به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد ( بخش هشتم) — عبدالکريم فاريابی

 

به پاسخ هذيانهای يکی از بندگان مارکس عليه قرآنکريم درسايت افغانستان آزاد (بخش هشتم)

 

(چند مطلب دريک نوشته)

 

 

عبدالکريم فاريابی

 

 

1– دروغ بزرگ:

آنگونه که درمقاله ديگری اشاره کرديم يکی ازبندگان مارکس( ما نمی خواهيم با نوشتن تکراری نامش، به او شخصيت بدهيم)  با استفاده از تعليمات مارکس ومائو، بزرگترين تهمت را برقرآنکريم می بندد وادعا می کند که درترجمهء آيه های آن ديده است که بايد فرزندان وزنان وخود کسانی که ايمان نمی آرند، کشته شوند ومالهای شان به غنيمت گرفته شود!

ما دربخش اول اين بحث ، روشن ساختيم که گفتن چنين دروغهای بزرگ وبيشرمانه از آنهايی که اساس مکتب شان بردروغ وفريب وتزوير وجعلکاری وقلب حقائق وخاک پاشيدن به چشم ملتها گذاشته شده است، چيزتازه يی نيست وايشان  بارها با گفتن دروغها واِعمال فريب هائيکه درخيال شيطان هم نمی گذرد، توده های مليونی افراد بشر را به دام کشيده وبعد با وحشيانه ترين اسلوب ها نابودشان کرده اند!

چيز ديگری نيز که با تعليمات ودساتير مارکس ولينن ومائو دررگ رگ اين طائفه جای گرفته ودرزندگی روزمرهء شان تبارز میکند، نداشتن شرم وحيا است؛ واين هم تعجبی ندارد، زيرا بی شرمی وبی حيايی مانند بی دينی وبی خدايی ، اساس تعليمات مارکس ولينن وسران ديگر کمونيسم را تشکيل می دهد!..؛ همانگونه که دين درنزد مارکس ومارکسست ها افيون ملت ها ست، شرم وحيانيزکه عمده ترين فراوردهء دين است، چنين حيثيتی را دارد!.. کمونستی که ذره يی از شرم وحيا دارد، کمونست واقعی نيست ؛ وبهترين مثال ما درين مورد همين آقااست که با گفتن چنين دروغی ، ثابت کرده است که کمونست واقعی است!

اگراين آقا کمترين شرم وحيايی می داشت، بايد حقيقت را قربانی کينهء مارکسستی خود عليه اسلام وقرآن نمی کرد؛ اوبايد نخست آيتی را که ادعای اورا تأييد می کند، ازقرآن پيدا می کردوبعد با نوشتن  شمارهء آيت ونام سوره، ثابت می کرد که درقرآن چنين چيزی وجوددارد!

اين آقا وامثالش ازبندگان مارکس که مغزهای شان دردام افيون کمونيسم، اسيراست، هرگز نمی توانند، اشيا وحقائق را بدون عينک مارکسيسم ليننيسم مائويسم ببينند؛ ورنه کسيکه درپی  يافتن حقيقت باشد تا قضاوت بی طرفانه نمايد، درچنين مواردی بايداين آيه های قرآنی را نيز از نظر بگذراند وآنگه ترازوی داوری دردست گيرد وحکم صادر نمايد تاکسانيکه قضاوت اورا می خوانند به شيادی وديده درايی اش خنده نکنند:

خداوند متعال درآيهء 352 سورهء بقره می فرمايد: "لاَ اِکرَاهَ فِی الدِّينِ قَدتَّبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ"  يعنی : " اجباری درپذيرش دين نيست زيرا هدايت از گمراهی جداشده  است". ودرآيهء 29 سورهء کهف می فرمايد: " وَقُلِ الحَقُّ مِن رَّبِّکُم فَمَن شَاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شَاءَ فَليَکفُر.." يعنی : " بگو( دين )حق همانست که از جانب پروردگارشما آمده پس ( شما اختيار داريد) کسيکه بخواهد به آن ايمان بياورد وکسيکه بخواهد به آن کافرشود ". ودرآيهء 99 سورهء يونس می گويد: " وَلَوشَاءَ رَّبُّکَ لآَمَن مَن فِی الاَرضِ جَمِيعَاً اَفَاَنتَ تُکرِهُ النَّاسَ حَتّی يَکُونُوا مَؤمِنِين" يعنی " اگر خدامی خواست همهء انسانهای روی زمين( اجباراً) ايمان می آوردند، آياتو( ای پيغمبر، درحاليکه خدااز بندگانش ايمان اجباری نخواسته) مردم را مجبورمی سازی که ايمان بياورند؟! " .

آری! قرانی که اينهمه درپذيرش ويا عدم پذيرش اسلام وايمان، آزادی می دهد وحتا پيامبر را ازينکه درصدد ادخال اجباری مردم  دراسلام باشد، برحذر می دارد؛ آيا ممکن است دستور قتل آنانی را که ايمان نمی آورند، بدهد تاچه رسد به قتل اطفال وزنان شان؟؟!!

تمام آياتی که درمورد قتال وجنگ با دشمنان اسلام آمده اند، درمحور اين سياست کلی قرآنی درمورد جنگ وصلح ، می چرخند: " لاَ يَنهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَم يُقَاتِلُوکُم فِی الِّدينِ وَلَم يُخرِجُوکُم مِن دِيَارِکُم اَن تَبَرُّوهُم وَتُقسِطُوااِلَيهِم اِن اللّهَ يُحِبُّ المُقسِطين* اِنَّمَا يَنهَاکُمُ اللّهُ عَن الَّذِينَ قَاتَلُوکُم فِی الدِّينِ وَ اَخرَجُوکُم مِن دِيَارِکُم وَظَاهَرُوا عَلی اِخرَاجِکُم اَن تَوَّلَوهُم وَ مَن يَّتَوَلَّهُم فَاُولاَئِکَ هُمُ الظَّالِمُون"  سورهء الممتحنة آيه های 8 و 9

ترجمه: "  منع نمی کند شمارا خدا از نيکی کردن وانصاف نمودن با آنهايی که جنگ نکرده اند با شما درامردين وبيرون نکرده اند شمارا ازخانه های تان ، بدون شک خدا دوست می دارد انصاف کنندگان را ، خداشمارا فقط از دوستی با آنهايی منع می کند که جنگ کردند با شما درامر دين وبيرون راندند شمارا ازخانه های تان ودراخراج شما با همديگر کمک وياری کردند وهرکسی که با ايشان دوستی کند، اين جماعه همان ستمگارانند" .

پس قضيهء جنگ وصلح دراسلام ، بسيار واضح وروشن است وابهامی درآن وجودندارد؛ يعنی جنگ دربرابر متجاوز وصلح وآشتی وزندگی مسالمت آميز با غيرمتجاوز!

ما يقين داريم که  اين گماشتگان بيگانه وپرستندگان مارکس ومائو وعموسام ، اين آيات وامثال آنهارا ده ها بلکه صدهابار ديده اند؛ اما بازهم باپافشاری وچشم سفيدی بی سابقه يی می کوشندآفتاب را با دوانگشت پنهان کنند واسلام رادين قتل وکشتار وتجاوز و..و.. معرفی کنند وهمهء جنايات وجرائم بی حدوحصرمارکسيسم را به آن نسبت دهند!

 اين دیده درايی ووقاحت وکتمان حقائق وتحريف آن  می تواند بنابر دلائل ذيل باشد:

1- می خواهند انتقام شکست مارکسيسم دربرابر اسلام درميدانهای نبرد فکری ونظامی را ازاين دين زندگيسازوازپيروانش بگيرند!

2- افيون مارکسيسم که جز خاصيت دروغگويی وفريبکاری ونيرنگ وتزويروديده درائی ووقاحت، دستاوردی برای پيروان خود ندارد، بردل ودماغ اينها چنان تاثير گذاشته است که نمی توانند بدون دروغگويی وافترا وعوامفريبی وتقلب وجعلکاری وتزويرونيرنگ وصفاتی ازين قبيل ، زندگی کنند!

3- احساس غلام بودن با تبليغات شيطانی روسها وچينی ها آنقدر دردل ودماغ کمونستهای جهان سوم وبويژه افغانستان، ريشه دوانيده است که اساساٌ آزادی ورهايی ازدام استعمار که اسلام به آن فرا می خواند ودردرازنای تاريخ، علمبردارآن بوده است، ازديدگاه اينها کفر وغيرقابل تحمل است؛ لذا اين بيچارگان ناگزيرند با اين دين رهايی بخش با گفتن دروغهای بی شرمانه وبافتن تهمت های وقيحانه، دشمنی بورزند واگر دروغهای شان هزاربارهم افشا شود، عرق شرمی برپيشانی های شان نمی نشيند!

بهرحال.. اينک ما( بارعايت کوتاه نويسی) ترجمه های چند آيت ديگر رانيزکه سياست جنگ وصلح را دراسلام ، روشن می سازند، درينجا می نويسيم وبعد بطور بسيار فشرده ، دوآيت ازسورهء توبه را که اين آقا ازآنها دربافتن دروغ بزرگ خويش، سوء استفاده نموده است، موردبررسی قرار می دهيم:

"  جنگ کنيد درراه خدا باکسانی که جنگ می کنند باشما واز حدمگذريد هرائينه خدا دوست ندارد از حدگذرندگان را" سورهء بقره – آيهء 190

تفسير: " معنی تعدی وزيادت اين است که درجنگ ، کودکان ، زنان وپيران قصداً کشته نشوند ونه شما درداخل حرم آغاز به جنگ نمائيد"  تفسيرکابلی – جلداول.

" همچنانکه همهء مشرکان به جنگ شما برخاستند شما نيز همگی به جنگ آنها برخيزيد  وبدانيد که خدا با پرهيزگاران است"  سورهء توبه آيهء 36 .

" آيا کارزار نمی کنيدبا قومی که شکستند قسمهای خودرا وقصد بيرون کردن پيامبر ازمکه را نمودند و نخست ايشان بودند که جنگ را با شما آغاز کردند آيا می ترسيد ازايشان واگر ايمان آورده ايد، خداسزاوارتراست که بترسيد ازوی " سورهء توبه- آيهء 12

" وقتال مکنيد با ايشان درنزد مسجد الحرام تا جنگ کنند باشما درآنجا پس اگر جنگ کنند باشما پس بکشيد ايشان را اين است سزای کافران" سورهء بقره – آيهء 191

اينها چند نمونه از آيه های قتال درقرآنکريم هستند ؛ وآنگونه که ملاحظه می فرمائيد درهمهء اين آيات ، ازمسلمانان خواسته شده است که با متجاوزان وحمله کنندگان وآغاز کنندگان جنگ عليه خودشان ، به نبرد برخيزند؛ وما  می توانيم با کمال اطمئنان بگوئيم که درهمهء آيات قتال درقرآنکريم ، مسلمانان مامور به اتباع همين سياست يعنی جنگ دربرابردشمنان متجاوز وعدم جنگ دربرابر دشمنان غيرمتجاوز، شده اند؛ اما رفقای شکست خوردهء مارکسست ما با ترجمه های غلط وبرداشت های اشتباه آميز ازاين آيات، می کوشند ازاسلام اين دين رحمت وانسانيت، چهرهء خون آشامی را ترسيم نمايند که تنها وتنها شايستهء کمونيسم است وبس!

اين رفقا معنی قتا ل وقتل راکه درزبان فارسی نيز بشکل گسترده مورد استعمال است ، نفهميده ويکی را عوض ديگری بکار می برند؛ ودليل اين امر يا بيسوادی اين آقايان است ويا فريبکاری وعوامفريبی شان!

رفيقی که دربالا ازوی ياد کرديم،درنوشتهء خود تحت عنوان" سخنی با آقای سديد" آيهء 123 سورهء توبه را چنين ترجمه می کند: " ای کسانی که ايمان آورده ايد، کافرانی که نزد شمايند رابکشيد تادرشما درشتی وشدت را بيابند وبدانيد که خداوند با پرهيزگاران است" !

متن آيت اما چنين است : " يَااَيُّهَاالَّذِينَ آمنُواقَاتِلُواالَّذِينَ يَلُوُنَکُم مِنَ الکُفَّارِ وَليَجِدُوا فِيکُم غِلظَةً وَاعلَموُا اَنَّ اللهَ مَعَ المَتَّقِين"  التوبة 123

وترجمهء درست آن ، چنين است : " ای کسانی که ايمان آورده ايد با کافران متجاوزی که نزديک شمايند، قتا ل ( جنگ) کنيد وايشان بايد درشما درشتی( احساس نيرومندی وقوت) بيابند وبدانيد که خدا با پرهيزگاران است"!

 ببين تفاوت ره ازکجاست تا بکجا!

درترجمهء قلابی رفيق مارکسست ما، مسلمانان مامورند که کافران نزديک خودرابکشند؛ چون وی يا ازروی بيسوادی ويا فريبکاری کلمهء " قتا ل" را معادل کلمهء " قتل" وانمود کرده است؛ درحاليکه چنين نيست وهم درزمان پيامبر گرامی اسلام وهم دردرازنای تاريخ اسلام، کافران غيرمحارب وغيرمتجاوز با کمال صلح وآرامش به جوار مسلمانان زندگی کرده اند ؛ وموجوديت اقليت های بزرگی ازمسيحيان ويهودان وحتا بت پرستان با کليساها ومعابد شان دربسياری از کشورهای اسلامی ، گوياترين شاهد اين حقيقت است!

تفاوت کلمات قتال وقتل دراين است که درقتال ، هردو طرف مسلح هستند وهريک قصد کشتن ومغلوب کردن ديگری را دارد ودرقتل چنين نيست؛ ودرقتا ل مورد نظر درآيهء 123 سورهء توبه ، مسلمانان ماموربودند که دردفاع ازخويش دربرابردشمنان مسلحی که قصد نابودی ايشان ودين شان را داشتند، بجنگند؛ وشايد همين امر، رفقای مارکسست را خشمگين می سازد که چرا مسلمانان با الهام ازاوامر اسلام دربرابر متجاوزان  جنگيده اند ومی جنگند!.. اين رفقا ديروز ازينکه ملت مسلمان افغانستان عليه اتحادشوروی بزرگ  جنگيد وآن غول وحشتناک را راهی گورستان تاريخ نمود، خشمگين بودند وامروزبازهم ازينکه ملت مسلمان افغانستان  نمی خواهد يوغ غلامی خدای جديد رفقارا به گردن بگيرد، بادشنام دادن دين وآئين اين ملت، عموسام را ياری می رسانند وقهر وغضب خودرا درمقابل اين مردم سربلند وآزاده، به نمايش می گذارند!

وآيهء دوم مورد استناد رفيق مارکسست مانيز درمورد همين مشرکين است؛ مشرکينی که ازهيچ وسيله يی دراذيت وآزار وقتل وکشتاروآواره کردن مسلمانان، روگردان نبودند!..آيا همهء قوانين زمينی وآسمانی ، اجازهء کشتن کسی را نمی دهد که به کشتن شما کمرهمت خودرا بسته است؟؟!!.. آری! بجز يک قانون که قانون غلامی ومورد اتباع بندگان مارکس درجهان سوم است!

 

2 شيخک عربی:

خاديست آزادل دردشنامنامه های خود کلمهء شيخک عربی را بسيار استعمال می کند؛ چنانچه دردشنامنامهء اخيرش نيزبعد ازآنکه پای منطقش می لنگد ونمی تواند دربرابر پاسخ های مستدل ومنطقی ما به اراجيفش ، ايستادگی کند، يکباره عصبانی می شود ودشنام دادن را آغاز می کند؛ وشگفت آورآنکه وی با وجود نوشته های خشن ، متعفن ولوچکانه اش که مملو ازدشنام وبی ادبی  هستند، مارا به خشونت متهم می کند وتحت عنوان نوشتهء مسخرهء خود بنام " خشونت پيروان اسلام" به ناسزاگويی وهرزه سرايی می پردازد!

اين اتهام ديگران به خشونت ازشخص بی ادب وفاقد تربيه يی که درباصطلاح نوشته هايش جز کلمات زشت ودشنامهای دورازاخلاق وانسانيت وعفت قلم، چيزديگری وجود ندارد، مارا بياد قصه يی ازدوتن از عساکر انگليسی دردوران اشغال يکی از کشورهای آسيايی توسط انگليسها وکشتاروحشيانهء مردم بی پناه آن، می اندازد :

هنگامی که عساکر اشغالگر انگليسی از اشغال قريه يی دران کشور،فاتحانه برگشته وچشمديد های خودرا حکايت می کردند، دوتن ازآنها به ديگران می گفتند: می دانید وقتی ما دست وپای يکی ازاين اشرار را بسته وحلالش می کرديم، چقدر با وحشيگری دست وپا می زد ومقاومت نشان می داد؟! .. اوه مای گاد ! اصلاٌ اين وحشی ها هزاران سال از تمدن دورهستند!

آری! چنين است منطق استعمار ونوکرانش!.. ايشان حق دارندبه هرجنايتی دست بزنند وهرکس را با هرلفظی که خواستند، دشنام بدهند؛ اما ديگران حق ندارند به ايشان بگويند بالای چشم تان ابروست!

بهرحال.. ما ازينکه رفيق آزادل باهرجستک وخيزک خود، کلمهء شيخک عربی را استعمال می کند ومتوجه نمی شود که با اين دشنام،صميمی ترين رفيق همکاسهء خود را توهين می کند، تعجب نمی کنيم؛ زيرا وی که عضوی ازاعضای حزب پرچم ويکی از خاديست های خونخوار است، بايد چنين ابله باشد؛ زيرا مارکسيسم وکمونيسم درکندشدن روندتفکروضعيف شدن عقل انسانی، خيلی موثر هستند ؛ وازهمينجاست که کمونستهای افغانی دردوران حکومت خود، نام دستگاه جاسوسی جهنمی خودرا " خاد " گذاشته وغافل ازين بودند که خاد درلغت، زاغ وزغن را می گويند!

باز می گرديم به اصل مطلب.. خاديست آزادل شيخک های عربی را دشنام می دهد غافل ازينکه رفيقش آقای سيدهاشم سديد نيز يکی ازآنهاست بنابراين دلائل:

1- او هميشه درآغاز نامش کلمهء " سيد" را می نويسد؛ واين بدان معنی است که وی از نسل پيغمبراسلام است زيرا کلمهء " سيد" کلمه يی است عربی که درفارسی نيز استعمال می شود واين کلمه  درکشورهای اسلامی برکسی اطلاق می شود که از اولاد پيغمبراسلام صلی الله عليه وسلم هستند ؛ وبويژه درسه کشورافغانستان وايران وتاجکستان، کلمهء سيد را جز برکسی که از نسل پيامبراسلام باشد، برشخص ديگری اطلاق نمی کنند ؛ پس سيدهاشم سديد ، شيخک عربی است ونه افغان!.. زيرا هم نژادش عربی است وهم اسم وتخلصش!.. واضافه براين ، وی از غيرت افغانی هم بی بهره است زيرا اگر کسی پدر واجداد يک افغان را دشنام بدهد، بدون شک به اصطلاح عوام صدقفس باوی می جنگد؛ اما اين جناب سيد مارکسست با وجود آنکه دشنامهای خيلی رکيک اوباشی بنام آزادل برضد جدخودرا می خواند ولی بعوض دفاع ازجدش بااستفاده ازغيرت افغانی، باآن شخص پليد همراه شده وخودش هم جدخويش را مورد دشنام وناسزاگويی قرار می دهد!

2- ريش دم بودنه يی جناب سيد هاشم سديد نيز دليل ديگری برشيخک عربی بودن وی است ، چون ريش جناب ايشان با ريش شيخک ملک عبدالله پادشاه سعودی وشيخک های ديگر حاکم برکشورهای خليج تفاوتی ندارد!.. پس جناب سديد ازنگاه قواره نيز شيخک عربی است!

3- شيخک های عربی درخدمت امريکا قراردارند وجناب سديد نيز با دشنامهای فراوانی که به اسلام وپيامبرش وقرآنش می دهد، درست درمسيری حرکت می کند که شيخک های عربی وامريکا دران روان هستند؛ يعنی جنگ با اسلام با همهء توان وقدرت ودربعد تبليغاتی که گسترده ترين ساحهء جنگ امريکا عليه اسلام ومسلمانان درده سال اخير بود!

4- شيخک های عربی اشغال افغانستان وعراق وکشتارمليونها انسان مظلوم وبيگناه را درين دوکشور تائيد کرده ويا لااقل حرفی برضد آن برزبان نياورده اند ؛ وسيدهاشم سديد نيز چنين می کند وبرای برگردانيدن انظار مردم افغانستان ازکشتارده ساله زنان وکودکان وپيران درآنکشور، قصهء هزار وچهارصدسالهء شاه دوشمشيره را بميان می کشد، اما حاضر نيست کلمه يی از کشته شدن صدهاهزار انسان درين ده سال اخير که خون شان تا هنوز خشک نشده است ويا از کشتاربيش از يک مليون افغان توسط بنده های مخلص مارکس ؛ حرفی بنويسد!

با اينهمه دلائل انکار ناپذير ، شيخک عربی بودن رفيق سيد هاشم سديد، تثبيت می شود؛ ولی رفيقش آزادل با کمال ابلهی ونادانسته با گفتن شيخک عربی شيخک عربی اورا دشنام می دهد!

 

3 اين نواسهء تيزهوش:

جناب سيدهاشم سديد نواسهء ده ساله يی دارند که خيلی باهوش بلکه تيزهوش است؛ زيرا اين طفلک معصوم دراين سن کم، خدارا می شناسد وآنهم درخانواده يی که بزرگترين وريش سفيدترين عضوآن که حتماً صاحب امرونهی درفاميل نيزهست، به الحاد و خداناشناسی ومارکس پرستی  دعوت می کند وبا وسوسه های مستمر وگوناگون درصدد فريفتن مردم مسلمان افغانستان است!

آری! نواسهء نه ساله يا دهسالهء جناب سديد( اين آقا درينجا نيز از دقت کارنگرفته وسن نواسه اش را يکجا نه ساله ويکجا دهساله نوشته است؛ توگويی اين هم يکی از نصوص دينی است که وی بايد آن را غلط بنويسد تا مردم را فريب بدهد! ) خيلی تيزهوش است که دريک خانوادهء محکوم به امرونهی يک مارکسست دشمن خدا، خدارا می شناسد؛ منتها وی ازخدا گله دارد که چرا به اطفال افغانستان ، مهربانی نمی کند!.. ؛ ونواسهء جناب سيد مارکسست ما نه تنها باهوش است بلکه بسيار دلير وشجاع نيز هست که درخانوادهء يک مارکسست دکتاتور ودکتاتور طلب ، جرئت می کند که حرف بزند؛ ورنه درمورد نقش سوسياليسم درکند ساختن روند تفکر وکشتن روحيهء انسانها فقط کافيست که يک فکاهی ويک واقعه را بيان کنيم که دراتحادشوروی قبلهء مقدس سيد هاشم سديد بوقوع پيوسته است:

فکاهی که  توسط خود روسها درزمان حاکميت دکتاتوری خونخوار سوسياليسم براتحادشوروی ، ساخته شده است، چنين است: می گويند تعدادی ازطبيبان ازکشورهای مختلف وازجمله اتحادشوروی دريکی از کشورهای غربی گرد آمدند تا درمورد مشکل ترين تداوی وصعب العلاج ترين بيماری باهم بحث کنند. هريک از داکتران غربی يک نوع مريضی را صعب العلاج ومشکل گفت، مثلاً يکی  ايدز را وديگری سرطان را  و.. و.. ؛ اما داکتر روسی گفت دراتحاد شوروی بزرگ، مشکل ترين وصعب العلاج ترين بيماری، کشيدن دندان است زيرا مريض اجازه ندارد دهان خودرا باز کند وما مجبورهستيم دندان اورا ازراه مقعدش بيرون کنيم!

واما واقعه اينست که خروچوف جانشين ستالين( خونخوارترين دکتاتورمحبوب سيدهاشم سديد) درکنگرهء حزب کمونست شوروی، دهان به بد گويی ستالين وسياست های غلط او کشود، شخصی از ميان حاضرين پرزه يی نوشت وبه وی فرستاد که رفيق چرا اين حرف هارا درزمان حيات او نمی گفتی؟.. خروچوف بعد از خواندن اين سوال که اسمی از سوال کننده درآن نبود، سوال را باصدای بلند خواند وگفت: از سوال کننده می خواهم خودرا معرفی کند!.. هيچ صدايی بلند نشد وهمه خاموش بودند!.. خروچوف گفت: رفيق ! جواب سوالت را گرفتی!..؛ آنگونه که تو جرأت نداری دربرابر من دهان بکشايی  منهم جرأت نداشتم دربرابرستالين دهان بکشايم!

آری! اينست سوسياليسم وآن دکتاتوری که سيدهاشم سديد باوسوسه هايش می خواهد دوباره مردم مارا درجهنم آن سرنگون سازد!

بهرحال.. مکرراً می گوئيم که نواسهء جناب سديد خيلی باهوش است وباجرئت ؛ اگرچه اين جرئت می تواند ناشی ازوسوسه های پدرکلانش وتشويق اوبه بی خدايی وبيزاری ازخداباشد؛ زيرا اين يگانه موردی است که دردکتاتوری مورد پسند آقای سديد ( دکتاتوری پرولتاريا) به مردم نه تنها اجازهء حرف زدن دربارهء آن داده می شود بلکه تشويق وتلقين هم می شوند!

اگر جناب سديد مانند هميشه دروغ نگويد وحرف های نواسه اش درمورد نامهربانی خدا دربرابر اطفال افغانستان، زادهء تفکر خودآن طفل ونه تلقين ووسوسهء پدرکلانش باشد؛ درينصورت اين طفل خيلی هوشيار وزيرک است وحتماً پرسش های ديگر نيز ازپدرکلان خود نموده است وآن پرسش ها وپاسخ ها می توانند بدين شکل بوده باشند:

نواسه: بابا جان ! چرا خدا دربرابر اطفال افغانستان بی تفاوت است ومهربان نيست ومشکلات شان را حل نمی کند!

پدرکلان: پسرم! کدام خدا، اصلاٌ خدايی وجود ندارد واين حرف را بابه کارل مارکس می گويد واين يک حقيقت علمی نيز هست!

نواسه: باباجان! پس راه حل مشکلات  مردم  و اطفال افغانستان چيست؟

پدرکلان: عزيزم! راه حل همهء مشکلات افغانستان  بی خدايی است!

نواسه: بابا جان! کدام نوع بی خدايی؟.. بی خدايی غربی ويا بی خدايی سوسياليستی؟

پدرکلان: پسرم! برای من وتو بی خدايی غربی خوب است وبرای اطفال ومردم افغانستان ، بی خدايی سوسياليستی!

نواسه: باباجان! مگر شما سوسياليسم را انسانی ترين نظام نمی دانيد؟!

پدرکلان: پسرم! من آن را فقط درمقاله های خود وبرای مردم می نويسم ونه برای من وتو؛ ومن برای خودم وتو فقط وفقط پهلوی بی خدايی سوسياليسم را که سخت قاطعانه است، می پسندم وبس!

نواسه: باباجان! گفتيد راه حل مشلات اطفال افغانستان بی خدايی ودکتاتوری سوسياليسم است، مگر همين سوسياليست ها نبودند که با کودتای خونين وفراخواندن ارتش سرخ به کشور ما ، خون يک ونيم مليون افغان را که بسياری شان اطفال وزنان بودند، ريختند واساس همهء مشکلات مردم واطفال افغانستان را گذاشتند؟!

پدرکلان: عزيزم! منظورمن سوسياليسم نوع چينی است ونه نوع روسی ؛ اگرچه من دست پرورده وبندهء مخلص هردو هستم!

نواسه: باباجان! مگر سوسياليست های چينی که همسايهء ما نيزهستند به عوض کمک های مالی وانسانی به اطفال وجوانان افغانستان وادای حق همسايگی، همهء کوشش خودرا درجهت کشودن فاحشه خانه ها وفرستادن روسپی ها به کشورما متمرکز نساخته اند؟!.. ؛ وآيا اين تربيت يافتگان نظام انسانی شما به عوض کمک به ما ، درصدد ادای قرضهای امپرياليست ها نيستند؟!

پدرکلان: پسر! خيل چشم سفُيد وپررو شدی!.. من به نام دکتاتوری سوسیاليسم به تو اجازه نمی دهم که بيش ازين سوال کنی؛ وآنهم درمورد سوسياليسم!.. قرار ما اين بود که فقط وفقط درمورد خدا وبی خدايی ونامهربانی های خدای مسلمانان حرف بزنيم ونه بيشتر!.. من به منتقدان مضامين خود نيزاجازه نمی دهم که درمورد مارکسيسم وسوسياليسم ورهبران آنها ازمن چيزی بپرسند!

پايان بخش هشتم

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.