حیله دور اسقاط درقبرستان افغانستان — الحاج امین الدین سعیدی

 

حیله دور اسقاط درقبرستان افغانستان 

تتبع ونگارش :

الحاج امین الدین  «سعیدی – سعید افغانی»

مـدیـر مرکز مطالعات ستراتیژیکی افغان
ومسؤول مرکز فرهنگی دحـق لاره- جرمنی

 

بحث اسقاط در کتب فقه توسط علمای کرام ، تحث عنوان بحث (دوراسقاط ویا هم حیلــﮥ دور اسقاط ) تقریبآ به تفصیل ذکر گردیده است . اسقاط  واعطای آن برسرقبرستان ها، حین دفـن متوفی در افغانستان  از نظر بعضی  از عوام الناس اشتباهاً  جـزء حتمی از مراسم دینی دفــن میت وامور تعزیت ومرده داری  مبدل گشته ،  و برآن تواتر دارند وحتی  آنرا حتمی  ، ضروری  واز امور شرعی میپندارند.  

درین مبحث میخواهم حکم  مسألــه اسقاط  را که با تقسیم مقداری از پول در قبرستان صورت میگیرد در روشنی نصوص شرعی مورد برسی قرار دهم .
قبل از پرداختن به اصل موضوع ضرورت است تا به بخش از مفردات این مبحث ومسایلیکه به این موضوع  ارتباط دارند و مطرح شده میتواند، خدمت شما معلومات مقدماتی ذیلاً را تقدیم بدارم:

 

حـیـله:
حیله در لغت از ماده حول (1 )  به معنای تیزهوشی، مهارت، دقت‌نظر،(2)  دستیابی به طرق پنهان برای تحصیل غرض‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌( 3 ) و چاره‌جویی(4)  استعمال می‌شود و در نصوص  روایی  نیز به همین معانی بکار رفته است.(5)

 (1)  لسان العرب، ابن منظور، ج 1، ص 771؛ مصباح المنیر، فیومی، ج 1، ص 215؛ منتهی الارب، صفی‌پور ج 1، ص 292.  (2)  لسان العرب ، همان ص 759.— (3) المفردات فی غریت القرآن، 267؛ در مجمع البحرین، ‌ج 1، ص 599.)–  (4) در سوره نساء آیه 98: «لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون»- (5). واژة حیله و حیل در احادیث به معنای چاره، راه حل شرعی برای برخی مشکلات، وسیله و خدعه و فریب به کار رفته است. ).

اما حیله  در اصطلاح فقها :
حیله در اصطلاح فقها در معانی مختلفی بکار می‌رود که مهم‌ترین آنها عبارتند از
:
1- حیله، توصل به راههای مباح برای انجام فعل حرام یا اسقاط واجب یا ابطال حق یا اثبات باطل است. ( المغنی، عبدالله بن‌قدامه، جلد  4، صفحه 179؛ الشرح الکبیر، عبدالرحمن بن ‌قدامه، جلد 4، صفحه  179؛ کشاف القناع ـ البهوتی ج 3 ص 316  ).

2- حیله، تلاش برای قلب برخی احکام ثابت شرعی به احکام دیگر به واسطه فعلی که در ظاهر صحیح؛ ولی در باطن لغو است؛ اعم از اینکه حکم تکلیفی یا وضعی باشد.( الموافقات، الشاطبی،جلد 2، صفحه  307 ـ 306
. ).
3- حیله، عبارت است از اینکه به واسطه‌ای که در اصل مشروع است، یک حکم به حکم دیگر تبدیل شود،( نشوة العلوانی، الحیل الشرعیة بین الحظر و الإباحة، صفحه  23  ).

4- حیله، دستیابی به اسبابی است که احکام شرعیه بر آنها مترتب است، و این اسباب گاهی حلال وگاهی حرام هستند.( مسالک الأفهام، الشهید الثانی، جلد  9، صفحه  203
. )
چنانچه ملاحظه می‌شود همه تعریف‌ها  که در فوق تذکر یافت در یک نکته با هم مشترک اند و آن اینکه حیله عبارت است از عملی که به منظور تغییر حکم شرعی، انجام می‌شود.
 اکنون این پرسش مطرح می گردد که انسان چگونه می‌تواند حکم شرعی را تغییر دهد؟ جواب  این است که حیله شرعی برای تغییر موضوعات احکام به کار می رود نه خود احکام، زیرا خود احکام به حسب حکم شارع تحقق می‌یابد، و قابل تغییر از ناحیه انسان نیستند.

 

حیلــﮥ اسقاط :
حیله اسقاط ، عبارت از فدیــﮥ است که در بدل نماز های قضای وروزه های قضای میت ، که بدان وصیت  نموده باشد از ثلث مال میت پرداخته میشود، طبق نظر برخی ازفقها   در بدل هر نماز وهر روز روزه 1.7 گرام گندم ویا قیمت آن باید تادیه شود.  این در صورت است که  میت  چنین مالی را در اختیار داشته باشد ، و  بدان در حیات خویش وصیت  نیز نموده باشد،  تادیــﮥ  آن واجب ودر غیرآن عمل مستحب میباشد.

دورۂ دایرۂ حلیه اسقاط :
دورۂ دایرۂ حلیه اسقاط ،طوریکه گفتیم عبارت از دوره است  که برای  تادیه فـدیه نماز ها وروزه فوت شده میت تدویر میابد (درافغانستان معمولا این دایره اسقاطی در قبرستان واحیانآ هم در مسجد ) تدویر می یابد .  ومطابق اجتهاد  برخی از فقها آنرا  حیله دور اسقاط  نه به روش امروزی که معمول شده ، جایز شمرده اند .
این عده فقها برای جواز نظریه خویش استدلال  میاورند که:  چون یک انسان در زندگی امکانات ادای قضای نماز وروزه را بدست نمی اورد ، لذا در وقت مرگ بدان وصیت  مینماید که ورثه از ثلثی مالش فدیه نماز های فوت شده وروزه های قضایی اش را تادیه نمایند ، ولی در صورتیکه سوم حصه مالی  متروکه میت  به اندازه  ومقدار نباشد که: فدیه  نماز وروزه قضایی وفوتی اش  تادیه نمایند ، بناء دایـرۂ حلیه اسقاط  را برایش ترتیب میدهند، تا میت را از قرض وقرضداری نماز های فوت شده وروزه های قضای معاف سازند . وآنر بری ذمه دفن نمایند  . ( تفصیل بیشتر موضوع را میتوان  (کفایت المفتی جلد  ۴ صفحه ۱۷۲ – ردالمختار ۲ / ۷۲ ) . مورد مطالعه قرار داد.

 

خواننده محترم !
در افغانستان عادت  چنین است،  زمانیکه کسی میمیرد در جنب سایر مراسم  عنعنوی افغانی یک تعداد مراسم را بعد از وفات میت انجام  میدهند که زیاتر از این مراسم  اصل واساسی در شرع اسلامی ندارد .
از جمله رسم اسقاط ، خیرات ذی مصرف الی  روز سوم ، خیرات شام  ( نان شامی الی چهل روز ) تدویر محافل  شب جمعه  ، تدویر محفل بمناست روز چلهم  ،تدویر محفل بمناسبت یک سالکی ، ختم قرآن توسط قاری های حرفوی در ظرف یک الی دو ساعت  وغیره ….
متاسفانه باید گفت که برپا کردن این اعمال در دین مقدس اسلام اساس وپایه نداشته ،این اعمال نه از قرآن عظیم الشان  ونه از سنت نبوی صلی الله علیه وسلم  ونه از اعمال صحابه وتابعین وائمه مسلمین وسلف الصالحین ثبوت گردیده است. اکثر این اعمال ، بدعت محض بوده وقابل ذکر است که فرو گذاشتن آن واجب هم میباشد .
وحتی برخی از این اعمال که معمولا غیر قصدی صورت میگیرد ناروا هم میباشد .
یکی از اعمال که محور بحث نوشته هذا را  تشکیل میدهد ، حیله  دور اسقاط یعنی دادن فدیه از جانب میت بخاطر بدله نماز وروزه که از متوفی قضا ء گردیده است .

 

ترتیب  ادای اسقاط :
بعد از
اینكه شخصی از دنیا فانی رحلت میکند و میمیردوبه زندگی ابدی می پیوندد  ، اقارب وورثه میت با یک تعداد ریش سفیدان نزدیک واحیانآ ملا امام مسجد ، دور هم می‌نشینند  وموضوع تدفین ، غسل ، جنازه ،کفن ، قبر ، خیر وخیرات ، موضوع اعلان  وچگونگی فاتحه ، انتقال  جنازه وبخصوص در مورد : ( نماز ها وروز های قضای ) واینکه این فرایض  راچطور از گردن وذمت میت ساقط  سازند ، وبه اصطلاح موضوع اسقاط  بر میت را روی بحث  جدی قرار میدهند.
بوده و هست مواردی که اگر متوافی مال داشته باشد ، بدون اذن ورثه در حل موضوع  اسقا ط می پردازند ، واگر  نه اولاد های شان را وادر  با تادیه اسقاط  نموده، اگر همچو مالی در اختیار داشته باشند  ، کار بدون مشکل  پیش میرود در صورت عدم موجودیت  سرمایه ،  اولاد بیجاره به رسم زمانه وادار  به گرفتن قرض ویا هم ګروی ویا فروش ملکیت واز جمله  زمین ، خانه ، باغ متوفی میگردند ، وموضوع خیر وخیرات ویا به اصطلاح موضوع اسقاط  میت  را یکطرف می نمایند.

طوریکه در فوق یادآور شدیم :
بعد از اینکه میت به قبر ستان برده شد  تعدادی از به اصطلاح ملا وچری وریش سفید در یک حلقه در قبرستان نزدیک قبر متوفی  دور هم  جمع میشوند  وبترتیب ونظم در جنب یک دیگر با نظم خاص جابجا ءمیشوند ، یکی از اقارب ویا نزدیکان متوفی در حالیکه اسقاط معینه را بدست داشته به قطار گیرندگان حرفوی اسقاط  تشریف میاورد که در دستش ویا هم احیانآ در پاکت ها پول میگذارند بایک جلد قرآن ، جای نماز ، احیانآ چپن ، لباس وغیره دسته بندی نموده وآنرا  در حلقه میگردانند.
 اسقاط چیان حروفوی همینکه اسقاط را تسلیم میگردند ، میگویند ( قبلت –  قبول کردم ) وبدون وقفه آنرا به نفر پهلوی خویش تسلیم وبرایش میگوید (  تقبلت –  قبول کردی؟ که در جواب: قبلت – قبول کردم ) وغیره الفاظ  را بزبان جاری می سازند  وبدین تر تیب قرآن ، پول وسایر اشیاء دست به دست شده وبه اصطلاح  در ادای دین الهی پرداخته وبه این ترتیب به زعم شان میت را  به اصطلاح به مال اندک وقلیل از گناه صغیره وکبیره پاک نموده وبه اصطلاح  خودشان متوفی را جنتی می سازند.

برخی از فقها  استدلال  میاورند که : در حیله اسقاط ذمه میت به مال قلیل به تفریغ ذمه میت اقدام میگردد، در حالیکه اگر این مال برای فرایض فوت شده میت در یک سال مقایسه شود کفایت هم نمی کند ، بنآ ترتیب براه انداختن این حیله بنفع میت بوده ودر بری ذمه شدن آن بهترین راه شرعی  میباشد .

خواننده محترم !
قبل از اینکه حکم شرع در مورد حلیه اسقاط 
 مورد بررسی قرار گیرد میخواهم وظیفه ومسؤولیت شرعی ورثه را بعد ازحالات  احتضار (رسیدن موقع فوت ووفات)مؤجز ومختصر  بیان بدارم .
زمانیکه انسان میمیرد همانطوریکه در مسایل تکفین وامادگی بخاطر جنازه وامور تدفین با در نظرداشت وصیت میت ( در صورتیکه وجود داشته باشد )  امادگی صورت میگیرد ، در عرصه مالی باید مطابق شرع  و وصیت در روشنی  شرع باید اجراات بعمل ارند .
طبق حکم شریعت ، بر اموال و ما ترک  متوفی ، چهار حق  اساسی تعلق پیدا کرده و بر ورثه متوفی لازم وواجب است تا آن چهار حق را  مطابق حکم شرع به ترتیب ،  یکی بعد از دیگر به مرحله اجرا قرار  دهند .  آن حقوق چهارگانه عبارتند از:
 اول:
 ـ  تکفین و تجهیز میت بدون هیچگونه افراط وتفریط ، بدون  زیاده روی و یا سخت گیری در تدفین میت، اقدام نمایند. یعنی حد وسط در تجهیز وتکفین میت را باید در نظر بگیرند .
دوم :
ـ پرداخت  و ادای دیون وقرض های او ،اگر چه کلیه ی اموال و دارائی آن مرحوم را در بر گیرد.
 ادای دیون و قرض‌های  میت بدین معنی است بعد از اینکه مبلغی برای مصرف تکفین وتدفین گرفته شد ماباقی مال که ازمیت باقی می ماند در قدم اول اقدام به ادای قرض های متوفی یعنی که برعهده‌وی به نسبت دیگر بندگان خداوند متعال باقی مانده است اقدام نماید .
سوم :
ـ اجرای وصیت میت (در صورت وصیت کردن) از یک سوم از باقیمانده کل دارایی اعم از منقول و غیر منقول .
اجرای وصیت میت  از یک سوم مال میت در ادای  روزه  قضایی ، قربانی، حج و غیره که برعهده  او باقی مانده و ادای آن‌ها از او فوت شده، لازم است كه وصیت بكند تا فدیه‌آن ‌را (چون  روزه قضایی  ) ادا بكنند یا نیابتاً (چون حج، قربانی، زكات و صدقه فطر) از طرف متوفی به جای بیاورند.
چهارم :
 ـ تقسیم باقیمانده دارایی بین ورثه طبق اصول و قواعد شرعی و علم میراث.
 اجرای این حقوق وظیفه ورثه بوده و در صورت عدم اجرای آن، هیچگونه گناه و وبالی بـر ذمه میت نخواهد بود فقط ورثه و کسانیکه از اجرای این حقوق سر باز میزنند در پیشگاه پروردگار با عظمت  گناهکار بوده و در روز قیامت در برابر عدل الهی جواب  ومواخذه میشوند .
 اگر صدقه و خیراتی از اموال میت قبل از هر گـونه تقسیم و حصر وراثت (تـثـبـیـت ورثه به صورت شرعی )صورت گیرد، در صورت عاقل و بالغ بودن همه وراث و رضایت ایشان نسبت به این امر، هیچگونه مشکل شرعی نداشته و میتوان بدنبال تدفین میت، برای شادی روح ایشان، صدقه و یا خیرات نمود. 
اما در صورت عدم رضایت ورثه و لو یک نفر از آنها، و یا در صورت صغیره بودن ورثه و لو یک نفر از آنها، هر گونه صدقه و خیرات از اموال متوفی مطلقاً جائز نبوده و حرام میباشد.
بر علماء لازم است كه حقوق یاد‌آوری شده را به ترتیبی كه ذكر شد رعایت كنند و آن‌ها را پشت سر نیندازند، و گرنه در روز  قیامت همانطوریکه گفتیم  ورثه میت مورد مواخذه قرار میگیرند ، علماء ودانشمندان دینی که در جریان این امور میباشند نیز مورد باز خواست و مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند.
حال اگر شخصی فوت كرده و بر ذمه‌او مقداری از فرائض و واجبات مانده باشد كه به دلایلی با وجود قدرت نتوانسته آن‌ها را ادا كند، در این صورت برای آن شخص جایز است كه قبل از وفات وصیت كند تا از یك سوم مال او فرایض و واجباتی را كه بر گردن او مانده است، فدیه و قضایی آن‌را به نیابت از طرف او ادا كنند. (به شرطی كه مال داشته باشد)، پس در این‌صورت جاری ساختن وصیت میت از یك سوم مال نه بیش‌تر، بر ذمه ورثه واجب می‌باشد.

یادداشت فقهی :
در صورتیکه  میت وصیت نكرده بود یا این‌كه مالی نداشت، دادن فدیه‌های فرایض بر ورثه‌ی او لازم نمی‌باشد، اما اگر ورثه، بدون وصیت خواستند كه فدیه‌های میت خود را ادا كنند، بنا به قول امام محمد  امید است كه خداوند متعال به فضل و كرم خودآنرا قبول كند.

خواننده محترم !
توجه شما را به چند  نقطه اساسی در مورد حیله اسقاط  که یک  امر بدعتی و امروز بحیث یک ننک در قبر ستان افغانها جریان دارد ، جلب نمایم . 
هر مسلمان بالغ و مکلف موظف است ، در حیات خویش  تکالیفی که شرع بر عهده اش گذاشته  بوجه احسن و بنا به روشی  وشیوه که شرع آنرا  تعیین کرده است انجام دهد.
 نباید فراموش کرد که ترک برخی از واجبات نزد برخی از علما ء حتی کفر محسوب میشود ،ازجمله ترک نماز بطور عمد و البته برخی از علماء گفته اند که اگر از روی تنبلی ترک نماز صورت گیرد واز حکم فرض بودن آن کسی منکر نباشد ، این شخص  کافر نخواهد بود ولی به ترک آن گناه کبیره را مرتکب  شده است وگناه ان نسبت به  زنا بزرگتر است.
اما اگر شخص که مورد لطف الله تعالی قرار بگیرد او از گناهان که در زندگی خویش مرتکب شده است ، توبه  کند طوریکه  توبه نوعی رحمت الله تعالی است که نصیب شخص عاصی می گردد، توبه او مورد استجابت  قرار خواهد گرفت .
بنآ شخصی که تابحال واجبات خود را انجام نداده باید قلبآاز گناهانی که به سبب ترک آن واجبات مرتکب شده پشیمان شود و نزد الله تعالی خالصانه توبه کند و از سویی از رحمت الله تعالی نا امید نشود، خداوند تبارک و تعالی  اورا مورد مرحمت وبخشش خویش قرار مید هد ، طوریکه به پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم میفرماید که  به مومنان بگوید:
«
 قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (سوره زمر 53)
یعنی: بگو:  ( اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت پروردگار نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. )
پس همین توبه را نیز نعمت الله بدانید و سعی کنید محکم بر توبه خود باقی بماند و از این به بعد زندگی خود را بیهوده در راه هوی و هوس نگذرانید و به فکر توشه برای آخرت خود باشید.

خواننده عزیز !
ایا تادیه پول بجای نماز های فوت شده میت ویا هم قضا یی روزه میت توسط شخصی دیگری در شرع اسلامی مسموح میباشد یا خیر ؟ ایا در این مورد نص شرعی وجود دارد ویا خیر ؟ که جواب آن منفی میباشد .
ولی با تآ سف باید گفت که : در برخی از مناطق افغانستان عادت طوری است زمانیکه شخص می میرد  دوازده سال او را  در حال نابالغ بودن میت حساب کرده ؛ و باقیمانده عمرش را  با یک طبق گندم و یک مقدار پول (سوم)؛ حساب کرده هرساله نمازهایی که قضا دارد میبخشند؛ بعدن او را غسل می دهند؛و طوریکه  یاد اور شدیم  ، بعد برای اش دور حیله اسقاط  ( بخصوص در مورد نماز های فوت شده  ، وروزه های  قضایی  ) تنظیم می نمایند . ( تفصیل آن ذیلآ در شرایط اسقاط ذکر خواهد گردید .)
طوریکه در فوق یاد اور شدیم :
این کار هیچ اصل و اساسی در شریعت اسلام ندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کاری را اصلآ انجام نداده و به آن توصیه هم  نفرموده است، و هیچیک از صحابه و ائمه اربعه نیز بر آن نبوده اند، و قطعا اگر چنین کاری صحیح و جایز می بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم آنرا برای امتش بیان می نمود و در ابلاغ آن هیچ تردید نمی کرد، اما در زندگی خویش هیچگاه به انجام آن ارشاد ننمودند، وحتی صحابه کرام  وتابعین عظم به چنین عمل دست نزده اند ،  از این رو این کار بدعتی در دین مقدس اسلام است و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند:« من عملَ عملاً لیس علیه أمرنا فهو ردّ». متفق علیه «هرکس کاری کند که مطابق دین و سنت ما نباشد ، مردود است».
و عبداﷲ بن عمر رضی ﷲ عنهما شاگرد رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه چیزی می فرماید:
«کل بدعة ضلالة وإن رآها الناس حسنة» «هر بدعتی گمراهی است اگر چه مردم آنرا خوب ببینند».
( دارمی آن را با سند صحیح روایت کرده است)

 

دادن فدیه برای نماز های فوت شده میت در دور اسقاط:

قبل از همه باید گفت که : عبادت نماز در دین مقدس اسلام در هیچ وقت از ذ مه یک فرد مسلمان  ساقط نمیگردد . وبه هر اندازیکه که توان داشته باشد مکلف به اجرای این عبادت است :
 طوریکه میفرماید :« لا یكلف الله نفسا إلا وسعها  » ( بر هیچ شخصی بیشتر از توانش بار نخواهد مان  ).
بنآ  در تعریف وتکلیف  عبادات اسلامی از آنجمله نماز همین قاعده کلی است  که شخص  به هر اندازه که توان داشته باشد مکلف به اجرای  همان بخشی از عبادت است .
محدثین مینویسند در یکی از روز ها که : حضرت عمران بن حصین مریضی سخت بواسیر داشت  ،
 در مورد  اینکه چگونه عبادت نماز خویش را انجام دهد ؟ نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم رفت ودر مورد چگونگی

 

ادای نماز از آنحضرت جویایی  جواب شد :
پیامبر صلی الله علیه وسلم در جوابش فرمود : « صل قائما فإن لم تستطع فقاعدا فإن لم تستطع فعلى جنب  » (  بحالت ایستاده نماز بخوان ،اگر توان ایستادن نداشتی بحالت نشسته نماز بخوان ، واگر توان نشستن راهم  نداشتی به پهلو  خوابیده ونماز بخوان  ) (نسایی دار قطنی 246  )

این حکم در نسایی  به الفاظ ذیل آمده است  : « فإن لم یستطع فمستلقیا لا یكلف الله نفسا إلا وسعها »

(بخاری جلد اول صفحه 150  )( ونماز بخوان ،خداوند متعال بر هیچ شخصی بیشتر از توانش بار نخواهد ماند )

در حدیثی دیگری حضرت عبد الله بن عمر  رض می فرماید  که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است « اگر شخص  توان سجده را نداشت با اشاره نماز بخواند ، البته هنگام سجده چیزی به پیشانی خود بلند نکند.» (  مراد ار  اشاره  ، اشاره نمودن با سر است  نه با چشم وابرو. )
با درنظرداشت آیات قرآنی واحادیت نبوی برشخص   واجب است که تا حد توانایی اش بصورت ایستاده نماز بخواند.

در صورتیکه شخص  توانایی ایستادن  را نداشته باشد ،  نماز خویش را نشسته  بخواند، و (در این حالت) افضل آنست که در قیام بصورت چهار زانو بنشیند.

و اگر شخص نتواند بصورت  نشسته   نماز بخواند، بر پهلو نماز بخواند طوریکه  رویش بطرف  قبله باشد، و مستحب آنست که بر پهلوی راست دراز بکشد.

اگرباز هم  نتوانست بر پهلویش نماز بخواند، پس بر پشت خوابیده نماز بخواند.

و اگر کسی قادر باشد که به ایستادن نماز بخواند اما نتواند به رکوع و سجده برود، باید به حال ایستادن نماز بخواند البته  ایستادن از او ساقط نمی شود ، باید ایستاده نماز بخواند و برای رکوع ( با سر وسینه ، یا اگر با هردو نتوانست فقط بوسیله یکی از اندو )اشاره کند، سپس بنشیند برای سجده نیز اشاره کند.  ( سر وسینه اش ) را  به پایین متمایل کند .
خداوند می‌فرماید:  «  وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِینَ »  ( البقرة: 238). (و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخیزید!).

و رسول ‌الله صلی الله علیه وسلم  می‌فرماید: «صلِّ قائماً». «به حالت ایستادن نماز بخوان». و نیز بخاطر عام بودن فرموده حق تعالی که می‌فرماید:  «  فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ » (سوره التغابن: آیه  16).(هر آن اندازه که در توان دارید از خدا بهراسید و پرهیزگاری کنید).

و اگر شخصی  مبتلا به به مریضی درد  چشم  باشد، و یک داکتر معتمد برایش توصیه نماید که: تو میتوانی تنها  بر پشت خوابیده نماز بخوانی امکان مداوای تو هست وگرنه نمی توان مداوا نمود، پس او می تواند بر پشت دراز کشیده و نماز بخواند.

و هرکسی توانایی رکوع و سجده را نداشت، برای هر دو می تواند با اشاره (سر و سینه یا یکی از آندو) آنرا انجام دهد، البته برای سجده اندکی بیشتر خود را کج (یا رو به پایین متمایل) کند.

8- کسی که (تنها) برای سجده بردن ناتوان بود، باید رکوع (را طبق معمول) انجام دهد و برای سجده (با سر و سینه یا فقط یکی از آندو) رو به پایین اشاره کند.

واگر کسی که نتواند پشتش را با گردنش در یک انحنا قرار دهد، و اگر پشتش انحنا و خم دارد گویا که در رکوع است؛ در اینحالت هرگاه قصد رکوع کرد کافیست اندکی بر انحنایش بیافزاید (کمی خود را خم کند)، و در سجده هم تا جائیکه برایش ممکن است پیشانی  را بیشتر نزدیک زمین بگرداند.

واگر شخص نتواند  با سرش هم اشاره کند (سرش را خم کند)، پس تکبیرة الاحرام کند و شروع به قرائت نماید و قیام و رکوع و برخواستن از رکوع و سجده و برخواستن از سجده و نشستن بین دو سجده و نشستن برای تشهد را در قلبش نیت کند (یعنی در قلبش نیت و تصور کند که مثلا الان در رکوع یا سجده است و دارد رکوع و سجده می برد) و اذکار هر کدام را بخواند، اما آنچه بعضی از مریضان  که با اشاره انگشت انجام می دهند، اصلی ندارد.

 

خواننده محترم !
در دساتیر وهدایات فوق اسلامی با وضاحت  تام در یافتیم که به هیچ صورت وهیچ شرایطی جائز نیست که کسی  نماز فرضی خویش را  حتی در جبهه داغ جنگ  هم ترک کند .
 بلکه بر هر مکلفی واجب است که در روزهای که صحت داشته باشد ویا مریضی باشد بر انجام نمازها حریص‌تر باشد.
جائز نیست که هیچ کس فرضی را ترک نماید تا اینکه وقت آن فوت شود، هرچند که مریض باشد، مادامی که عقلش را از دست نداده باشد. بلکه بر او واجب است هر اندازه که می‌تواند آن را انجام دهد.

اگر عمداً آن را ترک نمود در حالیکه هنوز عاقل و سرحال است و می‌تواند آن را انجام دهد هرچند که به اشاره باشد، گناهکار است ، وطوریکه در فوق یاد اور شدیم ، برخی از اهل علم معتقد هستند به این کار کافر می‌شود، زیرا رسول ‌الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «الْعَهْدُ الَّذِى بَینَنَا وَبَینَهُمْ الصَّلاَةُ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ». «عهد و پیمانی که در میان ما و کافران فرق می‌گذارد، نماز است. هر کسی آن را ترک کند کافر می‌شود».

و نیز رسول ‌الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: « رَأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الْجِهَادُ». «سر کارها اسلام است، و ستون آن نماز است، و بلندترین قلة آن جهاد در راه خدا است».

رسول ‌الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: « بَینَ الرَّجُلِ وَبَینَ الشِّرْكِ أَوِ الْكُفْرِ تَرَكُ الصَّلاَةِ». «فرق میان شخص مسلمان و شرک و کفر ترک نماز می‌باشد». ( صحیح امام مسلم).

باتوجه به دلایل قرآنی و احادیثی که در مورد شأن و منزلت نماز بیان یافت ، این قول (یعنی تارک نماز کافر می‌شود) اصح‌تر و قوی‌تر می‌باشد.
و اما اینکه برخی از مریضان به فهم خود   نماز خود را تا زمان بهبودی به تاخیر می اندازند جایز نیست، و طوریکه در فوق ملاحظه فرمودید در شرع پاک و مطهر هیچگونه اصل واساس  ندارد.

حتی شرع اسلامی هدایت فرموده است ، اگر بر مریض سخت آمد که هر نماز را در وقت خود بخواند، می تواند نماز ظهر را با عصر، و مغرب را با عشاء بصورت جمع تقدیم یا تاخیر بخواند، آنگونه که برایش آسانتر بود، اگر خواست عصر را جلو بیاندازد و با ظهر بخواند، و اگر خواست ظهر را در وقت نماز عصر بصورت جمع تاخیر بخواند، و یا اگر خواست عشاء را در وقت نماز مغرب بصورت جمع تقدیم بخواند و یا مغرب را همراه عشاء با جمع تاخیر بخواند.

مسؤلیت مسلمان در مورد نماز های قضایی :
در مورد اینکه که شخص مسلمانان چه باید کرد که نماز های قضایی را جبران کند ، آیا آنرا قضایی بیاورد ویا استغفار وتوبه برایش کفایت میکند.
یک تعداد از علما ء میگویند که ضرورت است که نماز های گذشته را قضایی بیاورد  . ولی تعداد کثیر از علما ء اسلامی بدین باور اند : که قضا ء نماز برای شان  اساسآ لازم نیست ولی بهتر است برای جبران آنها سعی نماید نمازهای نوافل و رواتب را همراه با نمازهای فرض بخواند.
زیرا در حدیثی  از ابوهریره روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : « إن أول ما یحاسب به العبد یوم القیامة من عمله صلاته، فإن صلحت فقد أفلح و أنجح، و إن فسدت فقد خاب و خسر، فإن انتقص من فریضة شیئا قال الرب تبارک و تعالی : أنظروا هل لعبدی من تطوع، فیکمل بها ما انتقص من الفریضة ثم یکون سائر عمله علی ذلک » ( نسایی.)

«اولین چیزی که در روز قیامت انسان از آن محاسبه می‌شود، نماز است، اگر نمازش صحیح باشد، رستگار شده و نجات می‌یابد و اگر خراب و ناقص باشد، زیانکار و خسارتمند می‌شود، و اگر در فرائض نقصی باشد خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید : ببینید آیا بنده‌ام نماز سنت دارد تا با آن کاستی‌های نمازهای فرضش کامل شود؛ سپس سایر اعمالش نیز به همین ترتیب مورد محاسبه قرار می‌گیرد».

بنابراین اگر کسی تا زمان توبه نمازهایش را نخوانده است، بهتر است در کنار نمازهای فرض پنجگانه، تا جایی که برایش مقدور است از نمازهای سنت و نافله مانند وتر و تحیت المسجد و نماز ضحی غافل نماند تا ان شاءالله خداوند در قیامت نمازهایی که قبلا نخوانده را با آن نمازهای سنت جبران کند.

 

دادن اسقاط بجای نماز قضایی:
در فوق ملاحظه فرمودید که یک فر مسلمان مکلف  است که نماز خویش در زندگی خویش به هیچ صورت  رها نکند ، ولی زمانیکه انسان فوت کند  شخصی دیگری ویا هم پولی صدقه نمیتواند جای ومقام نماز را پر کند .
نباید فراموش کرد که  نماز مانند حج نیست و کسی نمی تواند بجای او بعد از مرگش نمازهای قضایش را بجا آورد، و یا بخواهد با پول نمازش را جبران کند!!
با تمام صراحت وحکم اسلامی  گفته میتوانتم که نماز با پول جبران نمی شود و هر مسلمانی موظف است  طوریکه در فوق  اشاره نمودیم ،در زمان حیاتش نمازهای خود را شخصا بخواند، و بعد از مرگش دیگر قضای نمازهای او فایده ای ندارد و شریعت نیز چنین چیزی را مشروع نکرده که کسی بخواهد نمازهایش را بعد از مرگ با پول یا چیز دیگری جبران کند، برای همین است که شریعت اسلام بسیار تاکید بر ادای نمازها در سر وقت خود دارد، زیرا نماز قضا شدنی نیست مگر برای کسی که در خواب مانده و یا بدلیل مشغله فکری یادش نبوده که وقت نماز شده است. در غیر این دو حالت قضای نماز مشروع نیست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم با صراحت  تام فرمودند: «من نسی صلاة أو نام عنها فکفارتها أن یصلیها إذا ذکرها». مسلم (684).
یعنی: «هر کس نمازی را فراموش کند یا به خواب برود و نمازش را نخواند، کفاره آن این است که هرگاه به یادش آمد آن را بخواند».
همچنان قابل یاد اوری است که :بعضى از عبادات مانند نماز منحصر به اوقات معینى هستند، و همانگونه كه نماز خواندن قبل از وقت قابل قبول نیست بعد از وقت نیز اگر عمدا و یا از روى كسالت ترك شود قابل قبول نیست ، ولی در صورتیکه  فراموش كرده باشد و یا خوابش برده باشد  که حکم آن در فوق گذشت .

بنابراین اگر این شخص فوت کرده است، تنها  میتوان حج او را بجا آورید، اما نمازهایش قضا شدنی نیست چه با پول باشد یا قضا کردن توسط شخصی دیگر، بلکه بر ورثه وسایر مسلمانان است تا برایش دعای خیر کنید تا شاید الله متعال گناهانش را ببخشاید.

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِیةٍ، أَوْ عِلْمٍ ینْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یدْعُو لَهُ» ( مسلم 1631 )

یعنی: «هرگاه انسان بمیرد عملش قطع می شود؛ مگر از سه چیز: صدقه جاریه یا علمی که از آن استفاده می شود یا فرزند صالحی که برایش دعا می کند». پس برایش دعا کنید تا خدای متعال گناهانش را بیامرزد.

 

خواندن نماز قضای از جانب متوفی:
برخی از مسلمانان  وبخصوص فرزندان  میت  نماز نوافل میخوانند وبه اصطلاح میخواهند آنرا در قضا نماز های  پدر ، مادر وسایر اقارب  خویش ادا نمایند .
به این  تعداد از خواهران وبردران باید گفت که : بر طبق نصوص شرعی، ثواب نمازهای قضا شده برای مردگان نمی رسد ،بنآ کسی نمیتواند نماز قضای مادر ویا پدر ویا سایر خویشاوندان  را که قبلا وفات نموده اند ، نماز قضای  آنان را  بجاء ارند .وبه اصطلاح ثواب شانرا  را به آنان  درنظر بگیرد،  این امر در شرع صحیح نیست و بدعتی در دین می باشد و تاالان چنین امری در دین وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم وجود نداشته است!
طوریکه در فوق اشاره کردیم حدیث صریح ،پیامبر صلی الله علیه وسلم که می فرماید:  « إذا مات الانسان انقطع عمله إلا من ثلاثة أشیاء: صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له »
(هرگاه‌کسی مرد رابطه او با عملش قطع می‌گردد و اعمال او پایان می‌پذیرد مگر سه عمل وی‌که پس از مرگ نیز همچنان ادامه دارد و ثوابش به وی می‌رسد:
 صدقه جاریه عملی‌که همواره سود و خیرآن جاری است ،مانند  اعمار مسجد و راه و چاه آب و مدرسه و موسسه خیریه و اعمالی از این قبیل ‌که وقف می‌شود .
و علم و دانشی ‌که مردم ازآن سودمی‌برندکه ثواب آن همیشه ادامه دارد.
واولاد  صالحی‌که همواره او را بیاد دارد و با دعای خیر و اعمال خیر از او یاد می‌کند).

هدف از صدقه جاری مالی است‌که وقف می‌گردد که همواره چون اصل آن محفوظ است‌، ثواب و پاداش آن ادامه دارد، و بصاحبش می‌رسد.
مراد از این حدیث اینست ‌که ثواب اعمال میت قطع می‌گردد و دیگر پس از مرگ وی تجدید نمی‌شود، مگراین سه چیز که از عمل و کسب وی است و بعد ازاو نیز ادامه دارد و پاداش آنها به وی می‌رسد.

بروایت ابن ماجه پیامبر صلی الله علیه و سلم  گفت‌:  « إن مما یلحق المؤمن من عمله وحسناته بعد موته: علما نشره أو ولدا صالحا ترکه أو مصحفا ورثه أو مسجدا بناه أو بیتا لابن السبیل بناه أو نهرا أجراه أو صدقة أخرجها من ماله فی صحته وحیاته تلحقه من بعد موته»

یعنی:  ‌ازجمله اعمال خیری‌که پس ازمرگ انسان همچنان ادامه دارد و ثوابش بوی می‌رسد و قطع نمی‌شود اعمال زیر است‌: دانشی‌که او سبب انتشارش شده است‌، با فرزند شایسته و صالحی ‌که از خود بجای می‌گذارد یا قرآنی ‌که ازخود بارث می‌نهد یا مسجدی‌که ساخته است یا خانه‌ای و کاروانسرائی ‌که برای راهگذران ساخته است یا جوی آبی یا چاه آبی ‌که اجراکرده و احداث نموده است یا صدقه جاریه و وقفی‌که در حال صحت و حیات خود وقف کرده و بعد از مرگش نیز ثوابش همچنان بوی می‌رسد.

و نیز الله تعالی می فرماید:« وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی»(نجم 39)یعنی: و اینکه برای انسان بهره‏ای جز سعی و کوشش او نیست،

بنابراین تنها امکانی که برای اهدای ثواب به مردگان از طرف ما است، دعای خیر برای آنها و صدقه دادن به فقراء و اهدای ثواب آنها به مردگان ،مثلا ثواب نماز به مرده نمی رسد ولی دعای شما برای اموات مومن و موحد سودمند خواهد بود ان شاءالله در ضمن کسی نباید خود را از اجر کارهای نیکش محروم سازد و بلکه باید توشه ای برای روز واپسین داشته اشد.

همچنین بنا بر نظریه ی صحیح از اقوال علما اهدای ثواب روزه ی نفلی ( یا قضای روزه  رمضان ) برای مرده جایز است، و اهدای ثواب آن به مردگان موحد جایز می باشد.

و بر اساس ارجحترین رای علما ثواب قرائت قرآن به اموات نمی رسند. و دلیل خود را آیه 39 سوره نجم آورده ند : (وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی ) یعنی: برای انسان جزحاصل تلاش او نیست. و نیز آیه: (لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ) بقره 134. یعنی: دستاورد آنان برای آنان و دستاورد شما برای شماست.

 

به طور خلاصه:

اولاً: فتوای صحیح علماء این است که انجام عمل نیک از طرف زنده برای مرده جز در مواردی که شریعت محدوده‌  آن را بیان نموده جایز نیست: مانند دعا و طلب آمرزش، حج، عمره، صدقه، قربانی و قضای روزه‌ی واجب از طرف میت.

ثانیاً: خواندن قرآن به نیت ایصال ثواب به مرده جایز نیست، چون از  رسول الله صَلَّی اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ در این زمینه حدیثی وارد نشده است. سابقاً گفتم که انجام هیچ عمل نیکی از طرف زنده برای مرده جز در مواردی که شریعت آن را استثنا نموده جایز نیست و خواندن قرآن برای میت از آن موراد نمی‌باشد.  ( فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (9/47-49).

پس آنعده از اشخاصیکه  برای مردگان نماز قضا شده شان را بخوانند، جایز نیست و این امر عملی باطل و مردود است که اصلی در شریعت اسلام ندارد.

 زیرا حتی اگر شخصی در حال حیات باشد نیز اگر نماز فوت شده داشته باشد، دیگر نباید قضای آنرا بجای آورد زیرا نماز واجبی مقید به زمان خاص است یعنی هر نماز را باید در وقت مشخص شده خود خواند و اگر از وقت خود خارج گردید، دیگر خواندن آن نماز سودی نخواهد داشت.
چنانکه الله تعالی می فرمایند:«إِنَّ الصَّلاَةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَّوْقُوتًا»(سوره نسا 103)یعنی: به حقیقت نماز بر مومنین در زمان مشخص خود بر آنها واجب شده است.

و در اصل، خواندن نماز برای مرده و یا زنده مشروع نیست، امام قرطبی در تفسیرش فرمود:
«وأجمعوا أنه لا یصلی أحد عن أحد »، یعنی: « و علماء اجماع کردند که هیچ کس برای دیگری نماز نمیخواند » ، زیرا نماز یک عبادت بدنی است که هر شخصی مکلف است خودش آنرا بجای بیاورد. 

هرگاه مسلمانی فوت کرد باید بدون تاخیر وی را غسل داده و کفن نمایند و آنگاه بر وی نماز جنازه بخوانند و سپس وی را بدون تاخیر دفن نمایند، اما پول جمع کردن برای جبران نمازهای فوت شده وی نه فایده   دارد و نه اصلی در شریعت دارد، و نمازهای فوت شده با پول جبران نمی شود، بلکه هر مسلمانی موظف است در زمان حیاتش تمامی نمازهای فرضش را در سر وقت خود بخواند.

اما کسی که نماز فوت شده دارد باید توبه کند و دیگر هیچگاه زمینه آنرا مساعد نسازد که نمازش فوت شود، وگرنه گناهکار می شود و گناه فوت نماز از گناه شراب خواری نیز بیشتر است، و نمی توان با پول آنرا جبران نمود.

وطوریکه گفتیم : برای جبران آن نمازها باید کسی که نماز قضاء دارد، نمازهای سنت بخواند مانند نمازهای راتبه و ضحی و وتر و تحیة المسجد و .. زیرا در حدیث صحیح از ابوهریره رضی الله عنه روایت است : از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود : « إن أول ما یحاسب به العبد المسلم یوم القیامة الصلاة المکتوبة، فإن أتمها و إلا قیل النظروا هل له من تطوع، فأن کان له تطوع أملت الفریضة من تطوعه، ثم یفعل بسائر الأعمال المفروضة مثل ذلک».(ابن ماجه (1425).

یعنی: «اولین چیزی که بنده‌ی مسلمان در روز قیامت از آن محاسبه می‌شود، نماز فرض است؛ اگر آن را به طور کامل انجام داده که خوب، در غیر این صورت گفته ‌می‌شود : نگاه کنید آیا نماز مستحبی دارد؛ اگر نماز مستحبی (نماز سنت) داشته باشد نماز فرضش از آن کامل می‌گردد. سپس با سایر اعمال واجب او نیز چنین عمل می‌شود».

اما کسی که فوت کند، امکان جبران نماز های فوت شده اش دیگر با پول ، واسقاط ویا اینکه کسی دیگری ، بجای آن نماز بخواند ، وجود ندارد .
 همچنان بر شخص زنده از لحاظ شرعی  جایز نیست که  بعنوان جبران  نمازی های فوت شده  شخصی متوفی  نماز خواند ویا هم اسقاط  بجای نماز  تادیه نماید. بلکه در مقابل میتواند  نماز های نفلی  برای خود بجاء ارد  وبرای  شخصی متوفی  دعای نماید ، این دعا به حق میت انشا الله استجاب مینماید .

دادن اسقا ط برای روزه قضایی میت:

دومین موضوع که دردور اسقاط میت مطرح میگردد  دادن به اصطلاح فدیه بخاطر  روزه های فوتی میت است :

قبل از همه باید که گرفتن روزه که جمله فرایض است که نه تنها بر مسلمانان بلکه بر امت های قبل  نیز فرض گریده بود ، طوریکه پروردگار با عظمت ما میفرماید : « یا ایها الذین  آمنوا كتب علیكم  الصیام  كما كتب  على الذین  مـن  قبلكم  »« اى كسانیكه ایمان اورده اید  روزه  برشما  فرض گـردانیده شده ، چنانكه فرض كرده شده بركسانیكه پیش شما بودند.» (سوره بقره: آیه متبركه – 183).
روزه به اجماع علما ء در ماه رمضان  بر هر شخص مسلمان ، که  عاقل ، بالغ ، سالم  ومقیم فرض است.

مسأله حیض  ونفاس درحالت زن و  پاك بودن وی ازین حالت تفاصیل خویش را دارند.

مفهوم شر ط  قـادر  بودن  به این معنى  است  كه یك  نفر  مسلمان توان  گرفتن  روزه  را داشته  باشد بالاى  آنان   گرفتن  روزه فرض میگردد ،  ولـى  مریضان  كه توان  گرفتن  روزه  را ندارد  وبا گرفتن  روزه  وضعیت  صحی  آنان  برهم   میخورد ودوكتوران  براى  آنان گفته باشند در صورتیكه روزه  بكیرند به وضعیت جسمانى شان  ضرر  میرسد  در این صورت  گرفتن  روزه  بر آنان  فرض نبوده . هر زمانیكه  از مریضى  بهبود  یابند وعذر  موجود مرفوع گردد به قضا ء  آن مبادرت  ورزند.

 

موضوع ددیگری در مساله روزه:

شیخوخت ویا كبر سن  میباشد ،  بدین معنى است ، آنعده  از مسلمانانیكه  توانمندى   گرفتن  روزه  را از دست  داده  باشند . به اساس این حكم الهى   «وعلى  الذین یطیقونه فدیة طعام مسكین » پیران كهن سال كه به زحمت می توانند روزه بگیرند فدیه ای كه طعام یك مسكین باشد واجب است).
 (اطاقه) به معنی خیلی به زحمت و با صرف تمام قدرت كاری را انجام دادن است)، و عرب وقتی كلمه (اطاقه) را به كار می برد، كه قدرت انسان در انجام كاری به آخرین درجه ضعف خود رسیده باشد ومتحمل ناراحتی و مشقت فراوان گردد.
 در این آیه شریفه منظور از ( یطیقونه) كسانی هستند كه با مشقت فراوان می توانند روزه بگیرند، مانند اشخاص پیرو از كار افتاده و انسانهای بسیار ضعیف و لاغر ، و زنان شیرده به اطفال ، وزنان حامله، و مریضهایی هستند كه امید به بهبودی آنها نیست.
بر این گونه اشخاص ، روزه گرفتن برایشان بسیار مشكل است. می توانند روزه نگیرند وطوریکه قبلآ گفتیم این شخص  به جای روزه هر روز یك انسان فقیر را طعام دهند، طعامی كه باید به اندازه باشد كه یك انسان معتدل را سیر كند، و وقتی این فدیه را دادند دیگر قضای روزه بر آنان واجب نیست
 .
همچنان این  حكم  پروردګار  شامل  حال  انعده ازاشخاصی  میگردد كه به امراض مزمن  كه علاج  دوباره  آن  غیر ممكن  باشد نیز شامل میګردد .
یعنی  برآنان  گرفتن  روزه  فرض  نیست بلکه در بدل  آن میتوانند  کفاره  دهند  که همان
 سیر  كردن  یک  روزه فرد مسکین  بر او واجب میګردد .
در شرعیت اسلام  این عمل نوعی رخصت و آسانگیری از جانب  پروردګار  به شمار می آید؛ چنانگه می فرماید: ( یرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیسْرَ وَلاَ یرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ) .( خداوند آسایش شما را می‌خواهد و خواهان زحمت شما نیست) ( بقره/185 )
و می فرماید: (   وَمَا جَعَلَ عَلَیكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ ) (  و در دین كارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است )  ( سوره  حج/78.)

ابن عبّاس(رض) می گوید:( به انسان پیر و کهنسال اجازه داده شده است که  در ماه رمضان روزه نگیرد، ولی به خاطر هر روز خوراک یک نفر فقیر را بپردازد، و قضای روزه بر او واجب نیست.)
 و بخاری با عبارتی نزدیک به این حدیث از ابن عباس روایت نموده است که این آیه درباره سالخوردگان و امثال انها نازل شده است:( وَعَلَى الَّذِینَ یطِیقُونَهُ فِدْیةٌ طَعَامُ مِسْكِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیراً فَهُوَ خَیرٌ لَّهُ ) (و بر كسانی كه توانائی انجام آن را ندارند ( همچون پیران ضعیف و بیماران همیشگی و كارگرانی كه سالیانه پیوسته به كارهای سختی ، مانند استخراج زغال‌سنگ اشتغال دارند ، و زندانیان محكوم به اعمال شاقه‌ای كه پیوسته به كار سنگین وادار می‌گردند ) لازم است كفّاره بدهند ، و آن خوراك مسكینی است ( از خوراك متوسّطی كه به خانواده خود می‌خورانید و باید در برابر هر روزی یك خوراك متوسّط كه بتواند به طور معتدل مسكینی را سیر كند بپردازید ) و هر كه كار خیر را پذیرا شود ( و بر مقدار فدیه بیفزاید ، و یا علاوه از روزه فرض ، روزه سنّت نیز بگیرد ) برای او بهتر است.}
  ( سوره بقره/  ایه :184   )
همچنان در مساله ماه مبارک  رمضان  موضوع مسافرت است  پروردگار با عظمت ما میفرماید  .
« فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیامٍ أُخَرَ »كسانیكه  از شما  مریض ویا در سفر  باشد ، شمار روز هاى  دیگر  آنرا بگیرد. (  یعنی برای روزه دار  جواز دارد كه روزه ماه مبارک را افطار نماید. )

به مجرد كه مسافر  به حالت  مقیم آید به گرفتن  روزه  آغاز وایام قضا ء شده را  قضائى  بیاورند.

همچنان علما ء میگویند   بر آنعده اشخاصی  در ماه مبارک رمضان احکام مسافرت تطبیق میگردد که مصروف مسافرت مباح باشد .

 

اسقاط دادن از روزه های قضایی شده برای میت :
مسلمان که بنابر عواملی ( مریضی ، پیری وکهنسالی ،مسافرت ) وسایر عواملی دیگری که توان گرفتن روزه مبارک رمضان نداشته باشد ، میتواند در حیات خویش فدیه ویا قضای آنرا بجاء ارد.
در صورتیکه شخص مریض باشد بالای او  اساسا روزه فرض نمی باشد ، واگر مسافر باشد میتواند در حیات مقیم بودن قضای آنرا بجا ارد واگر شیخ فانی باشد  میتواند در بدل هر روز صدقه دهد .

حکم کسیکه  مرده است و روزه قضا دارد:
کسیکه  نتوانسته روزه ماه رمضان را بگیرد و پیش از قضای آن در همین سال به اثری مریضی که عاید حالش بود ، که نتوانست به اثر آن روزه بگیرد وبمیرد ،این بدین معنی است  که هنوز عذرش از بین نرفته و مرگش فرا نرسد نه بر وی قضای روزه است نه فدیه آن و نه گناهکار می گردد و اگر بعد از آن که امکان قضای آن را داشت  وفات  یافت ، بر وی واجب است که گذشته را جبران کند یعنی باید از میراث او برای هر روز یک مد (‌در حدود ۷۰۰ گرم ) طعام و خوراکی برای مساکین  داده شود .
طوریکه ام المومنین حضرت بی بی عایشه و عبد
الله بن عباس  در مورد این مساله  فتوا داده اند و در حدیث آمده است : 
« من مات و علیه صیام شهر فلیطعم عنه ولیه مکان یوم مسکینا » 
( هر کس بمیرد و بر وی روزه واجب بود باید ولی و وارث او برای او و به جای هر روزه یک نفر مسکین را اطعام کند ) .
و در قول دیگر آمده است لازم نیست که وارث و ولی میت حتما به جای روزه فوت شده وی طعام و خوراکی بدهد بلکه می تواند به جای وی روزه هم قضا کند و مستحب است که چنین کند چون پیامبرصلی الله علیه وسلم  فرموده :
 « من مات و علیه صیام صام عنه ولیه » ( هرکس مرد و بر وی روزه قضا بود ولی او به جای او روزه اش را قضا کند ) رواه الشیخان و غیرهما .
و در روایت دیگر آمده است :
 اگر خواست روزه اش را قضا کند . ودر بین دو روایت : هرکس مرد و بر وی روزه قضا بود ولی او روزه اش را قضا کند و روایت : او به جای هر روز قضای وی یک نفر مسکین را اطعام کند . مخالفتی نیست چون می شود که هر یک از این دو امر کفایت کند .

قضا آوردن روزه های نذری توسط ولی ّ میت:
البته در این هیچ جای شک نیست در صورتیکه میت وصیت کرده باشد ولی میت میتواند روزه های نذری را مطابق حکم چند حدیث از طرف میت  بجا ء ارد ازجمله :

الف:  «عَنْ عَائِشَةَ رضی الله عنها أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ مَنْ مَاتَ وَعَلَیهِ صِیامٌ صَام َ عَنه وَلیه» بخاری (4/156)، مسلم.

یعنی: هر كس در حالی بمیرد كه روزه هایی بر ذمه اش باشد، ولی ّ او بجایش روزه بگیرد.

ب:  «أَنَّ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ رضی الله عنه اسْتَفْتَى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَقَالَ إِنَّ أُمِّی مَاتَتْ وَعَلَیهَا نَذْرٌ فَقَالَ اقْضِهِ عَنْهَا». (سعد بن عباده از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید: مادرم در حالی فوت كرد كه نذری بر ذمه‏اش بود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: تو نذر او را بجای آور).

ابن قیم در اعلام الموقعین بعد از بیان حدیث فوق و تصحیح آن می گوید:
 برخی محتوای این حدیث را كلی دانسته و روزه فرضی و نذری را شامل قرار داده اند. اما گروهی هیچكدام را قبول ندارند. و برخی قائل به تفصیل هستند . می گویند: ولی می تواند قضای روزه های نذز را بجا آورد ، نه روزه های فرض را، و این سخن ابن عباس و پیروان او است. و همین رای، صائب به نظر می رسد. زیرا همانگونه كه كسی نمی تواند بجای كسی دیگر نماز بخواند و مسلمان شود، نمی تواند كه بجای او روزه بگیرد. البته روزه نذری مانند وامی وقرضی  است كه كسی دیگر می تواند آنرا بجا آورد. همانطور كه می تواند وام وقرض او را پرداخت نماید.
بر این اساس است كه توبه كسی دیگر بجای دیگری و اسلام و نماز خواندن دیگری بجای كسی دیگر پذیرفته نیست.
اما  اگركسی  بمیرد  و  بروی  روزه  قضا  باشد  وازپیش  ازمرگش  امكان  قضای  آن  را  داشته  و  قضا  نكرده  است‌،  فقیهان  درباره  حكم  او  اختلاف  دارند. 
 جمهور  علما  از  جمله  ابوحنیفه  ومالك  و  مشهورمذهب  شافعی  برآن  هستندكه  ولی  او  جایزنیست  بجای  او  روزه  بگیرد،  لیكن  بایدكفاره  هر  روزه  را  یك  « ‌مد»   (یك چهارم از  ٢١٧٦كیلوگرم‌)  طعام  بپردازد  (‌برای  حنفیه  نیم  صاع‌گندم  و  یا  یك  صاع  از غیر آن‌)‌. 

ولی پیروان مذهب شافعی میگویند :
 مستحب  می‌باشدكه  ولی  او  به  جای  او  روزه  بگیرد وبدین ترتیب میت برئه ذمه میگردد ، وكفاره‌ای  لازم  نیست‌. 
هدف از « ولی » میت   خویشاوند  او  است  خواه   وارث  یا  ‌» ‌عصبه =  خویشاوندان  نزدیك‌كه  ازانسان  دفاع  می‌كنند »   یا  غیر  آنان  است‌. 
 اگر شخص  بیگانه‌ای  بجای  «  ‌میت‌‌«  روزه‌گرفت‌،  چنانچه  با  اجازه  «  ‌ولی‌   «   باشد  هم صحیح  است  و  اگر  با  اجازه  « ‌‌ولی‌‌ «   نباشد  صحیح  نیست‌. 
آنان  بر  این  رای  خویش  به  روایت  احمد  و  شیخین  از  عایشه‌(‌رض‌)  استدلال‌كرده‌اند  كه  گفته  است‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    فرمود:«  من مات وعلیه صیام صام عنه ولیه » (اگركسی  مرد  وبروی  روزه  قضا  بود  ولی  اواگر    خواست  بجای  او  روزه  باشد) .  بزار  با  سند  « حسن‌« بدان  افزوده  است‌:  « ان  شاء‌ « .
امام  احمد  و  صاحبان  سنن  از  ابن  عباس  روایت  كرده‌اندكه  :  « ‌مردی  پیش  پیامبر صلی الله علیه و سلم   آمد  وگفت‌:  ای  رسول  خدا،  مادرم  مرده  و  روزه  یك  ماه  او  قضا  شده  است‌،  آیا  من  می‌توانم  بجای  او  این  ماه  را  قضاكنم‌؟  پیامبر صلی الله علیه و سلم   گفت‌:
« لو كان على أمك دین أكنت قاضیه؟ » قال   : نعم .  قال: «  فدین الله أحق أن یقضى  » ( اگر  مادرت  بكسی قرضدار میبود ،  حاضر  بودی‌كه  قرض   وی  را  پرداخت‌كنی‌؟  اوگفت  بلی ‌.  پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت‌:  بنابراین قرضداری ی  خداوند  شایسته‌تر است  كه باید پرداخت  گردد ) .
امام  نووی  گفته  است‌:  اینست  سخن  صحیح  برگزیده‌ای‌كه  ما  بدان  عقیده  داریم  و  یاران  محقق  فقیه و محدث ما  با  توجه  بدین  احادیث  صحیح  و صریح  آن  را  صحیح  دانسته‌اند.

یادداشت:
در برخی از مسلمان طوری معمول است که در اخیر ماه مبارک رمضان در جنب اینکه صدقه روزه خود وفامیل خود را تادیه میکند ، به تادیه صدقه فطر مادر ویا پدر وسایر اقارب خویش نیز اقدام مینمایند .
در مورد باید گفت:
زکات فطر و یا هر زکات دیگری برای میت داده نمیشود، زیرا میت دیگر مکلف نیست، مگر اینکه زکات فطر و یا زکاتهای دیگرش را در حال حیات نداده باشد که در اینصورت باید مقدار آن زکات پس از مرگش توسط میراثبرانش پرداخت شود زیرا این زکات حق خداوند است که مانند قرض
بر گردنش مانده و تا آن زکات داده نشود از گردنش نمیافتد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: « فدین الله أحق أن یقضی» (متفق علیه)، یعنی: ( قرض خداوند اولی تر است که پرداخت شود).
همچنان حکم شرع  در مورد مساله  قربانی نیز همینطور، میت دیگر مکلف نیست که بجای او قربانی کنند، ولی اگر منظورتان اینست که مثلا یک گوسفند لله قربانی کند و سپس گوشتش را به فقراء بدهد و ثواب این صدقه را به میت اهدا کند جائز است، زیرا ثواب صدقه به میت میرسد.

اسقاط فریضه حج از طرف میت: 
حج  شرعاً  عبارت  است  از  قصد  مکه  بمنظور  اداء  عبادت  طواف  خانه‌کعبه  و  سعی  بین  صفا  ومروه  ووقوف  درعرفه  و  دیگر مناسک  حج  تنها  بخاطر اجابت  امر پروردگار   و  طلب  رضای  او.
حج  یکی  از  ارکان  پنجگانه  اسلام  است  و  یکی  از  فرایضی  است‌که  از  ضروریات  دین مقدس اسلام  شناخته  شده  است‌.  بنابراین  هرکس  وجوب  آن  را  انکارکند،‌کافر  و  مرتد  از  اسلام  می‌باشد. 

 بنا  بقول  برگزیده  جمهور  علما  حج در  سال  ششم  هجری  واجب  شده  است‌.  زبرا  آیه«  وأتموا الحج والعمرة لله   »( حج  و  عمره  را  برای  رضای الله   بتمام  وکمال  انجام  دهید)‌.  درآن  سال  نازل  شده  است  و  این  وقتی  درست  است‌که  مراد  از  «  ‌اتمّوا  =  اتمام  حج‌‌ «   آغاز  وجوب  وفرضیت  آن  باشد.  
درتایید  این  نظریه  درقرائت  ‌ « ‌علقمه‌‌«   و  ‌ « ‌مسروق‌‌«   و  ‌»  ‌ابراهیم  نخعی‌‌«  بجای 
 « ‌اتمّوا‌«   « ‌اقیموا» آمده  است‌که  طبرانی  آنرا  با  سند  صحیح  روایت‌کرده  است‌. 
 ابن  القیم  ترجیح  داده  است‌که  حج  در  سال  نهم  یا  دهم  واجب  شده  باشد. به همه حج از پنج بنای  اسلام بوده وکسانیکه استطاعت آنرا داشته باشد باید آنرا انجام دهد .

استطاعت حج چیست؟
استطاعت وتوانائی ‌یکی از شرط  وجوب حج  است‌، فهم استطاعت در حج عبارت است از:
1-‌ مكلف  باید  تن  سالم  داشته  باشد،  اگركسی  بعلت  پیری ،کهنسالی ویا مریضی که  امیدی  به  بهبودی  آن  نیست‌،  از  انجام حج  عاجز  و  ناتوان‌گردید، فرضیت حج از ذمه اش ساقط میگردد و اگر  ثروتی  داشته  باشد،  باید شخصی دیگری را به  جای خود به ادای مراسم حج اعزام نماید .
 2- ‌راه  باید  امن  و  امان  باشد .
3-4 – ‌داشتن  توشه  و  وسیله  سواری  و  ایاب  و  ذهاب‌است .
در باره   توشه  و  آذوقه  علماء میفرمایند:  باید  آنقدرداشته  باشدكه  برای  تندرستی  خود  و  نفقه  خانواده  و  افراد  تحت  تكلف  وی‌كافی  باشد  و  مازاد  بر  حوائج  اصلی  و  ضروری  او  باشد  ازقبیل  مسكن  و  لباس  و  وسیله  ایاب  و  ذهاب  و  وسیله‌كسب  وكار،  تا  اینكه  این  فریضه  را  انجام  می‌دهد  و  برمی‌گردد.

درباره  وسیله  سفر علما ء میفرما یند :   باید  قادر  باشد  وسیله  ایاب  و  ذهاب  از  طریق  زمین  یا بحر  یا  هوا  را  تامین‌كند. 

در حدیثی حضرت  علی  بن  ابی‌طالب میفرماید :
  پیامبر صلی الله علیه و سلم   گفت‌:«  من ملك زادا وراحلة تبلغه إلى بیت الله ولم یحج، فلا علیه أن یموت إن شاء یهودیا، وإن شاء نصرانیا » (هركس  مصرف   و  توشه  و  وسیله  ایاب  و  ذهاب  را داشته  باشد  و  به  حج  نرود،  فرق  نمی‌كند،  می‌خواهد  چون  یهودی  بمیرد  یا  چون  نصرانی ) .   زیرا  خداوند متعالی میفرماید :
«  ولله على الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا  » (   بروایت  ترمذی )

5- پنجمین شرط که در برابروجوب حج وجود دارد  امن  وامنیت راه است که :‌نباید  موانع  رفتن  به  سفرحج  وجود  داشته  باشد،  مانند  زندانی‌كردن  یا  ترس  و  خوف  از  حاكمی‌كه  مانع  از  این‌كار  است‌.
بنا زمانیکه انسان زنده  و فوت نکرده و توانایی رفتن به ادای  حج را داشته باشد ، باید خودش به حج واجب برود و نمی تواند آنرا به زمان بعد از مرگش موکول کند، و اما اگر توانایی رفتن ندارد می تواند مسلمانی را نایب خود کرده تا بجای وی حج کند. اما اگر در زمان حیاتش توانایی مالی را نداشته است ، شرعا حج بر وی واجب نبوده.

 

حج بعد از مرگ:
طوریکه ملاحظه فرمودید  در شرایط وجوب حج آمده است :
 حج بالای کسی فرض است که : مسلمان ، بالغ ،عاقل و آزاد باشد ( برده نباشد ) و استطاعت مالى و بدنى و امنیتی راه رسیدن به مشاعر مقدسه را داشته باشد .
و برای زنان در جنب پنچ شرط متذکره ، شرط ششم نیز اضافه گردیده که آن عبارت از موجودیت محرم شرعی است .
حالا اگر یک مسلمان در جنب اینکه استطاعت مالی درد ولی به علت  مریض ، پیری وکهنسالی ، نمیتواند  ، عازم مراسم حج گردد ،  در این صورت بر وی لازمست شخصی دیگری را به نیابت  خویش  به حج روان کند.
ولی اگر وضع طوری پیش اید که  او شخصی را به نیابت خویش به حج اعزام نداشت ، ودر همین  مدت وفات کند وبه حق برسد ، پس بر ورثه متوافی است که  از مال ماترکه ، متوفی  مقدار مالی را که برای ادای مراسم حج کافی باشد  به توافق سایر ورثه ، جدا نموده ،  ووکیلی  را برای انجام مراسم حج برای شخص متوفی   ، به حج اعزام نماید .
 زیرا حج بمانند یک دَین و قرض بر دوش او باقی مانده، و ادای دَین الهی برحق تر است از سایر دیون است، چنانکه نسایی از ابن عباس رضی الله عنه روایت می کند : «قَالَ رَجُلٌ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ أَبِی مَاتَ وَلَمْ یَحُجَّ، أَفَأَحُجُّ عَنْهُ؟ قَالَ: أَرَأَیْتَ لَوْ کَانَ عَلَی أَبِیکَ دَیْنٌ أَکُنْتَ قَاضِیَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَدَیْنُ اللَّهِ أَحَقُّ» نسائی (۲۶۳۹).
یعنی : «مردی گفت : ای رسول خدا! پدرم فوت کرده و به حج نرفت، آیا بجای او حج کنم؟ فرمود : اگر پدرت قرضدار  می‏بود، آیا قرض اش را پرداخت نمی کردی؟ آن مرد گفت: بلی، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : پس ادای دَین خداوند برحق تر است (تا اداء شود)».

 

امام ابن قدامه گفته:
«هرگاه کسی که بر وی حج واجب شده فوت کند ولی به حج نرفته باشد، واجب است مقدار مالی را که برای حج کافی باشد از مالش جدا نمود، چه از روی عذر آن حج را ترک کرده باشد یا بدون عذر، و این رأی حسن بصری و طاوس و شافعی نیز هست.

 

رای امام ابوحنیفه وامام مالک:
امام ابوحنیفه وامام مالک میفرمایند: زمانیکه یک مسلمان  فوت کند ، فرضیت حج هم از دوش اش  ساقط میگردد ، ولی اگر متوافی وصیت به حج کرده باشد ، ورثه میتوانند ، از یک سوم ماترکش (مال متروکه اش) بجای او مراسم  را بجاء اورند .
 این نظریه  امام ابوحنیه وامام مالک مورد تائید امام  شعبی و امام  نخعی نیز  میباشد ، و گفتند : چونکه حج عبادتی بدنی است و لذا با مرگ ساقط خواهد شد، بـه مانند نماز .
در این مورد حدیثی که از ابن عباس روایت گردیده است دلیل میاورند : میگویند :« زنی از پیامبر صلی الله علیه وسلم درباره پدرش سوال کرد که مرده ولی حج نرفته؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : بجای پدرت حج کن)
ودر حدیثی دیگری از ابن عباس روایت است : ( زنی نذر کرده بود حج رود، ولی فوت می کند، برادرش نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و درباره آن سوال کرد؟ پیامبرصلی الله علیه وسلم  فرمود : آیا اگر خواهـرت قرضدار می بود قرضش را قضاء نمی کردی؟ گفت : چرا نه ، فرمود : پس دَین خدا را نیز قضاء کن چرا که او برحق تر است نسبت به قضای دَین) ( راوی هردو حدیث  نسایی  است ) ، و چونکه این حقی است که بر دوش وی مانده و نیابت پذیر است، و با مرگ ساقط نمی شود مانند بدهی و قرض، و قابل قیاس با نماز نیست چونکه نماز نیابت نمی پذیرد».  «  المغنی » (۳/۱۰۱) مختصرا.

یـادداشــت:
اگر مسلمانی در زمان حیاتش مالک مقدار پولی مازاد بر نفقه خود  وخانواده اش نبوده که کفایت حج اش را کند، در اینحالت حج اسآ سا بر او واجب نیست، و واجب هم نیست حتما کسی بجای او (بعد از مرگش) حج کند، مگر آنکه کسی از باب احسان بجای وی حج کند.

از جناب علامه ابن عثیمین سوال شد :
 من برادری دارم که به سرطان مبتلا شد، و امسال فوت نمود و سن وی نوزده سال بود و فریضه حج را اداء نکرد، ضمن اینکه ایشان بمدت پنج سال به این مرض گرفتار بود، آیا بجای او حج بجا آوریم؟ و آیا کفاره ای هست؟
جواب دادند : «لازمست بپرسیم : آیا این جوان مالی داشته که بتواند با آن حج کند؟ اگر پاسخ مثبت است، پس لازمست بجای او حج انجام شود، و اگر مالی نداشته (که کفاف حج رفتن کند) بر او واجب نیست، و در حالی فوت کرده که فریضه حج بر دوش او نبوده، اما اگر خواستید ،  احسان کنید و بجای او حج کنید، اشکالی بر آن نیست». « اللقاء الشهری » (۶۲/۵) .
بر این اساس؛ چنانچه آن مردی که فوت کرده در زمان حیاتش مال کافی برای ادای حج داشته، پس حج بر وی واجب بوده، و آنچه سوال کننده انجام داده (یعنی از ماترکش  یعنی مال موروثی اش بجای او حج کرده) کاری درست و صحیح بوده است، چرا که انجام حج بوسیله ماترکش مقدم بر ورثه است، اما لازمست  سایر ورثه را از انجام فیصله  مطلع  ساخت .   والله اعلم بالصواب.

 

رسیدن ثواب مالی وبدن به میت:
در مورد رسیدن ثواب مالی وبدنی برای میت سه نظریه اساسی وود دارد :
معتزله :
 میگویند که ثواباعمال  خواه بدنی باشد یا مالی خواننده بشمول دعا برای میت نمی رسد . که از نظر ما این نظریه مردود میباشد .
مذهب امام ابو حنیفه ، امام  احمد وجمهور علماء  همین است که که ثواب اعمال بدنی  ومالی  هر دو به میت میرسد .
نظریه سوم :
 اینست که ثواب اعمال وصدقات مالی به میت میرسد ولی اعمال بدنی  چون ثواب  نماز ، روزه وتلاوت قرآن عظیم الشان به اموت نمی رسد . این قول  اما  شافعی  امام مالک  میباشد وبرخی از پیروان مذهب امام ابو حنیفه  نیز بر همین رای میباشند.

 

فواید میت از اعمال نیت زنده ها:
متوفی  در چند صورت از اعمال نیك  زند ها فایده وبهره می برند :

1- اولین چیزیکه میت  از زنده ها  بهره‏مند می شود عبارت از دعا ء است :
– دعای مسلمان در حق میت بشرط اینكه، شرایط قبولیت دعا فراهم شود. خداوند می فرماید:
«وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ» ( سوره الحشر: آیه  10 )
ترجمه: آنان كه بعداً می آیند و می گویند: پروردگارا ما را و برادران دینی ما را كه پیش از ما با ایمان رفته اند، مورد مغفرت قرار بده و در دلهای ما هیچ نوع كدورتی نسبت به مومنین راه نده، پروردگارا تو رؤف و مهربانی.
همچنان پیامیر صلی الله علیه وسلم فرموده است :
«دَعْوَةُ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ لأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیبِ مُسْتَجَابَةٌ عِنْدَ رَأْسِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ كُلَّمَا دَعَا لأَِخِیهِ بِخَیرٍ قَالَ الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِهِ آمِینَ وَلَكَ بِمِثْلٍ». مسلم (8/82-87).
یعنی: دعای مسلمان در حق برادر مسلمان خویش و در غیاب او، یقیناً قبول می شود. فرشته ای نزد او حضور دارد، هرگاه در حق برادر مسلمانش دعای خیر می كند، آن فرشته می گوید: آمین(خداوندا استجابت كن) و در حق خودت نیز این دعا قبول شود.
2- دومین چیزیکه میت از زنده ها  فا یده وبهره می برد : اشتراک دوستان اقارابا وکافه مسلمانان  است در تشیع مراسم جنازه میت است ،زیرا مفهوم کلی وحقیقی  نماز جنازه را   دعاء و استغفار برای میت تشکیل مید هد واین بهترین هدیه است که برادر مسلمان در حق میت بعمل می اورد .
3- سومین  چیزیکه میت از زنده بهره مند میشوند :طوریکه در فوق یاد اور شدیم :
 قضا آوردن روزه های نذری توسط ولی ّ میت است : در این  مورد توجه خوانندگان را با چند حدیث ذیل جلب می نمیام :
الف:
«عَنْ عَائِشَةَ رضی الله عنها أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ مَنْ مَاتَ وَعَلَیهِ صِیامٌ صَام َ عَنه وَلیه» بخاری (4/156)، مسلم. (هر كس در حالی بمیرد كه روزه هایی بر ذمه اش باشد، ولی ّ او بجایش روزه بگیرد. )
ب:
 «أَنَّ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ رضی الله عنه اسْتَفْتَى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَقَالَ إِنَّ أُمِّی مَاتَتْ وَعَلَیهَا نَذْرٌ فَقَالَ اقْضِهِ عَنْهَا».((سعد بن عباده از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید: مادرم در حالی فوت كرد كه نذری بر ذمه‏اش بود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: تو نذر او را بجای آور). 
ابن قیم در اعلام الموقعین بعد از بیان حدیث فوق و تصحیح آن می گوید:
برخی محتوای این حدیث را كلی دانسته و روزه فرضی و نذری را شامل قرار داده اند. اما گروهی هیچكدام را قبول ندارند. و برخی قائل به تفصیل هستند . می گویند: ولی می تواند قضای روزه های نذز را بجا آورد ، نه روزه های فرض را، و این سخن ابن عباس و پیروان او است. و همین رای، صائب به نظر می رسد. زیرا همانگونه كه كسی نمی تواند بجای كسی دیگر نماز بخواند و مسلمان شود، نمی تواند كه بجای او روزه بگیرد. البته روزه نذری مانند وامی است كه كسی دیگر می تواند آنرا بجا آورد. همانطور كه می تواند وام او را پرداخت نماید.
بر این اساس است كه توبه كسی دیگر بجای دیگری و اسلام و نماز خواندن دیگری بجای كسی دیگر پذیرفته نیست.پس آنچه که در سوال سوال کننده مطرح شده است مبنی بر اهدای ثواب نماز،صحیح نیست.و نماز را نمی توان همانند صدقه در نظر گرفت. 
4- چهارمین  چیزیکه میت از زند ها فایده وبهرمند میگردد : تادیه قرض های میت  توسط ولی یا غیر ولی است .
در تعلیمات دین مقدس اسلام با تمام صراحت تذکر رفته است که : بازماندگان شخص فوت شده، برای پرداخت قرض هایش باید از مال میت  مبادرت ورزند. حتی اگر تمام ثروتش در این راه صرف شود. و اگر ثروتی از خود باقی نگذاشته بود ولی در زمان حیات برای پرداخت قرض هایش  خود تلاش نموده بود، دولت مکلف است که قرض هایش را بپردازد. و اگر دولت، چنین نکرد و افراد خیری قرض هایش  را پرداخت نمودند اشکالی ندارد.
1- در حدیثی  سعد بن اطول می‌گوید:
 برادرم فوت کرد و سیصد درهم از او بجا ماند. زن و فرزندانی نیز داشت. من تصمیم گرفتم ترکه‌اش را برای آن‌ها  توزیع نمایم .
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود :  برادرت بخاطر قرض هایش  در قبر زندانی است. قرض هایش  را بپرداز. رفتم و قرض هایش را  پرداخت نمودم.
سپس نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم  برگشتم و گفتم:  ای پیامبر خدا! تمام قرض های برادرم را پرداخت نمودم، جز دو دینار. زیرا مدعی آن‌ها زنی بود که شاهد  نداشت.
رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود:  «أَعْطِهَا فَإِنَّهَا مُحِقَّةٌ أو صَادِقة‏». (یعنی طلب آن زن را نیز بده، چرا که او راست می‌گوید).
2- سمره بن جندب می‌گوید:
 رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از برگزاری نماز جنازه ، و در روایتی دیگر، بعد از برگزاری نماز صبح، فرمود :  آیا از فلان طایفه، کسی اینجا حضور دارد؟
همه سکوت اختیار نمودند. و شیوه معمول صحابه به این صورت بود که هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم  ابتدا به ساکن، سوالی مطرح می‌نمود، همه سکوت می‌کردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم  این سوال را سه بار تکرار کرد ولی کسی جواب نداد.
 سرانجام مردی گفت:  آن شخص، از فلان طایفه است. روای می‌گوید:  آنگاه مردی که ازارش بر زمین کشیده می‌شد، از انتهای مجلس برخواست.
رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود:  چرا بار اول و دوم به سوالم جواب ندادی؟ سپس فرمود: فلان شخص ـ که از طایفه آنان بود ـ بخاطر قرض هایش  از رفتن به بهشت منع شده است. اگر مایلید، قرض هایش  را بپردازید تا راه او بسوی بهشت باز شود. و گرنه، او را به عذاب الهی بسپارید. پس اگر خانواده او و یا کسانی را که به فکر او هستند، ملاقات نمودی به آن‌ها بگو که قرض هایش  را بپردازند تا  طلبکاری نداشته باشد.
3- جابر بن عبدالله می‌گوید:  
شخصی فوت کرد او را غسل دادیم، کفن کردیم، عطر زدیم و درمحل مخصوص جنایز در نزدیکی مقام جبرئیل گذاشتیم .
تا رسول الله صلی الله علیه وسلم بر او نماز بگزارد، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم را مطلع ساختیم که جنازه آماده است.
 رسول الله صلی الله علیه وسلم  چند قدم همراه ما آمد، و سپس فرمود:  ممکن است او  (میت) مدیون باشد. عرض کردیم:  بلی، دو دینار قرضدار  است.
رسول الله صلی الله علیه وسلم برگشت و فرمود:  شما بر او نماز بخوانید. یکی از میان ما بنام ابو قتاده گفت:  ای پیامبر خدا من آن دو دینار را پرداخت می‌کنم.
 رسول الله صلی الله  عیله وسلم  فرمود:  پس آن دو دینار به عهده تو می‌باشد و از مال تو باید پرداخت شود و از ذمه میت ساقط گردید؟ آنگاه رسول الله بر وی نماز خواند. روز بعد که چشمش به قتاده افتاد، فرمود:  در مورد آن دو دینار چه کردی؟ ابوقتاده گفت:  پرداخت کردم، رسول الله فرمود:  اکنون عذاب از او دور گشته و در آرامش بسر می‌برد.                                     
5- پنچمین  چیزیکه میت از زنده ها فایده وبهرمند میگردد عبارت انجام دادن  اعمال نیك و شایسته اولاد  صالح میت،در مستقبل  انجام می دهد ، به اندازه انجام دادند اعمال نیک اولاد : پدر و مادر او نیز، به همان اندازه اجر می برد . بدون اینكه از اجر فرزندان شان  چیزی  کم وكاسته شود. زیرا فرزند از جمله كسب و اعمال والدین است. طوریکه پروردگار با عظمت ما در مورد این اصل اسلامی میفر ید : « وَأَنْ لَیسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى» ( سوره نجم : آیه : 32)  . (برای انسان نیست، جز آنچه خود تلاش نموده باشد).
وهمچنان  رسول الله صلی الله علیه وسلم  در این باب می فرماید: «إِنَّ أَطْیبَ مَا أَكَلَ الرَّجُلُ مِنْ كَسْبِهِ وَإِنَّ وَلَدَهُ مِنْ كَسْبِهِ». ابوداود، نسائی. (بهترین و پاك ترین روزی، آن است كه انسان از دسترنج خود بخورد و فرزند انسان از جمله كسب و عمل او بحساب می آید).
احادیث  متعددی در خصوصی  ودر مورد انتفاع پدر از اعمال نیك فرزند از قبیل صدقه، روزه ، آزاد نمودن برده و غیره وارد شده است كه مفهوم آیه و احادیث فوق را تایید می نمایند. از جمله:
 الف:
عایشه رضی الله عنها روایت می كند كه مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم  آمد و گفت: مادرم بصورت ناگهانی فوت كرد و فرصت وصیت را نیافت، گمان می كنم اگر فرصت می داشت، وصیت به صدقه می كرد. اكنون اگر من از جانب او صدقه كنم، به او و همچنین به من اجر می رسد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: آری، برو و از جانب مادرت صدقه كن. بخاری (3/198-5/399-400) مسلم(3/81-5/73).
ب:
 عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت می كند كه مادر سعد بن عباده فوت كرد در حالی كه سعد در مسافرت بود.(وقتی آمد) گفت: ای پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  ! مادرم فوت كرده و من حضور نداشته ام . اگر از جانب او صدقه كنم به او نفعی خواهد رسید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: بلی. سعد گفت: ای پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  تو گواه باش كه من باغ پر میوه ام را برای مادرم صدقه كردم. بخاری.
ج :
 عبدالله بن عمرو روایت می كند كه : عاص بن وائل سهمی ، وصیت كرد كه یكصد برده از طرف او آزاد شود. پسرش، هشام پنجاه برده آزاد كرد، پسر دیگرش، عمرو، می خواست پنجاه برده دیگر را آزاد كند اما گفت: باید در این باره از رسول الله الله صلی الله علیه وسلم  سوال كنم. نزد رسول الله الله صلی الله علیه وسلم    آمد و گفت: پدرم وصیت كرده كه یكصد برده از طرف او آزاد شود. برادرم، هشام پنجاه برده آزاد كرده و پنجاه برده دیگر مانده است. می توانم پنجاه برده باقیمانده را از طرف او آزاد كنم؟ رسول الله الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: اگر پدرت مسلمان بوده است ثواب آزادی برده یا حج یا صدقه شما به او خواهد رسید.
در روایتی دیگر آمده است : اگر او به یگانگی خدا ایمان داشته، روزه و صدقه ی تو برای او سودمند خواهد بود. ابوداود كتاب وصایا، بیهقی و احمد با سند حسن.
شوكانی در نیل اوطار می گوید:
 این احادیث بیانگر آن است كه ثواب صدقه دادن فرزند برای پدر و مادر خود، به آنها می رسد. اگر چه وصیت نكرده باشند. زیرا فرزند انسان جزو كسب و حاصل تلاش او است. بنابراین، نیازی به تخصیص آیه: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» نیست. و اما ثواب صدقه غیر فرزند، آنطور كه از لحن آیات قرآن فهمیده می شود به كسی نمی رسد.
شیخ البانی می گوید:
 این سخن شوكانی، حق و حقیقت است و آنطور كه از آیات قرآن فهمیده می شود، فقط ثواب صدقه فرزند، به پدر و مادرش می رسد. چون او حاصل تلاش آنها است نه ثواب صدقه دیگران.(کتاب الجنایز) (با توجه به این رای شوکانی و شیخ البانی، برداشت می شود که صدقه برای صحابه و سایر مومنین بهره ای ندارد.والله اعلم)
اما امام نووی می گوید:
 «اجماع بر این است كه صدقه دادن به جای میت، مورد قبول واقع شده و پاداش آن به او می رسد».
عده ای هم دیگران را بر پدر و مادر قیاس نموده و گفته اند: می توان از جانب آنان عباداتی انجام داد. 
6- ششمین   چیزیکه میت از زنده ها فایده وبهرمند میگردد عبارت از آثار نیك و صدقه جاریه‏ای كه انسان از خود بر جای گذاشته باشد بعد از مرگ به او می رسد. چنانكه خداوند می فرماید:« وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ »  (سوره  یس: ایه 12. )
در این مورد تعدادی از حدیثی  پیامبر صلی الله علیه وسلم است که مبین این امر که : زمانیکه انسان میمیرد  رابطه اش با این جهان  الی در سه مورد قطع میگردد ، این سه مورد در احادیث بشرح ذیل معرفی گردیده است .
اول: در حدیثی ابوهریره رضی الله عنه آمده است : «إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاَثَةٍ إِلاَّ مِنْ صَدَقَةٍ جَارِیةٍ أَوْ عِلْمٍ ینْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یدْعُو لَهُ». مسلم، بخاری. یعنی: هرگاه انسان بمیرد پرونده عمل اش بسته می شود، بجر از سه جهت:
الف- صدقه جاریه: (صدقه ای كه نفع آن مداوم و طولانی باشد و مردم بعد از مردن صاحب صدقه ، از آن بهره مند شوند.

 مانند: ساختن  مکتب ، کودکستان ، شفاخانه ، پل  وراه  پارک ویاهم حفر چاه ونهر وسایر مراکز عام المنفعه از جمله بخاطر آرامی مسافران وسکونت شان ایشان مسافر خانه بناء کرده باشد ،  وغیره  …)
ب-علم   ازخود بر جای گذاشته باشد (كه برای مردم نفع داشته باشد، ازجمله  : ( تالیف ، تر جمه ، طبع وتکثیر ، کتب علمی ودینی ، مقالات ، ترجمه ها  ، تعلیم قرآن واحادیث نبوی ، بیانات مفید وعلمی  وتعلیم قرآن عظیم الشان وغیره …  )
ج- فرزند نیك و صالح كه برای والدین خود دعای خیر كند.
همچنان در حدیثی  قتاده رضی الله آمده است « خَیرُ مَا یخَلِّفُ الرَّجُلُ مِنْ بَعْدِهِ ثَلاَثٌ وَلَدٌ صَالِحٌ یدْعُو لَهُ وَصَدَقَةٌ تَجْرِی یبْلُغُهُ أَجْرُهَا وَعِلْمٌ یعْمَلُ بِهِ مِنْ بَعْدِهِ». ابن ماجه، طبرانی در «معجم الصغیر».
یعنی: بهترین چیزی كه پس از مرگ برای انسان مفید و كارآمد خواهد بود، عبارت است از :
 1- فرزند صالحی كه برای پدر و مادر دعاء كند.
 2- صدقه ای كه نفعش مستدام باشد.
 3- علمی كه بعد از مردن صاحب علم، دیگران از آن بهره مند شوند.
بنابراین با توجه به مطالب فوق در می یابیم که  روزه نذری ( یا قضا) صدقه ، اعمال صالحه فرزندان و صدقه جاریه ، حج ، کسیکه بر وی حج فرض بوده ولی نتوانسته بعد فوت کرده، مواردی هستند که می توان به اموات خود از جمله پدر و مادر خود اهدا نمود.
قربانی هم چون جزو صدقه محسوب می شود لذا آن نیز جایز است که برای اموات مسلمان خود اهدا نمود، ولى باید قربانى لله باشد و سپس ثواب قربانى را میتواند به میت اهدا نمود، ولى اگر قربانى براى خود میت و به نام او انجام گیرد شرك و از گناهان كبیره است و هیچ ثوابى به میت نمیرسد.
هیئت علمای سعودی  طی فتوای شرعی در این مورد میفرمایند :
اولاً:
انجام عمل نیك از طرف زنده برای مرده جز در مواردی كه شریعت محدوده‌ی آن را بیان نموده جایز نیست: مانند دعا و طلب آمرزش، حج، عمره، صدقه، قربانی و قضای روزه‌ی واجب از طرف میت.
ثانیاً :
 خواندن قرآن به نیت ایصال ثواب به مرده جایز نیست، چون از  رسول الله صَلَّى اللَّه عَلَیهِ وَآله وَسَلَّمَ در این زمینه حدیثی وارد نشده است. سابقاً گفتم كه انجام هیچ عمل نیكی از طرف زنده برای مرده جز در مواردی كه شریعت آن را استثنا نموده جایز نیست و خواندن قرآن برای میت از آن موراد نمی‌باشد. ( تفصیل موضوع را میتوان درفتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (9/47-49). مطالعه فرماید . )
شــرایـــط اســقـاط :
فقها  بعد از تحقیقات  برای اسقاط ودور حیله  اسقاط  شرایط را تالیف نموده که ما در اینجا ء برخی از این  تحقیقات را از کتاب  ( جرات الائمه  فی اجرا الادعیه والاقضیة   تآلیف الافقر والملوم الحاج عبد القیوم  ) بطور تخلیص وفشرده خدت شما خوانندگان  تقدیم میداریم  :
اول:
عمر میت را معلوم کرد ، ولی اگر بوجه معرفت عمر میت  معلوم نبود پس بحیث تخمین وظن غالب عمر میت را  تخمین  باید کرد ، بعد از اینکه عمر میت معلوم شد ، دوران صبوت ( دوران قبل از بلوغ ) را باید از مجموع عمر باید کم نمود .
 اگر بلوغ او وقت معین با لیقین داشت از ان وقت باقی از عمر او حساب  گردد ، واگر نه از عمر میت  دوازده سال بطور احتیاط کم شود  والبته از عمر زن  نه سال  عمر صغر منحیث احتیاط کم شود .  واز باقی عمر او برای نماز ها فقط بحسب ظن غالب قدر ی جهت حیض ونفاس ها کم کنند وباقی از عمر جمله کنند در هر دو صورت وحساب نماز های آن که در شبانه روز شش نماز شمرده میشو بر مذهب ابی حنیفه بضم وتر که واجب میداند وصیام سال سی باید  شمرده شود وهمه را جمع کند .
دوم:
فدیه هر نماز مثل  فدیه یک روزه است بر قول مختار وراجح ومفتی به یعنی مقدر نصف صاع از گندم وجز آن ویا یک صاع از جو ومانند او وقیمت آن معلوم کند که مبلغ موجود در دور مقدار چند فدیه می شود پس بر سر هر مسکین در هر قبض آن قدر از آن مجموعه طرح نماید تا با ختتام رسد وباید دانست که مقدار صاع شرعی آنست که وزن یکهزار وچهل دراهم از موزون در آن می گنجاید ویک قران  سابقه که ده شاهی بود تا الحال هم تقدیر  بر اوزان مایان از آن مقرر است .
مقدار مثقال شرعی است در اوطان مایان وهر درهم شرعی برابر وزن هفت مثقال شرعی می باشد ، چنانچه در کتب فقه ثبت است پس بنابر آن صاع شرعی بوزن مایان مقدار موزون  بوزن هفت صدو بیست وهشت قران می گنجاید که هفت ونیم پاو وسوم خورد می شود ونصف صاع پانزده خورد وسدس خورد می شود چنانچه تفصیل  آن در منت الجلیل در صفحه 210 وچند کتب دیگر  نموده در تقدیر ان عدس ویابه گندم  اختلاف است  در منت الجلیل تر جیح با عتبار گندم نموده ، «حیث قال واعتبار البر هو الاصل » ونیز گفته که گندم پاک از هر چیز ویا قیمت او معتبر است وازآ ن وجه باید مقدار مذکور احتیاطآ قدری زیادت مینماید  تا که  تادیه با لیقین حاصل گردد.
سـوم:
باید که چند مسکینان صالحین جمع کند ونزد او عرض نماید که تر حمآ وشفقتآ برآن برادر  اسلامی  مایان که فعلآ عاجز است از تفریغ  ذمه خود ازآن حقوق از نزد شمایان معاونت میخواهم که این مال غیروافی هر گاه به شما یان بخشش شود ودر قبض شمایان داخل گردد ملک خاص هر یک شما یان گردد معاونتآ همرا این میت واپس بخشش کنید .
چهارم:

توجه باید کرد که ازادخال غنی وکافر وآن شخصیکه اعطاء زکوة میت برای آنان  ممنوع  است ، باید  در مجلس دور حیله اسقاط  جای داده نشود ، واگر با آنهم  ایشان داخل دور شدند باید که در حساب طرح حقوق نگیرند ، ونیز از ادخال غیر بالغ ومعتود ودیوانه اگر چه مساکین باشند اجتناب صورت گیرد ، چراکه پس از قبض ایشان ملک شان میگردد  وهبه وتبرع ایشان صحت ندارد ، پس ادخال این طائفه بسیار مخل بمقصد است وطائف اولی وحکم رقیق ومدبر  ومانند آن همچنان است اگر موجود بودند داخل دور نگذارند .


پنجـم:
مال دور باید که یا مبلغ موصی به باشد ویا ملک وارث باشد اگر بقرض گرفته باشد ومال مستعار نبود چنانچه در بسیار مواضع دیده میشو که امام یا دیگر نفر اجنبی بطور عاریت  اموال جمع کند ودر دور اسقاط می گردانند واین اعتبار ندارد بر اکثر روایات چنانچه شما از آن ذکر خواهد شد .
شـشـم:
باید آنکه از تعجیل در قبول پیش از اتمام ایجاب احتراز نمایند ، یعنی فقیر قبلت نمی گوید مگر پس از اتمام سخن معطی ونه ولی که دور کننده ست قبلت گوید مگر پس از تمام سخن فقیر وسیر آن در علم اصول مذکور است .
هـفـتـم:
باید آنکه از باقی داشتن همیانی یا مانند آن در دست فقیر وقت قبض ولی ویا در  دست ولی وقت قبض فقیر اجتناب کنند بلکه هر دفعه ولی بفقیر وفقیر به ولی تسلیم تام نمایند که هیچ تعلق مال مذکور بدیگر باقی نشود تا که دفع وهبه بطور حقیقت واقع شود .
هشـتــم:
وقت دفع واخذ هریک از ولی وفقیر قاصد حقیقت آن با لجد والجهد باشند نه بطور هزل وصورت نمایی والامورث فائده وثمره نخواهد برد.
نهـــم:
باید آنکه متصرف امور واموال میت بو در نفس خود دور آن فدیه میکند چراکه در منت الجلیل
 لعلا ء الدین ودر شفا العلیل لابن عابدین گفته که در کتب مذهب هرجای تبرع ولی میت قابل اعتبار شمرده شد واین قید ولی ووارث تقاضای تخصیص او در ین امر میکند مگر امام شر نبلالی در مراقی وعلامه شیخ اسمعیل فی جنایز شرح علی الدرر تبرع اجنبی جایز شمرده ، ولکن نسبت به هیج کس نکرده ومخالف نص  سایر کتب از متون وشروحوحواشی است که تخصیص ولی کرده اند وامام محمد (رح ) در زیادات نیز تخصیص تبرع ولی کرده.
 پس آن دو مؤ لفین ( شامی وپسر او ) دور دادن ولی بنفس خود احوط واخر می شمرده تا که بظواهر کتب مذهب موافق شود واگر ولی طریقه دور  ودفع ندانست  ویا مشغول ویا مریض بود پس باید وکیل از طرف خود نصب کند ، در ایهاب فدیه  به وکالت دوری .
با ین عبارت که تو وکیل من می باشی با یهاب  این فدیه بمساکین از طرف من بطوری که هر دفعه معزول شوی با ز وکیل من هستی در آن ،چراکه بر تقدیر وکالت مطلق  بایهاب در دفع اول وکالت با ختنام می رسد که عمل تمام میشود، ودر استیهاب باید که رسول خود میگرداند باین الفاط ورسول من هستی در قبض هبه از مساکین برای من چراکه در استیهاب تو وکیل نمی شود  چنانچه در استقراض نمی شود کما هو مقرر فی موضعه ولکن رسالت بقبض  هبه برای او صحت دارد لهذا باید در ایهاب  تو کیل دور ی ودر استیهاب رسالت در قبض از فقیر می دهد .
دهـــم:
اگر بر ذمه میت حج فرض باقی بود برای تفریغ ذمه میت ازآن نیابتآ حج کردن یک شخص از جانب او متعین است وفدیه دادن ازآن مشروع نیست .
یازدهــم:
برای کفارت یمین  ده قبضه ضروری است که تصریح بعدد عشره مساکین در قرآن واقع است وبرای کفارت صوم وظهار شصت قبض ضروری است  از آن جهت که عدد ستین مسکینآ مذکور است واگر عداد مساکین دور  شصت  نبود چون که بتکرار براینان شصت قبض تکمیل نماید ودر فتاوی هندیه جلد اول صفحه 538 میگوید  « لو اعطی من کفاره ظهار مسکینآ واحدآ کله فی یوم واحد لایخرج الاعن یومه ذالک هذا فی الاعطا ء بدفعه واحده او ابا حه واحده من غیر خلاف اما اذا ملکه بدفعات فقد قیل یجزیه وقیل لا یجزیه الا عن یو مه ذالک وهو الصحیح کذا فی التبین 
وهمچنان در رد مختار جلد 2 صفحه 599 مذکور است ودر در المنتقی جلد 1 صفحه 462 « وان اعطاه طعام الشهرین بدفعه لایجزیه الاعن یوم  واحد ولو بتملیکات قیل یجزیه والاصح لا  الا عن یوم فقط کذا فی النمر کما فی  التنویر»
ودر هدایه در بحث کفارت ظهار در ین صورت می نویسد : « واما التملیک من مسکین واحد فی یوم واحد بدفعات فقد قیل لایجزیه وقد قیل یجزیه لان الحاجه الی التملیک تتجدد فی یوم واحد بخلاف ماذا ادفع بدفعه واحده لان التفریق واجب با لنص»
 ودر مجمع الانهر جلد اول صفحه 462 نیز بهمین عبارت مذکور  است
ودر فتح القدیر جلد 3 صفحه 244  در ذیل این قول هدیه ذکر نموده :« وربما یشعر  اقتصار المصنف بعد حکایه القولین علی توجیه هذا القول با ختیار ه الا  ان الاول احویط ونکته جوابه منع کون  التملیک لما اقیم مقام الاطعام  اعتبر ذاته من حیث هو تملیک بل یجب اعتباره من حیث هو اطعام لانه لما  اقیم مقام الشی  اعتبرت  فیه احکام ذلک الشی .
 در ابتد این قول ذکر نموده : «  قیل لایجوز ایضآ الا عن یومه ذالک وصحه فی المحیط  ثم مفصلآ فلیرجع الیه وهذا یقضی ترجیحه  لعدم الجواز»  پس باید که عدد مجلس دور به شصت بر سانند واگر موجود نشود باید که در هر روز یک بار فدیه کفارت دهد  تا آنکه در ایام مختلفه عدد شصت تکمیل شود وار موضع خلاف بلکه از عمل بالمرجوح خارج شود .
وفدیه دادن در کفارت قتل مختلف فیه ست « قال فی الشر بنلا لیة  اقول لایصح تبرع الوارث  فی کفاره  القتل بشی لان الواجب فیها  ابتدآ عتق رقبه مومنه ولایصح  اعتاق الوارث عنه کما ذکره  » ( یعنی لان الاعتاق بلا ایصاء الزام الولا ء علی المیت )
( والصوم فیها بدل عن الاعتاق لا تصح فیه الفدیه کما سیاتی ( ای لکون البدل  لابدل له )  ولیس فی کفاره القتل اطعام وکسوة فجعلها  مشارکة  للکفارة  الیمین فیهما سهوا )
مثل آنست در عزیمت  وآن  را ابوا السود  نیز قرار داده ، لکن در منت الجلیل  صفحه 216 نقلآ عن الکافی  النسفی  فرق میان حی ومیت نموده که در حیات صوم حی در کفارت قتل بدل عتق میداند ، ودر میت عتق ازو ممنوع است « لماسبق من الزام  الو لا  علی المیت » ، پس صیام در حق اواصل می شود ، واطعام از و جایز میشود واین حاصل بیان شیخ اسمعیل در شرح دررست ،وبقرار قواعد اصول واقوال فقها قول اول را جح  مینماید .
دوازدهم:
چونکه در دور اسقاط فدیه امور مختلف الاجناس موجود است باید معطی عالم باشد که فدیه چه چیز میدهم  نماز است  یا روزه  یا مانند آن  تا تمیز  حاصل  شود وعلم فقیر  قابض  بر ارجح ومختار ضروری نیست .
 چراکه او محض واهب ملک خود به ولی دوار می باشد نه بطریقه اسقاط از میت پس آنچه بعض ائیمه علم قابض هم ضروری میدانند بر روایت مرجوح ومضعف است که ازشر بنلالی وشیخ اسمعیل نقل نمودم وتضعیف آن نیز از رساله  شامی  ورساله علا الدین ذکر نمودم واز ین جمله است آنکه رواج است که فقیر در وقت دفع بدوار عبارت لفظ مذکوره همراه هبه خود مضموم میگرداند وهمچنین اکثر ائیمه دوار را بمقدار عدد جالسین در دور محسوب میگرداند این جمله بنابر  روایت مرجوح وغیر احوط می باشند وتحقیق در سابق ذکر نمودم که دوار باید خود ولی ویا وکیل او می باشند واگر نه اعتبار ندارد برظاهر روایات وچون این امور در ذهن شما قراریافت بمطلب می رویم ومیگویم :
اولآ فدیه نماز میگرداند اگر مبلغ دور فدیه صد نماز بود این الفاط دائر گوید :
«دامبلغ ده دی حاضرمرده ده قضایی لمونځونو په اسقاط کی ما وتاته درکری دی » مسکین بگوید :
«  زما قبول دی ما برءته بـیـرته در بخښلی دی/ من قبول دارم ومن واپس برایت میبخشم »
 وذکر تعداد نماز ها وقت دفع ضرورت ندارد بلکه در ذهن  باید که برای طرح معلوم دارند ، ودر جانب مسکین لفظ په لفظ مذکوره چنانچه متعارف است ضرورت ندارد منشاء تعارف آن وعلت عدم اعتبار آن از بیان  سابق معلوم می شود وچون دور بتمام رسید پس هر چند نفر که داخل دور باشد بر هر یک از آن صد صد نماز از مجموع عدد نماز ها طرح کند ، ومرد دوار در حساب طرح دخل ندارد .  چنانچه در سابق ذکر نمودم  وباز دور کند تا وقتیکه نماز ها با ختتام رساند .
وپس از ان فدیه صیام گرداند ومیگوید  «  دامبلغ ددی حاضر مرده ده قضائی روژو په اسقاط کی ما وتاته در کری دی » ، وهمان طور طرح نماید تا که روزه ها با تمام رسیده شود .
 وپس از ان فدیه کفارت  روزه ها می گرداند  وهر چند کفارات روزه ها که بر ذمه  او می باشد یک بار دادن فدیه یک کفارت برای اسقاط  جمیع کافی است . چراکه بنای کفارت بر تداخل است واین حکم است در کفاره ایمان در منت الجلیل صفحه 224 میگوید « ثم یخرج کفاره واحدة  عما بقی عن الایمان العمر  علی قول محمد  بتداخلها کما نقله سیدی الوالد عن المقدسی عن البغیه عن  شهاب الائمه وقال صاحب  الاصل هو المختار  عندی ومثله فی القهستانی عن المنیت وهو المذهب  الامام  احمد بن حنبل .
واین چنین  الفاظ گوید :
« دا مبلغ ددی حاضر مرده ده کفارت ده روژه په اسقا ط کی ماوتاته در کری دی»  وپس از تمام شصت قبض کفاریت صوم ، فدیه کفاریت ایمان ده قبض میگرداند باین عبارت «  دامبلغ دی حاضر مرده ده کفارت دایمانو په اسقاط که ماوتاته در کری دی » ، وایمان بر نفی وبر اثبات فرق ندارند جمله در حکم کفارت تداخل میکنند به یک کفارت جمله ادا می شوند چرا که تداخل در حکم است  نه در سبب وحکم اینان مختلف نیست ، واگر میت مرد متاهل بود برای کفارت ظهار ازاو بطرز کفارت صوم بگرداند بر سر  هرنکاح زن علیحده جدا جدا  کفارت  ظهار می خواهد بسبب اختلاف محل ، ظهار یک دردیگر تداخل نمی کند وهر چه ظهارات یک زن است  از همه یک  کفارت کافی ست لکن اگر زنهای متعدد ه داشت باید که در دور کفارات او امتیاز بمثل ظهار  زوجه اولی  وظهار  زوجه ثانیه  وثالثه می کند احتیاطآ برای خروج از خلاف زفر  (رح ) پس احتیاط اولی است واین طور الفاظ گوید:
« دا مبلغ ددی حاضر مرده ده کفارت ظهار ده زوجه  اولی  په اسقاط کی ماوتاته در کری دی » ، وباز درد فعه  ثانیه لفظ کفارت ظهار ( ده زوجه  ثانیه ) می گوید وهکذا تا اخیر .
 فدیه سجده  تلاوت مثل فدیه یک نماز فرض است علی الاحوط ونماز وروزه نفل که پس از شروع درآن فاسد کرده اند ویا چیزی از آن نذر نموده ووفا بآن نشده، وصیام اعتکاف منذور که وفاشده  نباشد .
واما لبث عتکاف را در مسجد فدیه نیست  این جمله را حکم نماز فرض وروزه فرض در حق فدیه است وزکوه واضحیه وصدقه فطر وعشر ومانند  اینان را باید که مقدار باقی ازیشان بر ذمه مرده بگرداند پس اگر وصیت نموده بود ، این اشیا از جانب او هر مقدار ازیشان که می باشد  اگر مال وفا کند پس ازان مال بدهند واگر مال وفا نداشت بتادیه آن بقرار ماتقدم دور  دهند واگر وصیت بآن نکرده لکن با قرار مرده وقت حیات خود بفوت ایشان  معلوم شده بود وبا اولیا را بقای بعض ایشان بر ذمه میت معلوم بود هم باید که برایشان دور بمقدار باقی مانده  در ذمه  او برای تلافی اینان نماید ، وعبارات تادیه هر واحد ازینها بر قیاس عبادات اسبق باید خواند وپس از ان فدیه  جمیع حقوق شرعیه حسب تخمین می گرداند باین عبارت  ، « دامبلغ ددی حاضر مرده وجمله حقوقو شرعیه ووپه اسقاط کی ماوتاته در کری دی »  واگر مرده نزد مجلس  دور حاضر نبود بلکه غائب  بود پس باید که نام او ونام پدر  وجدو اگر خود مرده ویا پدرش معروف ومشهور نباشد  بر جای لفظ حاضر بگوید  ، اگر شهرت داشت اکتفا بذکر آن معروف می شود  چنانچه در کتب فقه ثابت است ، بدانکه اگر میت صالح وعابد ومداوم برا ادای نماز وروزه باشد هم باید فدیه جمیع نماز ها وروز های او بگرداند احتیاطآ چراکه احتمال وقوع خلل فوات شروط درو باقی ست  ، همچنین در شفاء العلیل ومنت الجلیل  مذکور است.

 

دعای دوره حیلة اسقاط :
بعد از اینکه دوره حلیة  اسقاط  به بیان رسید  ومرده از قروض سبک بال وبری ذمه گردید ، فقها  بر خواندن این دعا بعد از ذکر بسم الله الرحمن الرحیم و حمد وصلوات تاکید نموده اند :
«اللهم تقبل هذه الحیله  الشرعیه بحرمت نبیک المصطفی صلی الله علیه وسلم واجعلها  لهذا  المیت نجاتآ وامانآ عن التقصیرات  والنقائض وفلا حآوفراغآلذمته عن الحقوق ومخلصآ من العتاب  وعذاب السعیر ، اللهم اجعل ها له من الحقوق جبیرة  ومن المعاصی فدیة والی رضاک وسیلة  والی الجنه قائدة ومن النار سترآ او حجابآ ، اللهم ثبته با لقول الثابت  اللهم ثبت قدمیه علی الصراط  یوم تزل الاقدام ، اللهم حصه با لروح  والراحة والمغفره  والرضوان  ، اللهم  ان کان محسنآ فزد فی احسانه وان کان مسیئآفتجاوز عنه  ولقه الامن والبشری  والکرامة والز لفی ،واغفر لنا ولجمیع المو منین  ، وصلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد و اله وصحبه وسلم بر حمتک  یا ارحم  الرحمین .»

 

دادن صدق از مال میت:

اما در مورد صدقه دادن به نیت ثواب براى میت، اگر از مال میت باشد كسى حق آن كار را ندارد زیرا آن مال دیگر متعلق به میت نیست بلكه متعلق به ورثه است پس بدون اجازه آنها كسى حق استفاده از آن مال را ندارد، مگر اینكه شخص میت در وصیتنامه خود ذكرى از صدقه به فقراء و یا دیگر مسائل خیر آورده باشد كه در آنصورت اگر مقدار مبلغ وصیت شده كمتر از 1/3 باشد بایست آن وصیت توسط ورثه عملى شود.

 و همچنین جائز است كه كسان دیگر نیز از مال خودشان و به نیت رسیدن ثواب آن صدقه به شخص متوفى صدقه بدهد و اجر و ثوابش براى میت میرسد.

 همانطور كه از ابو هریرة رضى الله عنه در صحیح مسلم نقل شده است كه « شخصى از پیامبر صلى الله علیه و سلم پرسید كه: پدر من فوت كرده و وصیتى نكرده است، و مالى را بجاى گذاشته است، پس اگر بجاى او صدقه بدهم كفاره گناهانش میشود؟ پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمودند: بلى. (صحیح مسلم – 1630).

 امام نووى رحمه الله در این مورد میگوید: این حدیث دلیل بر جائز و مستحب بودن صدقه براى میت است و ثواب آن صدقه به میت خواهد رسید و شخص صدقه دهنده نیز استفاده خواهد برد و این مسئله اجماع همه مسلمانها است.

 

خواننده محترم !
قابل تذکر باید دانست که هستند   تعداد از علما ء
وفقها اسقاط  رابا شرایط رعایت  شرع اسلامی وبا نیت خیر را مورد تائید قرار داده اند . ولی همه علماء اسلامی در این مورد متفق القول اند که طریقه  ادای اسقاط امروزی امر بدعت میباشد .
متاسفانه دیده شده که مال بنام اسقاط  بدون در نظر گرفتن رسم شرعی ، و بدون تملیك مال به مستمندان واقعی با گردانیدن مقداری  از پول وهدیا بین مُلای محله و اشخاص حرفوی  بنام اسقاط توزیع میگردد که : شرایط اخذ واجبات را عموماً ندارد ، وورثه  میت طوری فکر میکند که با این عمل خویش ه شخص میت را از تمام فرایض فوت شده نجات داده‌اند .
در حالیکه  در توزیع مبلغی بنام اسقاط نکاتی وجود دارد که  نکات شرعی آن رعایت نگردیده است  واین نکات  عبارتند از :
1- مالی كه برای دور و اسقاط استفاده می‌شود از كل مال میت بوده و مستحقان تركه اكثراً همه حاضر نیستند و اگر چنان‌كه حاضر هم باشند گاهی در میان آن‌ها صغیر (اطفال  نابالغ) وجود دارد كه اجازه‌آ‌ن‌ها در شرع اعتباری ندارد.

 2- نحوه‌ی تملیك (دادن مال) به فقیر حالت حقیقی ندارد؛ زیرا اگر فقیری كه برای تملیك آورده شده است، اگر مقداری از تركه میت را برای خود بردارد 99% باعث انكار اهل میت خواهد شد؛ سوای این‌كه این مورد، عموماً به فقیر بیچاره اصلاً تفهیم نمی‌شود و او نمی‌داند كه چه می‌گیرد و چه پس می‌دهد.

 3- شخصی كه به او تملیك می‌شود، عموماً فقیر حقیقی نبوده، بلكه مابین ملای مسجد و خادم مسجد، واشخاص حرفیوی كار دور اسقاط را انجام می‌دهند.
حتی دیده شده است که در حیله دایره اسقاط  امام مسجد محله سهم فعال میگیرد ودر اول دایره بخاطریکه امام محله است  جای میگیرد ، زمانیکه مال ومتاع وهدایای  اسقاط بدسترس اش قرار داده میشود ، کلمات عربی با خود زمزمه کرده ، اسقاط  را تسلیم شده ودست بدست به نفر پهلو پیل خویش تسلیم   مید هد وبدین ترتیب معمولا بعد از سه دور ویاهم طوریکه در فوق گفتیم ،مال اسقاط دوباره بدست ملا محل میرسد ، ملا پول را  احیانآ  نصف کرده در جیب  خویش می گزارد ومتابقی  نصف اسقاط را به مشترکین  دایره اسقاط ویا هم به اصطلاح غربا توزیع مینماید . وملا میگوید که حالا  کردن میت  از فرائیض  نماز ، روزه ، زکات وحج وسایر فرایض قضا ی عمری خلاص شد وکفاره همه فرایض اش ادا شود. ومیت بری ذمه اعلان شد.  اینان به این فتوای های خویش هیج فایده را برای میت نرساندند ، بلکه ورثه میت را ومدعیون را شامل گناه هم ساختند وبه حق ورثه وسایر مدعوین  جفاء هم کردند.
فتوای برخی از علماء در باره جوازاسقاط:

فقها یکه موافق به تادیه اسقاط برای میت اند ، در فتوای  دینی خود حکم میکنند که فهم اسقاط  وتادیه اسقاط  بر میت از: نص صریح  قران عظیم الشان  به اثبات رسیده است ، میگویند مسئله  اسقا ط  را میتوان از این آیه مبارک بدست اورد : «  وَعَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَه فِدیَةٌ طَعَامُ مِسکِین» (سوره بقره آیه184) ترجمه: ( کسی که توانایی روزه گرفتن نداشته باشد فدیه اش به یک مسکین طعام بدهد.)
 بنابرین علماء  میگویند وقتیکه  فدیه  روزه در قرآن  آمده  است  از آن میتوان فدیه نماز را نیز بدست اورد وبر واجب بودن  آن نیز حکم مینمایند .
همچنان برخی از علما ء وفقهای  اسلامی   حیله دور اسقاط  را در برخی موارد جایز  دانسته ومیگویند ، فهم حیله در قرآن عظیم الشان  وجود داشته  ، طوریکه  می فرماید« خُذ بِیَدِکَ ضَعثاً فَاضرِب بِه وَلاَتَحنِث» (سوره ص آیه44) ( شاخه سبزه ها را  به دستت گرفته بزن سوگندت را مشکن. )
علما میفرمایند  زمانیکه : حضرت ایوب سوگند یاد کرده بود که همسرم  خویش می زند ، بنآ پروردگار با عظمت برای او حیله بیرون رفتنی از سوگند  متذکره را وحی فرمود.
همچنان پروردگار با عظمت  برای یوسف  در قرآن عظیم الشان فرمود :
 «… کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فی‏ دینِ الْمَلِک…»:‏ ما بدینسان یوسف را راهنمایى کردیم تا با این حیله بتواند برادرش را بر اساس قوانین و مقررات سلطان مصر در نزد خود نگاه  دارد
. بنآ حکم حیله در قرآن عظیم الشان وجود که میتوان از حکم حلیه اسقا ط میت را نیز آن استباط نمود .
تعدادی کثیری از فقها در مورد حیله اسقاط بحث های مفصلی  را بعمل اورده اند که تفصیل آنرا میتوان در کتب :
( نورالایضاح ص63 وفتح القدیر وطحطاوی ودرمختار باب قضاء فوائت ص73 ومراقی الفلاح ص375 وغیره.کتب مطالعه فرمایند .)
علمآء بدین عقیده اند  فدیه« اسقاط » در صورتی که میت بدان وصیت کرده باشد حتی واجب است که  پرداخته شود.

فتوای مفتی امام ابن ابزاز کردی در مورد اسقاط:
شیخ ابن ابزاز کردی یکی از علمای جلیل  القدر ومشهورمذهب امام ابوحنیفه در ساحه کردستان میباشد ، موصوف طی فتوای خویش ، مساله اسقاط را مورد  تا ئید قرارداده  ومی فرماید :
اگر کسی وفات کرد و نمازهای اداء نشده  ( قضای )  داشت حتی اگر نماز وتر هم باشد نصف صاع گندم را صدقه بدهید و اگر مالی نداشت نصف صاع گندم را قرض بگیرید و به مسکینی بدهید و مسکین آنرا قبول کند و دوباره به وارثین میّت بدهد و وارثین دوباره آنرا به مسکین بدهند و این کار را تکرار کنند تا تمام نمازهای گذشته میّت تمام شود. (الفتاوی البزّازیّه ص69 ج4 ).

فتوای مفتی محمّد الحصکفی  در مورداسقاط:
شیخ مفتی محمد الحصکفی از جمله علمای است که :عمل اسقاط  را تأیید می کنند امام محمّد الحصکفی  طی فتوای شرعی میفرمایند :  پس از مرگ میّت با تمام ملک او کل عمرش را در یک بار اسقاط کنید و اگر کل ملک او کفاف تمام عمرش را نکرد با قرض گرفتن این کار را بکنید، به این صورت که به مسکینی صدقه بدهید و مسکین دوباره آنرا برگرداند و این کار را تکرار کنید تا فدیه ی تمام عمرش به پایان برسد. (درّ المنتقی فی شرح المنتقی ص250 ج1)

فتوای مفتی ابن عابدین  در مورداسقاط:
شیخ مفتی ابن عابدین یکی دیگر از علمائی است  که به جواز اسقاط رای داده است فقیه ابن عابدین، طی فتوای  مینویسد :
 کسی که عمل اسقاط را انجام می دهد فرقی نمی کند که وارث میّت باشد یا غیر وارث و یا وکیل اسقاط کننده، به یکی از فقراء فدیه یکسال نماز میّت را بدهد و بگوید که این فدیه ی یکسال نماز فلانی پسر یا دختر فلان است با ذکر نام و نام پدر میّت و این مال به او تعلّق داشت و سپس آنرا به فقیر بدهد و به او بگوید این مال حال مال تو است و فقیر بگوید: من این مال را قبول کردم و مالک آن شدم و حالا آنرا به تو می دهم اینگونه فدیه نماز یکسال میت اداء میگردد و سپس به 9 فقیر دیگر این کار را بکند پس از این کار در یک دور فدیه نماز 10 سال میّت اداء می شود این کار را باید چندین بار انجام دهد تا تمام نمازهای فوت شده ی میّت باتمام برسد.
 وقتی تمام نمازها به پایان رسیدند دوباره به یکی از آن 10 فقیر مالی به اندازه ی یکسال فدیه نماز میّت بدهد و مثل قبل بگوید که این از مال فلانی ابن یا بنت فلانی است و فدیه سائر اعمالی است که برگردن میت واجب شده بود و این کار را با تمام فقراء دیگر انجام دهد و فقراء نیز تمام آن اموال را قبول کنند و دوباره به وارث و یا به وکیل او بدهند و لازم نیست که آن اموال بین فقراء تقسیم شود. این یک حیله ی شرعی است و خداوند بر همه چیز داناتر است (منحة الخالق علی البحر الرائق ص98 ج2)
.

فتوای مفتی طاهر ابن عبد الرشید البخاری :
یکی دیگر از علماء، که در تائید اسقاط فتوای داده است شیخ  طاهر ابن عبدالرشید مشهور به  البخاری،  میباشد ، موصوف طی فتوای فرموده است :  اگر میت مالی را به ارث نگذاشته بود، وارث آن، مالی به ارزش نصف صاع گندم قرض بگیرد و به مسکینی بدهد سپس مسکین آن مال را به وارث بدهد و این کار را تکرار کند تا تمام نمازهای اداء نشده میت تمام شود. (خلاصة الفتاوی ص192 ج1)
.
همچنان شیخ زین العابدین بن ابراهیم طی فتوای میفرماید :
زمانی که کسی خواست فدیه نماز و روزه ی پدرش را بدهد در حالی که خودش فقیر است دو مَن گندم بگیرد و به فقیری بدهد و سپس آن فقیر دو من گندم را به او برگرداند و این کار را ادامه دهند تا وقتی که تمام نمازها و روزه ها به پایان برسند. (خلاصة الفتاوی ص192 ج1)

فتوای شیخ اسماعیل حقیدر مورد اسقاط :
وی در  در کتاب فوائد الفتاوی میفرماید : «بهتر است میّت وصیت کند، تا تمام نمازهای عمرش یعنی (بعد از بلوغ) را اسقاط کنند حتّی اگر آنها را به طور کامل اداء کرده باشد. (بخاطر احتمال فاسد شدن آنها به دلیل وجود نقصان در ارکان آن ها) (تفسیر روح البیان ص500 جلد 3)

همچنان علمای بزرگ دیگری نیز همچون علاّمه محمّد ابوالسعود و علاّمه حسن الشرنبلالی و علاّمه الحلبی و امام ابن نعیم و علامه عبدالواحد السیوستانی نیز عمل دور و اسقاط برای میت را جائز دانسته و بر صحت آن تأکید کرده اند
.

فتوای مفتی محمدشفیع عثمانی  در مورد اسقاط:
مفتی محمدشفیع عثمانی پدر مفتی محمدتقی عثمانی حفظه‌الله در جواهر‌الفقه1/387 در جواب استفتاء از اسقاط مینویسد :
«در كتاب‌های فقه، هم‌چون الدر‌المختار، شامی و…تصریح شده است كه از شرایط صحت اسقاط یكی این است: به شخصی كه پول داده می‌شود، او را به درستی مالك و مختار آن قرار دهند كه هر نوع تصرفی در هر جایی كه بخواهد آن را مصرف كند، این طور نباشد كه با یك دست گرفته و با دست دیگر بر می‌گرداند؛ زیرا این یك عمل بیهوده‌ای است؛ چنان‌كه امروزه حیله‌ای كه انجام می‌گیرد، نه اعطاء كننده، طرف گیرنده را مالك و صاحب اختیار می‌داند و نه گیرنده چنین تصوری دارد كه پول رسیده به دست او در ملك و اختیار او قرار گرفته است. بلكه دو سه نفر جمع شده مال مذكور را با هم می‌گردانند و حیله یاد شده را انجام می‌دهند و گمان می‌كنند كه ما حق میت را اداء نمودیم و از تمام مسئولیت‌های خود فراغت یافته‌ایم. در صورتی كه از این عمل بیهوده نه ثوابی به میت می‌رسد و نه كفاره و فدیه او اداء می‌شود و انجام دهنده‌ی این كار گناه‌كار است.

علامه ابن عابدین شامی  در این مورد رساله‌ای به نام «منحة الجلیل فی اسقاط ما فی الذمة من كثیر و قلیل» تحریر نموده و در آن چنین می‌فرمایند: «و یجب الاحتراز من ان یدیرها اجنبی الاّ بوكالة كما ذكرنا او ان یكون الوصی او الوارث كما علمت. و یجب الاحتراز من ان یلاحظ الوصی عند دفع الصرة للفقیر الهزل او الحیلة بل یجب ان یدفعها عازماً علی تملیكها منه حقیقة لا تحیلا ملاحظا ان الفقیر اذا ابی عن هبتها الی الوصی كان له ذلك لا یجبر علی الهبة الخ». (رساله منحةالجلیل، مجموعه رسائل ابن عابدین   ج 1/225)

خلاصه این‌كه، امكان دارد بنیاد و اساس حیله‌مذكور مطابق با قواعد شرعی باشد، اما آن گونه كه امروزه به طور رسم و رواجی انجام می‌گیرد بلاشبهه (یقیناً) ناجایز ( است) و مفاسد كثیره‌ای در بر دارد و باید ترك داده شود.

 

خواننده محترم!
در اخیر این نوشته نظر مفتی محمود الفتاوی حنفی یکی از علمای مشهور دارالعلوم زاهدان  را غرض مزید معلومات در بحث تقدیم خوانندگان محترم   میدارم .
مفتی محمود الفتاوی مینویسد :

خلاصه اینکه امکان دارد بنیاد و اساس حیله مذکور مطابق با قواعد شرعی بوده است‌، اما آنگونه‌که امروزه بطور رسم و رواجی انجام می‌گیرد، بلا شبهه ناجایز و مفاسد کثیره‌ای در بر دارد و باید ترک داده شود.

مفاسدی چند بطور اجمال ذکر می شود:

الف‌: در اکثر اوقات قرآن شریف و پولی‌که همراه آن بسـته است‌، از مـال متروکه میت است و تمام مستحقان آن‌که همانا ورثه میت‌انـد درآنـجا حاضر نمی باشند، لذا استعمال سرمایه مشترک آنان بدون اجازه حرام است‌. و در حدیث آمده است‌: «‌لایحل مال امرء الا بطیب نفسه‌» و یا همه حضور دارند مگر بعضی از آنها نابالغ‌اند که اگر اجازه هم بـدهند شـرعاً اجازه‌اش اعـتباری نـدارد، و ولی و سرپرست او اختیار ندارد که مال نابالغ را در چنین‌کاری خرج نماید، بلکه خرج کردن مال در چنین جایی حرام است‌. خداوند متعال در قرآن می فـرماید: «  ان الذین یاکلون اموال الیتمی ظلماً انما یأکلون فی بطونهم نارا»  یعنی‌: «‌افردی که اموال یتیمها را به ناحق خرج می‌کنند، آنان شکم خود را از آتش جهنم پرمی‌کنند»

 لذا دادن وگرفتن چنین مالی حـرام است‌.

ب ‌: باز اگر مال مشترک نباشد، یا تمام ورثه بالغ و حضور داشته باشند و از همه اجازه‌گرفته شود، باز به تجر‌به ثابت شده‌که در چنین حالتی تشخیص دادنش بسیار دشوار و كار نا ممكـنی است ‌که آیا همه ورثه با طیب خاطر و رضای خویش اجازه داده‌اند یا به خاطر طعن و سرزنش مردم اجازه داده‌اند و نیز اجازه‌ای ‌که به خاطر طعن و سرزنش مردم باشد، طبق حدیث مذکور نفی شده‌، و اعتباری ندارد.

 ج : و اگرهمه این موانع نباشد، یعنی همه ورثه بالغ باشند و با رضای خویش مال داده‌اند، یا وارثی از ملک شخصی خود آنرا تدارک ببیند، باز هم ‌ازمفاسد خالی نیست‌. مثلا: روش اصلی حیله این است‌که به هرشخص اول قرآن شریف و پول نقد داده می‌شود و او را با وضاحت ‌کامل تفهیم‌کنندکه شما الان مالک و مختار هستید هرطوری‌که می خواهید درآن تصرف كنید اجازه دارید و او بـه رضـای خویش بدون رعایت ‌کردن رسم و رواج از طرف میت به شخص دیگری بدهد و دومی به شخص سومی بدهد.

لیکن درحیله مروج این مّسائل را رعایت نمی‌کنند. دراول هرشخصی راکه پول مذکور می‌رسد، نه دهنده می داندکه پول در ملک فقیر داخل شده و او اختیار تام داردکه درآن تصرف نماید، و نه‌گیرنده این تصور و خیال را داردکه مال مذکور در ملک من داخل شده است‌.

علامت صریح و ظاهرش این است‌که اگرآن شخص پولها را بردارد و بـه کسی دیگر ندهد، صاحبان مال این را تحمل نمی‌کنند و ظاهراست‌که در چنین صورتی تملیک صورت نگرفته ‌است‌، و بدون تملیک هیچ قضاء‌وکفاره و نـذر و فدیه‌ای اداء نمی‌شود. پس این‌کار بیهوده و بی فایده است‌.

د : درصورت مذکور لازم است شخصی را که مالک قرار می‌دهند، او صاحب نصاب نباشد تاکه مصرف صدقه قرارگیرد، مگـر عموماً ایـن چیزها را رعـایت نمی‌کنند و توسط ائمه مساجدکه اکثر صاحب نصاب هستند انجام می‌گیرد، لذا همه این‌کارها بی‌سود و بی‌فایده بوده به میت هیچ نفعی نمی‌رسد.

هـ : و اگربالفرض مصـرف صحیح برای صدقه انتخاب شود و برای او مساله کاملا معلوم باشدکه بعد ازتحویل‌گرفتن پولها، مالک قرار می‌گیرد و درتصرف آنها اختیار تام دارد، و به خاطر خیر خواهی  با میت به فرد دومی پولها را می‌دهـد و دومی به سومی و درآخر به هرکسی‌که می رسد او مالک و مختار آنها قرارمی‌گیرد، بنابر این از او پس‌گرفتن و دادن نصف آن به امام جماعت و تقسیم نمودن نصف دیگر برغر‌باء و فقراء‌؛ تصرفی است در ملک غیر و ظلم بوده‌، و از نظر شرع مقدس حرام می باشد.کما مر فی الـحدیث المذکور

و: اگراین شخص آخری برتقسیم نمودن آن مال راضی باشد و تحت فشار قرار نگیرد، باز هم التزام چنین حیله‌ای برای هر میتی و آنرا جزء واجبات تجهیـز و تکفین قرار دادن و لازم دانستن آن‌، احداث فی الدین می‌باشد که در شریعت آنرا «‌بدعت‌» می‌نامند و اضافه کردن به دین و حرام است‌.(نقل از جواهر الفقه:1/ ) . محمود الفتاوی دارالعلوم زاهدان     .

یادداشت :

خوانندگان محترم  ! تفاصیل بیشتر در موضوع حیلة اسقاط  را میتوان درکتب :
(جامع الرموزجلد اول صفحه 161  ودر رد مختار جلد 2 صفحه 123 ، ودر نور الایضاح والمراقی والطحطاوی صفحه 101 وبحر الق جلد 2 صفحه 284 وهندیه جلد 1 صفحه 220 ودرمنت الجلیل صفحه 220 از تالیفات علا الدین ابن ابن العابدین وسایر فتوای علمای اسلامی که درفوق ذکری از آن بعمل آمد   ) مطالعه فرماید . پایان

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.