قرآن در مقایسه با تورات و انجيل

قرآن در مقایسه با تورات و انجيل


عبدالصمد منيب


فرق قرآن با تورات و انجيل چيست؟
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: (واَنزَلنا اِلَيكَ الكِتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتـبِ ومُهَيمِنـًا عَلَيهِ …)
مائده، آيه ،48
اين كتاب [قرآن] را به حق بر تو فرو فرستاديم، در حالى كه كتاب هاى پيشين را تصديق مى كند و حافظ و نگاهبان آنهاست.
كتاب هاى آسمانى در مسائل اصولى با يك ديگر هماهنگى دارند و در پى تربيت و تكامل انسانند، ولى در مسائل ديگر به مقتضاى تكامل تدريجى بشر، باهم تفاوت هايى دارند و هر آيين تازه، مرحله بالاترى را مى پيمايد و برنامه جامع ترى دارد.
در اين جا به برخى از تفاوت هاى قرآن كريم با كتاب تورات و انجيل اشاره مى شود:
1. قرآن كريم معجزه جاويدان پيامبر گرامى(صلي الله عليه وسلم) است كه كسى مانند آن را نياورده و نمى تواند بياورد، ولى تورات و انجيل معجزه نبوده و نيستند.
2. قرآن داراى دو نزول بوده است:
اوّل: «نزول يكبارگي و جمعى» كه از سوى خداوند متعال يك جا بر قلب پاك پيامبراكرم(صي الله عليه وسلم ) در ماه مبارك رمضان و شب قدر نازل شده است. دوم: «نزول تدريجى» كه برحسب شرايط و حوادث و نيازها طى 23 سال فرو فرستاده شده است،ولى تورات و انجيل فقط يك نزول يكبارگي داشته است.
3. قرآن موجود در دست ما، همان قرآن اصلى و كلام خداست كه بر پيامبر گران قدر(صلي الله عليه وسلم) نازل و زير نظر آن حضرت
(صلي الله عليه وسلم) جمع آورى شده و به صورت كتاب درآمده و بدون كم و زياد به دست ما رسيده است، زيرا نگهبانى از آن را خود خداوند متعال به عهده گرفته است; (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون)اعراف، آيه32
ما قرآن را نازل كرديم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنيم. ولى تورات و انجيل فعلى اين گونه نيستند. شواهد تاريخى و ادله ديگر نشان مى دهد كه تورات و انجيل اصلى از بين رفته و فقط قسمت هايى از آن دو كتاب آسمانى را پيروان حضرت موسى و عيسى(عليه الصلاة والسلام) مدت ها بعد از وفات آنها نوشته اند كه آن هم متأسفانه با خرافات فراوان آميخته شده است. بنابراين، تورات و انجيل فعلى مجموعه كتاب هاى تاريخى است كه به وسيله يهوديان و مسيحيان نوشته شده، نه آن تورات وانجيل كه برحضرت موسى و عيسى(عليهما الصلاة والسلام)
نازل شده بوداست .
4. محتوا و معارف قرآن كريم با تورات و انجيل متفاوت است و اصلاً با آن دو قابل مقايسه نيست، زيرا:
الف) (ونَزَّلنا عَلَيكَ الكِتـبَ تِبيـنـًا لِكُلِّ شَىء)آن چه از زمينه هاى گوناگون فكرى، اعتقادى، بينش هاى بنيادى، نظام هاى رفتارى فردى، اجتماعى، مادّى، معنوى، دنيايى، آخرتى و … در تكامل فرد و جامعه نقش داشته، در قرآن بيان شده و معارف آن، با فطرت و سرشت مشترك انسان ها هماهنگ است; بدين جهت از فراگيرى و جامعيت خاصى برخوردار بوده و همگانى، هميشگى و همه جايى است.
بدين اساس مفسرين كرام نيزبه اساس برداشته علمي خويش علوم ومسائل را از قرآن استخراج وتفسير كردند، در حقيقت سخن آنها ناظرومتكي به آياتي مثل «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»بوده است؛ چون قرآن بيان‎كننده‌ي همه چيز است؛ مثلاً زركشي در «البرهان» آورده است كه برخي، از آيه‌ي شريفه‌ي «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها» بر اساس حروف ابجد پيش‌بيني نموده‌اند كه در سال 702 زلزله‌اي صورت مي‌گيرد و اتفاقاً چنين هم شد؛ و يا از آيه‌ي شريفه‌ي «إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ» آن‎جا كه خداوند از قول حضرت ابراهيم(ع) نقل مي‌كند كه «وقتي من بيمار شدم اوست كه شفا مي‌دهد.» علم پزشكي را استخراج كرده‌اند
و از حروف اوايل سوره‌ها علم جبر را استفاده كرده‌اند.
روشن است كه اين روش، روش صحيحي نيست؛ زيرا همه‌ي علوم و ريزه‌كاري‌هاي علوم، ظرافت‌ها، فرمول‌هاي فيزيك، شيمي و غيره در ظواهر قرآن وجود ندارد و استخراج آنها از قرآن كاري بي‌ثمر و بي‌معناست.
گاهي منظور از تفسير علمي وتخصصي تطبيق نظريه‌هاوبرداشتهاي علمي بر قرآن است
گاهي منظور از تفسير اين است كه ما براي فهم بهتر آيات قرآن از علوم استفاده كنيم؛ يعني علوم را براي فهم بهتر آيات قرآن و روشن كردن و كشف معاني و مقصود خداوند تبارك و تعالي استخدام كنيم؛ به عبارت ديگر، هرچه علم بشر پيش‌رفت كند، موجب فهم بهتر برخي از آيات قرآن مي‌شود، بدون اين‌كه قصد استخراج علوم را از قرآن داشته باشيم.
مثلاً اين آيه‌ي شريفه، مكرراً در قرآن كريم آمده است:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ…؛ همانا خداوند، خون، ميته و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است.
وقتي كه علوم بشر پيش‌رفت‌ مي‌كند، روشن مي‌شود كه خوردن خون، مردار، خوك و شراب چه ضررهايي براي بشر دارد. اين پيش‌رفت‌هاي علمي، موجب روشن‌تر شدن معناي اين آيات و فلسفه‌ي حرمت مي‌شود؛ يا وقتي كه قرآن شريف مي‌فرمايد:
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) اشاره به اين دارد كه بين آسمان‌ها، ستون‌هايي است كه نمي‌توان ديد.
ثمَّ عَمَدٌ و لكِنْ لاتَروْنَها»؛ آن‎جا ستون‌هايي است؛ اما شما نمي‌بينيد.
اين به چيزي مثل نيروي جاذبه و مانند آن اشاره دارد كه ممكن است بعداً كشف شوند؛ لذا مي‌توان يكي از مصاديق آن را نيروي جاذبه دانست.
قرآن در جايي ديگر مي‌فرمايد:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ؛ و ما بادها را فرستاديم كه عمل لقاح را انجام دهند.
در اين آيه لقاح (آبستن كردن) گياهان به وسيله‌ي باد به روشني بيان شده است و حال آن‌كه بعد از قرن‌ها، علم بشر كشف كرده است كه ابرها با بار مثبت و منفي در اثر برخورد با هم بارور مي‌شوند؛بنابراين، اين اشاره‌ي علمي قرآن، اولاً، ما را به اين‌جا مي‌رساند كه نازل‌كننده‌ي قرآن از همه‌ي اسرار جهان اطلاع داشته است؛ ثانياً، كشف‌هاي علمي، مثل نيروي جاذبه، توسط نيوتون و ديگران، مفادي از اين آيات را براي ما روشن‌تر مي‌كند، بدون اين‌كه نظريه‌اي را بر قرآن تحميل و يا مطلبي خلاف واقع را از قرآن استخراج كنيم.

ب.اصول معارف و مفاهيم قرآن، بر پايه عقل و منطق مشترك و همگانى انسان استوار است و اساس تعاليم اسلام بر مدار جهل ستيزى و عقل انگيزى،تقليدزدايى و تحقيق پرورى،پندارسوزى و دانش سازى،مى چرخد.
ج. قرآن، با نگرشى واقع بينانه به حقيقت وجود انسان و منطبق بر فطرت او (و بدور از افراط و تفريط) اهداف زندگى او را در يك طبقه بندى منظمِ مقدماتى، متوسط، عالى و نهايى، سامان و انتظام مى بخشد كه تمام استعدادهاى ذاتى او پرورش يافته، خاستگاه هاى وجودى او به شيوه اى معتدل و هماهنگ ارضا گردد، بر همين اساس، دنياپرستى و دل سپردگى به آن را مورد نكوهش قرار داده و دنياگريزى و سركوب تمايلات طبيعى و مادّى را مطرود مى داند.
د.قرآن، از اختلاف و تناقض پيراسته است، در حالى كه تورات و انجيل نه تنها، هيچ يك از اين ويژگى ها را ندارند، بلكه محتواى آن دو آميخته با خرافات و نسبت هاى ناروا به پيامبران الهى (عليهم الصلاة والسلام)
است;
بطورمثال :
1. تورات، گوساله سازى و دعوت به بت پرستى را به هارون، وزير و جانشين موسى(عليه الصلاة والسلام)
) نسبت مى دهد،در حالى كه شخصى از بنى اسرائيل به نام سامرى اقدام به چنين كارى كرد و قرآن، دامان اين دو رهبر و پيامبر الهى (موسى و هارون) (عليهما الصلاة والسلام)
را از هرگونه آلودگى به شرك و بت پرستى پاك مى داند.
2. قرآن، سليمان را پيامبرى بزرگ با علم سرشار و تقواى بسيار مى داند كه با داشتن حكومت عظيم، هرگز اسير مقام و مال نشد و … ولى تورات، در زمينه هاى گوناگون بدترين نسبت ها را به او مى دهد كه نقل آنها شرم آور است.
3.در انجيل دسته داشته نصارا به خداوند(سبحان وجلت عظمته )نسبت تجسّم داده و مى گويد: خدا به صورت انسان مجسّم شده و … ،ولى قرآن مى فرمايد: (ليس كمثله شىء)هيچ چيز همانند او نيست. و … .
آيا كتاب هاى آسمانى ديگر نظير تورات و انجيل نيز دو نوع نزول داشته اند؟
قرآن كريم، در ضمن آيه اى، اعتراض يهود يا مشركان را بر پيغمبراكرم(صلي عليه وسلم) نقل كرده كه مى گفتند: چرا قرآن مانند تورات يك باره نازل نگرديده است؟(وقالَ الَّذينَ كَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً …) شورى، آيه11.

كسانى كه كفر ورزيده اند گفتند: چرا قرآن يك جا بر او نازل نگرديد؟ … و در پاسخ آنان مى فرمايد: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ ورَتَّلنـهُ تَرتيلا)
اين به سبب آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم; ازاين رو آن را به تدريج بر تو خوانديم.
قرآن در پاسخ به اين اعتراض، به صراحت آن را رد نكرده، بلكه سكوت اختيار نموده است و اين خود، تأييد ضمنىِ نزول دفعى كتاب هاى آسمانى انبياى سلف است.
از جمله ادله ديگرى كه براى اثبات نزول دفعى كتاب هاى پيامبران (عليهم الصلاة وسلام)گذشته بيان شده، آن است كه خداوند متعال درباره فروفرستادن تورات بر حضرت موسى(عليه والصلاة وسلام ) مى فرمايد: (فَخُذ ما ءاتَيتُكَ وكُن مِنَ الشّـكِرين * وكَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن كُلِّ شَىء مَوعِظَةً وتَفصيلاً لِكُلِّ شَىء فَخُذها بِقُوَّة);اعراف، آيه 144 و 145.
پس آن چه را به تو دادم، بگير و از سپاس گزاران باش و در الواح [تورات] براى او در هر موردى پندى و براى هر چيزى تفصيلى نگاشتيم; پس [فرموديم:]آن را به جد و جهد بگير. ، (و ألقى الألواح);اعراف، آيه 150.و الواح را افكند. و آيات 154 و 171 همين سوره، همگى مؤيد آن است كه تورات يك جا به حضرت موسي
(عليه والصلاةوسلام )
) داده شد.
در روايات نيز شاهدى بر آن مى توان يافت; از جمله آنها، روايتى است كه «ابن ابى حاتم» از ثابت بن الحجّاج روايت كرده كه گفت: «تورات يك جا بر آنها (يهود) نازل شد; پس بر آنها گران آمد و از پذيرفتن دستورهايش امتناع ورزيدند، تا اين كه خداوند، كوه را بر سر آنها نگاه داشت و آن گاه آن را اخذ كردند.
الاتقان فى علوم القرآن، ج 1، ص 158 ـ 161
آيا انجيل و تورات هم مانند قرآن سوره و آيه دارد يا نه؟
كتاب مقدس متشكل از عهد عتيق و عهد جديد مى باشد.
عهد عتيق به تورات ـ داراى پنج سفر (كتاب) و نامه يوشع و سىوسه كتاب ـ ديگر اطلاق مى گردد.
عهد جديد، به انجيل هاى چهارگانه (متى، مرقس، لوقا و يوحنا) و كتاب اعمال رسولان و نامه هايى از پولس، پطرس و … اطلاق مى گردد.
هر يك از كتاب ها يا نامه هاى كتاب مقدس داراى چندين باب و فصل مى باشد و هر باب مشتمل بر چند آيه.
بنابراين كتاب مقدس (انجيل و تورات و …) به جاى سوره داراى «باب» مى باشند و هر «بابى» آياتى را در بر دارد.
شايان ذكر است كه تقسيم كتاب مقدس به فصول و باب در سال 1226 ميلادى و شماره گذارى جملات به عنوان آيه در سال 1551 ميلادى انجام گرفت، در حالى كه خود تورات چندين قرن قبل از ميلاد مسيح نوشته شده بود و نگارش انجيل هاى چهارگانه در سال 93 ميلادى پايان پذيرفته بود.
الاب اسلفان شر پنشييه، تعرّفٌ الى الكتاب المقدس، ص 7، دارالشرق، بيروت .
معارف و معاريف، ج 2و3، ذيل انجيل و تورات.
ب) گواهى پيامبران و كتاب هاى آسمانى پيشينآن چه در تورات درباره پيامبر اكرم(صلي الله عليه وسلم) ذكر شده، به طور كامل شرح دهيد.
در كتاب ها عهدين مانند «تورات» از احوال پيامبران به ويژه پيامبر گرامى اسلام(صلي الله عليه وسلم) به تفصيل سخن گفته شده است، ليكن چون متأسفانه آن كتاب ها، دست خوش تحريف و نقصان شده، به طور كلى دل نهادن به داستان هاى تورات روا نيست، زيرا در اين كتاب، مطالبى مشاهده مى شود كه با مقام منيع رسالت و مرتبه والاى نبوت منافات دارد، لذا از شرح تفصيلى آن چه در تورات درباره پيامبراكرم(صلي الله عليه وسلم) ذكر شده معذوريم.
آن چه در همه كتاب هاى دينى از جمله تورات به چشم مى خورد، بشارت هايى درباره پيامبراكرم(صلي الله عليه وسلم) است كه حاكى از قدرت فوق العاده و كمك و پشتيبانى الهى نسبت به آن حضرت (صلي الله عليه وسلم)مى باشد.
در اين باره به دومثال اشاره مى كنيم:
1. در «سِفر تثنيه» آياتى وجود دارد كه ترجمه فارسى آن به نقل از تورات فارسى چنين است:
«يهوه خدايت پيامبرى را از ميان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانيد، او را بشنويد و خداوند به من گفت: آن چه گفتند نيكو گفتند … پيامبرى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گفت».
سفر تثنيه، باب 18، آيات 15 تا 17.
هرچند علماى يهود و نصارا (مسيحى) تلاش كردند كه اين بشارت را بر انبياى بنى اسرائيل يا حضرت مسيح(عليه الصلاة والسلام) منطبق كنند، امّا به دلايل متعدد صحيح نيست.
با موشكافى در لغت «ماحيخا» نشان مى دهد كه منظور از كلمه «برادرانت» به دو تيره اشاره بوده كه همان تيره يعقوب و اسماعيل مى باشد و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وسلم) از نسل حضرت اسماعيل(عليه الصلاة والسلام) بود و با نسل حضرت يعقوب(عليه الصلاة والسلام) برادر به شمار مى رود.
2. حضرت موسى(عليه الصلاة والسلام) در اواخر عمر طى سخنانى كه انحطاط آينده قوم خود را نشان مى داد، عبارتى فرموده كه در تورات امروزى ترجمه فارسى آن چنين است: «و گفت: خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه «فاران» و آمد با ده هزار مقدس از دست راستش با يك قانون آتشين.»
تحقيقات جغرافى دانان قديم و بعضى از دانشمندان مسيحى حاكى است كه مراد از كوه «فاران» مكه مى باشد.
در ترجمه عربى تورات سامرى تصريح شده است: «فاران» در حجاز است.
«وسكن مدبر فاران ] = الحجاز] و اخذت له امه امراة من ارض مصر; او ] = اسماعيل] در بيابان فاران يا پاران ـ واقع در حجاز ـ مسكن گزيد و مادر او برايش زنى در سرزمين مصر گرفت.»
ُِسفر تثنيه، باب 23، آيه 2.

در «تورات» سخنان ديگرى درباره پيامبراكرم(صلي الله عليه وسلم) بيان شد.
در خاتمه شايان ذكر است قرآن، برخى از بشارت ها و ويژگى هاى رسول گرامى اسلام(صلي الله عليه وسلم) را به نقل از كتب آسمانى پيشين نقل كرده است كه در صحت آن هيچ ترديدى نيست.
محمد رسول الله (صلي الله عليه وسلم)دريابى، پيامبر موعود در تورات و انجيل، ص 203 ـ 208
يكى از آيه ها اين است: (واِذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يـبَنى اِسرءيلَ اِنّى رَسولُ اللّهِ اِلَيكُم مُصَدِّقـًا لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ومُبَشِّرًا بِرَسول يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَد … )صف،آيه6.
و هنگامى كه عيسى پسر مريم گفت: اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى كنم و به فرستاده اى كه پس از من مى آيد و نام او احمد است بشارتگرم … . و نيز انعام آيه 20; بقره آيه 146، 89، 41، 42 و اعراف، 157.
ج) گواهى قراين و شواهدآيا قراين و شواهدى بر صدق ادعاى نبوت حضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) وجود دارد؟
امروز در علوم مختلف از طريق جمع آورى قراين براى پى بردن به حقايق بهره بسيارى مى گيرند. در كشف جرايم، در شناخت انواع بيمارى ها، در پى بردن به چگونگى شخصيت بزرگان پيشين در طول تاريخ، در كشف مسائلى مربوط به جهان خلقت، زمين و آسمان، گياهان و حيوانات از اين روش استفاده مى كنند.
قرآن كريم به دليل جمع آورى قراين توجه خاصى دارد. قراينى، كه درباره حضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) قابل مطالعه است عبارتند از: محيط دعوت او و شرايط حاكم بر آن، خصوصيات اخلاقى و رفتارى پيامبر پيش از بعثت، زمان دعوت از نظر وضع عمومى جهان به خصوص منطقه ظهور پيامبر، محتوا و اصول دعوت، وسايل استفاده شده براى پيشرفت مقاصد، شيوه برخورد با خواسته هاى انحرافى محيط، چگونگى موضع گيرى در برابر خرافات، چگونگى افرادى كه به او ايمان آوردند، ميزان اعتقاد پيامبر به اهدافى كه مردم را به سوى آن فرا مى خواند، سرعت پيشرفت دعوت او و ميزان تأثير احكام اسلامى در جامعه و … .
بررسى همه اين قراين به درازا مى كشد، به برخى از آنها اشاره مى كنيم.
عرب پيش از اسلام در انحطاط اخلاقى به سر مى برد، در عصر جاهلى مى زيست، در گمراهى آشكار بود ،دختران خود را زنده به گور مى كرد.
خرافات و موهومات بر آنان حاكم بود; به گونه اى كه براى خداوند سبحان دخترانى قرار مى دادند و فرشتگان را دختر خدا مى پنداشتند،جنگ و خون ريزى در تمام دوره سال ـ به جز ماه هاى حرام ـ در ميانشان ادامه داشت.
برترى جويى و فزون طلبى آنان را به جايى كشانده بود كه به شمارش گورهاى قبيله ها روى آورده بودند.
حال بايد انديشيد كه يك انسان معمولى هر اندازه از نظر نيروى اراده و فكر قوى باشد، اگر در چنين محيطى زندگى كند، چگونه خواهد بود، به ويژه اگر درس نخوانده باشد. آيا كسى كه پرورش يافته محيط جهل و فساد است ممكن است بنيان گذار علم و فضايل اخلاقى گردد.
پس آوردن قرآن كريم در چنين محيطى تنها از طريق وحى الهى امكان پذير است.
سوابق زندگانى چهل ساله حضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) نشان از صدق ادعاى نبوت اوست.
در تمام تواريخ مسئله پاكى و امانت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) يك مسئله پذيرفته شده همگان ذكر شده است.
لقب «امين» به آن حضرت (صلي الله عليه وسلم)
پيش از بعثت گواه اين سخن است.
حتى در دوره بعثت و سيزده سال مكه كسانى كه پيامبرى او را قبول نداشتند، نزد او امانت مى گذاشتند.
حسن خلق، گذشت و جوان مردى او زبان زد عام و خاص بود.
شخصيتى با اين ويژگى هاى والاى اخلاقى، حتماً در ادعاى نبوت صادق است.
بررسى محتواى دعوت حضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) نيز از نشانه هاى درستى و راستى ادعاى اوست. برخى از اصول كلى دعوت او عبارتند از: مسئله توحيد و مبارزه با هرگونه شرك، اتحاد و برادرى، نفى نژاد پرستى، عدالت اجتماعى، حمايت از مظلومان، انفاق، احترام به حقوق زن، هم زيستى مسالمت آميز با پيروان ديگر اديان، اهميت دادن به علم و دانش، رعايت ساده زيستى، رعايت ادب، خضوع در برابر حق، اخلاص در نيت، حمايت بى سرپرستان و يتيمان، مشورت در كارها، مبارزه با خرافات، احترام به قانون، دعوت به تقوا و … ، اين اصول دعوت تنها از طريق وحى الهى امكان ارائه دارد. بنابراين، بررسى قراين و شواهد ما را به صدق ادعاى نبوت رهنمون مى شود.
3. ويژگى هاى دين اسلام
الف. خاتميت ا ز نظر قرآن كريم، ختم نبوت به چه معنا است؟
چرا بايد بعضى به درك انبيا نايل شوند، ولى عده اى ديگر از آن تا ابد بى بهره باشند؟
قرآن كريم، در آيه اى كه اصل خاتميت را با صراحت تمام افاده مى كند، چنين مى فرمايد: (مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّين …)احزاب، آيه 40.
محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم پيامبران است … . مطابق قرائت مشهور، «خاتم» به فتح تاء به معناى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى شود و نيز به معناى چيزى است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند و به قول اهل لغت، خاتم، به معناى شيئى است كه به وسيله آن ختم مى شود; براين اساس «خاتم النبيين»; يعنى كسى كه نبوت به واسطه او پايان مى پذيرد، پس مدلول آيه اين است كه سلسله پيامبران، با آمدن پيامبر اكرم(صلي الله عليه وسلم)
خاتمه يافته است.
آيات ديگرى نيز در قرآن آمده كه بر خاتميت پيامبر (صلي الله عليه وسلم)
دلالت دارند; چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: (تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الفُرقانَ عَلى عَبدِهِ لِيَكونَ لِلعــلَمينَ نَذيرا)
فرقان، آيه 1.
جاويد و پر بركت است، خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد، تا تمام اهل جهان را انذار كند. (وما اَرسَلنـكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بَشيرًا ونَذيرًا)
سبأ، آيه 28.
ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم. و … با توجه به وسعت معناى «عالمين» و «ناس» در آيات مذكور دلالت بر آخر بودن و خاتم بودن پيامبر گرامى(صلي الله عليه وسلم)
مى كند.(… واوحِىَ اِلَىَّ هـذا القُرءانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغ … ) آل عمران، آيه 164جمعه، آيه2.
… و اين قرآن به من وحى شده است، تا با آن شما و هر كه را [كه پيام آن] به او برسد بيم دهم … . ضمير «كُمْ» براى مخاطبان است و عبارت «من بلغ» غايبان تا قيامت را شامل است.
اين فيض الهى، بر اثر بلوغ فكرى و فرهنگى جامعه انسانى و با استفاده مستمر از اصول تعليماتى كه پيامبر خاتم(صلي الله عليه وسلم)
) به وديعت گذارده بود به پايان رسيد، پس پيامبرى پس از وى نخواهد آمد، زيرا وحى وارتباط با عالم غيب، وسيله اى براى درك حقايق است، هنگامى كه گفتنى ها گفته شد و همه نيازمندى ها تا دامنه قيامت در اصول كلى و تعليمات جامع پيامبر خاتم(صلي الله عليه وسلم)
بيان گرديد، قطع اين راه ارتباطى، ديگر مشكلى ايجاد نخواهد كرد.
وانگهى، آن چه بعد از ختم نبوت براى هميشه قطع مى شود، مسئله وحى براى شريعت تازه و يا تكميل شريعت سابق است، نه هرگونه ارتباط با ماوراى جهان طبيعت،
پس معناى ختم نبوت، اين است كه نيازِ به وحىِ جديد و تجديد نبوت رفع شده است، ولى نياز به دين و تعليمات الهى هميشگى است، كه اين مهم را دانشمندان دينى از طريق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نيز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دين، جواب گوى همه نيازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود، چون اولا: مصادر تشريع، غنى، وسيع و از نوعى انعطاف بهره مند است: (وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج)حج، آيه 78.

و در دين بر شما سختى قرار نداده است … . ثانياً: اسلام به واقعيات توجه دارد، نه به صورت و شكل; اسلام، به وسايل خاص يك عصر نظر ندارد، بلكه روش و بيان كليات متناسب با واقعيات را مطرح مى كند; مثلا در افزايش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرمايد: (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة …)انفال، آيه 60.
و هرچه در توان داريد بسيج كنيد … . كه اين اصل كلى، همه دوران را پوشش مى دهد. در ديگر موارد نيز چنين است.
بنابراين اسلام شريعتى كامل، جامع و جاويدان است. براى رويدادها و مسائل متناسب هر زمان، قوانين و اصول كلى دارد و راه به كارگيرى آنها را اجتهاد مى داند.
راه اجتهاد هميشگى است و پاسخ گوى نيازمندى هاى بشر، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هااست.

Leave a Reply

Your email address will not be published.