صاحبدستِ پاکی، که بشر را از ذلت به اوج خلافت … — سرمقاله

 

 

صاحبدستِ پاکی، که بشر را از ذلت به اوج خلافت الهی بلند برد

و زن را نیز !

 

کائنات رویداد های زیادی را در خود دیده و پرورانیده است، اما بعضی ازین رویدادها حیثیت نشانه های بارزی را بخود گرفته اند که توسط ان، انسان، اجتماع ، مدنیت، اندیشه و تفکر به صوب تغییرات اساسی و بنیادی کشانیده شده اند.

 

اگر در بین این رویدادهای تاریخی نگاهی بیندازیم، رویدادی که تاریخ ان به ابتدای دهه  70 قرن ششم میلادی بر میخورد تلاء لؤ خاصی داشته و چون تاجی بر فراز همه رویدادهای دیگر قرار میگیرد.

 

در چنین روزی بود که  طفل یتمی  بدنیا امد تا در اینده های نزدیک پیام رهایی بشریت را از ظلم همنوعش بگوش جهانیان برساند.

محمد (ص) همزمان با گذشت زمان با اجتماع خودش باهمه خوبیها و زشتی هایی که داشت  اشنا شد و از اوان کودکی ، خطوط تازه یی در کتاب زندگی اش ثبت میشد. دردوره طفولیت که  همه مقلد بزرگانشان میباشند، ان طفل ارجمند  با بعضی رسوم و عادات ناپسند اطرافش که بزرگان قوم به ان دودسته چسپیده بودند، راه نا اشنایی و نا خشنودی را گرفت. تا اینکه از بهاران جوانی اش بنام  " امین" و راستگو شهرت گرفته بود.

 

آن امین راستکار با پخته شدن عمر و تکامل عقلی اش از شهرتی نیکویی در میان اطرافیانش و منطقه برخوردار میشود و بلاخره در اوان چهل سالگی پیامی را از بلندی های محیط خویش بگوش مردم خودش و تمام جهان رسانید. پیامی که اولین کلمه اش امر است به "خواندن"، به کسب دانش، به علم، به مساوات انسانی و به اینکه خداوند تنها ذاتی است که انسان در مقابلش عاجز است و تسلیم.

 

این شخصیت والا که مردم چون مردمک چشمشان وی را دوست داشتند هرگز خودرا برتر از دیگران نپنداشت. با همه مهربان، همکار، غمشریک  و مدافع سرسخت مظلومان بود.

ازجمله مظلوم ترین افراد در جامعه انزمان درسرتاسر کره زمین دو طبقه انسانی بودند یکی اسیران یا بردگان و دیگری هم زنان .

 

 بردگان بخاطر عدم ازادی شان از کوچکترین حقوق انسانی بهره مند نبودند. از انها چون ابزار کاری تا زمان توانشان کار میگرفتند و اگر هم میخواستند بدون اندک وهمی وی رابمرگ سوق میدادند. اما این شخصیت والای پیغمبر الهی بود که برای بردگان حق کامل انسانی را قائل شده و دیگران را بمراعات ان مأمور ساخت تا حدی که بردگان را برادران بادارانشان خطاب کرده  به باداران شان گفت : انانیکه  زیر دستان شما یند برادران شما میباشند. ازهرچه میخورید به انان هم بخورانید و از انچه میپوشید به انان بپوشانید و اگر از ایشان کاری را میطلبید بالاتر از توانشان نطلبید و اگر کار ثقیلی بود شما خودتان وی را کمک کنید.

این مهربانی وی بحدی بود که برده یی را که برایش قبل از رسالت شان بخشیده بودند نه تنها ازاد نموده بود بلکه چون اولادش با وی معامله میکرد تا جایی که وقتی پدر ان برده  برای بردنش میاید میگوید من از این انسان ( پیغمبر) دور نمیشوم وی پدرم است !.  و از این ببعد بود که مردم وی را زيد بن محمد( ص) صدا میزدند.

 

اما طبقه محکوم دیگری که در ظاهر اسیرگفته نمیشد ولی اسیرتر از هر موجود دیگری بود همانا  زن  است که در هیچ جای دنیا به ایشان بصفت انسان دیده نمیشد. از زمان تولد تا زمان مرگش یا اسیر پدر ویا برادران و یاهم شوهر و فامیل شوهر بود. زن چون متاعی به میراث برده میشد، حقی برای خود نداشت . اراده و خواستش برصخره خواهشات و اراده مرد حاکم بر وی ریزه و نابود میگشت.  زن وسیله بود برای اشباع غزیزه جنسی وبس ، روی همین اصل بود که مردان توانمند بدون مرز و قیدی، هرقدر میخواست زنان را در حریم خود جمع میکردند و از انها مطابق میلشان کار میکشیدند.

درین شرایط بود که آن فرستاده خداوند ،  زن را  انسان خطاب کرد که درانسانیتش با مردان مساوی است چنانچه فرمودند:

النساء شقایق الرجال " زنان نیمه مردانند" .

 کلمه شقایق جمع شقیق بوده و بمفهوم " سَکه " در زبان خود ما  میباشد.چنانچه در عربی  برای دو برادری که از یک پدر و مادر تولد شده باشند  کلمه شقیق  اطلاق میگردد. درجمله بالا کلمه شقایق  این مفهوم را افاده میکند که زن چون مرد دارای حقوقی است که باید محترم شمرده شود. زن نه تنها بمیراث برده نشود بلکه برایش از مال فامیلش میراث داده شود. زن حق دارد تا هنگام احساس ظلم از جانب شوهر، از وی  تقاضای جدایی و طلاق نماید، زن را کسی نمیتواند جبرا و بدون رضایتش بنکاح بدهد، زن میتواند مالک مال خودش باشد و هیچ کسی نمیتواند مالش را از وی بدون رضایتش بگیرد. زن حق دارد  خودش مقدار مهر خودرا تعیین کند و هرگز زیر اراده کسی دیگر درین زمینه قرار نمیتواند بگیرد. چنانچه نفقه زن بر شوهرش خواهد بود ولو که زن خیلی ثروتمند هم باشد. زن حق تعلیم را دارد چنانچه پیامبر علیه السلام  روزی را برای شان تخصیص داد.

 

از انجاییکه میراث ظلم بر زنان ریشه های قوی در تاریخ بشری داشت، باید با دقت و مرونت وبصورت مستدام  از جامعه بشری برداشته شود  ازهمین جهت بود که پیامبر بزرگوار در اخرین فرموده هایشان در حجة الوداع مردان را گوشزد به مراعات حقوق زنان نمود خطبه که بگفته دانشمندان اساسات دین اسلام را دران بیان داشته است.

 

زن بعد از امدن اسلام  بود که شخصیت گمشده خود را درمیابد. بمقام والایی میرسد تا جایی که جنت را زیر پای زن (مادر) قرار میدهد. بعد از امدن اسلام است که جاده وسیعی کشیده میشود تا زن بصفت انسان در ان به پیش رود. چنانچه قران کریم  انسان را امر میکند تا مقام این موجود عزیز را محترم شناسد چون مادر است و هیچ بنی آدمی نیست که مادری نداشته باشد و هرمادری طبعا که زن است پس احترام زن واجب است.

اگر در قران کریم  قصه  تولد مریم علیها السلام را حلاجی کنیم میبینیم که خداوند چگونه برعکس وضعیت حاکم دران عصرو زمان، مقام زن را ارج میگذارد.

 

واما در افغانستان ! ، آیا ما واقعا  براه پیامبر اسلام در قسمت زنان رهرویم  و یا بهمان راه جاهلیت  قبل از اسلام؟!. مگر اکثر مردم ما زن را چون متاعی مورد معامله قرار نمیدهند؟!. مگر در قراء قصبات ما بکدام زنی حق داده میشود تا خودش در مورد شریک زندگی اش تصمیم بگیرد؟!. مگر در میراث برایش حقی میدهند؟!. مگر نفقه اش را بگونه که حقش است برایش میدهند؟!. مگر چون انسان محتاج و برده در خدمت اکثر خانواده های ما قرار ندارند؟!. از تعلیم و دیگر حقوق مدنی اش چه را بدست میاورد؟.

ایا زنان ما وارثین  خدیجه  و عائشه  ( که خداوند بر انها رحمت بیفزاید)  اند و یا  وارثین همان عادات ناپسندی که قبل  از اسلام بر زن جاری بود؟. و  دهها آیا های دیگر!.

پس بکدام حق میتوان ما خود را پیرو  آن علمبردار رهایی بخش ، آن خاتم نبوت  و آن شیرازه اخلاق  بر شمرد؟

در یاد باره چنین روزی، برماست تا درعمل ثابت نماییم که ما بر راه  انحضرت عملا  روانیم  نه در لفظ و ظواهر.

 

 

میلاد پیامبر رهایی بخش را … و  یادگاره روز زن را، بهمه حق پسندان مبارک باد میگوییم

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.