موانع رواج آزادی اندیشه و بیان در جامعه (بخش چهارم) — احمد طارق فيض

 

موانع رواج آزادی اندیشه و بیان در جامعه (بخش چهارم)

آبتین امیری

 

4- عدم روحیه حقیقت گرایی

 

توسل به تعصب در برابر استدلال و منطق مخالفین و جلوگیری از آزادی اندیشه و بیان، روحیه عدم حقیقت گرایی را در آدمی افزایش می دهد، تعصب فرد را بصورت مزدوری در می اورد که تنها وظیفه دفاع از اندیشه و تقدسات خود را دارد، صرفنظر از اینکه آن تقدسات یا آن شیوه اعمال درست است یا خیر.

این بدین معناست که آدمی بدنبال چیزی بجز حقیقت است و برایش فرقی نمی کند که واقعیت بدور که کدامین محور می چرخد و راز سعادت حقیقی چیست. لجاجت و تند روی آدمی در برابر حق، و بستن گوشها و چشمها و دهان از دیدن، گفتن و شنیدن حقیقت و کلفت کردن پوسته تعصب و قرار گرفتن در این پوسته، آفتی برای عقب نشینی فکری و عملی افراد یک جامعه است و سبب اصلی گمراهی و تبهکاری یک اجتماع یا طایفه می باشد:

 

خداوند که شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورده هیچ چیزی را نمی فهمیدید. خداوند گوش و چشم و عقل را برای شما قرار داد، تا او را سپاسگذاری کنید و قدر نعمتهای او را بدانید.     نحل :  78

 

برای آنها (کافران) دلهایی است که حقایقی را با آن درک نمی کنند و چشمهایی است که حقیقت را با آنها نمی بیند، و گوشهایی است که فرمان خود را با آنها نمی شنوند و در حقیقت آنان مانند چهار پایان بی فهم و بدون درک و شعورند، بلکه از آنها گمراه تراند.     اعراف:    179

 

اگر حق را گوش می دادیم و فهم درک حقایق را داشتیم، از زمره دوزخیان نمی بودیم.   ملک: 10

 

خداوند آفرینش چشم و گوش و عقل را جز برای درک حقایق و شکر سپاسگذاری خداوند نمی پندارد. اما اعلام می کند که کافران و گمراهان از آنها، هیچگاه برای طلب حقیقت استفاده نکرده و بدین ترتیب برای خود فرقی با چهار پایان باقی نمیگذارند. و در آخر عامل بدبختی و سیه روزی آنها را همین امر می داند.

سخن قرآن بیشتر با کسانی است که تعصب و خود رایی را به بهانه اطاعت و سپاس خداوند و قرار گرفتن در راه او برگزیده اند. کسانیکه متعقدند که اگر بیاندیشند و به دیگران حق اندیشیدن دهند و اجازه نشر حقایق را در جامعه دهند و واقعیتها به گوش و چشم انسانها برسد، دیگر کسی مومن و معتقد به خدا باقی نمی ماند. در صورتیکه این روش به جهل و کج فهمی و عدم شناسای دستورات الهی ختم خواهد شد و ارزش و جایگاه آدمی را بقول قرآن، تا حد چهارپایان پائین می آورد و انسان جاهل هیچگاه نمی تواند به شناختی صحیح دست یابد و مومنی آگاه برای دین باشد.

براستی در جامعه ای که هر گونه اندیشیدن و قوه تعقل به تمسخر گرفته می شود و هر گونه پرسشی به منزله توهین تلقی می گردد، آیا آن بمعنای رواج فرهنگ بستن گوش و چشم و عقل و تعطیلی آنها نیست؟ و بدین ترتیب جایی برای برخورد آراء و تکامل فکری آدمی باقی می ماند؟

اینکه اعلام شود آزادی آراء و اندیشه، دشمنی برای مقدسات دینی بوده و اعتقاد راستین مردم را در مورد مذهب، یا تقدس طبقه یا نژاد یا فردی خاص، خدشه دار می کند، آیا بمعنای توقف و چراغ قرمز نیروی اندیشیدن نیست؟ در حالیکه با آزادی آراء می تواند نوع متنوع و تکامل یافته تری را از استدلال و منطق قرآنی و آسمانی ارائه کرد، و می توان با زبان نو و روز حقیقت یک مذهب یا یک نوع تفسیر کاملتری را از دین و تقدس به مردم نشان داد و نوعی تکاپو و تحرک را دردین خلق نمود؟

می بینم که ظهور قرآن و حضرت محمد (ص) مربوط  به 1400 سال پیش است، اما از قرن دوم هجری به بعد تکامل فکری و فقهی و پیشرفت اندیشه در جهان اسلام آغاز شد و اندیشمندان و فقیهان و ادیبان، فقه و نحو و حدیث و نجوم و ….، را به جهان اسلام عرضه دادند، که برخی از آنها نه تنها بازگو کننده منطق اسلام به جهان روز بود، بلکه از آن زمان جلوتر رفته و اکنون که قرنها از آن حادثه می گذرد، ما از دست آوردهای این کتب و آثار آن اندیشمندان استفاده می کنیم.

بدون تردید اگر این جنبش اسلامی – فرهنگی گرفتار نوعی ارتجاع که توقف اندیشیدن در آن حرف اول را می زد، می شد و محدود به پذیرش بی چون و چرای اصول اسلامی در زمان حیات پیامبر (ص) بود و بس، جهان اسلام از اینهمه اندیشه های مکتوب و غیر مکتوب در زمینه های گوناگون سیراب نمی گشت. و اگر قرآن کریم از این موضوع بیم داشت که با صدور مجوز اندیشیدن و تضارب آراء و اجازه فکر کردن و سخن گفتن به دیگران، اصول اسلامی به مخاطره بیافتد و ایمان مردم کاهش یابد، بجای اینهمه تاکید بر تعقل و اندیشیدن و نهی از تعطیل نمودن عقل، پیروی خود را به سرسختی بی چون و چرا و بدون منطق فرا می خواند و از آنها می خواست بدون تکیه بر قوه تعقل دین را بپذیرند و آنرا حفظ کنند. باید به کسانیکه به بهانهه حفظ اساس و اصول دینی و تقدسات، به ستیز با وراج حقایق و بازگو شدن آن از جانب دیگران می پردازند و اظهار اندیشه و سخن نو را بدعتی در جامعه تلقی می کنند، گفت، جز اینکه انسان خالصانه بدنبال حقایق باشد و آنرا بجوید چه منطق اطمینان بخشتری وجود دارد که اطاعت و خواسته پروردگار در آن نهفته باشد و دعوتی که نه از روی عقل و اندیشه، بلکه از روی تعصب و جهل اجابت شود، چه ارزشی دارد؟

 

خداوند انسان را به طلب حقیقت دعوت می کند و از او می خواهد از گوش و چشم و عقلش برای یافتن آن استفاده کند و بدون تردید انسان در مورد حقایقی که یافته و آنرا درک کرده است پاسخگو خواهد بود و خداوند به صراحت از آدمی می خواهد از پذیرش چیزهایی که به آن علم ندارد و از آن بی اطلاع است، خودداری کند.   اسراء: 36

 

حقیقت چیزی جز قبول طاعت خداوند و شکر نعمتهای او  ورسیدن به احکام آن نیست، ولی خداوند برای دست یابی به این حقیقت جز عقل و گوش و چشم و قلب وسیله ای دیگری قرار نداده است و همه اینها زمانی موثر هستند که به اندیشه ای سالم ختم شوند و از آنها بخوبی استفاده شود.

در عوض پذیرش کورکورانه و بی چون چرای خواسته و افکار دیگران و گذشتگان، بمنزله به صدا در آمدن زنگ خطری برای نسان است. زنگ خطری که نزدیک است آدمی را از راه صواب دور کند و او به انزوای فکری و جهالت بکشاند، زنگ خطری که آدمی را وامی دارد با سلاح تعصب و سرسختی جاهلانه به تفتیش و تصفیه عقاید دیگران دست بزند، حق سخن گفتن را از دیگران سلب کند و به تبلیغ افکار و آراء درست یا نادرست رهبران یا حزب خویش روی آورد، و باکسانیکه اشتباه مکتب یا شخصیتهای مورد احترام او را بوی یادآور می شوند، شدید ترین نوع برخوردار را داشته باشد، و این چیزی جز قبول بی چون و جرای منطق و اراده رهبران خود نیست و قبول طاعت و بندگی آنها و رد طاعت و بندگی خداوند، هر چند که به زبان چنان نگوید و لفظا با آن مخالف باشد، اما در عمل چنین است.

بگو: فرمانروایی هر چیزی بدست کیست؟ و آیا می دانید او پناه می دهد و در پناه کسی نمی رود؟ (بی شک) خواهند گفت: خدا. بگو: پس چرا دستخوش افسون شده اید؟     مومنون: 89 تا87

 

یعنی اطاعت ظاهری و زبانی کافی نیست، بلکه انسان باید در عمل به اطاعت خدا روی آورد. شایسته است انسان تنها در یک چیز تعصب بورزد و آن تعصب در اصول الهی و آسمانی است، بدون اینکه نام و رضایت و تفکرات و خواسته های انسانی لازمه آن باشد. تعصب به اصول خداوندی و آسمانی، یعنی تعهد در مورد اندیشیدن، تعهد در مورد روشندلی، تعهد در مورد دادن اجازه صحبت کردن به دیگران و تعهد در برابر آزادی اندیشه در جامعه. زیرا منطق الهی چنان قوی است که قادر است در برابر هر تفکر و استدلال دیگری به ستیز خیزد و از هیچ مناظره ای باک ندارد و از طرفی تنها راه دست یابی به حقایق قرآن، راه عقل و اندیشه است.

اما منطق انسانی که ضعیف و نا پایدار و ضربه پذیر است، از آزادی و قضاوت در هراس است و همواره بدنبال روزنه هایی می باشد که آزادی تفکرات دیگران را محدود کرده و در چنین فضای مسمومی حرف خود را به کرسی بنشاند. این است که تعصب در اصول عقاید انسانها یاگروه هایی که با منسوب کردن خویش به اراده الهی به خود تقدس بخشیده اند، برخلاف تعهد در اصول الهی، نه تنها به آزادی اندیشه ختم نخواهد شد، بلکه نتیجه آن، محرومیت فکر و بیان و دستگیری اندیشه و رواج جهل و گمراهی انسانهاست.

 

و (بندگان شایسته) کسانیند که هنگامیکه بوسیله آیات خداوند پند داده می شوند. همسان کران و نابینایان با آن روبرو نمی شوند.     فرقان: 73

 

تخته نمودن درب منطق حقیقت طلبی و اتکا به تعصب اندیشه و آراء رهبران و گروههای مقدس، که شیوه مردمان اعصار گذشته در برابر پیامبران بوده است، از آنجا راه آدمی را به جهل و نادانی ختم میکند، که منطق افراد چنان تاریک و بی روح میشود، که در مدتی کم خواسته و تفکرات حزبی و رهبران را بر آیات و پند های الهی ترجیح داده و سعادت خود را در آن می جویند. جالب اینکه این اقدام خود را بنام رضای خدا انجام می دهند. در حالیکه پیامبر اکرم (ص) باگفتگو، منطق و آزاد اندیشی، جهان بینی اسلام را به جامعه خود ارائه داد ( نه با زور) ولی مشرکین با سلاح زور، بایکوت نمودن و انزواء به جنگ او آمدند، اما پیامبر ما (ص) جاویدان ماند و آنها گمنام و خاموش.

تعصب کورکورانه در مقابل هر فرد و گروهی، بندگی خدا گونه را نیز بهمراه خواهد داشت، قرآن می فرماید:

 

(اهل کتاب) دانشمندان و راهبان خود مسیح بن مریم را بجای خدا به خدایی گرفتند.   توبه: 31

 

معروف است پس از نزول این آیه مردی بر رسول خدا (ص) وارد شد و به او گفت: ما از آنها اطاعت می کنیم، آنها را به خدایی نمی گیریم. پیامبر(ص) جواب داد: شما حکم آنها را بر حکم خدا ترجیح دادید، و در واقع آنها را بجای خدا عبادت کردید.

 

پایان

 

اقتباس از کتاب: آزادی اندیشه و بیان از دیدگاه قرآن

نویسنده: آبتین امیری

تهیه کننده: احمد طارق فیض

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.