اشتباهات بزرګ امریکا — نثاراحمد صمد

 

 

اشتباهات  بزرګ  امریکا

 

نثار احمد صمد

 

« قتل ، قتل بار می اورد  تا اخیر تاریخ و همواره بنام  انصاف یا عدالت »

 

 

افغانستانِ بیچاره همیشه قربانی موقعیت حساس جغرافیایی خود بوده است .  افغانستان همان کشور بی در ودیواری است که امریکا میګوید القاعده نباید آنرا بر علیه ما استعمال کند ، پاکستان مدعی است که هند نباید آنرا بر علیه ما استعمال کند ،ایران فریاد می کشد که امریکا نباید آنرا بر علیه ما بکار برد ، هند صدا میکند که پاکستان باید آنرا بر علیه ما استعمال نکند ، چین و روسیه نیز همین بیم را دارند .  ولی سوال اینجاست که افغانستان بیچاره چه نوع « بلایی » است که ابر قدرت از مسافه ده هزار کیلومتر دور ونیز همسایه ها از آن بیم دارند ؟ بهتر است تا نخست اشتباهات بزرګ امریکا را بررسی نماییم .  امریکا در افغانستان اشتباهات زیادی نموده که در اثر آن افغانستان ، منطقه و خودرا دچار مصیبت های زیادی کرده است . این اشتباهات واشنګتن در پنج مراحل عمده مجزا میشوند که عبارتند از :

 

اول – اشتباهات عمده در زمان نظام شاهی ،

دوم – اشتباهات اصلی زمان اشغال شوروي ،

سوم – اشتباهات بزرګ بتعقیب خروج شورویها ،

چهارم – اشتباهات مهم زمان حاکمیت طالبان ،

پنجم – اشتباهات بزرګ مرحله اشغال امریکا ،

این همه اشتباهات بطور حلقه های زنجیر با هم متصل بوده و اینک به بررسی مختصر یک یک آن می پردازیم :

 

اول    اشتباهات عمده در زمان نظام سلطنتی :

برتانویها در ۱۹۴۷ از نیم قاره هند خارج شدند و کشور جدیدی بنام پاکستان متولد ګردید . ستراتیژی و چهارچوب سیاسی منطقه تجدید ګردید . توازن قوا دستخوش تغییر عظیم و عمیق ګردید . داعیه پشتونستان از برتانوی ها نصیب پاکستان شد . این شرایط یک خلای سیاسی را به افغانستان ببار اورد  وکشور بر میدان با دست های خالی تنها ماند . در سه طرف آن قدرتهای حریف و ناخوش آیندی چون اتحاد شوروی ، ایران و پاکستان سنګربندی شدند. کابل سعی ورزید تا امریکا جای برتانیه مرخص شده رابګیرد ، فلهذا با شرایط مساعد خواستهای مهمی را پیش کردند .  ولی واشنګتن مسلسل بی علاقه ګی نشان می داد تا اینکه صدراعظم شاه محمود خان ماءیوسانه خویشتن را به دامن اتحاد شوروی انداخت و با عصبانیت محض چنین ګفت : « خوردن ګوشت خوک بر مسلمانان حرام است ولی اګر از مرګ رهایی می یابند ، آنرا خورده می توانند ».  با تاءسف که واشنګتن در استدراک اهمیت ستراتیژیک و سیاسی افغانستان عاجز ماند و آنرا به پنجه های نفوذ شوروی حواله نمود که این یک اشتباه بزرګ آنها بود .

بعداً در زمان صدارت داود خان راجع به فروش اسلحه و کمکهای نظامی کماکان جواب منفی می داد . داود خان نیز مجبوراً به شوروی پناه برد . بلی ، این یک اشتباه بزرګ دیګر امریکا بود که افغانستان را مجانی به شوروی سپرد ولی بعد ها با پرداخت قیمت ګزافی دوباره آنرا خرید .

 

دوم    اشتباهات اصلی زمان اشغال شوروی :

زبګنیو برژنسکی مشاور امنیت ملی اداره جیمی کارتر در ۱۹۹۷ ګفت که ما چنین شرایطی را اماده می ساختیم تا شوروی ها بر افغانستان حمله نظامی کنند چنانچه سرانجام چنین نیز شد . بلی ، این یک اشتباه دیګر واشنګتن بود که افغانستان را ( صرف بخاطر منافع خودش ) اسیر دام خرس نمود . علاوتأ کشتن قریب دو ملیون افغان و ویرانی کشور توسط شوروی ها یک اشتباه دیګر امریکا بود که در حق افغانستان نمود و ده سال متواتر این جنګ خانمانسوز را شدیدأ جاری نګهداشت .

تقصیر جدی دیګر امریکا طی این دهه این بود که « مقاومت ملی » را با اسلحه و پول خود توسط عمل مستقیم      آی اس آی در یک چهارچوب صرفأ « مذهبی » انداخت وآنرا در انحصار هفت تنظیم ساخته شدهً خارج محدود نمود . ازینرو چنان یک موج طوفانزای اسلام سیاسی ایجاد ،متموج و خارج از کنترول ګردید که امریکا امروز آنرا با همهً طاقت خود مهار کرده نمیتواند .  علاوتاً ، اشتباه خطرناک دیګر امریکا این بود که جوانان اسلامګرا را ګروه ګروه از جهان عرب بطور غیر مستقیم ترغیب می نمودند تا غرض « جهاد » بر علیه تجاوز شوروی در افغانستان عازم آنجا شوند . رهبران امروزی القاعده همه میوهً همان تخم است .  به اثر ستراتیژی ناقص امریکا همه « مبارزین آزادی » دیروزی به « تروریستان ! » امروزی مبدل ګشته اند ، و بدینګونه قیمت همان اشتباه خود را اینک می پردازند .

 

سوم —  اشتباهات بزرګ بتعقیب خروج شورویها :

هدف امریکا پس از خروج شوروی ها در ۱۹۸۹ بر آورده شد و دیګر کدام منافعی در آنجا نمی دیدند . فلهذا ، از افغانستان رخت بربستند و آنرا به فراموشی سپرد ، در حالیکه اسامه بن لادن سر رسید و لانه ای در آنجا ساخت که این یک اشتباه بزرګ ستراتیژیک امریکا محسوب شده است . تونی بلیر صدراعظم سابق بریتانیا چندین بار اذعان داشته که « ما این بار همان اشتباهیکه افغانستان را زود به فراموشی سپریم ، تکرار نخواهیم کرد . » مقامات ارشد امریکا نیز چنین اعتراف کرده است . در اکتوبر ګذشته کاندو لیزارایس وزیر امور خارجه امریکا رسماً تایید نمود که « ما در اثر بی ربط شدن خود قیمت انرا پرداختیم ، ما قیمت رشد و افزایش بنیاد ګرایی را پرداختیم….درنتیجه ، افغانستان و پاکستان هردو لانهً تروریزم شدند .»

بعد از مرګ اتحادشوروی ستراتیژی غلط امریکا همان « عرب های افغان» که عازم کشورهای شان شده بودند، دوباره تحریک و مشتعل ساختند. حضور بی لزوم عساکر امریکایی در عربستان سعودی ، این جوانان عرب را به رهبری اسامه بن لادن مجبور ساختند که بر علیه واشنګتن اعلام جهاد کنند واین عمل امریکا در چنین یک مرحلهً حساس اشتباه سوم آنها بود که بدینګونه پایه واساس فاجعه امروزی را ګذاشتند .

 

چهارم — اشتباهات مهم زمان حاکمیت طالبان :

در واقع امریکا بعد از مرګ اتحاد شوروی یک پلان ستراتیژیکی ای داشت که بموجب آن میخواست به ذخایر نفت و ګاز آسیای میانه و حوزه کسپین دسترسی یابد . برژنسکی مشاور سابق ادارهً امنیت ملی امریکا اهمیت این پلان را در کتاب مشهور خود « شطرنج بزرګ » بخوبی واضح ساخته است . وی دراین کتاب اهمیت منطقهً یوراشیا   (                ) را طوری بررسی نموده که آن عبارت از « مرکز قدرت جهان است که در شرق از جرمنی و پولیند تا روسیه و چین در اقیانوس آرام امتداد دارد که شرق میانه و نیم قارهً هند نیز شامل آنست.» تسلط بر این ناحیه که افغانستان در حدود وسطی آن واقع است، میتواند امریکا را بر منابع متذکره حاکم سازد. معذالک، امریکا در ابتدا خوش و راضی بود تا طالبان بر تمام قلمرو افغانستان تسلط یافته و ګروههای متفرق و متخالف را خلع سلاح نموده و کشور را تحت یک ادارهً مرکزی در آورند . واشنګتن با حکومت طالبان کدام مشکل سیاسی نداشت چون طالبان برخلاف بنیاد ګراها « اسلام سیاسی» را تعقیب ننموده بلکه پیرو اسلام «روایتی» بودند. زلمی خلیلزاد خود شاهد این ادعا است که بتاریخ هفت اکتوبر ۱۹۹۶ طی مقاله ای در واشنګتن پوست اعتراف نمود که : « طالبان برخلاف ایران طریقهً بنیاد ګرایی اسلامی ضد امریکایی را تعقیب ننموده ، بلکه به نمونهً سعودیها شباهت دارد. این ګروه یک تعبیر ترکیب ارزشهای عنعنوی پشتون و اسلام خالص را بمیان اورده است . » لهذا،  امریکاییها  از طریق شرکت « یونوکال » خود کارهای مقدماتی و سروی امتداد پایپ لاین نفت و ګازرا  در افغانستان رویدست ګرفتند، لیکن وقتیکه :  الف – رژیم ربانی- مسعود اسامه بن لادن را جزً سیاست افغانستان ساخت ( یعنی اورا با پاسپورت افغانی از سودان به افغانستان اورد و بعد از شکست خود به دامن طالبان رها نمود) ، ب- دو سفارت امریکا در افریقا با بمب منفجر شدند، ج- طالبان بعوض یونوکال با کمپنی « بریداس» مذاکرات را آغاز کردند، د- برنامه های طالبان ( بخصوص در ارتباط به حقوق بشر و تعلیم زنان ) با امریکا و غرب در تصادم واقع شدند ، و- طالبان از سپردن بن لادن به امریکا خودداری می ورزید ، پس امریکا نیز بر طالبان تعذ یرات وضع کردند و در سال  ۲۰۰۰ با روسیه، هند و پاکستان راجع به چګونګی استقرار یک دولت    « مناسب » بعوض طالبان در کابل تماس قایم نمود ودر پهلوی آن واشنګتن در منطقه اهداف عمدهً دیګری نیز داشتند از قبیل :

الف –  خارج شدن مشی و اعمال طالبان از حد تحمل ،

ب –  یافتن یا کشتن بن لادن ،

ج –  به حاشیه کشیدن کشورهای همجوار ،

د –  درک اهمیت ستراتیژیک منطقه ،

این سلسله تماس ها و مذاکرات مخفی در جریان بود که ناګهان حمله یازدهم سپتامبر بوقوع پیوست. این صاعقه سیر تاریخ را دګرګون و آیندهً ملت افغان را مبهم ساخت. واشنګتن در صدد انتقامجویی محض بود تا اینکه همه ای وسایل و منابع خودرا بدون تدبیر ، تعمق ، ومطالعه همه جانبه بر علیه افغانستان متوجه ساخته و فقط ۲۶ روز بعد حملهً عظیم نظامی را بر افغانستان روا داشتند. این اشتباه دیګر امریکا تلقی میګردد که پس از شش ونیم سال هنوز در حال پرداخت غرامت آنست ولی به جایی نمیرسد .  امریکا با این ارتکاب خود افغانستان را اشغال نمود ، رژیم دلخواه خود را در خارج تخلیق و به افغانستان  صادر نمود که مطلقأ بی کفایت ، فاسد و ناکام ثابت شد . امریکا امروز این اشتباه شانرا علی الرغم مصارف بلیونها دالر و متحمل شدن صدها تلفات جانی ترمیم کرده نمیتواند .

 

پنجم —  اشتباهات بزرګ دوران اشغال افغانستان توسط امریکا :

حادثه تروریستی یازده سپتامبر حمله محتمل الوقوع امریکا را بر افغانستان بجلو اورده وموًفق ګردانید. اشتباهات عمده و محسوس امریکا در این مرحله بقرار ذیل اند :

 

۱ –  بهتر بود امریکا طالبان و القاعده را از هم جدا می کردند و از طالبان بنفع خود کار میګرفت. امریکا میتوانست با مصرف کم ولی کفایت سیاسی طالبان را د شمنان خود نمیساختند ، بدلیلی که اولاً آنها پیرو « اسلام سیاسی » نبودند و دیګر اینکه اکثریت آنعده ییکه بعوض آنها اورده شدند، عناصر پاک ، بیګناه و قابل قبول به اکثریت مردم نبوده بلکه عمال دیګران، شکست خورده های طالبان، ناقضین حقوق بشر و جنګسالاران ظالم بودند.

 

۲ –  طرفداران شاه در آواخر ماه سپتامبر ۲۰۰۱ در روم اعلام داشت که میخواهند یک دولت جلای وطن( درحال

تبعید ) بمیان آورند. ولی واشنګتن بعوض تشویق آن مستقیماً حمله نمود و چنین ک فرصت طلایی را با نصب رژیم ساختهً خودش نابود ساخت .

 

۳ –  واشنګتن به تعقیب حملهً خود بر افغانستان ستراتیژی معینی برای خود و افغانستان نداشت بلکه صرفأ در فکر تعویض رژیم بود تا اینکه همه چیز ناقص و نامکمل بر جای ماند و خویشتن را بدینګونه در موجی از دشواریها فروبرد .

 

۴ –  در وقت حمله اش نیروی هوایی از خودش بود، ولی در زمین از اءتلاف شمال استفاده نمود که آنها همه چیز را برایش بد وبدتر کردند و خوب بزنس نمودند. آنها هر پتو دار، ریش دار و دستاردار را توسط امریکاییها مورد ضربه قرار می دادند ویا اینکه به آنها می فروختند در حالیکه به رهبران القاعده راه می دادند تا فرار نمایند . بلی،  این چالاکی جنګسالارها و غلطی امریکاییها بود که امروز مجبورأ قیمت آنرا می پردازند .

 

۵ –  واشنګتن با نصب کردن رژیم دلخواه خود و نیز با حضور نظامی دراز مدت شان فکر میکرد که قدرتهای منطقه را بر تختهً شطرنج افغانستان کنار خواهند زد و بدینوسیله اجندای جیوپولتیک منطقه را که بخش عمدهً ستراتیژی جهانی واشنګتن بوده، سیر مطلوبی خواهنداد .  ولی این یک اشتباه بزرګ امریکا بود .

 

۶ –  واشنګتن قبل از حمله به هر طرف سیګنل جداګانه میداد. اًتلاف شمال امیدوار بود که پس از ده سال دوباره حکومت خواهند کرد. روسیه ، هند  و ایران اطمینان دریافت میکردند که منافع آنها تأمین خواهند بود و اقلیت ها به  مراد خود رسیده و عزایم قوم اکثریت خنثی خواهند شد . پشتون ها تشویق می شدند که پشتون ریس جمهور خواهد بود یعنی اینکه رهبر دولت کمافی السابق از آنها خواهد بود. به پاکستان اطمینان داده میشد که قدرت أتلاف شمال محدود خواهد شد و آنها داخل کابل نخواهند شد و نیز معضلهً هر دو کشور را برطرف خواهند کرد .  ولی این همه دلګرمی و اطمینان موًقتی وسطحی بودند. چنانچه همه چیز بعدتر به اثبات رسیدند .

 

۷ –  جلسه غیر ملی و ناسالم ‎بٌن در تحت بمباردمان هوایی و حملات راکتی امریکا بر افغانستان انعقاد یافت که نقشهً آن از امریکا و پروژه اش از سازمان ملل بود. این جلسه در غیاب ملت از جانب أتلاف شمال و عده ای از طرفداران شاه در عقب درهای بسته منعقد شد .  این یک نشست غیر دیموکراتیک بود چون :

الف – اکثرت اشتراک کنندګان نماینده های واقعی ملت رنجیدهً افغان نبوده بلکه همه را خارجیها دعوت داده بودند ،  ب – فیصله های آن ناقص ، نا سالم و فریبنده بودند ،

ج – مصوبات مثبت آن بیشتر عملی نبوده بلکه در روی کاغذ ماندند ،

د – بین طرفداران شاه یک نفاق دایمی را بمیان اورد ،

و – در عوض ملت افغان به منافع کشورهای همجوار و قدرتهای بزرګ ترجیح داده شد ،

 

۸    امریکا در کنفرانس بُن بر اشتراک کنند ګان فشار اورد تا حامد کرزی را بحیث رهبر قبول نماید ( چون عبدالحق را طالبان کشته بود ) . طرفدارا ن شاه و أتلاف شمال مجبورأ اورا قبول کرد ( در میان طرفداران شاه ، عبدالستار سیرت با داشتن  ۱۲  رای از صحنه کنار زده شد در حالیکه حامد کرزی که فقط دو رای داشت، نصب شد ) آری، از همین جا دیموکراسی معیوب و بدون دست وپای صادر شد که این بمثابهً یکی از عظیم ترین اشتباهات امریکا محسوب شده که امروز با همهً قدرت خود پس از شش ونیم سال نیز آنرا ترمیم کرده نمیتوانند .

 

۹ – « رهبر » رژیم جدید بنام پشتون بود ولی پشتون ها بیشتر از همه دچار مصیبت و فلاکت شدند . خصوصأ در شمال بتعداد هزارها پشتون شکنجه شدند ، دارایی هایش ضبط شدند ، کشته شدند و عدهً کثیر آنها آواره ساخته شدند تا که در دشت ژری کندهار سکنا ګزیدند که امروز مبدل به یک ولسوالی شد . این اعمال رژیم را بیش از پیش تجرید و امریکا را بی اعتماد ثابت ساخت .

 

۱۰ – مشاور امنیتی قصر سفید « کلارک » در کتاب خود « بر علیه همه دشمنان » می نویسد که قصر سفید از طالبان مسلسل اسامه بن لادن را تقاضا میکرد. بوش حتی بی کفایتی خودرا بتاریخ یازدهم اکتوبر یعنی چهار روز بعد از حمله بر افغانستان ثابت ساخت و بن لادن را از طالبان طلبید تا بد ینګونه عملیات هوایی و بمباردمان را ګویا توقف میداد، ولی طالبان این تقاضای آنها را رد نمود و به مقاومت ادامه می داد. همین علت بود که کندهار باالاخر در ماه دسامبر سقوط کرد در حالیکه میبایست در ظرف یک یا دو هفته اشغال میشد .

 

۱۱ – تحلیل ګران نظامی به این باور اند که بهتر بود تا حین حمله بر افغانستان ، عملیات زمینی را بعوض أتلاف شمال به قوای ملل متحد یا کشور های بیغرض اسلامی می سپردند تا بدنوسیله از اشوب ونیز از حساسیت افغانی و غیر افغانی جلوګیری بعمل می امد .

 

۱۲ – طرق بهتر این بود تا کابل را بدون تأخیر بیطرف میکرد وآنرا در تحت یک ادارهً بین المللی قرار میداد. به هر وسیله ایکه ممکن بود میبایست از داخل شدن اًتلاف شمال به کابل جلوګیری میشد. چنین کار بعدأ برای هر ولایت و شهر منحیث نمونه در می امد .

 

۱۳ – اشتباه بزرګ امریکا این بود که در زمان حملهً خود جذبه دینی، سنن و غرور ملی، سابقه تاریخی، عقاید و ذهنیت افغانی ، و تعامل فرهنګی افغانها را نه تنها درک ننموده بود بلکه در مقابل آن بی اعتنایی محض نشان می داد و هنوز هم ادامه میدهند .  بارنیت روبین، افغانستان شناس مشهور امریکایی میګوید که « مقامات امریکایی از وقت پرتاب اولین بمب خود بر افغانستان کاملاً در مطالعه و شناسایی دقیق طالبان ناکام بودند .» بلی، همین بی پروایی و تکبر بود که ضیاع یکصد بلیون دالر و تلفات ۴۸۵ سرباز را به امریکا ببار اورده، و دوام خواهد کرد .  

۱۴ – منابع استخباراتی و نظامی بتعقیب حمله ، زرع و تجارت وکوکنار را قطعأ اهمیت نداد بلکه تمام توجه خود را به القاعده و طالبان معطوف داشته بود و رفقأ همراز آنها فقط و فقط أتلاف شمال و جنګسالاران بودند و بس. آنها نیز امریکایی ها را خوب استعمال نمودند و آنها را در ګرداب مشکلات مستغرق ساختند .

 

۱۵ – تاکتیک حملهً نظامی امریکا بر افغانستان غلط بود . آنها القاعده را با حملهً صرفأ هوایی که دقت کامل نداشت متفرق و پراکنده ساختند، از تمرکز خارج و سرانجام در منطقه حتی شرق میانه منتشر کردند که امروز نمیتوان آنرا به چنګ و تصرف خود در آورند .

 

۱۶ – واشنګتن بعد از اشغال افغانستان عجولانه ( یعنی صرف ۱۷ ماه بعد ) بر عراق یورش برد و آنرا نیز مورد اشغال خود قرار داد. این سرعت عمل بخاطری بود که آنها خویشتن را در افغانستان قبل از وقت موًفق میدانست حالانکه در واقعیت چنین نبود .

 

۱۷ – امریکا پس از تغییر دادن رژیم در کابل به اعمار مجدد اهمیتی قایل نشد و در زمینه از بیوروکراسی و کمترین مصرف استفاده میکرد . جیم دوبینز نماینده امریکا در کنفرانس بُن بعدأ اذعان داشت که « افغانستان در تاریخ بازسازی بزرګترین کشور بی منابع است . » صندق وجهی بین المللی نیز اعتراف نموده که « ما خواسته ایم افغانستان را با قیمت ارزان اباد سازیم .» بلی، نتیجهً چنین « کم مصرفی» و « ارزانی» را امروز عملاً مشاهده میکنیم که پُر مصرف و خیلی ګزاف برایش تمام میشود .

 

۱۸ – وقتیکه سربازان امریکا و یا ناتو بغرض بازداشت و توقیف طالبان بر کدام قریه حمله ور میشدند، مردم بیګناه را بقتل میرسانید که این اشتباه امروز نیز کماکان جریان دارد.  چنین عمل مردمان عادی را مخالف آنها ساخته اند. شورای سنلیس در ګزارش سال ګذشتهً خود واضح ساخته که « اشتباه بزرګ امریکا این بود که دشمن خودرا بخوبی درک ننموده ومردم ملکی را به تلفات ګرفتند و این همانا اشتباه نظامی کلاسیک بوده است . »

 

۱۹ – در کدام منطقه حین تلاشی خانه ها نادیده ګرفتن عقاید دینی، ارزشهای فرهنګی و معیارهای اخلاقی افغانها بر علیه آنها مقاومت را ببار اورده و باعث مشکلات عظیمی شده است .

 

۲۰ – مسایل اقتصادی افغانها نزد امریکایی ها اهمیت خاصی نداشته و اعمار مجدد را جدی نګرفته است . یکی از علل این کار نداشتن یک ستراتیژی دقیق از سوی امریکا قبل و بعد از حمله بر افغانستان است. در ابتدا نزد آنها مشکلات اقتصادی مطرح نبود بلکه برای جنګ با تروریزم امده بودند ، چیزیکه جبهه و کشور خاص ندارد یعنی با سایه ها می جنګند .

 

۲۱ – وقتیکه امریکا پای ناتو را نیز داخل نمود ، آنها اعلام داشت که در عملیات بر علیه تروریزم سهم نخواهند ګرفت بلکه در راستای اعمار مجد د افغانستان فعالیت خواهند کرد. ولی بعدأ دیده شد که آنها یک عملیات را به انجام رسانیده، دیګری را آغاز می کنند و مسلسل در عملیات نظامی خسته و بیزار هستند. تلفات می رسانند و تلفات می بینند. بس منتظر روزی اند که چګونه بهانه های خروج را بسازند.  بلی ، این اشتباهات مشترک امریکا و ناتو میباشند که امروز در حل سیاسی بحران افغانستان که خود خلق نموده ، ناکام مانده اند .

 

این بود اشتباهات عمده و بزرګ امریکا . واقعأ که ستراتیژی مضر اثرات زیان آوری بدنبال دارند . واشنګتن دیګر همان آتشی را که خود مشتعل ساخته، خاموش کرده نمیتواند  .آنها علایم را تداوی میکنند نه علت . دیموکراسی به زور تفنګ و سرنیزه امده نمیتواند و تروریزم را نیز نمیتوان با تروریزم از بین برد . مشی فعلی آنها « تروریزم پرچون » را به « تروریزم عمده » مبدل ساخته است . شکسپیر چه خوب ګفته است که  :

« قتل ، قتل بار می اورد تا اخیر تاریخ و همواره بنام انصاف یا  عدالت ».  والسلام ، نثار احمد صمد

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.