قاتلین در لباس فرشته و مظلومانی متهم به جنایت — حميد عطا ادم

 

قاتلین در لباس  فرشته  و مظلومانی متهم به جنایت

 

طعم درد را کسی داند که از درد تجربه یی داشته باشد …

قبل از اینکه بر اصل موضوع بپردازم میخواهم قصه یی که شمه یی خیلی خردی  از موضوع بحثم را مجسم میسازد  یاد کنم .

 

یادم هست زمانی که خیلی کوچک بودم  قبل از اینکه به مکتب شامل گردم شاید پنج سالی داشتم، مادرم مریض شده بود و پدرم جهت تداوی وی را بشهر برد ( از پغمان )  آنشب آنها نتوانستند  بخانه بیایند.  کاکایم با خانمش همراه مابودند شب بعد از نان من و برادرم که چهار سال بزرگتر ازمن بود در جاهای خود افتیدیم تا بخوابیم… اما دردی مرا در خود میپیچید و برادرم را هم.

گره نامرئیی گلویم را میفشرد دانه اشکم آمد  و بزودی بخطی بدل شد که نرمه های گوشم را در خود گرفت و بلآخره  آن عقده یی که گلویم را میفشرد با صدای هق هقم منفجر شد صدای برادرم هم بلند بود گریه کردیم  چون آنشب شاید بار اول بود که هنگام خواب صدای پدر و مادرم را نمیشنیدیم. کاکایم مارا دوباره ازجاهایمان بلند کرد و کوشید آراممان کند لحظاتی آرام میشدیم ولی دوباره  قلبم بشکلی بیقراری میتپید، آخر مادر و پدرم باما نبود دوباره بجای خواب خود رفتیم و بازهم همان بغ و همان اشک.

آنقدر گریه کردیم که بلآخره کاکایم هم شاید که خسته شده بود مارا رها کرد که بگرییم  تا اینکه خوابمان برد . فردای آنشب پر از کابوس پدر و مادرم آمدند و بیقراری ما تمام شد قلبمان راحت گرفت : پدر و مادر ما باما  بودند وما در کنارشان خودرا راحت احساس کردیم.

 

این قصه واقعا چیزی درد ناکی نیست چون والدینی از اولادهایش برای یکشب روی ضرورتی دور گردیده بودند و فردایش قصه تمام شد. ولی اگر آن درد لحظه خواب خود را در مقابل واقعه زیر در مقایسه قرار دهم آنگاه قوت درد و عظمت مصیبت را میتوان مجسم کرد، و قصه ازین قرار است.

 

هفته دوم سال 2009 میلادی  است در تمام دنیایی که سال عیسوی را مورد اعتبار قرار میدهند مردم  خستگی های جشن سال نو را بدر میکردند خستگیهای رقصها، آتش بازی ها ، مستی های روز و شب های رخصتی  سال نورا. اما در گوشۀ از این عالم  مستی هایی بنوع دیگری هنوزهم  دوام داشت ، آتشبازی هایی هنوز زمین و زمان را در بر میگرفت و عده یی هم برای ابد …

 

آنجا  غزه بود جایی که بزرگترین کثافت سکانی دنیا را  در خود دارد، جایی که از مدت یکسال و زیاده در محاصره شدید اقتصادی  قرار داده شده بود، جایی که بگفته خیلی غیر عرب ها و غیر مسلمان بنام بزرگترین بازداشتگاه دنیا نامیده شده است،( از جمله مسئول خارجی واتیکان و  جان ماری لوپان رهبر سیاسی در فرانسه) در آنجا بد مستانی  در نشه دگری بودند و آتشباری های شان تر و خشک را میسوختاند. و هم  آنواقعه که جزئی از عملیات  اخلاقی شان بود ( ایهود باراک در یکی از بیانیه های جنگی خود  در همین روز ها گفت که : ما این جنگ را با اخلاق بلند به پیش میبریم !!)  اجرا شد و توسط مؤسسات کمک رسانی صلیب سرخ و هلال احمر کشف گردید. ( البته هنوز از  تمام جنایات پرده برداشته نشده طبعا امثله زیادی بعد از فرونشست گرد و غبار این جنگ که میتوان به آن تروریزم مدرن و دولتی گفت  دیده و گفته خواهد شد.)

در غزه چنانچه در گذارشات خبری آمده  شهرکی است  بنام  " حی الزیتون" ( ناحیه  زیتون).  قوتهای با اخلاق در آنشهرک  درخانه چند عضو فامیل را میکشند  و اطفالی که  از تیررس شان خطا میروند زنده مانده اند . در آنجا ازجانب عساکر مهاجم اسرائیلی  کسی حق نداشت تا کسی را کمک کنند یا کشته یی را  بخاک کنند  یا بداد زخمی برسند  و شاید همه  باهم در سرنوشت سیاه شریک بودند و کسی از خود فارغ نبود تا بداد دیگری برسد.

آن اطفال معصوم  برای چهار روز در کنار اجساد والدین و اقارب شان بدون اینکه غذا و نوشیدنی کافی داشته باشند بسر میبرند،درین 4 روز بخاطری که این منطقه از سوی  اخلاقمندان !! ممنوعه  قرار داده شده بود کسی حتی مؤسسات خیریه هم جرأت آمدن به آنجا را نداشتند.  تا اینکه بلآخره  منسوبین سره میاشت و صلیب سرخ  بعد از اعلان سه ساعته آتشباری از سوی اسرائیلی ها بعد از 10 روزخراب و دمار، خودرا به آنجا رساندند و از آنواقعه درد آور پرده برداشتند. اطفال معصوم در کنار جسد اقاربشان 4 روز و شب با حالت وحشت زده بسر میبرند و کسی نیست تا  اقلا لقمه نانی برایشان بدهد یا اجساد عزیزان آغشته بخونشان را  از چشما ن وحشت زده شان  دور نمایند. آن اطفال معصوم که بر خلاف اراده پیامبران خون و آتش زنده مانده بودند، هرلحظه یی  که آن اجساد را میدیدند چه احساسی میکردند.؟ آن چه دردی بوده باشد که آنها  آنرا چشیدند؟  آن چه وجدانی بود که بر آن معصومان این حالت را آوردند؟  من که درد نبودن یکشب والدینم را حس کرده بودم  حتی تصور آنرا ندارم که چگونه روزها و شبها طفلکانی  بر جسد سرد و بی رمق والدینشان میدیدند  ناله و نوحه میکردند؟.

شاید بهترین جوابی که به این حالت استفهام امیزتا حال داده شده است همان اظهارات آقای "جون جینگ " مسؤل کمیته  " اونروا " مربوط بسازمان ملل متحد در غزه باشد  که در مصاحبه خود با جریده لوموند فرانسوی بیان داشته :  آنانیکه در غزه نیستند مشکل است تا بتوانند  عمق هول و درد مردم غزه را تصور کنند، جایی که هر ساعت مردمانی بدون سبب کشته میشوند.

 

این یکی از هزاران قصه درد مردم فلسطین است که طی حدود یکقرن ( از ابتدای استعمار انگلیس و مابعد آن) میکشند. ولی درین میان اکنون که افتضاحات و جنایات ضد قوانین بشری ، نه بشهادت عربها یا آسیایی ها ، بلکه   به شهادت  حتی اروپائیان  و امریکائیانی که در غزه شاهد بوده اند و از آن وقایع چیزهایی دیدند ، ثبت گردیده است، چرا وجدان های رسمی خیلی از کشورهای اروپایی و  ایالات متحده امریکا بحرکت نیفتید؟

قصر سفید در مرگ پشک آقای جورج بوش در همین روزهای جنگ بر علیه غزه  سوگ اعلان کرد اما بر قتل صدها انسان بیگناه  حتی آهی هم  نکشیده بلکه اظهار رضایتش را نیز نشان میدهند؟!.  قتل حدود 100 نفر از  اطفال و پناه جویان  در داخل مکتب " فاخوره"   مربوط به مؤسسه کمک رسانی  ملل متحد  "اونروا" که از طرف  ملل متحد و با اطلاع اسرائیلی ها بحیث پناهگاه  اعلان گردیده بود هم بر وجدان قصرسفید و جامعه بین المللی  تأثیری نکرد !. ببهانه های مختلفی مانع تشکیل جلسه شورای امنیت ملی سازمان ملل متحد میشدند  ولی در نهایت در مقابل آنهمه فجایع شورای امنیت مقاومت نتوانست بکند و بعد از تول و ترازو های  مکارانه و با کم و زیاد کردنها فیصله آتش بس را ببیرون کشیدند ،  بگونه یی که تصور میشود جنگ میان دو قدرت و دو کشور با امکانات نسبی مساوی و اجرای اعمال مشابه  صورت گرفته باشد . ولی با اینهم  فیصله شورای امنیت ملل متحد با لگد اسرائیلی کوبیده شد و بان کی مون هم از اینکه فیصله شورای امنیت عملی نشد  اظهار تأسف ، بله اظهار تأسف نمود و تمام!!.

 

عملا باشندگان کره زمین نظر به شکل و نسب  شان به شریف زادگان و  گزیده های الهی در مقابل انسان های حقیر و برده گان برای این فرزندان الهی مبدل گردیده اند. از همینرو  است که عده یی مافوق تمام قوانین و تعهدات بین المللی  قرار دارند و هرگز دست قانون بگردنشان نمیرسد.  اگر فیصله های شورای امنیت سازمان ملل متحد را از نظر بگذرانیم دیده میشود که در یک قضیه ( فلسطین) دهها فیصله شورای امنیت از طرف  واشنگتن ویتو گردیده است که تقریبا نیمه تمام فیصله های مجموعی شورای امنیت را تشکیل میدهد. و اگر از ساطور ویتوی امریکا نجات پیدا نموده باشد بازهم توسط اسرائیل لگد مال گردیده و به روی اکثریت مطلق کشور های جهانی ریشخند زده آن فیصله هارا پاره پاره نموده اند.

در بلجیم که محکمه ظاهرا  زیرنام دفاع از حقوق بشر تشکیل گردیده و محاکماتی را هم در رابطه به کشورهای عقب افتیده  در آن انجام داده بودند،  وقتی قضیه شارون سفاک  و دوسیه  " صبراء" و " شتیلاء " به آنجا برده شد، نظر بقوت  و اسناد قوی موجود که امکان بهانه گیری محکمه در آن خیلی ناچیز بود تصمیم گرفتند تا بساط محکمه را بکلی ببنندند.  اینست وجدان و ضمیر منافقانۀ عده یی در روی زمین.

درین دنیا وقتی چنین حالاتی دیده میشود  و وقتی  دیده میشود که در کنار این همه بیعدالتی و تمییز نژادی  که صورت میگیرد بازهم منافقانه پرچم دیموکراسی و دفاع از حق انسان را بلند میکنند، انسان را وامیدارد تا معتقد به این شود که  در فرهنگ این اشرافان مفهوم انسان به آدمیان مخصوصی اطلاق شده و آدمیان دیگری از این صفت  بدورند !.

 

و گاهی هم  منافقانه جوایزی را هم زیر نام های براق  حقوق انسان  و ….  به افراد و اشخاصی میدهند که در غالب روی ملاحظات نا مناسب و شاید غیر اخلاقی گره خورده باشد . در این میان بواقعه که درین روزها در فرانسه صورت گرفته و بازهم  قهرمان آن یک فلسطینی است  اشاره میدارم :-

 

دکتور "سحر خلیفه " نویسنده شناخته شده  در فرانسه است که نوشته اش زیر عنوان " بهار داغ " توانست 70%  آراء خوانندگان را کسب نماید و به 13 زبان در دنیا ترجمه گردیده  و در نتیجه جائزه ادبی " سیمون دو بوار" سال 2009  را توسط وزارت فرهنگ فرانسه  درهمکاری با مؤسسه نشراتی  کالیمار که یکی از بزرگترین مؤسسه نشراتی در اروپا است ، مستحق شود. اما کمیته اعطای جائزه یک خانم اسرائیلی را بنام  " چیفا  گرین فیلد "  نیز به بهانه کمک به صلح در شرقمیانه همراه با وی در این جائزه شریک ساختند.

خانم  سحر خلیفه  در صحبتی با  " جزیره نت " که بروز چارشنبه 7 / 1 / 2009  نشر شد  از قبول نکردن  این جائزه  یاد آوری کرده  ، اظهار داشت  که تصمیمش را به اطلاع رئیسه کمیته اهدای جائزه  کتبا رسانیده است.

وی علت عدم قبول این جائزه را چنین بیان میدارد :

در صورتی که کار من بصفت یک خانم فلسطینی الاصل مورد قبول اکثریت قبول میگردد چرا یک خانم اسرائیلی را زیر شعار کمک بصلح بامن شریک میکنند ؟ مگر این تنقیص از مقام من بحساب یک اسرائیلی نیست؟  صلح که با دادن جائزه ها بر پا نمیشود، و اگربا  این نفاق اروپایی  بازهم اصرار بر کارشان دارند پس من ضرورتی به جائزه شان ندارم.

خانم سحر اضافه میکند:

خانم  گرین فیلد  اسرائیلی  عضو پارلمان اسرائیل از حزب " میرتس " است ، وی  تنها یک نوشته سیاسی دارد که در آن از مشکلات زنان متدین یهودی در ایستگاه بس های  مختلط مسافربری صحبت داشته است.( به این معنی که وی هم خواهان جدا بودن بس های مسافربری بین زن و مرد است.)

وی ادامه داده میگوید : بدینگونه میخواهند از ارزش و مقام  ادبی که وی مستحق آن است  بکاهند.

 

قابل ذکر است که حزب میرتس از احزاب بنیاد گرا در اسرائیل بوده  عقیده بر برتری نژاد یهودی  داشته و خواهان طرد و کشتار فلسطینیان میباشند.

شریک ساختن خانمی از چنین حزبی در جائزه با خانم سحر و آنهم زیر نام جذاب  " کمک به صلح در شرق میانه " نشاندهنده درجه صداقت  چنین مؤسسات  تقدیم کننده جوائز میباشد، خصوصا آنهم در زمانی که دریایی از خون در غزه توسط کشنده ترین اسلحه  توسط اسرائیل جریان داشته و یکی از مشوقین و تشجیع کننده اساسی آن  حزب  میرتس  بوده که عضو پارلمانی آن در تقسیم  جائزه  بخاطر ایجاد صلح در شرقمیانه با خانم سحر  شریک ساخته میشود.

از اینجا اهداف پس پرده این جوائز و اندازه  احترام بحقوق بشر در این گوشه متمدن دنیا  ظاهر میگردد.

 

حميد  عطا  ادم

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.