به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد ( بخش ششم) —عبدالکريم فاريابی

 

به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد (بخش ششم)

 

عبدالکريم فاريابی

 

حالا می آئيم به بخش های خنده آور تر هذيانهای بندهء حقير وکودن مارکس آزادل ؛ بخش هائيکه اگر خوانندگان عزيز از خواندن آن ازخنده گرده درد شدند، تقصير ما نيست ؛ ولی برای جلوگيری ازچنين مشکلی ،ازايشان می خواهيم که پيش از خواندن اين هذيانها، اين حقيقت را درنظر بگيرند که سروکار ايشان باشخصی است که معتاد به افيون کمونيسم است وعقل ومنطق ووجدان وخلاصه ، هست وبودش را به پای خدايان روسی وچينی خود ريخته است ، لذا اگر هذيانهای خنده دارمی گويد، جای تعجبی نيست!!

وی دربخش دوم نوشتهء خود تحت عنوان( تصوری ازقرآن) می نويسد:

"محمد درزمانيکه درمکه بود ونيرويی هم نداشت وبه همين دليل آياتی راهم که می نوشت آيات صلح آميزوبدون قهر وغضب بود همچنان مردم مکه اورا اذيت وهجو می نمودند. يکی ازکسانی که اورا تحمل نمیتوانست ابولهب کاکايش  بودکه محمد طاقت نياورده وسوره ای را برای تسکين  خود صادرنمودوبا اصدارآن ازطرف خدا کمی تسلی يافت.آن سوره المسد است که 5 آيت دارد. می خوانيم 🙁 تبت يدا ابی لهب وتب… ) بريده باد هردو دست ابولهب . هرگز مال وثروتش وآنچه را به دست آورد بحالش سودی نه بخشد.ونيز همسرش درحاليکه هيزم کش دوزخ است ودرگردنش طنابی است از ليف خرما"

 اين بود بخشی از ارشادات بندهءبيعقل  وکم حافظهء لينن درمورد سورهء مبارکهء المسد( تبت يدا) .

می گويند دروغگو حافظه ندارد ؛ واين ضرب المثل درمورد بندگان کودن مارکس ، صد درصد تطبيق می شود وبويژه درمورد آزادل که درکودنی وبيسوادی وبی عقلی حتا دربين بندگان مارکس هم نظيرش را نميتوان يافت!

اين شيطان مارکسست ، ازيکسو ادعا می کند که پيامبر اسلام درمکه آيات صلح آميز وبدون قهر وغضب می نوشت زيرا نيرويی نداشت؛ اما فقط دوجمله پائين تر این ادعای خودرا نقض می کند وسورهء المسد را برای اثبات ادعای خود مثال می آورد که درمکه نازل شده وآئينهء تمام نمای  شديدترين خشم وقهروغضب خداوندی عليه يکی از بزرگترين دشمنان خداورسول وبشريت است!!.. آيا اين خود دليل آن نيست که قرآن کلام خدايی است که ترسی ازابولهب هاوابوجهل ها وشياطين وطواغيت ندارد؟!.. اگر اين آيات را محمد از نزد خود نوشته بود-  محمدی که به زعم آزادل پيغمبر نيست وآيات را مطابق شرائط زمان از نزدخود می نويسد- بايد العياذبالله لحن سازشکارانه وحتا چاپلوسانه دربرابر ابولهب می داشت ونه تهديد وتقبيح !!

آزادل بعدازنوشتن سورهء المسد (تبت يدا) باترجمه اش، به هذيانهای خود چنين ادامه می دهد: " حال با خواندن اين سورهء پنج آيتی چی بايد تصورنمود؟؟ مگر خدای بزرگی که اسلام معرفی داشته وگويا خلق کنندهء زمين وآسمانهااست. خدايی که با دودستش آسمان را بالا نگهداشته تا بالای ما نيفتد ، خدای قادر وتوانا ، خدايی که دارای عرش ولوح ومحفوظ است، خدايی که همه مخلوقات صفت اورا می گويند ومنتظر امرش هستند چنين عاجز شده که درمقابل ابولهب کاری نمی تواند انجام دهد؟؟؟؟ نمی تواند اورا بکشد؟؟ نمی تواند اورا به سنگ تبديل نمايد؟؟؟؟ خلاصه هيچ کاری نمی تواند ومثل آدم های مسن وعاجز شروع می نمايد به دعای بد نمودن"

درين اراجيف بندهء مارکس، چهرهء اصلی يک مارکسست را بدون پرده مشاهده می کنيم ؛ چهره يی خشن ،ظالم، آدمکش ، خونخوار، قاتل ، جنايتکار ودرعين حال ، سخت کوتاه فکر، ابله ، بيعقل ومعتاد به افيون کمونيسم..!

اوکه سالها درزيرپرچم ارتش سرخ ودرکشتارگاه های خاد، مردم را کشته وبسته وزنده بگورکرده است!.. او که خدايانش مارکس ولينن وستالين ومائو آيه های قتل وخونريزی وآدمکشی ونابود کردن توده های ملیونی مردم را به پيروان خود نازل کرده ودرمعرض تطبيق عملی قرار داده ودرنتيجه ، بيش از دوصدو پنجاه مليون انسان مظلوم رابا وحشيانه ترين اسلوب های کشتار، به کام مرگ فرستاده اند، خدای جهان وآفريدگار عالم را نيز ازعينک خود وخدايانش می بيند وازوی می خواهد که مانند يک مارکسست جنايتکارو يک کمونست آدمخوار عمل کند؛ يعنی بمجرديکه ابولهب ويا يک دشمن ديگر خدا حرفی را برزبان آورد ، اورا بگيرد وزندانی کند وتعذيب نمايد وشکنجه کند وبکشد وزنده بگورنمايد!!

ای مارکسست الاغ! تصويری که تواز خدا ارائه می کنی تنها وتنها درمورد دجالان خون آشام مارکسسم که خدايان توهستند امثال مارکس ولينن وستالين ومائو وپول پت وبندگان حقيرشان امثال تره کی وامين وببرک ونجِيب وخاديست هايی مانند خودت صدق می کند ونه درمورد پروردگارکائنات که رحمان ورحيم وحکيم است وجهان را بروی حکمتی آفريده وهمهء امور آن را به اساس حکمت وتدبيروسنت ها وقوانينی که برآن حاکم ساخته است ، پيش می برد!

اين خدای مقتدر وتوانا واين آفرينندهء آسمان وزمين واين خدايی که  قانون جذب ودفع را آفريده است تا ملياردها اجرام بزرگ وحيرت آور آسمانی  با هم وبازمين  تصادم نکنند وباعث نابودی کائنات وانسان که اشرف المخلوقات است، نشوند؛ آری اين خدا با اين قدرت لايتناهی خود، خيلی مهربان ورحيم نيز هست؛ او هيچ دشمن خودرافوراً نمی گيرد وجزا نمی دهد بلکه بارها وبارها مهلتش می دهد تا مگر از ستمگری وقلدری بازآيد وتوبه کند؛ چنانچه شيخ اجل سعدی شيرازی می فرمايد:

نه عذرآوران را براند به جور

نه گردنکشان را بگيرد بفور

او صبور است وغفار وتوبه پذير واين صفات اورا شاعری چه نيکو درقالب کلمات شعری در آورده است:

بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ

گر کافر وگبر وبت پرستی بازآ

اين درگهء ما درگهء نوميدی نيست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

اما اين پروردگار صبور ومهربان وآمرزنده، وقتی که قلدران وستمگران وخونخواران را می گيرد، ديگر قدرتی نيست که ايشان را نجات بدهد. خداوند درآيهء 61 سورهء مبارکهء النحل می فرمايد: " ولويواخذالله الناس بظلمهم ماترک عليها من دابة ولاکن يوخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعة ولايستقدمون" يعنی  : " واگر خدا مردم را به سبب ظلم شان( گناهان شان) مواخذه کند، هيچ جنبنده يی را که سزاوار مواخذه باشد ، برروی زمين نگذارد وليکن ايشان را تامدت معينی مهلت می دهد وچون مهلت شان تمام شد، ساعتی درمواخذهء شان تاخير وتقديم صورت نمی گيرد" ، ودرآيهء 42 سورهء ابراهيم می فرمايد:" ولاتحسبن الله غافلاً عما يعمل الظالمون انما يوخرهم ليوم تشخص فيه الابصار" يعنی :"ومپندار خدارا غافل ازانچه که ستمگاران انجام می دهند، عذاب ايشان را تاروزی که ديده ها درآن خيره وحيران می مانند، به تاخير می اندازد".

آری! خدا ستمگران وظالمان را مهلت می دهد تا مگر بازآيند واز کفر وطغيان وجرم وجنايت  ،دست بکشند ؛ واگر بازهم به ستمگری وسرکشی ادامه دادند ،آنگه ايشان را درروزی که هيچگونه راه فراری ندارند، مواخذه ومجازات می کند؛ اما اين بدان معنی نيست که ستمگران وطواغيت ، تنها درآخرت مجازات می شوند وبس ؛ بلکه بارها واقع شده است که اشخاص خونخواروجانی ودشمنان بشريت ، دردنيا نيز پيش ازآخرت به جزای اعمال خود رسيده اند ؛ وآياتی نيز وجوددارند که براين معنی تاکيد می ورزند؛ مثلاً همين ابولهب که درظلم وستم وطغيان وخونخواری ودشمنی با خدا ورسولش ، پيشاپيش همهء کفار قريش قرار داشت، بعدازشکست کفار قريش درغزوهء بدر، از غصه مريض شد ونوعی از آبله که اعراب آن را عدسه می ناميدند وبه فال بد می گرفتند، سراپايش را فراگرفت، وفرزندانش ترکش نمودند تا بميرد، ووقتيکه مرد، سه روز به جنازه اش نزديک نشدند وسرانجام برای آنکه از بوی بد جنازه اش نجات بيابند، حفره يی کندند وبا چوبی، مردهء وی را درآن حفره سرنگون کردند واز دورباپرتاب  کردن سنگهای زيادی، دفنش نمودند!

آری! خداوند ، ظالمان وستمگاران را بدون مجازات نمی گذارد ؛ ولی آنهارا مهلت می دهد تا از ظلم وجنايات دست بردارند وبه راه راست باز آيند؛ وخداوند ديرگير وسختگير است؛ وهرکارش برحکمتی استواراست؛ اما بندهء ذليل مارکس می خواهد خدای عالميان نيز درعملکرد خود مانند خدايان  خونخواروی مارکس ولينن وستالين ومائو وپل پت وانورخوجه و.. عمل کند وهرمخالف را امروز زندانی وفردا زنده بگور نمايد!

آزادل اين دجال مارکسست درپايان اين کشف(!) جديد خود با لحنی فاتحانه که درواقع خيلی ابلهانه است وبيانگر تأثير افيون مارکسيسم برعقلش، چنين می نويسد:

" اين موضوع وهرنوشته ای را که به ارتباط قرآن – اديان-اسلام – پيامبران- کتابهايی که می گويند آسمانی است می نويسم ازفکر من نشأت نکرده لطفاً با قرآن وديگر کتابهای دينی آن را تطبيق نمائيد".

بسيار خوب جناب! ما اين اراجيف ترا با قرآن تطبيق کرديم؛ وديديم وديدی وهمه ديدند که دروغ می گويی وترفند می بافی وجعلکاری می کنی وشيادی می نمايی وخلاصه از همان روشهای دجالانه يی کار می گيری که از دجالان بزرگ قرن يعنی مارکس ولينن وستالين ومائو آموخته يی؛ روشهايی که تقريباً يک قرن بدينسو شما کمونستهای خونخوار ودجال ،ازانها برای فريفتن ملتها وبدام کشيدن وقتل عام شان کارگرفتيد وسرانجام با نهايت ذلت وخواری ازدست يک ملت پابرهنه ولی مومن به قرآن واسلام ، شکست فاحش خورديد وامپراطوری آتش وآهن تان که بنام کشورشوراها به آن افتخار می کرديد به زباله دان تاريخ سپرده شد!

آری ای مارکسست شياد! ما اين چرند وپرند ترا با متن عربی وترجمه وتفسيرفارسی قرآن، تطبيق ومشتت را باز وچهرهء مکارانه ات را افشا کرديم ، اگر جوابی داری اين گز وميدان وگرنه بهتراست چهره عوض کنی وبا حربهء تازه يی وارد ميدان شوی که اين حربه ات ديگر کهنه وفرسوده شده است!

حال می آئيم به بخش ديگری از اباطيل اين بندهء بيسواد لينن که خنده آورتر ازبخشهای قبلی است. او مانند طفل بهانه گير وجنجالی ، بهانه پشت بهانه می‌آورد که يکی ازآنجمله، موضوع قسم های خداوند است؛ او درين رابطه چنين هرزه سرايی می کند: „ چيز جالب ديگری که که درقرآن به نظر می خوردقسم خوردن های خداوند است که برای تثبيت گفتار خودبه قسم های عجيب وغريب متوسل می شودتاباشد بندگانش حرف‌های اورا قبول نمايند؟؟ جالبتر نوع قسم خوردن اوست مثلاً  قسم به کوه سينا- ستاره-بادهای عالم- کشتی ها-قسم به قلم-قسم به شب تار…».

او درپی ذکر تعدادی ازاشيايی که خداوند به آن‌ها قسم خورده است، چنين تبصره می کند: «جالبتراينکه تمام اين چيزها نزد بشريت مقدس نبوده تا خداوند درتحميل باورنمودن هدايات خود توسط بندگانش که خود آنهارا خلق نموده است( نظر به گفتهء اديان) درپناه اين نوع قسم ها جلب توجهء اعراب جاهل را بدارد»

به به! ما نخست به اين خاديست که عمرش را دررکوع وسجده به پای سران استعمار سرخ سپری کرده است، می گوئيم ای کاشکی چند روزی از عمرت را صرف سوادآموزی می‌کردی تا جملات مضحک وبی معنايی امثال« تحميل باورنمودن هدايات خود توسط بندگانش که خود آنهارا خلق نموده است درپناه اين نوع قسم ها جلب توجه اعراب را بدارد» نمی نوشتی!

ثانياً، چه کسی گفته است که برای جواز قسم بايد چيزيکه به آن قسم خورده می‌شود درنزد قسم خورنده، مقدس باشد؟!.. اين اختراع ذهن بيمار وافيونی توست که چنين هرزه می گويی وبه اصطلاح عوام الناس، بی خلته فيرمی کنی ؛واگر کمی سواد می داشتی وبه ادبيات فارسی وحتا رسم ورواج مردم مراجعه می کردی، متوجه می‌شدی که مقدس بودن مقسوم عليه، يگانه شرط قسم خوردن نيست ؛ بلکه مردم به چيزهائی نيز قسم می‌خورند که درنزدشان عزيزاست ونه مقدس، وفرق است بين اين هردو؛ چنانچه دربين مردم رواج است که به سرفرزندان وهمسران وعزيزان شان قسم می‌خورند و-مثلاً- می گويند: قسم به سرپسرم، قسم به سردخترم، قسم به سرهمسرم و..و..!  آيا سرپسرودختروهمسر شخص برايش ويابرای طرف مقابلش مقدس است؟! …شما کمونستهای فريبکارعادت داريد که برای فريفتن اشخاص ساده لوح، به شرف تان يعنی چيزيکه نداشته ايد ونداريد، قسم می خوريد؛ واين گونه قسم را رفقای خلقی وپرچمی تان مليونها بار برزبان آورده اند؛ سؤال اينجاست که آياشرف نداشتهء شما نزدملت ، مقدس است؟!.. هرگزنه!!

اينک مثالهايی نيزازاشعار شعرای بزرگ درين رابطه می آوريم وبعد می پردازيم به اينکه چرا خداوند به مخلوقات خود سوگند ياد کرده است:

مولانا :

من دوش به تازه عهد کردم

سوگند به جان تو بخوردم

انوری :

دوش آنکه بلای جان ما بود

آراسته مهمان ما بود

سوگند به جان ماهمی خورد

گرچند بلای جان مابود

حافظ :

به گيسوی توخوردم دوش سوگند

که من ازپای تو سربرنگيرم

سعدی:

به خاک پای تو سوگندوجان زنده دلان

که من به پای تو درمردن آرزومندم

 مسلماًاين چيزها که اين سلاطين شعر وادب به آن‌ها قسم خورده اند، نه درنزد ايشان ونه درنزد بشريت مقدس اند؛ بلکه عزيز ودوست داشتنی هستند ؛ بناءً هيچکس  اعتراضی ندارد که چرا اين بزرگمردان به چيزهايی قسم می‌خورند که درنزد بشريت ، مقدس نيست!!

وقتی چنين است پس اعتراض احمقانهء آزادل به اينکه چراخداوند به چيزهايی که نزد بشريت مقدس نيست، قسم می خورد، نشانهء ديگری از بيسوادی ومعتادبودنش به افيون مارکسيسم است؛ زيراخداوندبه آنعده ازمخلوقاتش که درنزد او وبندگان عاقل وخردمندش ، ارزش دارند وعزيز هستند، قسم می‌خورد؛ وانسان درين ميان، عزيزترين همهء مخلوقات وی است که پروردگار متعال ، همه چيزرا برای اوآفريده است:

ابر وباد ومه وخورشيد وفلک درکارند

تا تونانی به کف آری وبه غفلت نخوری

وقتی پروردگار به آفتاب ومهتاب وشب وروزوستاره هاوابروباد وباران وفرشته هاوغيره چيزهائيکه درقرآنکريم ذکر گرديده اند، قسم می‌خورد، به بندگان خود اهميت آنهارا بيان می‌کند وبه آن‌ها وانمود می‌سازد که چه چيزهای ارزشمندی ازمخلوقاتش را درخدمت شان قرارداده است ؛وسرانجام وقتی که به انسان قسم می‌خورد، نشان می دهدکه  اين اشرف المخلوقات  درنزد ذات باری چقدرارزش دارد!

آری! انسان درنزد خداوقرآن واسلام از ارزش خاص وبی نظيری برخورداراست ؛ وازهمين سبب خداوند درکتاب بزرگش قرآن تصريح می نمايد که هرگاه شخصی انسانی را به ناحق بکشد مانند آنست که همهء انسانهای روی زمين را کشته باشد واگر کسی شخصی را زنده کند يعنی باعث ادامهء زندگيش ازطريق کمک‌های مادی به وی شود مثل آنست که همهء انسانهارا زنده کرده باشد!.. بلی! چنين است اهميت انسان درنزد خدای جهانيان؛ وازهمينجاست که خدای عالم به انسان وزمين وآسمان ومخلوقات بزرگ ديگرش که به خدمت انسان قرار دارند، قسم می‌خورد ؛ چون انسان درنزد او گرامی وعزيزاست( ولقد کرمنا بنی آدم وحملناه فی البروالبحر)، برعکس خدايان خونخوار آزادل (مارکس، لينن، ستالين ،مائو) که جزجانوران دوپای مارکسست، همهءانسانهای روی زمين را سزاوارکشته شدن می‌دانند؛ وجای تعجب نيست اگرتره کی می‌گفت ما ازبيست مليون نفوس افغانستان تنها يک مليون را ضرورت داريم ، ونيزجای تعجب نيست اگر ستالين خدای بزرگ آزادل، يازده مليون انسان بيگناه را تنها از طريق اعدام ازبين برد، ومائوتسه دون خدای بزرگ ديگرش مليونها انسان را تحت عنوان انقلاب فرهنگی به جوخه های مرگ سپرد ومزدورهمکاسه اش پل پت بيش از دومليون انسان مظلوم را تنها با کوبيدن چکش برفرق های شان نابود کرد..و.. اندرين ره کشته بسيارند قربان شما!! 

یرمی گرديم به موضوع  قسم های خداوند:

وقتی آيات قسم را درقرآنکريم مورد بررسی قرار دهيم ، مشاهده می کنيم که قسم های خداوند به دوبخش تقسيم می شوند:

1– قسم خداوند به ذات وصفات خودش 2– قسم خداوند به مخلوقاتش.

هردونوع قسم ازاهميت بزرگی ، هم درنزد خداوند وهم درنزد انسان‌های صاحب خرد- ونه جانورانی از اصطبل مارکس ولينن- برخوردارند؛ زيرا خداوند آفريدگار وروزی دهندهء مخلوقات ومدبر کائنات است وقدرتی مافوق قدرت او وجودندارد، لذا ذات وصفات او تعالی شايستهء آنند که مقسوم عليه واقع شوند ؛ واما آسمان وزمين وآفتاب ومهتاب وستارگان وابرها وفرشتگان وانسان وسائر مظاهر وپديده های طبيعت، مخلوقات الهی ونشانه های قدرت وعلامه های عظمت پروردگار هستند؛ وتوگويی پروردگاربا قسم خوردن به آن‌ها به عظمت وقدرت خود قسم می خورد:

برگ درختان سبز درنظر هوشيار

هرورقش دفتريست معرفت کردگار

باآنچه گفته آمد، اين اعتراض آزادل که می گويد: « اصلاً چرا خداوند بايد قسم بخورد» خيلی ابلهانه ومسخره به نظر می رسد؛ زيرا اوخدای جهان را به خدايان خود که فعلاً درجهنم تشريف دارند، مقايسه می کند!.. اوخدارا نيز مانند انسانی  فکر می‌کند که دائرهء توانايی وقدرت واختياراتش محدوداست، لذا- به زعم وی- بايد درهمهء کارهايش مانند انسان، عمل کند!..؛ درحاليکه چنين نيست وهرکار خدا با کاربنده ومخلوق فرق دارد!..؛ اوست که برای بنده هايش تعيين تکليف می‌کند ونه بنده هابرای او!..؛ او به هرچيزيکه بخواهد قسم می‌خورد واوست که حدود حلال وحرام وجائز وناجائز را برای بندگانش معين ساخته است ونه بندگان برای او!!..؛ اگر چنين نباشد پس او خداوخالق ورازق بوده نمی تواند؛ زيرا همين معنی خدا درلغت ودرنزد اهل علم ودانش وعقل وخرد است!

شکی نيست که چنين برداشت هايی از خدا درنزد ماده پرستان وملحدين بويژه بندگان مارکس ولينن، قابل قبول نيست ؛ ولی نظريات پوچ وميان تهی آن‌ها که تصادف کوروکروفاقد عقل ومنطق را آفريدگار ورازق ومدبر جهان می دانند، ارزشی ندارد؛ چون علم جديد ودانشمندان وعلمای بزرگ جهان به وجود آفريدگاری که برهمهء کائنات، احاطه دارد وهمهء امور جهان  تحت تصرف وقدرت وارادهء اوست، عقيدهء جازم دارند وآن را تأييد می کنند.

 ادامه دارد

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.