داستان جنگل — هد هد

 

 

داستان جنگل

 

بقلم : هُدهُد

 

 

روزگاری حیوانات در جنگل زندگی آرامی داشتند و با وجودیکه از نظر اقتصادی و پیشرفت از حیوانات جنگل های دیگر عقب افتاده تر بودند باز هم مشکل خاصی را احساس نمیکردند. 

 

پلنگ پیری در این جنگل حاکم بود اما همیشه از شیران جنگل می ترسید تا مبادا با حمایت حیوانات دیگر حاکمیت او را با چالش مواجه سازند. او باخود اندیشید که چگونه میتواند  بر این نگرانی ها غلبه حاصل نماید.  او با خود فکر کرد و گفت راه تداوم حاکمیت خود را پیدا نمودم. من باید حیوانات جنگل را به دسته ها و گروپ های مختلفی تقسیم نمایم و در بین شان دشمنی بیافگنم تا شیران که صاحبان اصلی جنگل میباشند بر من غلبه حاصل نه نمایند.

 

او روزی با  نطقی شیوا همه حیوانات جنگل را مورد خطاب قرار داد و گفت شما میتوانید برای رشد و تعالی جنگل حزب و گروه بسازید.  حیوانات جنگل از شنیدن این خبر شادمان گردیدند و به حزب سازی و رقابت با همدیگر پرداختند. شیران ، گرگان، سگان و شغالان حزب ها و گروه های جداگانه ساختند اما شادی ها همانطور مقلد باقی ماندند. خران هم همانطوریکه  عادت داشتند هم از توبره می خوردند هم از آخور – یعنی هر گروهی که قدرتمند میشد در ابتدا به حمایت آن گروه  به عر عر می پرداختند اما بعد از مدت کمی که کاه و جو شان پوره نمیرسید با مخالفان آن گروه سازش کرده و بر علیه او عرعررا آغاز میکردند.

 

پلنگ پیر که در راس قدرت بود  از اینکه همه به جان هم افتیده بودند لذت می برد و به حکمروائی خود ادامه میداد. مدتی از سازماندهی ها و در گیری های گروه های مختلف گذشت و حزب شیران که در قرن ها حاکم بلا منازعه جنگل بود با حمایت اکثریت حیوانات جنگل به گروه نیرومندی مبدل گردید.

 

پلنگ پیر از پیشرفت شیر ها وحشت زده شد و بفکر حیله بر آمد تا موقعیت خود را در جنگل تقویه نماید.  او احزاب گرگان، سگان و شغالان را به حیث متحدین  خود بر گزید تا به تضعیف شیران به پردازد. گرگان، سگان و شغالان هم با شیران مشکل داشتند چون شیران میخواستند فرهنگ و عنعنات قدیمی جنگل را حفظ نمایند. گرگان، سگان و شغالان که دیگر با فرهنگ قدیمی جنگل بیگانه شده بودند و میخواستند فرهنگ های بیرونی را وارد جنگل نمایند با پلنگ پیر متحد گردیدند تا بتوانند شیران جنگل را سرکوب نمایند. پلنگ پیر که به رفاقت و پشتیبانی گرگان، سگان و شغالان دل بسته بود نمیدانست که این ها دیگر با فرهنگ و عنعنات جنگل بیگانه گردیده اند و تلاش دارند تا فرهنگ و رسم و رسومات جنگل های دیگر را در قلمرو  او پیاده نمایند.

 

گرگان با خرس های که در جنگل دیگری در شمال قلمرو پلنگ پیر حاکمیت داشتند پیمان بسته بودند و تلاش داشتند تا سیستم اشتراکی خرسان را جای نشین سیستم قدیمی جنگل نمایند.  آنها به رنگ سرخ علاقه فراوانی پیدا کرده بودند چون پیرو خرسان بودند و خرس ها بیرق سرخی را برفراز جنگل خود به اهتزاز در آورده بودند. گرگان به حدی عاشق رنگ سرخ گردیده بودند که میخواستند حتی برگ های درختان جنگل هم سرخ باشد.

 

سگان هم مثل گرگان به اندیشه های حاکمان جنگل دیگری که در شمال شرق قلمرو پلنگ پیر قرار داشت وابسته شده بودند. آنها حاکمان جنگل مذکور را صاحبان تمدن کهن میدانستند چون در قلمرو آنها دیوار بسیار بزرگی را مشاهده نموده بودند.  سگان با اندیشه های اشتراکی که از جانب خرسان به گرگان جنگل القا گردیده بود مخالف بودند و در تضاد قرار داشتند. سگان طرفدار دگرگونی عمیقی در جنگل بودند تا از طریق بکار گیری قوه قهریه بوجود بیاید.

 

شغالان هم از گرگان و سگان دست کمی نداشتند و آنها هم با فرهنگ جنگل بیگانه شده بودند و با پلنگ پیر با دو روئی  رفتار میکردند. آنها هم به حاکمان جنگل دیگری وابسته شده بودند و به فرهنگ فاشیستی و نژاد پرستانه  آنها که حتی در همسایگی جنگل شان هم قرار  نداشت دل بسته بودند. شغالان کرگس را به عنوان علامت حزب خود برگزیده بودند و  به این اندیشه بودند تا هر حیوانی را که از نژاد شغال نباشد در کوره های حیوان سوزی بیاندازند تا جنگل یک دست شود. آنها فکر میکردند که باید حاکمیت جنگل متعلق به آنها باشد. اما در بین شغالان دو دستگی وجود داشت. دسته اول همه چیز را برای خود میخواستند اما دسته دومی همیشه از ستم ملی در جنگل شکایت میکردند و به مفکوره های  دسته اولی موافق نبودند.

 

شادی ها هشیار بودند و با وجودیکه از شامپانزه های که در غرب جنگل پلنگ پیر حاکمیت داشتند تقلید میکردند با هیچ گروهی تا قدرتی را در خود نمیدیدند در گیر نمیشدند. شامپانزه های برای شان یاد داده بودند که باید خصوصیت های گربه  و روباه را داشته باشند یعنی اگر به چیزی که میخواهند از راه زور رسیده نمی توانستند از حیله کار بگیرند.

 

وابستگی های گروه های جدید که متحد پلنگ پیر بودند روز به روز به حاکمان جنگل های دیگر زیاد شده و بیشتر شده میرفت و کم کم  از اوامر پلنگ پیر به سرپیچی می پرداختند. گرگ ها که تحت تاثیر خرس ها قرار گرفته بودند و پشتیبانی آنها  را  حاصل نموده بودند دیگر به پلنگ پیر اهمیتی نمیدادند و میخواستند آهسته آهسته در ماهی که ساعات شب و روز با هم برابر  میشود فرش او را جمع نمایند. گرگ ها توله های وفادار خود را در نقاط حساس دستگاه پلنگ پیر جا سازی کرده بودند. وقتی پلنگ پیر از این موضوع مطلع گردید بشدت عصبانی شد و فرمان داد تا سران گرگان را که به حمایت  خود او بزرگ شده بودند و میخواستند به او خیانت نمایند دستگیر نمایند تا آنها را مجازات نماید ،  اما دیگر دیر شده بود.

 

گرگان که در تار و پود دستگاه حکومتی پلنگ پیر نفوذ کرده بودند با یک حمله وحشیانه بر علیه پلنگ پیر کودتا کردند. آنها دیگر از طرف خرس ها دل پر بودند چون خرس ها از قوت و لشکر فراوانی برخوردار بودند و از گرگان این جنگل حمایت میکردند. بعد از کودتای گرگان  همه حیوانات جنگل به شمول  سگان و شغالان وحشت زده شدند چون میدانستند که گرگ های خونخوار در حالیکه حمایت خرس ها را هم بدست آورده اند  دیگر به هیچ حیوانی رحمی نخواهند کرد.

 

سگانی که میخواستند با قوه قهریه انقلاب کنند از ترس گرگان یکجا با شغالان نژاد پرست از جنگل پا به فرار گذاشتند ، اما شادی های مقلد در هر زمانی که به مشکلی روبرو میشدند از حیله های روباه استفاده میکردند کاری که برای شان شامپانزه  ها یاد داده بودند. 

 

گرگان بعد از کشتن پلنگ پیر و خانواده اش به خونریزی های زیادی در جنگل متوسل گردیدند و هزاران کبوتر ، قناری، طاوس ، آهو ، کبک ، اسپ، فیل ، شتر ، پلنگ و شیر را بقتل رسانیدند اما یکی از سران شادی ها را بعنوان معاون حکومت خود برگزیدند تا نشان دهند که آنها با حیوانات جنگل دشمنی و خصومتی ندارند. گرگان خونخوار میخواستند فرهنگ خرسان را در این جنگل پیاده نمایند.

 

حیوانات جنگل از این حالت به ستوه آمدند  و همه به شیران جنگل که پاسدار رسم و رسومات جنگل بودند مراجعه کردند تا راهی را پیدا نمایند که جنگل را از دست گرگان و خرس های متحد شان رهائی بخشند. همه حیوانات به شیران وعده سپردند تا در کنار شان در جهت آزادی و حفظ عنعنات جنگل مبارزه نمایند. جنگ بزرگی آغاز شد. حاکمیت گرگان به مخاطره افتاد . درین حال خرسان ناچار به مداخله شدند و لشکریان خود را از عقب دریای که خط فاصل بین دو جنگل را تشکیل میداد به کمک گرگان فرستادند. 

 

جنگ برای سالها ادامه پیدا کرد و از کشته های طرفین پشته ها ساخته شد. در خلال این جنگ کفتارها  و غول ها که حاکمان جنگل های دیگری بودند بکمک شیران شتافتند. کفتار ها و غول ها به پیروزی شیران علاقه خاصی نداشتند اما  هدف اصلی شان در هم شکستن و متلاشی ساختن امپراطوری جنگل خرسان بود.

 

کفتار ها که در حیله گری و استعمار گری شهره  آفاق  بودند و آفتاب در قلمرو شان غروب نمیکرد همراه با غول های  که آرزوی  سلطه بر همه جنگل ها را در سر می پرورانیدند طوری به شیران کمک میکردند تا جنگ طولانی شود و در اخیر هر دو طرف خسته و ورشکسته شوند چون آنها میخواستند در پایان جنگ عوامل خود را در این جنگل به قدرت برسانند.

 

بالاخره شیران جنگل با همکاری سایر حیواناتی که مخالف تسلط فرهنگ  حاکمان جنگل های بیگانه بودند به پیروزی رسیدند ، گرگان را از پا در آوردند و حاکمیت خرسان را تار و مار ساختند. اما این وقتی بود که حیوانات جنگل در این جنگ طولانی همه چیز خود را از دست داده بودند. شیران جنگل در حالی پیروز شدند که دیگر جنگل آن عظمت گذشته خود را نداشت. اکثریت درختان و شاخه های آنها شکسته بودند ، حیوانات گرسنه بسر میبردند ، چشمه های آب خشکیده بود و جنگل تقریبا سوخته بود. از پیروزی شیران در جنگل بجز از حیوانات جنگل که همکاران شیران بودند هیچ کس دیگری مسرور نگردید چون آنها میخواستند رسم و رواج های آبائی خود را در جنگل پیاده نمایند.

 

گرگان و خرسان وحشت زده شده بودند. سگان و شغالان هم بنوعی با گرگان همدردی داشتند و از پیروزی شیران متاثر بودند. کفتار های حیله گر و غول های ثروتمند هم که تا حدودی در این جنگ با شیران همکاری نموده بودند از بقدرت رسیدن شیران راضی به نظر نمی رسیدند و یکی بعد از دیگری به جانب جنگل های خود رفتند و شیران خسته را تنها گذاشتند.

 

گراز ها هم که در جنوب جنگلی که شیران بقدرت رسیده بودند حاکمیت داشتند از به پیروزی رسیدن شیران نگران گردیدند چون با شیران مشکل مرزی داشتند. گراز ها می ترسیدند که مبادا روزی شیران خواهان استرداد آن قسمت از قلمرو شان بشوند که دیگر در زیر تسلط گراز ها قرار داشت.

 

گراز ها این نگرانی خود را با کفتار پیر و غول بزرگ در میان گذاشتند و به مشوره و حمایت آنها به جمع آوری گرگان ، سگان و شغالان فراری پرداختند و از ترکیب آنها با جمعی از  خفاش ها و انتر های تعلیمی شان جنبش جدیدی را بنام بفالو ها بوجود آوردند و آنها را وادار نمودند تا از مرز های جنوبی جنگل با حیله و نیرنگ فراوان بر قلمرو شیران حمله نمایند.

 

جنبش بفالو ها وسعت زیادی پیدا کرد چون از یکجانب گرگان، سگان و شغالان آنها را همراهی مینمودند و از جانب دیگر مورد حمایت کفتار ها و غول  بزرگ قرار داشتند. آنها بزودی توانستند که قسمت اعظم جنگل  را به تصرف خود در آورند  اما با گذشت سالها و سالها موفق به تصرف تمامی جنگل نگردیدند چون شیران هنوز هم  با سر سختی در ضلع شمالی جنگل به مقاومت خود ادامه میدادند.

 

مقاومت شیران  ادامه داشت که ناگهان یکی از متحدین جنبش بفالو ها  دست به شبیخونی در قلب جنگل غول بزرگ زد که این حرکت او جنبش بفالو ها را به خطر جدی مواجه نمود چون غول بزرگ بسیار عصبانی شده بود. کفتار پیر و غول بزرگ از حمایت بفالو ها که خود ایجاد گر آن بودند دست کشیدند و بر عکس خود را آماده جنگ و حمله بالای بفالو ها نمودند.

 

عصبانیت کفتار پیر و غول بزرگ باعث ترس شدید گراز ها در جنگل جنوبی شد. گراز ها جنگ غول بزرگ  بر علیه بفالو ها  را موجه دانستند . گراز ها دیگر به جنبش بفالو ها در ظاهر امر مساعدت نمی کردند و به یکی از هم پیمانان نزدیک غول بزرگ مبدل شدند. جنگ بزرگی درگرفت . غول بزرگ و هم پیمانانش در کنار استفاده از نفرات و جنگ افزار های خود حتی از گرگسهای بزرگ هم برای حمله بر مواضع بفالو ها استفاده نمودند . اما این تلاش ها نتایج چندانی را در پی نداشت چون دیگر جنبش بفالو ها که ترکیبی از گرگان، سگان ، شغالان، خفاشان و انتر ها بود قوی گردیده بود.

 

کفتار ها  و غول ها ناچار شدند دو باره به شیران جنگل مراجعه نمایند تا در شکست دادن بفالو ها ایشان  را یاری نمایند. شیران جنگل بار دیگر با کفتار پیر و غول بزرگ  همکاری صادقانه نمودند و همانطوریکه امپراطوری خرس ها را متلاشی ساخته بودند جنبش بفالو ها ها را نیز به شکست مواجه ساختند اما باز هم کفتار ها، غول ها و گراز ها از درخشیدن شیران در این نبرد بزرگ ناراضی گردیدند. آنها چاره دیگری نداشتند به جز اینکه به حقوق شیران جنگل به طور مقطعی احترام بگذارند.

 

پیروزی دوباره شیران جنگل مایه تاسف گراز ها ، کفتار ها و غول بزرگ گردید و آنها را وادار به توطئه نمود. آنها این بار به خاطر تحقیر شیران جنگل ، شغالی را که سالها قبل به جنگل آنها پناه برده بود  با خود آوردند و به زور حاکم جدید جنگل مقرر ساختند. شغال نژاد پرست هم که از شیران دل خوشی نداشت اکثریت پست های کلیدی حکومت جدید را به شغالان فاشیست واگذار کرد. البته او در کابینه  خود پست های زیادی را هم به گرگان و سگان واگذار کرده بود و به شیران به جز چند پست تشریفاتی هیچ مقامی را در نظر نگرفته بود. شادی ها این بار هم مثل دوران حکومت گرگان خود را با حیله های گوناگون و پا در میانی شامپانزه ها به معاونت شغال نژاد پرست رسانیدند.

 

بعد از به قدرت رسیدن شغال بعنوان حاکم جنگل –  گرگان، سگان ، شغالان، کفتار ها ، غول ها و گراز ها همه در صدد توهین و اهانت به شیران بر آمدند تا حقوق طبیعی شان را تحت عناوین مختلف از ایشان سلب نمایند.  گرگان، سگان ، شغالان ، کفتار ها، غول ها و گراز ها در زیر نام آزادی غُرغُر شب و روز بر شیران جنگل تاختند تا با بدنام سازی آنها در میان حیوانات دیگر به تقویت موقعیت خود به پردازند.

 

شغالی که بتازگی بوسیله کفتار هاو غول ها ریاست جنگل را بدست گرفته بود از همه حیوانات جنگل درخواست کرد تا نمایندگان خود را به نزد او بفرستند که مجلس بزرگ جنگل را ایجاد نماید و بعد از آن به مشوره نماینده های منتخب سایر  حیوانات کار های خودر ا به پیش ببرد. شغال  انتظار داشت تا از طریق این انتخابات  گرگان، سگان و شغالان اکثریت قاطع را در مجلس بزرگ او تشکیل دهند، اما این طور نشد و  شیران که در میان حیوانات جنگل از محبوبیت بخصوصی بر خوردار بودند اکثریت چوکی های مجلس بزرگ را بخود اختصاص دادند.

 

ورود غیر منتظره شیران به مجلس بزرگ جنگل همه گرگان، سگان و شغالان، کفتاران و غولان را پریشان ساخت چون هر کاری را که میخواستند انجام دهند باید موافقه شیران را بدست می آوردند.  آنها از این کار متاثر گردیده بودند و در آتش خشم و غضب میسوختند اما راه و چاره دیگری هم نداشتند.

 

گرگان، سگان و شغالان، کفتار ها، و غولان بار دیگر دست به توطئه بردند تا بتوانند در زیر نام آزادی غُرغُر حیثیت شیران را خدشه دار نمایند و بزیر سوال ببرند.  آنها ماده سگی را که به گروه سگان تعلق داشت و در جنگل گراز ها متولد گردیده بود تحریک نمودند  تا شیرانی را که برای آزادی جنگل رزمیده بودند جنایتکار خطاب نماید.  ماده سگ بی عقل که فریب گراز ها، کفتار ها و غول ها را خورده بود  با استفاده از آزادی غُرغُر شیران جنگل را مورد حمله قرار داد و آنها را جنایتکار خواند. ماده سگ نمیدانست که پدر او هم که عضو گروه سگان بوده روزگاری با خرسان در تضاد قرار داشته است. بعد از صحبت های ماده سگ یکی از نماینده های حیوانات از یکی از گوشه های مجلس صدا زد و گفت: عجب قانونی است در این جنگل که اگر سگ مزدوری غو غو کند دفاع از جنگل تلقی میشود اما اگر شیران برای آزادی جنگل قربانی بدهند جنایت شمرده میشود.

 

مدتی بعد شغال انتخاباتی را براه انداخت تا پارلمانی را برای جنگل تدارک به بیند. شغال این بار هم آرزو میکرد که شغالان ، گرگان، و سگان اکثریت پارلمان او را تشکیل دهند تا دیگر با دیدن شیران ضعف و سستی بر دست و پای او مستولی نشود.  اما این بار هم برعکس شد و شیران که حمایت حیوانات جنگل را داشتند اکثریت کرسی های پارلمان را به خود اختصاص دادند. شغالان، گرگان و سگان که به حمایت کفتار پیر و غول بزرگ وارد این جنگل شده بودند از این انکشافات مایوس گردیدند  و مثل گذشته به توطئه های خود برای بدنام سازی ، خورد کردن و کنار گذاشتن شیران ادامه دادند.

 

شغالی که حاکم جنگل شده بود آرزو داشت که یک دوره  دیگر هم  بعنوان رئیس و حاکم جنگل باقی بماند و از همین خاطر میخواست که  ائتلاف قبلی خود با گرگان و سگان را با جلب و جذب جنبش بفالو ها تقویت نماید. یکی از گراز های جنگل جنوبی که که گرازشریف شهرت داشت و با شیران مخالف بود – زمینه دیدار و مذاکره برادر شغال را  با نمایندگان بفالو ها مساعد ساخته بود. شغال حاکم بفالو ها را برادر میخواند اما بفالو ها همیشه او را با شاخ های خود مورد تهدید قرار میدادند. شغال حاکم بخا طر دغل بازی در انتخاباتی که در پیش رو داشت یکی از گرگان خونخوار را بعنوان وزیر داخله جنگل بر گزیده بود و آرزو داشت تا رسیدن انتخابات بعدی بفالو ها هم به او به پیوندند چون ائتلاف گرگان ، سگان و شغالان  نمی خواستند که شیران جنگل دوباره قدرت را بدست بگیرند.

 

شغالان ، گرگان و سگان  در کنار سایر توطئه های خود یک بار دیگر دست بدامان ماده سگ شدند تا شیران را جنایتکار بخواند، ماده سگ بی عقل هم که در دامن گراز ها بزرگ گردیده بود نمیدانست که شیران  در تصامیم و امتیازات جنگل حق اولیت را دارند و بمقابل شیران غُرغُر میزد. کفتار های و غول ها هر روز ماده سگ بی عقل را به یکی از جنگل های دور و نزدیک میبردند  تا بر خلاف شیران به غوغو به پردازد و برایش مدال های گوناگونی میدادند و شهامت او را میستودند در حالیکه او لیاقت هیچ نوع مدالی را نداشت. ماده سگ به هر جنگلی که میرفت باعث تحریک غرایز و احساسات سگ های میشد که سالها قبل از جنگل گریخته بودند. آنها از او استقبال میکرندو برای او شعر و ترانه میسرودند زیرا ماده سگ حرف های را زده بود که آن ها جرئت بزبان آوردن چنان حرف های را در مقابل شیران جنگل نداشتند. البته ماده سگ هم شجاعت خاصی نداشت که بر شیران غریده بود او هم به حمایت کفتار ها، غول ها و گراز ها می توانست چنین حرف های را بزند و اگر حمایت حاکمان جنگل های دیگر نمی بود کبوتران این جنگل هم به تنهائی پوست ماده سگ را با منقار های شان سوراخ سوراخ میکردند. خلاصه گرگان، سگان ، شغالان همراه با کفتار ها و غول ها هر روز ماده سگ را بر علیه شیران تحریک میکردند و سران جنگل های دیگر او را مثل خری از مدال بار میکردند تا اینکه شیر ها عصبانی شده ماده سگ را از پارلمان بیرون انداختند.

 

ماده سگ بعد از اخراج از پارلمان جنگل عقده ئی شد و غو غو های او فزونی گرفت. این بار خران پیر هم که خود عقل و شعوری نداشتند به خاطر کم رسی کاه و کرسی به سگان پیوستند و در حمایت از ماده سگ به عرعر پرداختند. یکی از این پیره خر ها که در جنگل های دیگران زندگی میکرد به چاچا معروف بود. پیره خر دیگر که در میان ماسه های جنگل بزرگ شده بود به اکادمیسین شهرت داشت. این پیره خر ها هر وقتی که ماده سگ به شیران توهین میکرد  به عرعر و جفتک آغاز میکردند و با غلتک زدن به ابراز سرور و شادمانی می پرداختند بی خبر از اینکه غوغو سگ ها ، زوزه گرگ ها و ریاست شغال ها  با حمایت کفتار ها و غول ها پایدار نبوده  و روزگاری نه چندان دور شیران بار دیگر حاکم جنگل خواهند شد چون اکثریت حیوانات جنگل به خاطر حفظ رسم ورواج ها و عنعنات قدیمی خود و مقابله با فرهنگ های جنگل های بیگانه از شیران جنگل حمایت میکنند.

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.