دستآورد دو تجاوز! — انجنیر محمد نذیر تنویر

 

دستآورد دو تجاوز!

 


 انجنیر محمد نذیر تنویر

 

تاریخ طرح:  دهم فبروری 2012  (به مناسبت 26 دلو – 15 فبروری روز شکست قشون سرخ شوروی سابق در افغانستان)    شهر المیر کشور هالند –  طرح شماره 5 دور دوم زیر نام "دستآورد دو تجاوز"  توسط انجنیر محمد نذیر تنویر.

تاریخ نشر:  پانزدهم فبروی 2012 از طریق سایت http://www.2afghan.com

انگیزه این طرح: آیا تا حال متوجه این نکته شده ایم که این همه فراز و نشیب ها بر ملت ما، که توأم با دردها و آلام زیادی تاهنوز ادامه دارد نشأت یافته از کدام طبقات جامعه ما بوده می تواند؟

 

اگر گویم روشنفکران! ظلمی ست بر این واژه زیبا و جامع و اگر نگویم روشنفکران! جفای ست بر واقعات عینی جامعه ما که وجدان، هر لحظه خودش را در برابر آن خجل زده و دروغگو می یابد. پس متوجه می شویم که این واژه همچو مردمان این خطئه نیز در مظلومیت قرار داشته و از آن سؤ استفاده ها بعمل می آید.

 

بازهم سخن دکتور شریعتی به ذهنم خطور می کند که می گوید:  ”هر تحصیل کرده یی  روشنفکر شده نمی تواند اما هر بیسوادی که بتواند دورنمای یک واقعه را درک نماید یک روشنفکر بوده می تواند."

 

واقعاً آنانی که در طول این چهار دهه که نتوانستند حتی خودشان را بسازند، روشنفکرنما های بیش نیستند که تاهنوز جامعه ما را در عمق حوادث ناگوار غوطه ور ساخته و ازین دست به آن دست تحویل می دارند. این تحصیل کرده ها که در لباس روشنفکری خود را به خورد جامعه قبولانده اند حتی بر جنایات شان نیز معترف نبوده و آنرا ناشی از جبر زمان معرفی می دارند. آنها تاهنوز هم، بوقلمونوار تغییر شکل داده و در خدمت اجانب قرار می گیرند. این روشنفکرنما ها که تعریف شان ازین واژه زیبا تنها تحصیلکرده ها و مدرنیست ها بوده می تواند تاهنوزهم به درک درست این واژه پی نبرده اند، هرچند که نام های شان را با پیشوند ها ویا پسوند ها مزین می دارند. این ها زیر چتر همین واژه به حریم دیگر واژه ها (حقوق زن، حقوق بشر، حقوق اقلیت ها، حقوق رسانه ها و …) نیز دستبرد زده و آنها را نیز در مسیر غلط کشانیده اند.

 

از اینکه ویژه گی خاص این روشنفکرنما ها مهارت های نطقی و دسترسی به لسان های بیرونی می باشد، بر مردم ماست تا ازین بیشتر فریب این شعار های بزرگ و جملات زیبا را نخورده به اعتماد سازی خود باور پیدا کنند و از استعداد های خدا داد شان استفاده نمایند. هرچند که رسانه های گروهی در بزرگ سازی آنها نقش بارزی داشته اند و این بزرگسازی حتی در سطح بین المللی نیز شکل یافته است اما رفع درد های ما در شعاری بودن و شعاری عمل کردن نیست! چه کنیم که نام ها با پیشوند ها(مارشال، جنرال، پروفیسور، داکتر، ماستر و…) و پسوند ها(آگاهان امور سیاسی، آگاهان امور اقتصادی، آگاهان امور نظامی و…) مزین یافته باشد و کار تنها در زیبا سازی محل کار شان خلاصه گردد؟

 

این شعار و شعار بازی ها تا به کی ادامه پیدا خواهد نمود!

 

مگر چه جفای نبود که کمونیست ها با شعار های "نان، لباس و خانه" بر ملت ما تحمیل داشتند. چطور طبقات محروم جامعه را، وسیله شعار های میان تهی شان قرار داده و با چه وحشتی، بیشترین ضربات را برپیکر شان وارد ساختند. طبقات دیگر جامعه را با انواع برچسپ ها متهم بر سدی برعلیه کارگران ساخته و با هر نوع ظلم و تعدی که در توان داشتند از سر راه خویش برچیدند و آنرا مبارزه برحق بر علیه امپریالیزم عنوان کردند. مگر ازین ذلت بزرگتر چه بوده می تواند که مبارزین (به اصطلاح) ضد امپریالیزم، خود عساکر مدافع امپر یالیزم گشته و با شعار های عوام فریبانه آنرا بنام دیموکراسی شکل می دهند؟

 

اگر من فراموش کنم، سلول های بدنم آنرا فراموش کرده نمی تواند که چگونه یک جوان بیست و سه ساله کشور که هفده سال عمرش را فقط در تحصیل گذشتانده، چگونه سه ماه ی پیهم شکنجه می شود آنهم صرف بخاطری که از مهد امپریالیزم (پوهنحُی انجنیری) فارغ یافته است! شاید بازهم آنرا ناشی از جبر زمان معرفی بدارند. علاقه مندان در صورت حوصله مندی میتوانند که یک بخش از خاطرات بنده را در داستان "از آشنایی تا جدایی" مطالعه نمایند: این لنک را فشار دهید!

 

http://www.2afghan.com/index_files/verhaal03.pdf

 

کمونیست ها چطور در ذهنیت سازی جدایی اقوام نقش کلیدی را بازی نمودند و یکی را برضد دیگری به جان هم انداختند و از آن طفلی نامیمونی "ملیشه ها" را به دنیا آوردند که این طفل امروز بنام فدرالیزم عین نقش را بازی می دارد!

 

آنها چطور ارزش های دینی و اخلاقی جامعه ما را بنام "ساختار نوین" با بدترین شکل اش زیر ضربات شان قرار دادند و درین راستا از هیچ نوع ظلم و وحشت دریغ نورزیدند!

 

سر انجام این روشنفکرنما ها با آن همه شعار های آتشین و بزرگ شان چه دستآوردی را برای کشورما به ارمغان گذاشتند؟

 

یک ونیم میلیون شهید، دو ونیم میلیون معلول، شش میلیون مهاجر و…… !!!

 

فقدان وجدان، ضمن آنکه ایشان را از دستآورد های شان نادم و متأثر نگردانید بلکه در تشدید مساعی شان سرعت بخشید. اینبار ایشان لباس کفر را به دور افگندند و در لباس نفاق داخل صحنه گشتند و با تجربه های کافی که از حکومت های شیطانی و شعاری داشتند، توانستند خیلی ها زود افراد ضعیف النفس و مجاهدنما را در بین مجاهدین تشخیص داده و جبهات جدیدی را تشکیل دهند و به مسیر قبلی شان دوباره ادامه دهند.

 

کشور ما نیز کوتاه مدتی، شاهد دوره ی بود که فاقد ازین روشنفکران، متخصصین، آگاهان امور، مارشال ها، جنرالان، پروفیسوران و…  هرچند این دوره، یک مرحله ی عقب گرایی بود که بنام دین بر مردم تحمیل گردیده بود اما نکات برازنده یی را نیز در صفحات تاریخ کشور از خود بجا گذاشت:

 

– برچیدن شعار ها و وعده های دروغین؛

– برچیدن فساد اخلاقی و فساد اداری در کل کشور؛

– اعاده دوباره تمامیت ارضی از حکومت های ملوک الطوایفی؛

– جمع آوری سلاح و آوردن امنیت در کل کشور؛

– محو کشت خاش خاش و تولید مواد مخدر و…

که این نکات برازنده فهم بیرونی ها را از خود باوری های این مردم به همراه داشت هرچند که تحریم های جهانی و آفات طبیعی نیز در آن دوره هویدا بود. با چنین فهمی دشمنان اسلام با همکاری همسایه های به اصطلاح مسلمان و مجاهد نما ها زمینه ساز تجاوز دوباره گردیدند!

 

اینبار در لباس دیموکراسی با همرایی تکنوکرات های نکتایی پوش!

 

شاید سنت الهی برآن بوده باشد تا در صفوف جهاد، خوب از بد تفکیک یابد.

 

این مخلوط نامتجانس از کمونیست های خلق و پرچم تا مائویست های چینی، از مجاهد نما ها و تاجران جهادی تا شاه پرستان و تکنوکرات ها – حکومتی را بر ملت تحمیل داشتند که تا حال چنین ارمغان و دستآوردی را برای ما داشته است:

 

– دو میلیون معتاد مواد مخدر؛

– بیش از چهار میلیون  معتاد به امراض فساد های اخلاقی و اداری؛

– بیش از پنج میلیون معتاد به زندگی طفیلی و گدایی و…

 

پس کدامین آن بهتر است؟ (Who is the best?)

 

– آنها اگر با شهادت یک ونیم میلیون از فرزندان این سرزمین، توانستند تا دنیای شان را بگیرند اما آخرت شان سالم و پیروز باقی ماند! مگر اینها با معتاد ساختن دو میلیون از فرزندان این سرزمین توانستند تا دین و دنیای شان را بگیرند و درد سری برای جامعه نیز بگذارند! پس کدامین آن بهتر است؟

– آنها اگر توانستند دو ونیم میلیون از مردم را جسماً معلول سازند! مگر اینها تا بحال بیش از چهار میلیون از مردم را معیوب روانی (فساد های اخلاقی و اداری) ساخته اند! پس کدامین آن بهتر است؟

– آنها اگر شش میلیون از مردم ما را از کشور راندند و کشور را در خلای نیروی اجتماعی قرار دادند! اینها بیش از پنج میلیون از نیرو کاری ما را به زندگی طفیلی و گدایی عادت داده اند! پس کدامین آن بهتر است؟

 

اما اینها برین همه نیز بسنده نکرده و جنایات شان تا نابودی هویت این سرزمین مجاهد پرور ادامه می دهند. دور ساختن چهار دهه از تاریخ کشور که افتخار فرزندان آینده این کشور است چه بوده می تواند به جز یک توطئه ی خیلی عمیق و نابخشودنی؟!

 

آیا اگر صفحات این چهار دهه را یکبار ورق زنیم (دور از آنکه چه نام های برآن گذاشته شده و چه ذهنیت سازی های منفی صورت یافته) چه نکته ی مشترک را درآن می یابیم که در هر دوره تجلی داشته است؟

 

– اگر داوود خان به همرایی کمونیست های خلق و پرچم به اریکه قدرت رسید، چه نیروی جلوی شان را گرفته و داوود خان شهید را دوباره به مسیر حق سوق داد؟

– اگر خلقی ها و پرچمی ها با کودتای ننگین و خونین به اریکه قدرت رسیدند و تجاوزگران شوروی سابق را به کشور دعوت کردند، چه نیروی در برابر شان ایستاده گی نمود؟

– اگر مجاهد نما ها و تاجران جهادی در ائتلاف با کمونیست ها ازهم سبقت جستند و بر سر قدرت به جان هم افتیدند، چه نیروی در برچیدن این نیرو های شرو فساد ایستاده گی کرد؟

– اگر تکنوکرات های نکتایی پوش با ائتلاف از کمونیست های چینایی و روسی با همکاری تاجران جهادی تا بحال در ریشه کن ساختن ارزش های معنوی جامعه زیر نام دیموکراسی مصروف اند، چه نیروی در برابر شان ایستاده گی کرد و می نماید؟

 

وای بر آنانی که از این واقعیت چشم پوشی نموده و خویشتن را در ردیف کسانی فاقد وجدان قرار دهند!!!

 

چه نیروی بوده می تواند به جز از نیروی جهاد!!!

آن نیروی که درین چهار دهه بر کشور ما تجلی دارد و بهاری را در جهان و کشور های عربی نیز به ارمغان آورد. اما افسوس و بار ها افسوس که ما قدر آنرا ندانستیم آن چنان که در قرون گذشته نیز قدر سید جمال الدین افغان را ندانستیم و دوازده دهه بعد به ارزش وی (آن هم از نگاه سیالی وشرکی با همسایه ها) پی بردیم.

 

و افسوس بر ما که خود جهاد کردیم و در آن دوره زیستیم و به قدر آن پی نبرده آنرا از نصاب تعلیمی فرزندان ما دور می سازیم و افتخارات اش را بنام سپاهیان گمنام رقم زده در حالی که شهیدان و غازیان این دوره ها معلوم بوده و با طفره گویی خود، ایشان را بنام سپاهیان گمنام مسمی می گردانیم اما بلآخره فرزندان ما به این واقعیت پی خواهند بردند.

 

عمق این تراژدی و "دستآورد های تجاوز پی تجاوز" این انگیزه را برایم ایجاد کرد تا این طرح را در یادبود روز های فرار قشون سرخ (26 دلو) خلق کنم که تمثیل تجاوز شوروی توسط گورباچف و تجاوز امریکا توسط اوباما شکل یافته است.

 

پس برماست تا از تاریخ پند بگیریم، آنهم از تاریخ نه چندان دور!

 

انجنیر محمد نذیر تنویر

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.