رقص دوره ای— نورالله وثوق

 

رقص دوره ای

 


نورالله وثوق

 

 

پایگاه

ولو تاناکجا ها غرقِ آهیم

به شیرینی به هر تلخی پناهیم

سفردر قلة آسودگی چیست

خطررا تا بخواهی پایگاهیم

………

سنگین نگاهان

چه می گیری سراغ جاده اینجا

معطل تابکی استاده اینجا

به زیرِ بارِ این سنگین نگاهان

اتوبانها زپا افتاده اینجا

………..

صدای روشن

چه دیدی این همه نادیده هارا

غلامانِ دری ازبن خطارا

صدای روشن این تیرگیها

کشانده درکدامین جاده مارا

………

طوفانِ سونامی

برنگی پای در کفشِ حیاکن

زنیرنگ وجدل دل را رها کن

مشو همدستِ طوفانِ سونامی

کمی فکری به حالِ غنچه ها کن

……..

نومسافر

چرا گم کردةِ ای جاده ره را

نمی بینی سرافرازی چه را

نگفتی بر سرِ این نومسافر

چه کس آورده این روزسیه را

…….

غرقِ سراب

تباهی وتباهی وتباهی

سحرخم کرده سر پیشِ سیاهی

درین ظلمت سرا غرقِ سرابیم

دریغ از قول بارانهای واهی

 

لبانِ پستگی

رهاکن نغمة وابستگی را

بنه برهم لبانِ پستگی را

سخنگوی نهاد آرزو شو

روانی کن روانِ خستگی را

…….

جاده های سنگ

تپیدن در صدای جنگ ازچیست

دروغین طرفه های ننگ از چیست

به زیر پای سرگردانت ای گیج

سپردن جاده های سنگ از چیست

……

رقصِ دوره ای

نواها را اگرچه بوی خامی است

به رقصِ دوره ای ما سلامی است

میانِ پردة این تازه کاران

مقامِ نغمة قولِ غلامی است

……..

غروب غرب

به گرداب تحیر غرق تاچند

زدن هرلحظة برفرق تاچند

غریوِ هرغروبی را شنیدن

بریدن ازصدای شرق تاچند

……….

خیسِ خیس

سراب است وز موجش خیسِ خیسیم

میانِ اومثالِ فرشِ کیسیم

به دریاها زخالی بندی دل

پیامِ آشنایی می نویسیم

……..

عادتِ ماهانة

به دوشِ ما سماجت بار گشته

میان ماودل دیوار گشته

سماجت عادتِ ماهانةِ ماست

زبس این سرگشتگی تکرار گشته

………..

نورالله وثوق

1389/11/20

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.