موش حريص

موش حريص:

مصدر: سايت عربی زبان نورالله

ترجمۀ با تصرف: سليمان شاه صوفی زاده

روزی از روزها، موشکی ، بابه دهقانی را که پشتارۀ گندم برپشتش وبه سوی خانۀ خود ميرفت ديد. موش با خود تصميم گرفت تا بابه دهقان را تعقيب نموده و ببيند که بابه دهقان پشتاره اش را به کجا ميبرد.

هنگاميکه بابه دهقان به دروازۀ خانه اش رسيد، موشک هم با هوشياری کامل، بدون آنکه بابه دهقان متوجه شود، همزمان با بابه دهقان داخل خانه شد.

موش در کنج حويلی درقسمت تاريک سايۀ ديواربا چشمان کنجکاو خود بسوی بابه دهقان میدید. موشک ديد که بابه دهقان پشتاره اش را به اطاقی که همۀ حاصلات زمينش را در آنجا ذخيره نموده بود برد.

موش زيرک هنگاميکه ميخواست با هوشياری واحتیاط بدون اینکه بابه دهقان اورا ببیند به اطاق داخل شود، ديد که گربۀ داخل اطاق بر جوالی از گندم نشسته واز حاصلات صاحبش نگهبانی ميکند.

موش از دیدن پشک تکان خورده با ترس و مأيوسی زياد، دوباره به حويلی آمده دريکی از سوراخهای ديوار درنزديکی اطاق گندم مخفی گردید.

موشک که از ترس گربه تمام بدنش ميلرزيد با خود ميانديشيد که چگونه بدون آنکه به چنگ گربه بيفتد به اطاق گندم راه يابد. بعد از فکر زياد بالآخره تصميم گرفت تا با کندن شکافی در زير زمين، خودش را به اطاق ذخيره گندم وصل نمايد.

بعد از کار و زحمت زياد موشک دید که یکدانۀ گندم بر بينی اش افتید، با خوشی زیاد با خود گفت: "واه، چه عجب کاری ، بالآخره به گندم رسيدم".

موش زيرجوال گندم سوراخی خيلی کوچکی که از طريق آن فقط يک يک دانه گندم به پائين ميريخت ايجاد نموده و آنرا با مزه زیاد میخورد.

بعد از گذشت يک روز،موش با افتیدن یک یک دانه گندم قناعت نکرده تصميم گرفت تا اندازه سوراخ را به اندازۀ دودانۀ گندم بزرگ سازد، تا بدون زحمت وفقط با نزديک نمودن دهن به سوراخ به جای يکدانه گندم، دودانه گندم به دهنش بريزد.

از بزرگ شدن سوراخ هنوز چند روزی نگذشته بود که حرص موش زیاد شده تصمیم گرفت تا سوراخ را بازهم بزرگتر نموده و آنرا به اندازۀ سه دانه گندم بزرگتر بسازد.

حالا دیگر سوراخ کلانتر شده بود و در هر دفعه سه سه دانه گندم بدهانش میریخت ولی حرص موش بازهم بیشتر شده و خواست تا سوراخ را زیاد تر و زیادتر کلان سازد، وی باخود گفت که چرا منهم مقدار زیادی از گندم در خانه خود نداشته باشم؟ و آنگاه در خیال خود تصور نمود که همانند گربه برانبار گندم بخوابد وبدون زحمت وحرکت هميشه ازگندم زيادی که درزير پاها و اطرافش قرار خواهد گرفت دانه دانه گرفته و با مزه انرا بخورد!!.

موش سوراخ را بيشتر وبيشتر باز ميکند، وگندم نيز بيشتر وبيشتر ميريزد، تا اينکه گندم به اندازۀ ميشود که آرزوی موش برآورده شده، همانند گربه در برابر انبار بزرگی از گندم قرار ميگيرد.

حالا که آرزوهای موش برآورده شده، وکار وزحمتی ديگری در پيش ندارد، تصميم ميگيرد که همانند گربه بر روی انبار گندم نشسته ورفع خستگی نمايد، موش که خودرا خیلی خوشبخت میدید برای لحظاتی چشمانش را ميبندد و بخیالهای دیگری میرود… که دفعتا صدای چیزی ویرا متوجه نموده چشمانش را باز میکند و با ترس و لرز میبیند که

در روبرویش همان گربۀ نگهبانی که قبلا اورا در اطاق ذخیره گندم بابه دهقان دیده بود نشسته است !، موش متوجه شد که پشک از همان سوراخی که خودش آنرا در اثر حرص و طمع زیاد خود بزرگ ساخته بود به پائين آمده است.

موش خواست از پیش روی پشک بگریزد ولی ديد که ريختن زياد گندم راه فرار وی را برويش بسته است و راهی برای فرار وی وجود ندارد، موش فهمید که حرص زیاد خودش سبب شد تا دهانه سوراخ را به اندازه کلان نماید که حالا حتی پشک هم از آن پایین آمده و میخواهد ویرا بخورد.

وقتی گربه میخواست موش را بخورد، موش گفت: پیش از اینکه مرا بخوری بگذار کمی به نفس حریص خود چیزی بگویم . پشک گفت بگو چه میخواهی بگویی. موش آهسته باخود گفت: " وای بر حريصانی چون من، که هرچيز رابيشتر از ضرورت شان ميخواهند، وای برکسانيکه به حالت حاضر و ظاهر هر چيزی فريب خورده به باطن وانجام آن نمی انديشند، وای بر آنانيکه هميشه به خواهشات نفس خود پاسخ مثبت گفته از آن پيروی ميکنند …".

پشک دیگر برای موش حریص وقت زیاد نداده و ویرا که از خوردن گندم های دزدی کرده از بابه دهقان چاق و چله شده بود یک لقمه جانانه نموده، نوش جان کرده و دوباره به جای خود بالای جوال گندم قرار گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

رجوع به صفحۀ اصلی حکايات وداستانها

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.