افغانستان ، بد نصیب ازلی ! — نثار احمد صمد

 

افغانستان ، بد نصیب ازلی !

 

نثار احمد صمد  


کشور بد نصیبِ افغانستان همواره خویشتن را متضرر و دیګران را معمور ساخته اند . یعنی موقعیت افغانستان طوریست که به خود ضرر و به سایرین منفعت رسانده است . این چهارراه یا محل تقاطع در درازنای تاریخ  محراق عبور و مرور کلتور های غنی ، تهاجمات خونین و داد و ګرفت محسوب شده است . در زمانه های باستان « راه ابریشم » بود ، در قرون وسطی معبر تشکل ، ګذر و ویرانی امپراطوری ها بوده ، و امروز نقطه اتصال چند منطقه مهم و حساس مانند آسیای میانه ، آسیای جنوبی و شرق میانه شده  که بدینوسیله توجه قدرت های منطقوی و بین المللی را بخود معطوف داشته ، خواه  بریتانیا بوده ، یا  روسیه و یا  امریکا .

اینکه مصایًب و تراژیدی فعلی تا چه وقت ادامه خواهد یافت ، فیصله الهی و قضیه تاریخی است . ولی بهتر خواهد بود تا چند علل عمده بد نصیبی افغانستان را بطور فشرده به بررسی بګیریم تا با عبرت از آن بتوانیم آینده خویش را تا حدی جستجو نماییم .

 

۱ ـ حالت طبیعی :

الف ـ افغانستان محاط به خشکه بوده و فاقد دسترسی به بحر آزاد است ،

ب ـ قسمت اعظم آن کوهستانی بوده ( ۷۰٪ ) که با درنظر داشت زراعت ، مالداری ، و اقتصاد حالت نامناسب بخود ګرفته است ،

ج ـ موقعیت مرتفع داشته که کوهها و دره های آن مردم این کشور را خشن و جنګ طلب بار آورده است ،

د ـ محل تشکل و ساختن دریاها بوده ولی برعکس دیګران از آن مستفید می شوند ( مانند آمو ، کونر ، کابل و هلمند ) ،

و ـ حالت نامناسب طبیعی آن مردم کشور را در نواحی بود وباش شان مقید ، بی ارتباط و مصروف به خود داشته اند ،

ی ـ حالت طبیعی کشور را  از انکشاف و رغبت  به عقب انداخته است ،

 

۲ ـ موقعیت جغرافیایی و ستراتیژیکی :

الف ـ افغانستان در قلب آسیا واقع بوده و همیشه مانند پُل میان شمال و جنوب ،  شرق و غرب قرار ګرفته است ،

ب ـ افغانستان نظر به تقسیمات منطقوی نه درآسیای میانه ، نه در آسیای جنوبی و نه هم در شرق میانه قرار دارد ،

ج ـ موقعیت حساس همواره آنرا در معرض سیلی ها و مجازات قرار داده است ،

د ـ تاریخ آن تابع جغرافیه اش بوده است ،

و ـ هدف مستقیم قدرت های بزرګ نبوده بلکه همیشه بحیث یک وسیلهً هدف زیر پای شده است ،

 

۳ ـ ترکیب بشری و اجتماعی :

الف ـ کشور کوچک بوده ولی دارای اقوام و اقلیت های زیاد و قبایل ګوناګون است ،

ب ـ دارای لسان ها ، مذاهب و کلتور های متفاوتی است ،

ج ـ هر اقلیت نژادی و مذهبی در خارج از کشور دارای هسته های الهامی خودش است ،

 

۴ ـ همسایه های مغرض و بدخواه :

الف ـ پاکستان و ایران ترقی واستحکام کشور را نمی خواهد و هر یک سرمایه ګذاری تخریبی خود را کرده است ،

ب ـ همسایه های عقبی ( مانند هند ، ترکیه و روسیه ) در فکر تجسس منافع ستراتیژیکی در آنست ،

ج ـ عدهً همسایه ها ( مانند چین و ترکمنستان ) بدلیلی بی علاقه اند که منافع خاصی را نمی بینند ،

 

۵ ـ استعمار و تهاجمات :

الف ـ افغانستان در مقایسه با سایر کشورهای منطقه زیاد ترین مداخلات و تهاجمات خارجی را متحمل شده است ،

ب ـ بیشتر از همه کشور های منطقه چندین بار منقسم  و توته های بدن آن منقطع  شده است ،

ج ـ در درازنای تاریخ مورد استیلای یونانی ها و فارسی ها قرار ګرفته و در قرون  وسطی چنګیزها ، صفوی ها ، و مغول ها آنرا کوبیده است ،

د ـ در زمان معاصر بریتانوی ها ، بعدأ شوروی ها و امروز امریکاییها آنرا ویران کرده است ،

 

۶ ـ رکود و سقوط سیاسی :

الف ـ افغانستان در طی دو قرن ګذشته به خواب سیاسی و تنبلی محض فرورفته بود ،

ب ـ در طی قرن ۱۹ مورد قربانی جاه طلبی های شاهزاده ګان قرار ګرفته است ،

ج ـ در مدت زمان قرن ۲۰ هم آغوش دنیای خواب سیاسی و تنبلی شده است ،

د ـ امروز در تحت سایه دیموکراسی قلابی دارای تقریبأ یکصد حزب سیاسی بوده است ،

 

اګر به کلیه انګیزه های فوق عمیقأ متوجه شویم ، درخواهیم یافت که افغانستان امروز از هر جهت یک کشور بد نصیب و ګهواره مصایًب بوده است . حالت و موقعیت طبیعی آن نامناسب ، موقعیت جغرافیوی و ستراتیژیکی آن حساس ، بافت اجتماعی و بشری آن نا متجانس ، در میان همسایه های بدخواه و بی وفا محصور ، قربانی تهاجمات و اشغال های خارجی ، و باالاخره توسط امواج رکود و سقوط  سیاسی  شدیدأ کوبیده شده است .

 

افغانستان در قلب آسیا واقع بوده و کشوری است که همواره در درازنای تاریخ بحیث یک چهارراه رفت وآمد امپراطوری ها اخذ موقع نموده است . وقتیکه این همه امپراطوری های متجاوز ( مانند یونانی ها ، چنګیزها ، هلاکو ، مغلها ، فارسها ، سیکها ، انګلیسها ، روسها و امریکاییها ) بر آن تاخته ، هر یک  این کشور را شدیدأ متلاشی نموده است . افغانها نیز در برابر هر یک آن مقاومتِ سرسختی نشان داده که متجاوزین نیز باالنوبه ویرانی ، تباهی ، ظلم غیر انسانی و کشتار های بیشماری روا داشته اند . همین علت است که افغانها همیشه انرژی خودرا در دفاع از خاک خود و یا در جنګ های قدرت طلبی داخلی ضیاع نموده  و فرصت کمی برای انکشاف اجتماعی و اقتصادی داشته است . متأسفانه وقتیکه آرامش نسبی ویا مواقع آبادانی کشور فرارسیده ،  ناګهان با یک تجاوز و مصیبت دیګری مواجه ګشته و بدینګونه کشور یک بار دیګر به کام ویرانی و تباهی فرورفته است . اګر به وقایع تاریخی کشور عمیقأ نظر اندازیم ، خواهیم دید که افغانها صرف یک قرن یعنی در ابتدا در مدت زمان پنجاه سال حاکمیت احمد شاه بابا و تیمور شاه ، و در انتها در مقطع زمانی ظاهرشاه بدون خونریزی ، تجاوز ، مصیبت و ویرانی در آرامش بسر برده اند و بس . در حالیکه هر دو عصر قبل و بعد از آن مملو از نا آرامی و ویرانی  بوده است .

 

انګلیسها افغانستان را در قرن ۱۹ مورد تاخت و تاز قرار داد و آنرا منقسم و پارچه نمود . روسها در قرن ۲۰ آنرا ویران و تباه نمود و مفکوره تجزیه  بعدی آنرا صادر نمود . درنتیجهً همین پلان شوم آنها کودتای ثور ، سپس حمله و تجاوز مستقیم کریملین بوقوع پیوست که پایه های افغانستان را شدیدأ بلرزه درآورد . روسها در قدم بعدی با همکاری و همیاری رژیم هژمونیستی تهران نقش اساسی ی در ساختن اییتلاف مرموز کمونیست های ناکمونیست و مجاهدین نامجاهد ایفا نموده و بدینګونه به اثر جادوی خود « آتش » و « آب » را با هم یکجا نمود .

در طی این دوران رژیم ها و نظام ها یکی بعد دیګری آمدند و رفتند ولی برچه های تیز آنها  قلوب  افغانهای مظلوم را صد پاره نمودند . واپسین موج آګنده از مصیبت و فلاکت همانا تجاوز مسلحانهً پدر « دیموکراسی » ، علمبردار « آزادی » ، و متصدی « حقوق بشر » یعنی امریکا بوده که از ۲۰۰۱ بدینسو بر افغانستان مسلط است . امریکا که یک وقت با ګردن ګشایی محض میګفت که ما آزاد کننده افغانستان از پنجه های شوروی هستیم ، اینست امروز خودش اشغال ګر همین افغانستان شده است .

 

بلی ، بریتانیا در قرن ۱۹ به افغانستان ضرورت نداشت بلکه آنرا به غرض حراست « پرندهً طلایی » هندوستان اشغال میکرد ، اتحاد شوروی در قرن ۲۰ به افغانستان نیازی نداشت بلکه آنرا بغرض دسترسی به « آب ګرم » بحر هند مورد تجاوز قرار داد ، و امروز امریکا نیز در قرن ۲۱ افغانستان را نمی خواهد بلکه آنرا برای تصاحب « منابع نفت و ګاز » حوزه کسپین و آسیای مرکزی اشغال نموده است . باید ګفت که بهانه استعمار کهنه و جدید هرچه باشد ، مربوط به آنها است ، ولی این همه بد نصیبی بیکران افغانستان است که در مدت زمان تقریبأ ۸۳ سال ( ۱۹۱۹ ـ ۲۰۰۱ ) مورد تجاوز و قربانی ابر قدرت های سه قرن قرار ګرفته است . هر یکی آن دست نشانده خودش را مسلط ساخته و آنرا بطور جعلی و ساختګی « قانونی ؟! » کرده ولی قیمت ګزاف این همه زدوبند و تبانی را ملت مظلوم افغان پرداخته است .

 

بلی ، امریکا پرستان چنین رؤیایی داشتند که امریکا در جوی های خشکیده افغانستان شیر و عسل جاری خواهد کرد ، ولی آنها برعکس خون را در آن جاری ساختند . اینها می ګفتند که امریکا بارش رحمت و برکت را به آرمغان خواهد آورد ولی آنها برعکس بارش بمب ها و ظلمت را با خود آوردند . اینها میګفتند که امریکا سعادت ، آبادانی و شګوفایی را با خود خواهند آورد ولی آنها تباهی ، جاسوسی و فحاشی را به آرمغان آوردند . اینها می ګفتند که امریکا « جنت » عطأ خواهد کرد ولی آنها « دوزخ » را عرضانی کرده وهر چیز را طعمه حریق آن کردند.

 

نکتهً اساسی اینست که یک قدرتیکه با قهر ، جنګ و حمله نظامی تشریف آورده باشد ، اخلاقأ چګونه می تواند که « صلح » و « دیموکراسی » را عطأ کند ؟ آیا چنین کار امکان پذیر است ؟  آیا کسی میتواند چنین نمونه را در یکی از کشور های اسلامی ( قربانی تجاوز نظامی ) نشان بدهد ؟ پس هدف از « دیموکرات ! » کردن و آباد کردن افغانستان نیست بلکه هدف صرفأ منافع خود متجاوز است و بس ، و افغانستان هدف نبوده بلکه وسیله هدف است . ببنید امریکا خودرا والد دیموکراسی جلوه می دهد لیکن همین دیموکراسی را در افغانستان به ګروګان ګرفته است . واشنګتن اساس و بنیاد « دیموکراسی ! » فعلی افغانستان را بطور غیر دیموکراتیک و بر مبنای معاملات و مصلحت های غیر ملی کج نهاده است که همانا جلسه غیر ملی بُن می باشد که در طی آن کسیکه ۲ رای برده بود در مقابل کسیکه ۱۲ رای برده بود ، او را بحیث رهبر رژیم آوردند . بلی ، این یک بد نصیبی دیګر افغانستان است که علمبردار « دیموکراسی ! » در قرن ۲۱ چنین یک دیموکراسی معیوب  را بر افغانستان روا میدارد .

 

این یک واقعیت مبرهن است که امریکا نیازی به افغانستان ندارد و نه هم انکشاف آنرا می خواهد بلکه این کشور را بغرض دسترسی به هدف خود اشغال کرده است . ورنه ، هفت سال برای یګانه ابر قدرت جهانی عرصهً کمی نیست ، هفتاد هزار نیروی مجهز با عصری ترین اسلحهً دنیا قوت کم نیست ، یکصد بلیون دالر مصرف شده پول کم نیست ، مؤظف ساختن جامعه جهانی با تمام وسایل و منابع آن در افغانستان کار عادی ی نیست ، ګماشتن ده ها هزار عمال و اجیر حلقه بګوش داخلی امر معمولی نیست . . . اګر اشغال ګران و ګماشته های آنان استدلال می کنند که ګویا بتعقیب ختم جنګ و اعاده امنیت همه چیز را آباد و ګل و ګلزار خواهیم کرد ، پس سوال اینست که در صفحات شمال کشور که جنګ و نا امنی و مداخله خارجی قطعأ وجود ندارد ،  در آنجا چرا انکشافِ بسطح ملی و بازسازی اساسی بوقوع نه پیوسته است ؟ در آنجا ترقی ملی معطل کدام بهانهً طفره آمیز است ؟

 

فلهذا ، بهتر خواهد بود تا امریکا و ایجنت ها و ګماشته های آنرا به محاکمه تاریخ و فیصله الهی محول سازیم . تا جاییکه مربوط به مردم مظلوم و رنجیده افغان است بهتر خواهد بود تا آنها به مسایل ملی قضاوت سالم نمایند . سعی شود تا انتقاد سالم و سازنده نمایند ، یعنی بد را بد و خوب را خوب ګویند . از فتوای بی دلیل شخصی ، ګروپی و سازمانی یا عقیدوی اجتناب ورزند . در تقبیح یکطرف از احساسات و جذبات عمدی کار نګیرند . منافع ملی و عمومی را بر منافع شخصی و عقیدوی ترجیح دهند . و مهمتر از همه به قضاوت الهی که همه ای ما و شما به آن ایمان داریم ، عملأ پناه ببرند که همانا فرموده و هدایت قرآنی است ، یعنی : « الله حالت کدام قوم را تغییر نمی دهد مګر آنها خود شان خواهان تغییر در خود شوند » ( الرعد ـ ۱۱ ) .  پس به امید چنین  خانه تکانی وجدانی ، ایمانی و راستی . و ما ذالک علی الله به عزیز ، نثار احمد صمد  

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.