در پاسخ به رفع شبهات جناب آقای عبدالحی پیرزاده – قسمت سوم محمد عزیز ( عزیزی)

 

در پاسخ به رفع شبهات جناب آقای عبدالحی پیرزاده – قسمت سوم
 


محمد عزیز ( عزیزی)

04-01-2012


برادر محترم جناب آقای پیرزاده صاحب !

حفظکم الله تعالی
 السلام وعلیکم ورحمة الله وبرکاته

 

خداوند همه ما وشما وبندگان خویش را براه راست هدایت نموده واستقامت وپایداری را در راه حق – قبول امر حق – پیروی از حق – ودفاع از حق ومجاهده در راه حق  و تحمل زحمات ومشکلات  در راه حق ، وصبر واسقامت در راه حق  و کشته شدن وشهادت  در راه حق ، وبا لآخره رسیدن وواصل شدن بدربار حق تعالی را بر ما وشما ارزانی  بفرماید .
آمین یارب العالمین .


نوشتــۀ محبت آمیز تان  را که بروی صفحۀ فیس بوک گذاشته بودید ، خواندم اگر من  میدانستم که ،شما به این زودی  خسته وکم حوصله میشوید ، باب این مناقشۀ فکری  وبرداشت فقهی ودینی را با شما باز نمی کردم ، من تصور میکردم ، همانطوریکه خود طبل صوفیانه میزنید ، وهمیشه از عرفان، عشق –  تسلیم – وفا – اخلاص – صبر وقربانی وفنـــا و…..تا رسیدن به وصال صحبت میکردید ، متاسفانه در  منزل نخستین سیرو  سلوک ، که نقطۀ آغازین عرفان یعنی شناخت است ، خسته گشته ودرمانده شدید.
من به سر شما خیلی حساب میکردم ،که شما همانطوریکه خودرا پیرزاده لقب داده اید ، فرزند ارجمند وپور فرهیختــۀ یکی از سالکان  راه معرفت وشناخت باشید ، ومی بایست  از فیوضات  وکمالات  بزرگان  بهرۀ کافی برده باشید ، وقتی  در موقعیت ارشاد ووعظ ارادتمندان خویش  می برآئید ،  رعایت حال همه صنوف وطبقات اجتماع ومشکلات ومریضیهای ایشان را  نموده وبرای مداوای ایشان نسخه های متناسب به درد و بیماری ایشان  عنایت  خواهید فرمود ، تا بلطف خداوند و از برکت  توجه وافاضات جناب شما مریدان وارادتمندان تان صحت یاب شده  وراهیاب شوند .

جناب پیرزاده صاحب ارجمند !
قبل از اینکه چند سطری بارتباط  افاضات امروزی تان  بنویسم میتوانم از شما  سوال  نمایم ، که  وقتیکه  جناب شما   مطالب  مینویسید ودر فیس بوک گذاشته ویا به سایتها ارسال میدارید ، آیا خود تان هم یک مرتبه  آنرا بدقت  میخوانید ویا خیر ؟
اگر نوشته های تان  هم مانند ، اشعار فی البداهه باشد  لا اقل یک مرتبه می بایست خوب به دقت  وتعمــــق  بخوانید  وزمانیکه خوب مطمئن شدید که  مطالب نوشتاری  تان  از لحاظ  متن (رعایت نکات املائی وانشائی ) واز لحاظ محتوا ( هدف ومقصدی که  در نوشتۀ تان منظور است )  هیچ مشکلی ندارد ، بعدا آنرا بدست نشر بسپارید .
موضوع مورد مناقشۀ فکری ما وشما فقط  مشخص کردن اهل بیت پیامبر (ص) است که  می بایست بر اساس دلایل قرآنی واحادیث حضرت رسول (ص)  این موضوع را  به همراه شما به نتیجه برسانیم ، وباز مجددا از شما دوستانه وبرادرانه التماس دارم تا تا ختم ونتیجه گیری نهــائی  این مبحث  شما هم با خون سردی کامل  ومن هم انشاء الله با صبر وحوصله مندی بجلو خواهیم رفت والحمد لله تا حال دو مبحث اولیه را ازین موضوع پشت سر گذاشتیم  وقضاوت را به اهل نظر وخوانند گان میگذاریم وبس.
وحال درین صحبت خود مانی ودوستانه توجه وعنایت تان را فقط بهمین نوشتۀ امروزی تان جلب میکنم ، چون من قصد سفری دارم و ممکن تا ده روز با برادران وخواهران  ودوستان عزیزم وجناب شما خدا حافظی کنم ، بناءً توجه وعنایت خاص تانرا به نوشتۀ امروزی تان معطوف میدارم که ، اگر درآینده ، باز قصد ارشاد وافاضات داشتید  چند مطلب مختصر را  در نوشته های تان مد نظر بگیرید :
1- هر نوشتۀ تان را قبل از نشر خوب بدقت مطالعه کنید  وبعد از اطمینان خود مبنی بر اینکه  مطالب صحیح است آنرا بعداً بدست نشر بسپارید.
2- جناب آقای پیرزاده  شماخود تان طی دفعات متعدد تلفنی گفتید که از مدت مدیدی است که  مریضی صعب العلاجی  دارید ودر نوشتۀ اخیر تان نیز گفته اید که مریض  هستم و دوکتوران  چنین گفته اند وچنان و ……، ومن فقیر بحکم وظیفۀ اسلامی برای مریضی تان از بارگاه الهی ، د رخواست شفا   کردم تا صحت یاب شوید ، و نمیدانم  چرا  دعای من خشم شما را بر انگیخته است ، وشما در مقابل  چنین  افاضات کردید:
« من اگر قدری مریضی جسمی دارم شما هم از لحاظ روانی کمی تکلیف دارید  »

آیا این سلامت روانی مرا نشان میدهد  ویا شمارا ؟( قضاوت را فقط بدست خود تان  می سپارم نه بدست خوانند گان و…….)
3-  آقای پیرزاده محترم! باز شما چنین  لطف کردید که:
«لحن کلیمه ها وجمله های شما من را میترساند باید جلو غضب را بگیرید»  

محترما اولا میدانم شما از فاکولتۀ ادبیات خارج شده  اید ودر کودکی شنیده بودم  که :
« خطای بزرگان گرفتن خطاست» اما چون شما همیشه با نگارش سر وکار دارید لازم دانستم تا بر خلاف گفتۀ قدیمی ها عمل کنم  چون خودم ، بدون  کلام الهی و احادیث نبوی  وفتوای ائمه ومجتهدین ، هرگفته وسخن هر کسی را:(چه قدیمی ها وچه جدیدیها )  که برخلاف اصول  ومبانی  دینی وعقلی یعنی : نقل( نص قرآن وحدیث واجماع) وعقل و(استدلا بشری) باشد قبول ندارم بناءً از شما میخواهم که بعد ازین ( کلیمه) ننویسید و(کلمه) بنویسید ، زیرا کلیمه غلط است .
ضمنا من در تمام نوشته هایم ، خدای ناخواسته  شما را هتک حرمت نکرده واخلاق وادب نگارش را رعایت کرده وهیچ وقت شما را حتی (تــو) خطاب نکرده ام  وهیچ وقت  شما را اخطار نداده ام و…..،
میتوانم  علت ترس بیمورد تانرا از شما بپرسم ؟  خدا کند ادعای که  حضرت عالی در حصۀ من  نموده بودید ؟؟؟!!!، درقسمت خود تان مصداق عملی  پیدا نکند .؟؟!!!
4-  شما در نامۀ امروزی تان  باز  دُر افشاندید ؟؟؟!!:
« … و همانطوریکه حق در قلبها استقرار ندارد درصفحه فیسبوک هم نمیتواند ثابت باقی بماند و چند نفر شاهد هم همیشه آماده اند بنویسند و اگر کسی روز را بگوید شب است ،فورا چند تا شاهد از روشنی مهتاب…. » آیا این جملات شما  پایۀ دینی وشرعی – عقلانی ومنطقی دارد ؟
شما که خود هم صاحب قلب هستید  آیا حق درقلب شما نیز استقرار ندارد ؟
آیا حق در قلب یکنیم ملیارد مسلمان دنیا استقرار ندارد ؟؟؟!!!
آیا همه مردمیکه در فیس بوک هستند نیز همین طور هستند که شما نتیجه گیری کردید ؟
من دوستانه وبرادرانه برای تان توصیه  میکنم خیلی فکر کنید وبعد کمی بنویسید ! 
5-  جناب آقای پیزاده گرامی !
موضوع حدیث کسا نیز یکی از پایه های اساسی  بحث ما وشما  در مبحث شناخت اهل بیت رسول (ص)  بوده ومیباشد  ، اما توجه داشته باشید ، که این حدیث  را ام سلمه  وحضرت بی بی عایشه  روایت کرده اند  , مشکل شما در این است که ، تا حال که دو مبحث اصلی این موضوع را که ما وشما پشت سر گذشتاندیم  وده ها آیه قرآنکریم برای تثبیت اعضای خانوادۀ پیغمبر (ص) آورده شد وتفسیر شد وخود تان درمبحث اولین به تفسیر ملا حسین واعظ کاشفی وامام فخر رازی هم  اشاره داده بودید ، باز چرا خود را بکوچۀ حسن چپ زده ومغالطه مینویسید  بدین شکل که:
«لهذا اگر شما هر چه گفتید کسی رد نکرد خوب است و عاجل کلیمه های با وزن در مدح نبشته
هایش مینویسید و اگر گفت چیزی که شما می نویســید به حد یث کسا رسول الله ص تناسب ندارد به طور غیر مترقبه علیه آن سنگر می گیرید تا بتوانید سخن خود را به کرسی حق بنشانید » 

 آقای پیرزاده محترم ! همه مسلمانها  بصورت کل این حدیث مبارک را صحیح دانسته و همه به سر وچشم محتوا ومتن آنرا  بدون کم واضافات قبول داریم، اما مشکل شما در این است ، که فهم تان از تفسیر قرآن کامل نیست ، وشما ازین حدیث برداشت غلط دارید که :
«اهل بیت را فقط منحصر به پیامبر– علی – فاطمه وحسن وحسین میدانید »، واین برداشت شما ازین حدیث بر خلاف نصوص قرآن است .(این منصب اهل بیت  افتخاریست که برای حضرت علی وفاطمه وحسن وحسین (رض) داده هم  شده است  ودلیل محرومیت دیگران نیست ).
اما مفسرین وعلما وفقها  همه بر اساس نصوص متعدد قرآنی واحادیث زیاد رسول( ص) علاوه بر اینکه این منصب افتخاری را برای علی وفاطمه وحسن وحسین ( رضوان الله تعالی علیهم اجمعین )  قایل اند، در قدم اول برای ازواج مطهرات  که اهل خانۀ پیغمبر(ص)هستند وسپس برای دیگران که به تفصیل بیان خواهم داشت نیز اعتقاد دارند  همانطوریکه نصوص قرآنی واحادیث نبوی بر این امر دلالت کامل دارد.
آیا  نوشتۀ بالائی شما را اتهام دروغ برای خودم بنامم ؟
آیا  نتیجۀ عدم درک صحیح تان از نوشته های قبلی خود بدانم ؟
وآیا ازفکر سنگواره ئی ومتحجرانه ایکه کدام آخوند وملای که بر اندیشۀ شما چنین حالت دگــم  را  القا کرده است بدانم ؟ که به آیات  متعدد قرآنی نوشته شده قبلی اعتنا نمی کنید  وفقط به حدیث کسا به تنهائی  نظر دارید؟
6-  جناب آقای پیر زاده صاحب !
شما آیۀ قرآن را بدینگونه شرح دادید :
«  جناب عزیزی صاحب محترم ! بیایم خود را در این صف دین اسلام مطابق حکم الله سبحان و تعالی که در قرآن تسجیل است همه مسلمانها را منسجم بسازیم که << ان المسلمین والمسلمات و المومنین والمومنات و القانتین و القنتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و …>>آیه ۳۵ سوره احزاب / کجای این آیت گفته شده

مردان شیعه و زنان شیعه ،مردان وهابی و زن های وهابی ،مردان سلفی و زن های سلفی ،، مردان نیو سلفی و زنان نیو سلفی ؟؟؟!!!

ترجمه : همانا کلیه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر

و مردان و زنان خدا ترس و خاشع و مردان و زنان خیر خواه مسکین نواز و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان با حفاظ خود دار از تمایلات حرام

و مردان و زنان که یاد خدا بسیار کنند بر همه آنها الله مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است >>  »

اولا باز باید عرض کنم که کلمۀ (بیائیم) که شما (بیایم – نوشتید)  اگر منظور تان کلام به صیغۀ جمع متکلم بوده باشد باید (بیائیم ) بنویسد واگر منظور تان جمع مخاطب  بوده باشد  باید (بیائید)  بنویسید  اما شما نوشته کرده اید (بیایم – به صیغۀ مفرد متکلم درینجا مورد ندارد چون خبر جملۀ تان به جمع است ).
واما در جملات مقدمۀ تفسیراین آیت ،  چرا این  کلمات غیر وارد وبی اساسیکه در تمام این مبحث مورد ندارد به کار بردید ، در کجای بحث مان مسئلۀ صوفی – وهابی – سلفی وخلفی ….وغیره مطرح بوده است؟ موضوع بحث شناخت ومعرفت اعضای اهل بیت پیامبر(ص) است ، لطفا از مغالطه کاری بپرهیزید وبحث را ملوث نسازید .
این مبحث شناخت اهل بیت پیامبر است ودیگر این گفتار شما هیچ اعرابی درین مبحث ندارد ، ودر اصل موضوع صحبت  فکرخود را متمرکزکنید . 
7- جناب آقای پیرزاده  بعد ازینکه از مستر فیس بوک ومستر هوت میل ومستر گوگل شکایت کردید ، از شک وتردید خویش که باز بطرف عصبیتهای جاهلی ممکن رو بیاورید  باز چنین یاد آوری کردید:
 «   !! والله به گفته شما << منی بیسواد >> میشرمم و میترسم که واپس به طرف جهالت قبیلوی قبل از اسلام مراجعت ننمایم که شعار چنان بود که << برادر خود را

نصرت بده اگر ظالم است و یا مظلوم >> »
 وباز برای خود  چنین دعا کردید :
|«<< ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و النصر نا علی الکافرین >>»

من برای تان دعا میکنم که همیشه بر صراط مستقیم الهی  ثابت قدم باشید  واز عصبیت های جاهلی بدور باشید .
متوجه باشید که جملۀ بالائی تان که یاد آوری کردید:
 « برادر خود را
نصرت بده اگر ظالم است و یا مظلوم »
 

  این  شعار در دوران  جاهلیت بشکل دیگری  رائج بود که از قوم وقبیلۀ خویش  تحت هر شرایطی باید دفاع صورت میگرفت اگر او ظالم  بود ویا مظلوم .
  واما درین مورد  حدیثی از پیامبر  پیامبر (ص)  نیز بدینگونه است که :
«   { حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ أَخْبَرَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِى بَكْرِ بْنِ أَنَسٍ عَنْ أَنَسٍ – رضى الله عنه – قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا . فَقَالَ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْصُرُهُ إِذَا كَانَ مَظْلُومًا ، أَفَرَأَيْتَ إِذَا كَانَ ظَالِمًا كَيْفَ أَنْصُرُهُ قَالَ تَحْجُزُهُ أَوْ تَمْنَعُهُ مِنَ الظُّلْمِ ، فَإِنَّ ذَلِكَ نَصْرُهُ   »ُ
}.

درین حدیث که راوی آن انس ابن مالک است پیامبر (ص) فرموده اند که برادر ظالم ومظلوم خود را نصرت بده ! یک نفر پرسید : ای رسول خدا ! در صورتیکه مظلوم باشد اورا نصرت میدهم  واگر او ظالم بود چگونه اورا نصرت دهم ، رسول (ص) فرمودند : اورا  بگیر ونگذار ومنع کن از ظلم آن . واین امر نصرت وکمک برای ظالم است .
آقای پیرزاده شعار جاهلیت فقط  دفاع از قوم وخون شریک وقبیله بود  وپروای حق ونا حق بودن  در میان نبود مثل اینکه هنوز آثار این فرهنگ جاهلی در بعضی ازقسمتهای  کشور ما حاکم است ودفاع از قوم وقبیله بلند تر از دستور وحکم قرآن قرار گرفته است . وخداوند ما وشما را از عصبیتهای جاهلی نجات دهد .

این مطلب را تذکر دادم تا  درنوشته های آیندۀ تان متوجه باشید.
هم چنین شما آیه مبارکه را درست  نوشتۀ  نکردید :
« << ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و النصر نا علی الکافرین >>.   »  
صورت درست ایۀ مبارکه ازین قرار است :

«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ ه  سورۀ بقره آیه  25» 

  کلمۀ «وانصرنا» را ، شما «والنصرنا » نوشتید که غلط است  ومابقی آیه را که ،«  علی القوم الکافرین » جناب  حضرت تان « علی الکافرین » نوشتید که باز هم در یک آیت دو غلطی فاحش بکار بردید  .
8-   جناب آقای پیرزاده گرامی !     این ادعای تان که من شما را بیسواد  خطاب کرده باشم  تهمت محض است ومن هیچگاهی شما را بی سواد خطاب نکردم  ودر خطاب قبلی ام بشما گفتم که ماشاء الله شما آدم با سواد وتحصیل کرده  هستید ، نباید خلاف  چوکات ادبی صحبت کنید آیا این جملات  گله آمیزیکه بشما پیشکش کردم ، بمعنی  بیسواد بودن تان معنی میدهد .شما   همیش درنوشته های خویش  پرخاشگری میکنید ومن شما را برعایت  ادب نوشتاری دعوت  میکنم ، آیا این دعوت برادرانه بمعنی  حکم کردن ویا ادعا کردن  بر بیسوادی تان است ؟ شما خود اهل منطق واستدلال هستید !
وجناب تان  درین نوشتۀ باز لطف کردید :
« و اینکه میگویید من بی سواد هستم راست میگویید تا ۲۴ ساعت گذشته من نه تنها که بیسواد و …نبودم بلکه

میتوانستم << شهد و شکر >> بنویسم و جابجا نمایم ، چرا آنوقت که من سهو ا شعر مولانا را به عو ض که با بالا صفحه شما جابجا نمایم در پایین کمینت شما انداختم ننوشتید که /بیسواد << هر سخن

جایی و هر نکته مکانی دارد ؟؟ >> »
آقای پیرزاده وقتی بعد از تبادل دو نوشتۀ خلاف انتظارقبلی تان   مشاهده کردم که  شما  مثنوی زیبایِ را از مولانا جلال الدین  نقل کرده وبجا گذاشته بودید ،  فی الدیهه برایتان پاسخ شکرین نوشتم وخواستم برای تان حالی کنم برادر من  ما شاء الله  شما که خود این همه  اشعار زیبا  وشکرین از مولانا حفظ دارید آیا بهتر نیست که بعوض زهر وتلخی  که در نوشته های تان به کار می برید   بهتر نیست تا شکر افشانی کنید ؟  بدین شرح:

سخن شکرین :
————

صبحدم  چون صفحه ام بگشوده ام

شعــر مــــولانای بلخی دیــــده ام

چشم  من از خواندنش روشن شده

  همچو روح آرامش این تن شده

شکرین بود هم چو شهد وانگبین

در مـــذاق خستــه وقلب حزین

من بدل گفتم عجب کاری بُـَود!

آنکــــه را قدرت بگفتاری بُـَود

گرتواند ، شهد وشکـــر آورد!  

پس چرا او ، تلخ ویا زهر آورد؟

  خوش برآن طوطی که باشد خوش زبان

 او  همیشه در کـــــلام ودر بیان

غیر شکر از دهانش بر نخواست

قدر او از شکر افشانی نکاست

بر تو گویم ای عزیز م هوش دار!

گفتـــــه های شکـرین را گوش دار

لب گشا وشکر افشانی بکن

دور،از دلهــا ، پریشانی بکن

شکرین ها، گفته های حق بود

نه کلام سُـخــره ونا حـــق بود

تا توانی حرف حق بنیاد کن

خاطرِ افسرده دل را شـــاد کن

ای «عزیزم »شکرت اندر کلام

شکرین باشی همیشه والســـلام

 محمد عزیز( عزیزی)  ساعت صبح 20-06  

دوشنبه -2012- 01-02

 

این منظومه  در حقیقت  نوعی  توصیه برادرانه ودوستانه بود  که بعوض اتهام بستن  وطفره رفتن  ومتاثر شدن  حرف حساب وشکرین بیاورید .
9-  آقای پیر زادۀ محترم  شما  هر چند اشعار مولا نا را زیاد از  حفظ دارید اما متاسفانه  آیه های قرآن را درست از بر ندارید وخیلی جا ها غلط مینویسید ومسلماً همانطوریکه غلط مینویسید ممکن غلط هم بخوانید واین در شان شما نیست وحتماً در نوشتن آیات وکلام الهی خیلی دقت  بخرج دهید این کار برایتان ثواب دارد وخوانند گان نیز دچار خبط واشتباه نمیشوند . بطور مثال   در متن نوشتۀ تان  آمده است :
«  من کان یرید الله العزت فللله العزت جمیعا … سورۀ فاطر »
آقای پیرزادۀ گرامی !

صورت درست این آیۀ مبارکۀ قرآنی چنین است :
  «  مَن کانَ یُریدُ العِزّةَ فلِلّهِ العِزّةُ جَمیعاً (سوره فاطر آیه ۱۰  »
حال حساب بدست خود تان است در آیۀ فوق ببینید چند غلطی را  شما بکار بردید ؟، اما من هنوز هم  خدای نا خواسته  شما را بی سواد خطاب نمیکنم ، بلکه میگویم  هر کس اشتباه میکند  وبغیر از پیامبران کسی معصوم نیست  وتمام  ائمه ومجتهدین وعرفا  وصوفیها  وآقای عزیزی وآقای پیرزاده هم اشتباه میکنند .اما  بهوش باشید که بنابر قول پیامبر (ص) :
    «کل ابن آدم خطاءٌ وخیر الخطائین التوابون   »
کوشش کنید که در آیات قرآنی  همیشه درست نویسی را  مد نظر بگیرید
من شما را ملامت نمی سازم  لیکن  اینهارا  بحساب خبط واشتباه بشری تان  می گیرم .
واز شما میخواهم که شما نیز همت کنید ومرا  ونوشته های مرا  بهمین ترتیب   نصیحت گونه ،نقد کرده ویا رد کنید ومرا توصیۀ برادرانه بنمائید .
10-   شما نوشتۀ خویش را با این جملات  خاتمه بخشید :
« و حالا که برای تبرعه شدن از ترس الله در میدان محشر و روز قیامت که در پیش روی است سخن ها و نظریات شما را تا یید نکردم در خور سخنهای شدم که به جناب شما قطعا زیبنده نیست . بگو

من میشنوم و باید هم بشنوم وتو صد با ر من را دشنام بده ،قبول بکن که من تحمل میکنم و به قول خدا و رسول ،باید بتوانیم مخالف خود را تحمل کنیم ،سخن او را بشنویم

ما باید بنابر قول ابن عربی که گفته << قلب من چراگاهی است برای تمام آهوان وحشی ، قلب من بتکده است برای تمام بت پرستان ،قلب من صو معه است برای تمام رهبانان ترسا

و …قلب من کعبه است برای تمام مسلمانان و قلب من الواح مقدس تورات و زبور و انجیل و فرقان کتابهای آسمانی است >> من هم ،انشاالله میخواهم نه تنها برای سنی و شیعه در آن جای باشد ،بلکه اگر

بتوانم همچنان ،و این بدان معنی نیست که اپرچونیست باشم که هرکس ،هر چه گفت بگویم ،بلی تو راست میگویی ،اگر کسی باطلی را در بست حق مقرر کرد هم به مانند << فلم کارتونیک >> فقط سری خود را تکان بدهم و بس /

 

اما <<عجب صبری خدا دارد >> ما روزانه ده ها وصد ها بار بد میکنیم ،ظلم میکنیم ،امر منکر میکنیم ،نهی از معروف میکنیم ، اشک میریزانیم ،خون می ریزانیم ، جهان را فاسد ساخته ایم و

و … اما او << جل جلاله صبر میکند >> ملایک هر روزی چندین بار از ما به حضورش شکایت میکنند اما او سکوت میکند ولی ما با کوچکترین اختلاف سلیقه یی از فرط غضب نزدیک است شمشیر نشان بدهیم

و چند نفر هم در پشت سر ما آماده .ها ها .بلی .بلی ،شما راست میگویید ،و حق با شماست ، هستند و نمیدانند که حق چه است ؟ و کجاست ؟ !! آیا همین این است شالوده مذهب و فرقه ؟؟!!

<< نیاندیشی از آن روزی که درآن = جگر ها ریش و دل ها خون بینی / دهندت نامه اعمال گویند = نگر تا کرده های خویش بینی >> << اقراء کتابک … << لا اله الا الله محمد الرسول الله >> والسلام من التبع الهدی»

 آقای پیر زادۀ محترم وای جناب پیر پیران  !
توجه داشته باشید  که بعدازین  کلمۀ ( تبرئه ) را این طور (تبرعـه) ننویسید که غلط است .
ببینید که  باز مظلوم نمائی کردید  ، زبانم گنگ باد  که بر شما اسائه ادب کرده باشم  ، چرا با وارد کردن اتهام  ناروا  مرا ( مانند رافضی ها که اهل دشنام ولعن وناسزا می باشند )  خطاب کرده اید ؟؟؟!!!   من در کجای نوشته ام  شمارا  ناسزا گفتم ؟ تمام نوشته هایم در صفحۀ فیسبوک وحتی در کمپیوتر خودم وحتی سایتها موجود است ، لطفا مرا ازین تهمت برائت بدهید که برمن  نمی چسپد  !

جناب  پیر زاده صاحب  گرامی !
مطلبی را از ابن عربی بشرح فوق و نعوذ معاذالله بطور تائید  نقل کردید و حتی برآن  غبطه خوردید  :
اگر این سخن از ابن عربی که شما نقل قول کردید  درست باشد  و چنین گفته باشد که من شک دارم وخدا کند این ادعا صحت نداشته باشد  :
« … ما باید بنابر قول ابن عربی که گفته «<< قلب من چراگاهی است برای تمام آهوان وحشی ، قلب من بتکده است برای تمام بت پرستان ،قلب من صو معه است برای تمام رهبانان ترسا
و …قلب من کعبه است برای تمام مسلمانان و قلب من الواح مقدس تورات و زبور و انجیل و فرقان کتابهای آسمانی است>>»
من خودم  در قدم اول  ازین کلمات وجملات  مزخرف که با اصل  اعتقاد هر مسلمان موحد صد در صد در تضاد است بخداوند پناه میبرم وبعدا بشما نصیحت برادرانه میکنم  ، که چنین نقل قولهای  شرک آلود وکفر آمیز را گاهی  نقل نکنید که خدای ناخواسته بار مظلمۀ اُخروی آن سخت سنگین است . ومی بایست اضافه کنم که :
   

 اگردرقلب ابن عربی محل حیوانات وحشی – بتکدۀ بت پرستان  وصومعه رهبانان  ترسا و….کعبۀ مسلمانان  ومحل الواح تورات وانجیل وفرقان وکتب آسمانیست ، دیگر درین قلب برای خدای واحد ولا شریک له ،جای نیست.  زیرا این قلب نیست بلکه  محل بود وباش  حیوانات وحش است که از یکطرف می چرند و  میخورند و بعد درآنجا فاضله پرتاب میکنند  .
درین قلبیکه   به بتها  سجده شود و یا سنگ وچوب  وحیوانات وشمس وقمر وحتی  بوزینه ومار وحتی آلت تناسلی مرد ویازن بعنوان خداوند ( طوریکه در هندوستان  در بعضی جا ها مروج است ) پرستیده شود  دیگر این قلب مرکز کثافات وپلیدی است  ودرین قلب جای برای خداوند متعال  که یگانه ومنزه از شرک است وجود ندارد   .
 در قلبیکه مانند  صومعۀ رهبانان  ، عیسی  ومریم وروح القدس وخدا  عبادت می شود ، پس  در چنین قلبی  خداوند واحد ولا شریک له  جای ندارد  زیرا  در محلی که در پهلوی خدای واحد ولا شریک له سه خدای( پسر خدا – زن خدا – وروح القدس) دیگر هم عبادت شوند ، آن قلب مرکز شرک است  ومرکز   توحید خدای واحد ویگانه نیست    .
در قلبیکه قرآن وکتب آسمانی جای دارد ، دیگر تمام خبائث شرک و( ثنویت تثلیث  وبت پرستی  و…….ودیگر اندیشه های ضد توحیدی در آن وجود ندارد.
در اخیر از خدا وند میخواهم که این جملات را ابن عربی نگفته باشد ورنه  دنیا وآخرت خویش را بر باد داده است .
زیرا در قرآن آیات متعدد است که  شرک بخداوند از اعظم کبایر است.
وکسیکه بخداوند شریک قایل شود دیگر امید بخشش خداوند برایش نیست .
«
ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افتری اثماً عظیما  (النساء –48 )

 به درستی که خدا نمی آمرزد که شرک آورده شود به او و می آمرزد آنچه را که پائینتر از آن است از برای هرکس که بخواهد و کسی که شرک آورد به خدا پس به تحقیق مرتکب شد گناهی بزرگ»)

ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد ضل ضلالاً بعیدا (النساء – 116)

«به درستی که خدا نمی آمرزد که شرک آورده شود به او و می آمرزد آنچه را که پائینتر از آن است از برای هرکس که بخواهد و کسی که شرک آورد به خدا پس به تحقیق گمراه شد گمراهی دوری را   »
من از شما انتظار دارم  تا از نقل قول های که سبب گمراهی امت میشود  بپرهیزید زیرا  نعوذ بالله اگر یک نفر مسیر توحید را رها کرد  دیگر قسمتی از گناه آن بگردن  همان هدایتگر او میباشد .
در ختم نوشتۀ تان  این عبارت را نوشتید که از لحاض نحوی ، غلط است
« والسلام من التبع الهدی» »
 وصورت درست آن این است
والسلام علی من التبع الهدی

 از خداوند بزرگ میخواهم تا ما وشما  همه مسلمانان را براه راست هدایت فرموده واز شر وساوس شیطانی ونفسانی برهاند .
تا باز شدن مبحث آینده شما وهمه دوستانم را بخداوند بزرگ میسپارم .
 والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

پا یان قسمت سوم
ادامه دارد …….
  

   _________________________
برادرتان – محمد عزیز (عزیزی)
روز چهار شنبه  ساعت 03:26  
 برابر به : نهم صفر سال 1433 هجری قمری
برابر به :  14 جدی سال 1390 هجری شمسی
ویا بابرابر  به : 2012-01-

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.