به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد ( بخش پنجم) —عبدالکريم فاريابی

 

به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد (بخش پنجم)

 

عبدالکريم فاريابی

 

دربخش چهارم وعده داديم که دلائل بيشتری از قرآنکريم درمورد جهانی بودن پيام قرآن ورسالت پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه وسلم بياوريم؛ اينک شما وآن دلائل:

خداوند متعال در آيهء 18 سورهء الاسراء می فرمايد: " وننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمة للمؤمنين  ولايزيد الظالمين الاخسارا" يعنی " وفرو می آوريم ازقرآن چيزی را که شفا ورحمت است برای مو منان ونيفزايد ستمگاران را مگر زيان"

ملاحظه می فرمائيد که اينجا خداوند ، قرآن را شفا برای همهء مومنان قلمداد می کند ونه برای عربها ويا مومنان عرب زبان؛ وکلمهء مومنان همهء آنهايی را دربرمی گيرد که اززمان پيامبراسلام تا امروز وتا قيامت به آنحضرت عليه السلام ودينش ايمان آورده اند ومی  آورند؛ ونه فقط درعربستان بلکه درهمهء روی زمين .

درآيت 54 سورهء کهف می خوانيم: "ولقد صرفنا  فی هذاالقرآن للناس من کل مثل " يعنی " هرآئينه مادراين قرآن برای انسانها از هرمثالی آورديم"

فکرمی کنيم بندهء مارکس با وجود بی سوادی اين را می داند که "انسان" درفارسی  ويا " ناس" درعربی، همهء انسانها را درهمهء زمانها ومکانها شامل  می گردد!

شبيه همين معنی را نيز درآيهء 58 سورهء روم می توان ديد : "ولقد ضربنا للناس فی هذاالقرآن من کل مثل" يعنی " ويقيناً بيان کرديم برای مردم دراين قرآن ازهرمثالی"

آری!اينجا نيز مورد نظر قرآن ، همهء اولاد آدم درهرزمان وهرمکان است ونه فقط عربها!

درآيهء 41 سورهء الزمر به صراحت بيان شده است که کتاب فرستاده شده به پيامبر عظيم الشان اسلام برای همهء انسانهاست: " انا انزلنا عليک الکتاب للناس بالحق" يعنی " ای پيامبر، مااين کتاب را برتوبرای هدايت همهء مردمان فرستاديم که مشتمل بردين حق است"

اينها مشت نمونهء خروار، آياتی هستند که برجهانی بودن پيام قرآن ، مهرتاکيد می زنند ومعلوم نيست چرا نظر بندهء شياد مائو ولينن بر آنها نيفتاده است؟!

حالا آياتی را مشاهده می فرمائيد که جهانشمول بودن رسالت پيامبر معظم اسلام را مورد تاکيد قرار می دهند:

آيت 79 سورهء نساء باهمهء وضوح وروشنی ، اين حقيقت را بيان می دارد که رسالت پيامبر اسلام صلی الله عليه وسلم برای همهء جهانيان است: "وارسلناک للناس رسولاً وکفی بالله شهيدا" يعنی " وما ترا پيامبر برای مردم فرستاديم وخدا برای گواهی دادن کافيست"

وازين هم واضح تردرآيهء 28 سورهء سبا  جهانشمول بودن رسالت نبی مکرم اسلا م صلی الله عليه وسلم با چنان عبارتی  مورد تصديق وتاکيد قرار گرفته است که برهمهء هذيانهای شيطان مارکسست درين رابطه مهربطلان می زند؛ لطفاً اين آيت وترجمهء آن را باما بخوانيد: " وما ارسلناک الاکافة للناس بشيراً ونذيرا ولاکن اکثرالناس لايعلمون" يعنی " ترا به پيامبری نفرستاديم مگربرای همهء مردم ؛ مژده دهنده وبيم دهنده  ولی بيشتر مردم نمی دانند"

آيا آيتی ودليلی روشن تر وقوی ترازين آيت دراثبات جهانی بودن رسالت پيامبر اسلام ودينش وقرآنش وجوددارد؟ .. هرگزنه ؛ ولی چشم بندهء هرزه سرای مارکس ولينن ومائو آزادل آنرا نمی بيند!

درآيت 107 سورهء الانبياء ، خداوند به پيامبر محبوبش محمد مصطفی صلی الله عليه وسلم مژده می دهد که وی رحمت برای همهء جهانيان است: " وماارسلناک الا رحمة للعالمين" يعنی " ونفرستاديم ترا مگررحمتی برای همهء اهل جهان"

اينگونه آيات درقرآنکريم بسيار زيادند ولی دشمنان اسلام از جواسيس خاد وپرستندگان مارکس امثال آزادل بانهايت مکاری ازآنها چشم می پوشند واحمقانه گمان می کنند که می توان خورشيد را با انگشت پنهان کرد وبا دروغگويی وشيادی، مردم را فريفت!

حال بيائيد به قسمت های ديگر هذيانهای اين خاديست خون آشام وجاسوس جنايتکار نگاهی بيندازيم .

البته دشنامهای رذيلانه وتهمت های دور ازحقيقت اين اوباش مارکسست مبنی برغارت قبائل يهودی توسط پيامبراسلام را، بعداً درهنگام بررسی بخش های بعدی هذيانهای وی که به اين موضوع تعلق دارد، مورد بحث قرار خواهيم داد.

اين بندهء بيعقل لينن دربارهء قصهء ياجوج وماجوج درقرآنکريم چنين هرزه سرائی می کند: " .. مثلاً سورهء الکهف آيات 93 و94 می گويد: تاوقتی به ميان دوسد رسيد دربرابر آن دوسد طائفه يی را يافت که نمی توانستند هيچ زبانی رابفهمند، گفتند ای ذوالقرنين ياجوج وماجوج سخت درزمين فساد می کنند آيا ممکن است مالی دراختيار تو قرار دهيم تا ميان ما وآنان سدی قرار دهی؟

وبراين آيت چنين تبصره می کند: " افسانهء ياجوج وماجوج که درحدود هزارسال پيش از محمد درميان يهودی ها پيشينهء تاريخی دارد محمد آن را درقرآن آورده تا بادرج اين خرافات وآيده های افسانه يی يهودی جلب توجهء شان را بنمايد . به هرصورت ازاين افسانه فهميده نميشود ياجوج وماجوج که هيچ زبانی را نمی فهمند چطور به ذوالقرنين مکالمه نموده ومعامله را پيشنهاد نمودند؟؟؟؟

دراين هذيانهای بندهء کودن مارکس که درنتيجهء تخدير دماغش با افيون کمونيسم، دچار تناقض گويی می شود، چند موضوع مورد بحث است:

وی قصهء ياجوج وماجوج را افسانه وخرافات می داند- همهء ملحدان امثال وی چنين نظر دارند- چرا؟.. زيرا آن را به چشم نمی بيند! .. ولی اين جانورابله نمی داند که عقلش نيز به چشم ديده نمی شود بناءً عقل مارکسستی وی افسانه وخرافه يی بيش نيست!

مامسلمانان عقيده داريم که ياجوج وماجوج ، سری ازاسرارالهی هستند که پروردگار، آن را دروقت معينش آَشکار می سازد؛ اما بيان اين نکته ضروری است که مشکل اساسی ما با ملحدان ومارکسست ها ، مسئلهء ياجوج وماجوج ويا امثال آن ازقصص قرآنی نيست، بلکه مشکل اساسی، وجود خداست که مارکسست ها وبندگان لينن آن را رد می کنند وقبول ندارند  لذا قرآن را نيز بطور کل قبول ندارند. ما فعلاً برای اثبات وجود خدا وحقانيت قران کريم از خود دلائلی درمقابل اين ملحدان نمی آوريم ؛ اگرچه دلائل عقلی زياد ونيرومندی درين باب وجود دارد وحتا همين برای اسکات اين شياطين کافيست که بگوئيم : اگر شما منکر وجود خدا هستيد باين دليل که اورا نمی توانيد ببينيد، مانيز عقل شمارا نمی بينيم پس شما عقل نداريد وسخن سفيه و ديوانه ارزشی ندارد!

آری! ما با بنده های مارکس فعلاً درمورد اثبات خدا وحقانيت قرآن وقصص قرآنی  بحث نمی کنيم ؛بلکه دربرابرآنها سخنان دانشمندانی را می گذاريم که به حقانيت وعظمت وشان وشوکت اين کتاب بزرگ ودرست ودقيق بودن مطالب آن ، گواهی داده اند؛ وپرواضح است که اين دانشمندان که بندهء حقير وبی سواد مارکس به خاک پای شان نمی رسد، اين قرآن را بعد ازمطالعهء دقيقش، چنين تعريف وتوصيف کرده اند ونه بدون مطالعه وسرسری!..؛وايشان درهنگام مطالعهء اين کتاب الهی  حتماًبه قصهء ياجوج وماجوج وامثال آن از قصص قرآنی برخورده اند ولی هرگز مانند بندهء ابلهء لينن ومائو(آزادل) نگفته اند که اين قصه ها خرافی هستند!!

اينک اين شما واينهم برخی از نظريات دانشمندان غربی درمورد قرآن کريم:

گوته شاعر آلمانی می گويد: " اسلوب قرآن ، حکيمانه وعالی وشگفت انگيزاست" ( گوته وجهان غرب) ازکاترين مومزن.

يکی از خاورشناسان بنام بودلی می گويد:" دراختيارما کتابی قرار داردکه  دراصالت وسالم بودنش مانند ندارد؛ درصحتش به همان گونه که نازل شده است ، شکی نيست ، واين کتاب همان قران است"

داکتر هانری کربن اسلام شناس فرانسوی می گويد:" اگر قرآن خرافی بود واز جانب خداوند نبود ، هرگزجرأت نمی کرد که بشر را به علم وتعقل وتفکر دعوت کند؛ هيچ انديشه يی به اندازهء قرآن ، انسان را به دانش فرانخوانده است تاآنجا که نزديک به صدوپنجاه بار درقرآن از عقل وفکر سخن رفته است.( قرآن ازديدگاه 114 دانشمند- محمدمهدی عليقلی) .

بعداز اين مشت نمونهء خروار ازسخنان علمای غربی درمورد قرانکريم ، باز می گرديم به مطالب ديگر قابل بحث درهذيانهای شيطان مارکسست:

اين خاديست بيسواد ازبسکه تحت تاثير چرس مارکسيسم وبنگ ليننيسم  قرارگرفته است، تناقض می گويد وحرفی را که درچند سطر بالا گفته است لاشعوری واحمقانه درسطور بعدی رد می کند؛ مثلاً وی قصهء ياجوج وماجوج را خرافات وافسانه می خواند ولی درسطوربعدتر  آنرا دارای پيشينهء تاريخی می داند؛ وبدينگونه ثابت می کند که وی از همان الاغ های بسيارابلهء اصطبل مارکسيسم ليننيسم است، واگر اين مارکسست کودن ، اندک عقلی وسوادی می داشت بايد می دانست که آنچه پيشينهء تاريخی دارد، نميتواند خرافات وافسانه باشد؛ زيرا تاريخ، حقائق وحوادثی را می نگارد که درزندگی عملی انسانها  واقع شده اند ونه چيزهائی را که اصلاً واقع نشده وخرافاتی وتخيلی هستند!

 او ازيکسو با نهايت بی ادبی ورذالت ، پيامبرمطهر اسلام، آن بلندترين قلهء انسانيت ورحمت را متهم به تاراج قبائل يهودی می کند ومی گويد وی باغارت وتاراج آنها ، درمدينه قدرتمندشد  وازسوی ديگر ادعا می کند که پيامبراسلام بادرج کردن قصهء ياجوج وماجوج که دربين قوم يهودی پيشينهء تاريخی دارد، خواست توجهء آنهارا به دين خود جلب کند!!

آخرای مارکسست الاغ! کسيکه قومی را تاراج نموده وبرآنها غلبه حاصل نموده باشد ديگر چه ضروتی به جلب توجهء آنها از طريق درج مطالب دينی آنها درکتاب خود دارد؟؟!!

می آئيم به اين اعتراض وی که می گويد" ازاين افسانه فهميده نمی شود ياجوج وماجوج که هيچ زبانی رانمی فهميدند چطور به ذوالقرنين مکالمه نموده ومعامله را پيشنهاد نموده اند" !

مابه پاسخ اين کمونست شعبده باز می گوئيم که اين ترجمهء نادرست توست که چنين اشتباهی را ايجاد می کند ورنه ترجمهء صحيح با آنچه تو ميگويی  کاملاًمغايرت دارد ومعنی ديگری را افاده می کند وآن اينکه : آن قومی که ذوالقرنين با آنها درمورد ياجوج وماجوج گفتگو نمود، هيچ سخنی از سخنان ذوالقرنين را نمی فهميدند؛ نه اينکه هيچ زبانی را نفهمند!..زيراکلمهء "قولاً" درآيت مورد بحث ما،به معنی "سخن"  است  ونه" زبان" وفرق است بين سخن وزبان که معادل آن درعربی " لغة" است ونه قول!.. وباز حتا اگر آن قوم هيچ زبانی را نمی فهميدند آيا دورازامکان است که بااشاره ، مطلب خودرا به ذوالقرنين فهمانده باشند؟!

آنچه ازتفاسيربرمی آيد اينست که ذوالقرنين توسط ترجمانی که زبان هردوطرف را می فهميده است با ايشان داخل گفتگو ومفاهمه شده است.

                                 ادامه دارد

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.