيدايش انواع تازه يی ازجانداران شوندکه به مراتب، متکامل تر وپيشرفته ترازپيشينيان خودهستند! ممکن است جهش هايی دربرخی حالت های نادر، باعث نيکويی وآراستگی صفتی ازصفات شود همانگونه که درمورد بال حشرهء دروزوفيلا چنين امری صدق می کند، ولی همراه اين صفت، صفات ديگری عارض بال حشرهء مذکورمی گردند وباعث پيدايش حشره يی باعمرکوتاه تروتوانايی زندگی کمتری ميشود.

پاتو درکتاب تحليل رياضی فرضيهء  تکامل می گويد: " دست کم يک مليون نسل متوالی لازم است تا ازراه جهش، تغييرات اساسی همه جانبه يی دريکی ازصفات نسلی بوجود آيد. حتی با وجود طول زمان بيولوژی بدان اندازه که بيولوژيست ها تخمين می زنند تصوراينکه حيوان متوسط قامت جديدی چون اسپ بتواند ازحيوان ديگری که جد اعلای او بوده وشمارهء انگشتان پايش 5 عدد بوده ، درطول مدت زمانی ازعصر پارينهء سنگی تا به امروز پديد آيد، مشکل است." 

گوبينوبازهم درکتابش که دربالا ازآن نام برديم می گويد: " جهش ها زايدهء تصادف می باشند، ولی چگونه می توان ازيک سلسله تصادف، عضوی جديد بوجودآورد که با روابط بی شماری که اين عضو لازم دارد، هماهنگ باشد."

فريد وجدی دردائرة المعارفش بعد ازنقل نظريهء داروين می گويد:" دانشمندان اين نظريه را ازسه راه نقد کرده اند. اول اينکه ازهزاران  سال قبل تا بحال هيچگونه  ارتقايی ازنسلی به نسل ديگرمشاهده نشده است. دوم اينکه حلقه های واسطه بين نسلها اکثراً مفقودبوده وکسی ازآنها خبری ندارد؛ مثلاً چه کسی حيوانی را ديده است که پائين تر ازانسان ومترقی تر ازميمون باشد؟ دربقيهء انواع نيزچنين سوالی مطرح است، ونشان می دهد که تسلسل پيدايش نسلها ازهمديگروتحول انواع، امری تخيلی بوده ومطابقتی با واقعيت ندارد. سوم اينکه عمرزمين برای آن همه تغييرات وتحولات، کافی نمی باشد."

ورگوطبيعت دان معروف آلمانی درکتاب نوع انسانی می گويد: برمن لازم است اعلام کنم که تمام تحقيقاتی که درعلم انترپولوژی حاصل گرديده ، قرابت خيالی ميان انسان وميمون را تکذيب می کند وکم کم آن را ازدرجهء احتمال هم بيرون می برد،زيرا وقتی درحفريات عهد چهارم دقت کنيم می بينيم انسانهای آنوقت هم مانند مابوده اند. بلکه جمجمه های آنها که درحفريات پيداکرده ايم خيلی بهترازجمجمه های ما هستند وچه خوب بود اگرحجم کله های ماهم به حجم کله های آنها بود. به جرئت می توان گفت که افراد ناقص الخلقه درزمان ما زيادترازآن زمان است. بلکه تا بحال درحفريات عهد چهارم ، ناقص الخلقه پيدانشده است."

لاريت دانشمند جمجمه شناس می گويد: " مدل کهن ترين بقايای انسانی همانهايی است که درغارهای انجيس ومندرال به دست آمده است ويگانه فرق ميان آنها وانسانهای کنونی ، همان برآمدگی خفيفی است که دراطراف چشم آنها ديده می شود. اکنون هزاران سال ازدوران اين بقايا می گذرد وکوچکترين تحولی درآفرينش انسان رخ نداده است. هرگاه بگوئيم که انسان روزی بصورت پست ترين جانداربوده وطی ساليان درازی به صورت نوع کامل کنونی گرديده است بايد عمرزمين را بيش ازآنچه تاکنون حدس می زنند پيش ببريم تا دراين زمان ممتد ، آن موجودضعيف بتواند مراحل تکامل خودرا طی نمايد."

سايت حقيقت می افزايد:" گرچه پس ازپيدايش چندجمجمه ء انسان مربوط به 300هزارسال قبل درچين،باستان شناسان معتقد بودند که بشرنخستين درجاوه زندگی می کرده ، ولی درروزجمعه 7 جون 1959هنگامی که دکترلويس لی کی وهمسرش درشرق افريقا مشغول کاوش بودند، جمجمه يی پيدا کردند که مربوط به دومليون سال قبل بود. آنها برای اکتشاف خود نام زينچ انتروپس را که به معنی انسان افريقا می باشد انتخاب کردند.دکترلی کی وهمسرش دريافتند که زينچ ها ابداً مثل ميمون نبوده اند  بلکه انسانی بوده اند با مشخصات تقريباً مثل ما ؛ آنها ايستاده راه می رفتند، سرشان را بالا نگه می داشتند ، وازشکل ستون فقراتی که بعداً پيداشده ثابت گرديد که ترکيب ساختمان بدن آنها با ميمون کاملاً فرق  داشته حتی سقف دهان آنها کاملاً شبيه انسان بودوسی وسه دندان بطورمنظم وگرد درجای خود قرارداشت. اين دودانشمند توانستند درکاوش های بعدی خود دواستخوان ساق را پيدا کنند که نشان می داد زينچها ساقهای قوی ، کوتاه وپرعضله يی داشتند وبرای زنده ماندن درمقابل حيوانات خطرناک وغولپيکرآنروز، ابتدا ازهوش وسپس ازقدرت خود حد اکثر استفاده را می بردند."

سايت حقيقت نظردانشمندان درمورد تيوری داروين را چنين گرد آوری نموده است:

پروفيسورابراهيم حورانی دانشمند زبان شناسی دررساله يی تحت عنوان روش فلاسفه دررد نشووارتقا می گويد: " دانشمندان نه تنها نظر داروين را به اثبات نرسانده اند، بلکه آن را رد کرده اند، وبا آنکه می دانستند وی به مدت بيست سال دراين زمينه تحقيق کرده است،براو خرده گرفتند . ازجملهء اين دانشمندان يکی والاس است که می گويد: "تکاملی که معلول انتخاب طبيعی باشد درمورد انسان صدق نمی کند وبايستی اورا موجودی مستقل شناخت."

فيرخو می گويد:" برای ما آشکار شده است که ميان انسان وميمون فرق اساسی وجوددارد ونمی توان انسان را ازنسل آن يا حيوانات ديگری پنداشت."

ميفرت می گويد:" به هيچ وجه امکان ندارد مذهب داروين را تأييد کنيم  بلکه آن را هميشه در رديف افکاربچگانه خواهيم دانست."

هکسلی می گويد: "طبق ادله يی که دردست داريم هنوز روشن نشده است که نوعی ازگياهان وحيوانات به سبب انتخاب طبيعی يا مصنوعی پديد آمده باشند. البته انسان فقط انسان است ودرانسانيت خود هم يگانه وبی نظيرمی باشد."

پروفيسرتندل می گويد: " شکی نيست کسانيکه به تکامل عقيده پيداکرده اند نمی دانند که اين موضوع براساس يک سلسله مقدماتی استوارگشته که هنوزمورد قبول واقع نگشته است. بی گفتگو نيست که بايد عقيدهء داروين را دگرگون ساخت. "

پروفيسردويژانسکی می گويد: "شکی نيست که جنبه های تاريخی وعوامل اصلی جريان تکامل هنوزبه طورکامل معلوم نشده است. علل وعواملی که برای پيشرفت نوع بشرشمرده اندبسيارمبهم وتاريک است ونتايج ضعيفی ازآن گرفته می شود."

دانشمند معروف انگليسی ديويس دربارهء کتاب اصل انواع داروين می گويد: " دراين کتاب بيش از800 جملهء شرطی ازقبيل بيائيد فرض کنيم، ممکن است حدس بزنيم وغيره وجود دارد."

خود داروين درفصل 6 کتاب اصل انواع می گويد: " قبل ازينکه خواننده به اين قسمت ازکارمن برسد  مشکلات زيادی به او هجوم خواهد آورد؛ البته بعضی ازآنها به قدری جدی وموجه است که بايد اعتراف کنم هم اکنون نيز به سختی می توانم خود دربارهء آنها فکرکنم ودچارترديد نشوم. "

بيولوژيست فرانسوی ژان رستان می گويد: " تئوری تکامل ، افسانهء پريان برای بزرگسالان است."

 

جاناتان ويل داروينيسم را رسوا می کند

جاناتان ويل دانشمند زيست شناس غربی است که داروينيسم را با کشف تزويرها وتقلب ها وجعلکاری های پيروانش ضمن مقاله يی تحت عنوان "جان بدربردن تقلب " Survival of fakest" رسوا کرده است واينک ما فشرده يی ازان را درينجا می آوريم :

" علم اکنون می داند که بسياری ازاساسات تيوری داروين يا غلط است ويا گمراه کننده ، اما بازهم علم زيست شناسی اين تيوری را به عنوان دلائل حقيقی تکامل، معرفی  می کند! بيائيد ببينيم اين امر چقدر با معيارهای علمی منطبق است؟

جاناتان ويل

اگر دردوران تحصيلم دردانشگاه بيرکلی (Berkely) می پرسيدی که آيا به آنچه که درکتابهای درسی خوانده يی ايمان داری؟ يقيناً عکس العمل بنده مانند سائردانشجويان اين بودکه ازطرح چنين پرسشی شگفت زده شوم وپاسخ بدهم که طبعاً! ولی ممکن است برخی ازاشتباهات کوچک وغلطی های طباعتی دراين کتابها وجود داشته باشد، وعلم به شکل روزافزون اشيای تازه يی را کشف می کند.

آری، من درآن دوران به اين نظربودم که کتابها ومراجع درسی ما بهترين حقايق علمی را دراختيار ماقرارداده است ؛ ولی زمانی که به پايان رسالهء دکتورای خود درمورد بيولوژی سلول ها وتکامل( cel and development biology)  نزديک می شدم، احساس کردم که چيزهای غيرقابل باوری را مشاهد می کنم وآن اينکه کتاب درسی من دارای تصاوير واضحی ازجنين ها ی برخی ازحيوانات مانند ماهی وماکيان وغيره را نشان داده وادعا می کرد که اينها دارای اصل مشترک هستند. ودرواقع اين تصاوير، شبيه هم به نظر می آمدند؛ اما من برای مدت معينی جنين هارا مورد مطالعه مايکروسکوبی  قراردادم ومتوجه شدم که اين تصاويرکاملاً نادرست هستند وکتابهای درسی ديگری را که تصاويرمشابهی را دارا بودند نيز مشاهده کردم وديدم که آنها نيزدرست نيستند؛ نه تنها ازين سبب که تصاويرمذکور، تحريف شده بودند بلکه نيز بدانجهت که مراحل قبلی اين تصاوير، حذف شده بودند؛ مراحلی که تفاوت زيادی را دربين اين تصاويرنشان می داد. من بازهم مانند بسياری ازدانشجويان ودانشمندان، موضوع را ناديده گرفتم واين مشاهدات، تأثيری برکارم نگذاشت وفکرکردم که اين اشتباهات بگونه يی دراين کتابها راه يافته واستثنا هستند ونه قاعده. درسال 1997 مايکل ريچاردسن دانشمند جنين شناس انگليسی وهمکارانش ، تحقيقات خودرا که درمورد مقايسهء تصاويرجنين های موجوددرکتاب های درسی وجنين های حقيقی بود، به نشرسپردند ، ومن دوبارهء به مطالعهء تصاويرجنينی، دلچسپی پيداکردم. جريدهء مشهورساينس(SIENCE) ازمايکل ريچاردسن اين سخن را درمورد تصاويرجنينی کتابهای درسی نقل کرد که گفته بود: " چنان می نمايد که اين بزرگترين جعلکاری درعلم زيست شناسی است."

بدتراينکه اين جعلکاری، چيزتازه يی نيست که درين اواخر کشف شده باشد، بلکه تصاويرجنينی موجود دربسياری ازکتابهای درسی مرحلهء ثانوی( High School) ياکاپی مستقيم تصاويرداروينست آلمانی مشهورارنست هيکل( Ernest Haeckel  ) است ويا شبيه آنها ؛ ودانشمندان وخودداروينستهانيزازصدسال بدينسومی دانند که شخص مذکورجعلکاری بيش نبود وتصاويراو همه جعلی هستند.

بعدازين واقعه نيزدرحالی  که معتقدبودم اينها استثناهايی بيش نيستند، درجستجوی اشتباهات ديگری درتيوری تکامل ازمنابع گوناگون شدم ودرنتيجه به حقيقت تکان دهنده يی دست يافتم وآن اينکه اين اشتباهات وخطاها درتيوری داروين نه اشتثنا ها بلکه اصل ها  وقاعده های کلی هستند؛ومن اين جعلکاری های آشکاردرداروينيسم را درکتاب خود به نام (Icons of Evolution) برشمرده ام .

موضوعات مربوط به تيوری تکامل داروينی ( دراين کتابهای درسی) دارای جعلکاری ها وتحريف های بزرگی هستند ودلائل دروغينی ارائه می دهند. مااينجا فقط ازجعلکاری ها وتحريفات درکتاب های درسی مدارس ثانوی حرف نمی زنيم ،بلکه حتی برخی ازکتابهای معتبری که بشکل گسترده يی درپوهنتونها مورد تدريس قرارمی گيرندنيز دارای اينگونه جعليات هستند مانند کتاب بيولوژی تکامل نوشتهء دوگلاس فوتوياما، وهمچنان آخرين چاپ کتابی که جزء پروگرام درسی مرحلهء ماستری است وبيولوژی جزئی سلول نام دارد ورئيس اکادمی ملی علوم بروس آلبرتس آن را تاليف کرده است.

حقيقت اينست که اگرادلهء جعلی را ازين کتابهای درسی حذف کنيم، ازقضيهء داروينيسم جزبخش ناچيزوبی ارزشی درآنها باقی نمی ماند.

 

زندگی دريک بوتل

کسيکه درسال 1953 درسنی بود که می توانست خبرهارا بفهمد، بياد می آورد که آن تجربه چقدرحيرت آوروبرای بسياری ها خوشحال کننده بود! درآن سال اعلان شد که دو دانشمند با نامهای ستانلی ميلروهارولداوری توانسته اند آفرينش را دربين بوتلی تجربه نمايند!

کاری که اين دودانشمند انجام داده بودند، اين بودکه ايشان می خواستند دربين يک بوتل شيشه يی شرائطی را مهيا بسازند که غلاف جوی زمين درهنگام نخستين لحظات پيدايش حيات، دارابود، وبا اين کارمی خواستند،موجودزنده يی را بيافرينند، وبا چنين تجربه يی به جهانيان ازطريق علمی ، ثابت بسازند که زندگی دراثرشرائط خاص جوی ومحيطی زمين دردورانهای خيلی قديم بوجود آمده ، وآفريدگاروآفرينشی درکارنبوده است!

آری، اين دودانشمند گازهايی شبيه آنچه درآغازپيدايش زمين وحيات، وجودداشت رادربوتل مذکورجادادند وبعدهم جريان برق را به آن متصل ساختند وبدين ترتيب توانستند مقداری اسيدآمينهء ساده بسازند؛ وازآنجا که اسيدهای آمينه ، نخستين اجزای تشکيل دهندهء زندگی موجودات جاندارهستند، درآن وقت چنين پيشبينی می شدکه آفريدن موجودات زنده توسط اين دودانشمندفقط وفقط مسئلهء زمان بيشترخواهدبود وبس!

درآنوقت، اين شاهکار(!) دودانشمند يادشده، دليل نيرومندی بردرست بودن تيوری تکامل قلمدادشد! وبسياری ها پنداشتند که زندگی ، معجزه يی نيست که درآن حتماً دست عوامل خارجی ويا ذکاوت الهی ، دخيل باشد! وازهمينجا بود که کارل ساگان اخترشناس وفزيکدان امريکايی، ضمن يک برنامهء تلويزيونی توقع کرد که درآينده، بليونها سياره يی که درآسمان وجوددارند پرازموجودات زندهء ساختهء دست بشرخواهندشد !

اما هيهات وهيهات! اين دانشمندان هرگزنتوانستندازساختن اسيدهای سادهء آمينه جلوتربروند ، تا چه رسد به خلق پروتين ها که درنظام زندگی ،گامهای بزرگی به حساب می آيند!

باآنهم ضربهء کشنده برتجربهء ميلر و اوری، جزدرسال 1970 وارد نشد؛ آنگه که دانشمندان دريافتند که غلاف جوی زمين درهنگام پيدايش زندگی ابداً دارای گازهايی نبوده است که ميلرواوری درتجربهء خود بکار برده اند، بلکه دارای گازهای برخاسته ازآتشفشان ها بوده است؛ ولی اگراين گازهای آتشفشانی را هم دردستگاه تجربوی ميلرواوری بگذاريد بازهم تجربهء آنها کامياب نشده وزندگی بوجود نمی آيد. اما کتابهای درسی با اين حقيقت ناخوشايند( برای داروينستها) چه می کنند؟! …  آن را کاملاً ناديده می گيرند وتجربهء شکست خوردهء ميلرواوری را بعنوان مهمترين گام مهم درجهت فهم اصل زندگی ، به خورد طلاب می دهند!  دراين تقلب، کتاب بيولوژی جزئی سلول که دربالا ازآن نام برديم ودرتاليفش بروس البرتس رئيس اکادمی ملی علوم شرکت کرده است، نيزسهم دارد.

بسياری ازکتابهای درسی مکاتب، اين را هم به خورد شاگردان می دهند که گويا محققان درمسئلهء رازبوجود آمدن زندگی ، دلائل زيادی را کشف کرده اند که چگونگی بوجود آمدن زندگی را به خودی خود (  بدون دخالت آفريدگار) تشريح می کند! اما اين کتابهای درسی به شاگردان نمی گويند که اين محققان خود شان اعتراف می کنند که تا هنوز به چنين تفسيری ( بوجود آمدن خودبخود زندگی) دست نيافته اند.

 

جنين های تقلبی

داروين عقيده داشت که قوی ترين دلائل تأييد کنندهء فرضيه اش را می توان ازعلم جنين شناسی گرفت؛ وازآنجا که خود وی اين علم را نمی دانست بنابرين برکارهای زيست شناس آلمانی ارنست هکل درين زمينه، اتکا کرد. او( ارنست هکل) تصاوير جنين های انواع گوناگونی ازحيوانات فقاريه را کشيده بود تا وانمود کند که اين جنين ها درمراحل ابتدائی شان  باهمديگر تقريباًمطابقت دارند ودرجريان نموی شان ازهمديگر تفاوت پيدا می کنند. داروين اين تصاويرارنست هکل را برای خود صددرصد قانع کننده يافته بود. اما اين ازبدترين تقلب ها بود، زيرا دانشمندان زيست شناسی ازبيش ازيک قرن بدينسو می دانند که جنين های حيوانات فقاريه هرگزشباهتی با رسم های ارنست هکل ندارند. هکل درزندگی اش با انتقادهای مستمری ازدانشمندان معاصرش مواجه شد ودرحياتش اورا به تقلب وجعلکاری متهم کردند.

درسال 1997 دانشمندزيست شناس انگليسی مايکل ريچاردسن ويک هيئت جهانی ازدانشمندان ، رسم های ارنست هکل را با تصاويرحقيقی جنين های حيوانات فقاريه ، مقايسه کردند وقاطعانه ثابت کردند که رسم ها وتصاويرساختهء دست هکل، جعلی وتقلبی وتحريف حقايق هستند.

رسم های هکل ازناحيهء ديگری نيز گمراه کننده هستند ؛ بدين شرح که داروين فرضيهء خودرا براين اعتقاد بنا نهاد که مراحل ابتدائی تحول جنين ها بيشترباهمديگرمشابهت دارند؛ تابدين ترتيب، ثابت سازد که موجودات زنده همه دارای اصل مشترک هستند؛ اما دررسم های هکل، مراحل بسيارابتدائی جنين های حيوانات فقاريه که تفاوت زيادی باهم دارند، ازنظرانداخته شده  ومراحل متوسط آنها  که شباهت بيشتری  دارند، ترسيم شده است!

درسال 1976 دانشمند جنين شناس وليم بالارد نوشت: " تنها ازطريق دليل تراشی های محيلانه وبازی با الفاظ وانتخاب شخصی غيرعلمی ادله ، می توان حقائق طبيعی را تغييرداد وادعاکرد که مراحل ابتدائی جنين های حيوانات گوناگون فقاريه باهمديگربيش ازمرحلهء تکميل نموی شان، شباهت دارند."

باوجود اينهمه ( رسواوافشاشدن تقلب های هکل وداروينيسم) بازهم می بينيم که تصاويرورسم های جعلی هکل با اندک تغيير، درکتاب های بيولوژی متداول درمکاتب ، وجوددارند.

ستيفن جی گولد که يکی ازطرفداران دوآتشهء تيوری تکامل است اخيراً نوشت: " ما ازينکه   يک قرن ،احمقانه اين تصاوير( تصاويرجعلی  ارنست هکل) را recycling  نموده وآمادهء استعمال مکررنموديم ؛ ودرنيتجهء اين کارما، تصاويرمذکوردربسياری ازکتاب های درسی هنوزهم وجوددارند، احساس سرافگندگی وخجالت می کنيم."

دربخش بعدی بازهم افشاگری های بيشتری ازجاناتان ويل را درمورد داروينيسم ، مطالعه خواهيم کرد.

ادامه دارد

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.