کلۀ مستت اگر هوشیار میشد بد نبود (پاسخ مختصر به ظریف افغان) — محمد طاهر قيام

 

 

کلۀ مستت اگر هوشیار میشد بد نبود (پاسخ مختصر به ظریف افغان)

 

نويسنده : احمد طارق فیض

ارسالى : محمد طاهر قيام

 

سعدیا شیرازیا پندی مده کم ذات را

کم ذات اگر عاقل شود گردن زند استاد را

 

متأسفانه از چندی به اینطرف عده اى با ذهن آلوده قلم را آلوده ساخته و بشکل دستوری و هدفمندانه از روی غرض سیاه کاری بر شخصیت جهادی امیر حزب اسلامی افغانستان برادر محترم حکمتیار می نمایند. آنچه خوانندگان گرامی از این نوشته ها برداشت میکنند در وهله نخست در میابند که نویسنده ها متأسفانه مملو از عقده، کینه و بغض با حزب اسلامی می باشند و تمام نوشته های شان جانبی و با اخلاق کوچه تحریر یافته است. یکی از این سیاه کاران مستعار نویس ظریف افغان می باشد. باوجودیکه این هموطن ما خود را نویسندۀ آزاد معرفی میکند اما از فحوای نوشته هایش طور برداشت میشود که گویا بدفاع از طالبان قلم را آلوده نموده است.

امشب نوشتۀ محترم ظریف افغان را تحت عنوان ( د بیان آزادۍ ته په درناوي ئې خبره کړې! ………) خواندم و میخواستم به ایشان پاسخ ارایه نمایم، چون قبلاً نوشته های ایشان را نخوانده بودم و از نظریات شان آگاهی نداشتم بناءً خواستم قبل از نوشتن دیگر، نوشته های ایشان را نیز بخوانم، باور بفرماید بعد از خواندن چند نوشته این مستعار نویس فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه وسلم به ذهنم خطور نمود چنانچه در قسمت حیا تماس میگیرد که اگر پردۀ حیا دریده شد دیگر هر چه میخواهید بکنید، انسان با مطالعه نمودن نوشته های محترم ظریف افغان متوجه میشود که پردۀ پاکیزگی و حیای این مستعار نویس متأسفانه دریده شده است.

شکایات و اتهامات

تمام نوشته های محترم ظریف افغان در چند شکایت و چند اتهام محدود میشود. مستعار نویس محترم گاهی سنگ دوستى مرحوم مولوی صاحب خالص را به سینه ميکوبد و گاهی از محترم مزمل را، و گاهی هم بدفاع از طالبان برميخيزد. حاکمیت منطق طالبی در ذهن نا آرام ظریف افغان وی را مجبور میکند تا بخاطر دفاع از طالبان، از مواد تبلیغاتی کمونستان و شورای نظاریان استفاده کند و اتهام وارد نماید مبنی بر اینکه حزب اسلامی و مشخصا برادر حکمتیار عامل ویرانی کابل می باشد. از نوشته های مستعار نویس محترم طورى استنباط میشود که ایشان در جنگهای داخلی به کابل تشریف نداشتند، اما بنده در آنزمان از کارته چهار به خیرخانه و از آنجا بعدا به مکرویان با خانواده ( به گفته مردم عوام مهاجر شدیم)  نقل مکان کردیم.

چند نقطه را میخواهم سوالگونه از محترم ظریف افغان در قسمت جنگهای کابل بپرسم؛ آیا شما از ائتلاف کمونستان با شورای نظار انکار میکنید؟ مهمتر اینکه شما به چه محدودۀ جغرافيائى کابل اطلاق میکنید؟ در کابل چند جنگ رخ داد؟ طرف های در گیر کی ها بودند؟ کدام مناطق کابل بیشتر ویران و اهالی اش مجبور به ترک مکانهای شان شدند؟ ساحه تخریب یک راکت چقدر می باشد؟ با چند راکت میشود که شهر کابل را کلاً ویران نمود؟؟؟ بهر صورت ما خواهان بررسی جنگهای کابل می باشیم، در این هیچ جای شک نیست که متأسفانه بعد از سقوط حکومت کمونستی فجایع و جنایات بی شمار انجام پذیرفت، باید جنایتکاران ولو به هر تنظیم و یا گروهی که وابسته بودند و یا هستند به دادگاه مردمی کشانيده شوند، کسانیکه مسئوول ویرانی کابل هستند، همینطور گروهی که تجربۀ زمین سوخته را در شمال کشور عملی نمودند همه باید به دادگاهی مردم پاسخ گوی اعمال خود باشند. ای کاش ظریف افغان جنایت را بحیث جنایت محکوم میکرد، اما متأسفانه ایشان دنبال موی در خمیر یعنی در جستجوی اتهاماتی هستند که تراوش اذهان الکهولی کمونستان و یا شورای نظاریان می باشد و با آن برچسپ های تاریخ تیر شده میخواهد که به حزب اسلامی  بی مورد اتهام بسته نماید.

نقطه دیگر اینکه اطلاق طالب به مقاومت از طرف صلیبی ها صورت گرفته است نه بخاطر اینکه طالبان در صفوف اول مقاومت بر علیه اشغالگران میجنگیدند بلکه بغرض منزوى نمودن مقاومت و طوری نشان دادن که مبارزۀ ما با طالبان است نه بامردم افغانستان. از جانب دیگر آنقدر بر ضد طالبان تبلیغات صورت گرفته بود که این جریان هم نزد مردم افغانستان محکوم بود و است و هم نزد جهانیان، بناءً مقاومت را به طالب نسبت دادن حاصل نمودن جواز هر گونه برخورد غیرانسانی با مجاهدین را به صلیبی ها میداد. از جانب دیگر طالب دیروز با امروز از لحاظ کیفی فرق میکند، قرائت طالبی از دین دیروز حکم میکرد تا فلم و تصویر حرام اعلام شود در حالیکه طالب امروز حرام دیروز را حلال میداند و با تأيید ظریف افغان فلم های جهادی و حماسی تولید میکنند. طالب دیروز اکثراً مدرسه یی ها بودند در حالیکه امروز اکثر شان مدرسه یی نیستند.

پاسخ به بعضی نوشته های مقاله اخیر محترم ظریف افغان در قسمت از مقالۀ خود اینطور تذکر داده است (له هغې راهیسې چې طالبانو له منظم نظامي کار سره سیاسي فعالیتونه هم ګړندي کړل، په نړیوالو رسنیو کې د افغانستان د قضیې د مطرح لوري په توګه وپېژندل شول، د حکمتیار ډلګۍ ګوښه شوه) در این نوشته مشکلات متعدد وجود دارد و طور معلوم میشود که نویسنده کوشش دارد در قسمت حزب اسلامی کوچک نمایی نماید یعنی یک نوع جنگ تبلیغاتی را بر علیه حزب اسلامی هدفمندانه دنبال میکند. کاش ظریف جان بتواند به ما پاسخ ارایه نماید که چه زمانی تحریک طالبان فعالیت نظامی را آغاز نمود؟ و چه زمانی فعالیت منظم سیاسی خود را آغاز کرد؟ لطفاً چند نمونۀ عملی از فعالیت سیاسی طالبان را بدهید؛ و از چه زمانی سیاست حذف از طرف مطبوعات خارجی در قبال حزب اسلامی دنبال میشود؟؟؟

باوجودیکه از آغاز مقاله خواننده احساس میکند که مستعار نویس محترم شکار غرور کاذب شده است و مدعی میشود که تنها به پاسخ های برادر حکمتیار پاسخ ارائه میکند، اما در اوایل مقاله نا آرامی ذهنی نویسنده فکر کنم بالا میگیرد و بخود ستایی اینگونه می پردازد (د ده ځوابونه یوازې هغه لیکوالو ویلي، چې له حالاتو عمیق درک لري او د حکمتیار له مضرو نیتونو خبر دي. زه یو له هغو لیکوالو یم، چې د ده ځوابونه مې ویلي دي،). مستعار نویس محترم که از داشتن هویت معین و مشخص رنج می برد و در کمال بی هویتی سیاه کاری میکند در اینجا به شخصیت سازی می پردازد و مدعی میشود که ازحالات درک عمیق دارد، به برادر حکمتیار تهمت بسته میکند و وی را متهم به داشتن نیات مضر میکند و خود را از جمله آن سیاه کاران میداند که به زعم خود پاسخ ارائه نموده اند، ظریف افغان نباید تا این حد به خواننده توهین و جسارت میکرد، بالاخره خوانندگان گوسفند و علف خوار نیستند همه انسانها و صاحب شعور می باشند.

من نمیدانم ظریف افغان معنای نقد را میداند و یا نه؟ تعریف از نقد نزد خود دارد و یا خیر؟ با فرهنگ نقد کردن آشنایی دارد یا نه؟ اما در نوشته اش چندین بار مدعی میشود که نوشته هايش در قالب نقد مطرح می باشد و در قسمت از مقاله اینگونه مینویسد (که د نقد اخلاق نه لرې، بیا نو نقد مه کوه!!) این فرموده واقعاً خیلی دقیق است. نقد در فرهنگ گفتگو جایگاه خاص دارد، نقد کردن حق مسلم هر فرد می باشد و ما باید اجازه بدهیم تا نقد شویم، تا اشتباهات ما اصلاح شود، ظریف افغان باوجودیکه مدعی میشود به نقد پرداخته است،  اما اگر بتواند بر اساس معیار های تعریف شده، نوشته های خود را ثابت نماید که به آن میشود نقد اطلاق نمود در آنصورت دلیل مخالفت با ایشان وجود ندارد، و اگر ایشان نتوانستند نوشته های شان را ثابت نمایند که نقد است در آنصورت از دشنامنامه ها، جسارت و گستاخی های خود رسماً معذرت بخواهد. برای اینکه دقیق بدانی نقد چیست و منتقد کیست لطفاً تحت عنوان این موضوع مطالعه کن تا برایت ثابت شود که چرند و حرافی نقد نیست و فحاش و دوزن منتقد نمی باشد.

باوجودیکه تمام سیاه کاری های (نوشته ها) ظریف افغان یک مشت دو و دشنام، حرافی و جسارت های غیر اخلاقی می باشد، با همین ادبیات در تمام مقالاتش سعی میکند تا جنگ تبلیغاتی را بر علیه حزب اسلامی دنبال نماید و بخاطر متهم نمودن اعضای حزب اسلامی از هیچ نوع هیله و نیرنگ دریغ ننموده است. اینبار به محترم داکترغیرت بهیر می تازد و وی را متهم میکند، باوجودیکه پاکستان وی را به امریکا تسلیم نمود اما بعد از رهایی اش دوباره به پاکستان رفت در حالیکه محترم ملا ضعیف بر ضد پاکستان کتاب نوشت و به پاکستان نرفت بلکه در کابل زندگی میکند. مستعار نویس محترم موضوع را اینگونه مطرح میکند (پاکستان هم مولوي صاحب عبدالسلام ضعیف ونيو او هم ستا زوم، غیرت بهیر، دواړه یې امریکا ته وسپارل؛ خو ضعیف صاحب چې راخلاص شو، داسې کتاب یې ولیکه، چې په لومړي ځل به پښتو کتاب په دومره ژبو ترجمه شوی وي، د دې کتاب له لارې یې پاکستان نړۍ ته رسوا کړ، خو ستا نازولی زوم، بېرته د پاکستان غېږې ته پناه یوړه او د اسلام اباد په ښکلي ښار کې له خپلو ماشومانو سره مېشت شو، د پاکستان پر خلاف یې حتی د یوې څرګندونې جرئت هم ونه شوای کولای.). کاش نویسنده لا اقل فکر میکرد که پاکستان موجد طالبان بود و همینطور بر اساس تهدید امریکا چنانچه بعد ها این موضوع در مطبوعات افشا شد بیشترین کمک را به امریکا برای پایان دادن به سیطره و حاکمیت طالبان کرده است، حتی چنانچه همه خوانندگان محترم مستحضر هستند شخصیت های مطرح طالبان را پاکستان به امریکا تسلیم نمود از جمله ملا ضعیف نیز یکی از آنها می باشد. برخلاف تصورات واهی  ظریف افغان، محترم داکتر غیرت بهیر زمانیکه از زندان مخوف بگرام رها شدند ایشان در چندین کانفرانسها در دبی، انگلستان و دیگر کشور ها دعوت شدند تا پرده از جنایات، شکنجه و نوع برخورد غیر انسانی صلیبی ها در زندان مخوف بگرام بردارد. زمانیکه ایشان به انگلستان آمدند برای افغانان نیز مجلس گرفته شد و داکتر صاحب بدون ترس و هراس از جنایات امریکایی ها، از بی حرمتی شان به مقدسات مسلمانان، از نوع برخورد غیر انسانی و غیر اخلاقی امریکایان با زندانیان صحبت نمود حتی فلم سخنرانی ایشان در یوتوپ نیز وجود دارد. همینطور سخنرانی داکتر صاحب غیرت بهیر و دیگر اشتراک کنندگان در پوهنتون دوشیشا کیوتو به صفحه یوتوب پوهنتون دوشیشا گذاشته شده است و برای همه قابل دسترسی می باشد، محترم داکتر غیرت با کلمات شمرده شده با قاطعیت تمام اشغالگران صلیبی را تهدید به سرنوشت قشون سرخ شوروی در افغانستان می نماید و در قسمتی از صحبت شان یاد دهانی میکند که ما برای اشغالگران صلیبی تذکر داده ایم که افغانستان چاپان نیست، عزم این ملت جزم  است در راستای دفاع از تمامیت ارضی، اصل استقلال و ارزشهای عقیدتی شان. این در حالی است که نمایندۀ رسمی طالبان که از کشور قطردرکانفرانس اشتراک نموده بود و متن سخنرانی ایشان در صفحۀ رسمی انترنتی تحریک طالبان به نشر رسیده است یکی از تقاضای این تحریک را چنین بیان میدارد (باید به ادامۀ  اتهامات دروغین تروریزم علیه امارت پایان داده شود، زیرا در حقیقت امارت اسلامی با تروریزم نه ربطی دارد و نه پالیسی مداخله در امور داخلی کشورها را تعقیب کرده است .) زمانیکه از طرف امریکا و همپیمانان اش جنگ علیه تروریزم اعلام شد برای همه مسلمانان قابل درک بودکه سر چشمه از تصادم تمدنهای اسلام و غرب گرفته بود. اما زمانیکه سخن گوی رسمی طالبان معترف به تروریزم میشود و آنرا پدیدۀ جداگانه و مجزا میداند برای ما قابل درک نیست. واقعاً تحریک طالبان به کی تروریزم خطاب میکند؟ آیا همصدا با صلیبی ها به القاعده خطاب میکند؟؟؟ و یا به مجاهدین که در مقابل اشغالگران صلیبی در افغانستان عملا مصروف مبارزه می باشند؟ خوب حال خوانندۀ گرامی شما قضاوت کنید در صورت که محترم غیرت بهیر در فاصلۀ کمتر از یک ماه  از رهایی شان از زندان بگرام آغاز به لب گشودن و به پرده برداشتن از جنایات و برخورد غیر انسانی امریکایی ها در زندان بگرام پرداختند، آیا نقد نمودن پاکستان عمل خطیر نسبت به افشا گری جنایات و برخورد ضد انسانی صلیبی ها در زندان بگرام می باشد که از آن اجتناب نمودند؟ واقعیت امر اینست که موقف رسمی حزب اسلامی، موقف فرد فرد اعضای این حزب می باشد و امیر حزب اسلامی برادر حکمتیار موقف حزب اسلامی را در قبال پاکستان در چندین مصاحبۀ شان همینطور از طریق اعلامیه های رسمی  بیان نموده است.

د افغانستان په اړه د پاكستان د حكومت دريځ هر چا ته څرگند دى، چي په پوره اخلاص او تر اخلاص هم زيات، د امريكايانو ملگرتيا كوي، متأسفانه د اسلام آباد خارجي سياست مخصوصاً د افغانستان په ارتباط د امريكا تر اغېز لاندي ټاكل كېږي، په دې كي هومره چي د امريكا گټو ته پام كېږي بل څه ته هومره ارزښت نه وركول كېږي دلچسپ اینست که طالبان تابحال اعلامیۀ رسمی جهت تقبیح سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان صادر نکرده است، حتی بعد از به شهادت رساندن استاد یاسر و وزیر دفاع طالبان بشکل عذرگونه از حکومت پاکستان خواسته شد تا از حال و احوال آنها خبر بدهند.

نقطه دیگر اینکه ذهن مریض و آلوده مستعار نویس باوجودیکه سنگ حامی بودن طالبان را به سینه ميکوبد با جسارت و پر رویی تمام زندگی کردن در زیر خیمۀ فرسودۀ اشغال را مایه افتخار میداند و ملا ضعیف را تحسین میکند که در زیر سایۀ صلیب در کابل زندگی میکند و از وی بحیث شخصیت ملی یاد آوری می نماید. اما باوجود این با زندگی کردن محترم داکتر غیرت بهیر در پاکستان مشکل دارد. اینکه محتر غیرت بهیر در زیر سایۀ صلیب و خیمۀ فرسودۀ اشغال زندگی نمیکند و عملاً بحیث رئیس کمیته سیاسی هیئت حزب اسلامی را در مذاکرات با جوانب مختلف هدایت و رهبری میکند، قابل تحسین و تمجید است  نه تقبیح و تنبيه.

هیله روبامحترم ظریف افغان که گاهی در چهرۀ بیوۀ مرحوم مولوی صاحب خالص سیاه کاری میکند، گاهی دایۀ مهربان تر از مادر به محترم مزمل میشود و گاهی هم بمانند یتیم و بازمانده رژيم  طالبان یخن پاره میکند، در قسمت از صحبت های شان معصومانه به شکایت از برادر حکمتیار خارج میشود، گویا وی این موجود آسمانی و معصوم ! را (نا انسان) خطاب نموده است اما ضوابط اخلاقی ظریف افغان اجازه نمیدهد که به برادر حکمتیار (نا انسان) خطاب نماید، اگر چه گستاخانه و جسورانه وی را متهم به دیوانگی، دروغ گویی و ذلت نموده است!!

در اخیر باید یاد دهانی نمایم که عزت و ذلت از جانب خداوند متعال است و بر اساس باور های دینی و ارزشهای اخلاقی عزت وذلت تعاریف و مفاهیم معینه خود را دارا می باشد. شاید بی باوران به آتش انداختن ابراهیم علیه السلام را ذلت بدانند، بسیاری از پیامبران در زیر چکمه های ظالمان به شهادت رسیدند، مرگ آنها نزد این بی باوران شاید مرگ ذلت بار باشد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم و یارانش زمانیکه با تحریم قریش رو به رو شدند علف و برگ درختان را میخوردند حتی که در جريان همان قحطی و سختی رسول خدا صلی الله علیه وسلم خانم و حامی اش عبدالمطلب را از دست داد، این ذلیلان بی باور شاید به همه اینها اسم ذلت را بدهند اما در مسیر مبارزات بین حق و باطل شرائط سخت تر از این نیز آمدنی است که ایمان و عقیدۀ هر مومن و مسلمان اقتضا میکند وی آمادگی کاملا به هر گونه مشکلات را در مسیر مبارزات هدفمندانه اسلامی اش داشته باشد.

به محترم افغان ظریف باید گفت اگر توهین ها و گستاخی های عبدالله بن ابى  رئیس المنافقین سایۀ ذلت را بر شخصیت مبارک رسول خدا صلی الله علیه وسلم تاری نکرد مطمئن باش که اراجیف و گستاخی های بازماندگان او هم شان شخصيت قیادت های مسلمان و کفر شکن را خدشه دار ساخته نمى تواند، بدون شک که عزت و ذلت از جانب خداوند متعال می باشد

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.