راه ابريشم درفرازونشيبهاي تاريخ (قسمت اول) استاد صباح

 

راه ابريشم درفرازونشيبهاي تاريخ

{ قسمت اول } تهيه و پژوهش از(صباح)

 

باگسترش روزافزون نشريه هاي انترنيتي متاسفانه معلومات اند کي درمورد راه ابريشم وجود دارد ،کشورهاي همسايه درين مورد تحقيقات وپژوهشهاي راانجام داده اند که شوربختانه نميشود به آن اعتمادواکتفاء کرد ، درين تحقيقات زماني خراسان راميراثي نياکان ،هرات جزي قلمروجداناپذير، بلخ را سرزمين قباله يي خويش … نوشته اند. اين همه مطالب وادارم ساخت که تابه نوشته ها، اثرهاي تاريخي ومنابع معتبرمراجع وبعدازمرورمقايسوي،ويرايش وپيرايش هاي لازم درمتن پژوهشها ، درمحلات تاريخي ، نامهاي شهرهاي بزرگ ، اصطلاحات آشنا به زبان دري وغلطي هاي تايپي – مطالبي راتهيه وبدست نشربسپارم . ويکي پديا ودانشنامه رشد نيزمنابع باصلاحيتي نسبت دست اندازي وتفکرکج انديشانه ، پنداشته نميشوند ومطالعه نبشته هاي نشرشده آن بايد بااحتياط صورت گيرد . درين مورد تاجاي پژوهش کریمی در دانشنامه جهان اسلام ميتواند قابل تاهيد باشد ولي باآنهم دقت وتوجه بيشترميطلبد.

 

جاده ابریشم مسیر مهم گسترش تمدن باستانی چین به غرب و پل مهم تبادلات اقتصای و فرهنگی شرق و غرب بوده است.  جاده ابریشم توسط جانگ چیان که در سلسله هان غربی زندگی می کرد،افتتاح شد و از شهر قدیمی چانگ آن چین در شرق به شهر روم در غرب امتداد می یابد.

این جاده که در خشکی قرار دارد،دو شاخه دارد. شاخه جنوبی از دون هوانگآغاز می شود و از طریق قلعه یانگ گوان،کوه کون لون، توسن لینگ، دا یویه شی (سینگ کیانگ و شمال شرق افغانستان کنوني)، اشکانیان (ايران فعلي )،تیائو شی (شبه جزیره عرب امروزي) تا روم امتداد می یابد.شاخه شمالی از دون هوانگ آغاز می شود و از طریق دواوازه یو من،تسون لینگ، دا وان، کانگ جیو (واقع در آسیای میانه)به سوی جنوب غربی امتداد می یابد و به شاخه جنوبی متصل می شود.این دو شاخه جاده ابریشم خشکی نام دارد.

می دانیم که انسان موجود اجتماعی منحصر به فرد نیست، پاره ای جاندارهای دیگر نیز بیش و کم زندگی اجتماعی و موجودیت اجتماعی دارند، زندگی شان با تعاون و همکاری و تقسیم وظایف و مسؤولیتها تحت یک سلسله قواعد و قوانین منظم صورت می گیرد. همه می دانیم که زنبور عسل اینچنین جانداری است. اما یک تفاوت اساسی میان موجودیت اجتماعی انسان و موجودیت اجتماعی آن جانداران وجود دارد و آن این است که زندگی اجتماعی آن جانداران ثابت و یکنواخت است، تحول در نظام زندگی آنها، و به تعبیر موریس مترلینگ، در تمدن آنها – اگر این تعبیر صحیح باشد – رخ نمی دهد، برخلاف زندگی اجتماعی انسان که متحول و متطور است، بلکه دارای شتاب است، یعنی تدریجا بر سرعت آن افزوده می شود، لهذا تاریخ زندگی اجتماعی انسان دوره ها دارد که از نظرگاههای مختلف این دوره ها با یکدیگر متفاوت اند.
مثلا از نظر معیشت: دوره صید و
شکار، دوره زراعت، دوره صنعتی.
از نظر نظام اقتصادی: دوره اشتراکی، دوره برده
داری، دوره فئودالیسم، دوره سرمایه داری، دوره سوسیالیزم.
از نظر نظام سیاسی
: دوره ملوک الطوایفی، دوره استبدادی، دوره آریستوکراسی، دوره دموکراسی .
از نظر
جنسی: دوره زن سالاری، دوره مردسالاری. و همچنین از جنبه های دیگر.
چرا این
تطور در زندگی سایر جانداران اجتماعی دیده نمی شود؟ راز این تطور و عامل اساسی که موجب می شود انسان از یک دوره اجتماعی به دوره اجتماعی دیگر منتقل شود، چیست؟ به عبارت دیگر، آنچه در انسان هست که زندگی را به پيش می برد و در حیوان نیست، چیست و این انتقال و این پيش بردن چگونه و تحت چه قوانینی و به اصطلاح با چه مکانیسمی صورت می گیرد؟
البته اینجا معمولا یک پرسش از طرف فیلسوفان تاریخ مطرح می شود و آن
این است که آیا پیشرفت و تکامل واقعیت دارد؟ یعنی واقعا تغییراتی که در طول تاریخ در زندگی اجتماعی بشر رخ داده در جهت پیشرفت و تکامل بوده است؟ ملاک و معیار تکامل چیست؟
برخی در اینکه این تغییرات پیشرفت و تکامل شمرده می شود، تردید دارند
و در کتب مربوطه مطرح است و بعضی حرکت تاریخ را دوری می دانند، مدعی شده اند که تاریخ از یک نقطه حرکت می کند و پس از طی مراحلی بار دیگر به نقطه اول می رسد و شعار تاریخ این است: از سر. مثلا یک نظام قبایلی خشن وسیله مردمی بیابانگرد که شجاعت و اراده دارند تأسیس می شود. این حکومت به طبیعت خود منجر به اشرافیت و اریستوکراسی می گردد. انحصارطلبی در حکومت اشرافیت به انقلاب عامه و حکومت دموکراسی منتهی می شود. هرج و مرج و بی سرپرستی و افراط در آزادی در نظام دموکراسی بار دیگر سبب روی کار آمدن استبداد خشن وسیله یک روحیه قبایلی می گردد.

به هرصورت ، تا پیش از این زمان آدمیان هرگز بر حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یك‌دیگر چنین تأثیراتِ فراگیری نگذاشته بودند. آن‌ها هرگز پیش از این برای تغییر محیط زیست چنین دانش و قدرتی را در اختیار نداشتند. اما با وجود امكانات عظیمی كه این مناسبات‌ متقابلِ فزاینده ایجاد كرده، و با وجود مهارت‌های جدیدی كه نوع آدمی كسب كرده، بحران‌های بی‌سابقه‌ای در بسیاری از عرصه‌ها ظهور کرده است. تأثیرات كنش‌های فردی و جمعی انسانی بر محیط ‌زیست‌های اجتماعی و طبیعی به علتِ وابستگی متقابلِ فزاینده میان افراد، جوامع و انسان‌ها و طبیعت، در كوتاه‌مدت و درازمدت، برجسته می‌شود. با وجود این، نهادهای اجتماعی مستقر و موظف به مصاف با این چالش‌های جدیدِ سده‌ی بیست‌ویكم بیش‌ازپیش ناكارآمد می‌شوند.

قدرت مسلطِ بازارهای بین‌المللی در حال تضعیف نقش سنتی دولت‌هاست. احتمال اندكی وجود دارد كه نهادهای علمی با علائق تخصصی خود با آن موضوعاتِ جهانی كه انسانیت را به چالش می‌طلبد به مقابله برخیزند. نهادهای اقتصادی بین‌المللی در برگرداندن موج خیزنده‌ی نابرابری شكست خورده‌اند. دنیای تجارت و معاملات هدف‌های سودآور خود را اغلب به زیانِ دغدغه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی دنبال می‌كند و نهادهای مذهبی نقش خود را در پاسخ‌ به چالش‌های جدیدی كه جوامع ما با آن‌ها روبه‌روست، به‌نحومناسبی ایفا نكرده‌اند. هركدام از ما در این بستر باید مسئولیت‌های خود را در دو سطح فردی و جمعی بر عهده بگیریم.

 در چالش‌های جدیدی كه بشریت با آن روبه‌روست، بیش‌ازپیش امكانات جدیدی برای ایفای نقش به وجود می‌آید. هر انسانی می‌تواند در بازتعریف مسئولیت نقش داشته باشد و مسئولیت نیز دارد كه این نقش‌ها را بپذیرد. انسان‌ها می‌توانند با ایجاد پیوند با دیگران برای برپایی قدرتی جمعی، احساس ناتوانی خود را كاهش دهند یا حتا بر آن چیره شوند. اگرچه همه‌ی مردم استحقاق یك‌سانی برای دست‌یابی به حقوق بشر دارند، اما مسئولیت‌هایشان به‌ تناسبِ امكاناتی است كه در اختیار دارند. آزادی، دسترسی به اطلاعات، دانش، ثروت و قدرت هرکدام به‌نحوی توانایی برای اجرای مسئولیت‌ها و وظیفه برای بررسی كنش‌های انسان‌ها را افزایش می‌دهد. مسئولیت‌ها نه فقط كنش‌های ما در حال و آینده بلکه کنش‌های گذشته‌ی ما را نیز در بر می‌گیرد. بار ضایعات ناشی از یك عملِ جمعی باید از لحاظ اخلاقی توسط آن جمع به رسمیت شناخته شود و حقوقِ ترمیمی و جبران‌کننده را تاحدامكان به صورت عملی درآورد. چون ما پی‌آمدهای كنش‌های خود در زمان حال و آینده را فقط به‌طورناقص می‌توانیم درك كنیم، مسئولیت‌ ما ایجاب می‌كند كه با فروتنی عمل كنیم و محتاط باشیم. بعدازمختصرگفتني ها ميايم سراصل موضوع يعني راه ابريشم.

راه ابریشم ، مسيری کاروان رو که از دوران با ستان تا حدود قرن هشتم / چهاردهم ، در دو قاره آسیا و اروپا، از چین تا مدیترانه ، مورد بهره برداری تجارتی ، زیارتی و سیاحتی بوده است . نام جاده ابریشم را اولین بار فردیناند فون ریشتهوفن (1833ـ1905)، جغرافیدان آلمانی ، در میانه قرن نوزدهم به کار برد . ظاهراً سبب این نامگذاری ، تجارت ابریشم به عنوان معروف ترین ، سبک ترین و گرانبهاترین کالایی بوده که طی دهها قرن از طریق این جاده از چین به غرب می رفته است. مسیر اصلی این راه بین ْ30 و ْ40 عرض شمالی و ْ10 تا ْ110 طول شرقی امتداد داشته است . ، نامهای دیگری ، مثل «راه ادویه »، به آنها داده شده است . این راهها نیز تا ْ20 عرض شمالی امتداد می یافتند. طول تقریبی این راه را هشت هزار کیلومتر نوشته اند. به نوشته بطلمیوس (90 تا 168 میلادی ) فاصلة بین شهر مَنبِج (هیراپولیس ) در شمال سوریه تا برج سنگی  280 ، 26 اِستادیا و از آنجا تا چانگ ـ آن / چانگان (سراي) ، پایتخت قدیم چین ، 200 ، 36 اِستادیا و جمعاً در حدود یازده هزار کیلومتر بوده است.

این شاهراه از کشور چین شروع می شد، از خراسان می گذشت و پس از گذر از بین النهرین و شامات ، به انطاکیه در کنار دریای مغرب (مدیترانه ) می پیوست.

نخستین شهر در ابتدای این جاده در مشرق ، شهر چانگ ـ آن ، نزد یک به شهر کنونی شیان ، بود. معبد بودا در صومعه غاز وحشی متعلق به سال 652 و همچنین گور امپراتور معروف چین ، شی هوانگ تی ، در این شهر است .

گنجینه معروف زیرخاکی مجسمه های گلی سربازان اردوي هفت هزار تنی محافظ این گور، که در 1353 ش / 1974 میلادی کشف شد، در همین جا و نزدیک به شهر شیان است. پس از آن جاده در دره رود وِی امتداد می یافت . چینیها بخشی از این راه را که بیشتر نقاط آن سنگفرش بود، «شاهراه سلطنتی » می نامیدند و موطفين چینی با گرفتن ماليه از مسافران این راه ، امنیت و رفاه کاروانیان را فراهم می آوردند.

جاده ابریشم در علیای رود وِی ، به سمت شمال غربی تغییرمسیر می داد و پس از طی مسافتی طولانی از دامنه های نان شان (کوهستان جنوبی ، که دنباله کوههای کونلون است )، به منطقه مرزی تونهوانگ ، یکی از کانونهای فرهنگ بودایی ، می رسید. در نزدیکی تونهوانگ محلی است به نام غارهای هزاربودا که در آن کمابیش پنجصد غار کنده و نقاشی شده و نیز تورفتگیهای آراسته به پیکره های کندنکاری شده وجود دارد و نخستین غار آن در حدود(353 یا 366 ق م ) کنده و برپا شده است. در همین غارهای هزاربودا، مارک اورل استاین ، باستان شناس ، در 1906 و 1914 به گنجینه ای از طومارهای نقاشی و نسخه های خطی یا چاپ قالبی بودایی (پنجصد اثر هنری از جمله نقاشیهای ابریشمین ، سه هزار طومار کامل از مواد چاپ شده ، ششصد طومار دستنوشته و ششصد تکه سایر مستندات ) دست یافت که یکی از آنها، سوترای الماس متعلق به 868 بود که تا آن زمان کهن ترین کتاب چاپی جهان محسوب می شد. پس از آن ، شهر تونهوانگ است که در سمت مغرب آن ، بیابانهای حوزه تاریم ، یکی از خشک ترین سرزمینهای جهان ، گسترده است . اطراف این بیابانها را ازشمال کوهستان تین شان ، از مغرب کوههای پامیر، از جنوب رشته کوههای کونلون و از مشرق کویر لوپ (نمک ) محدودکرده است .

در شهر آنشی / آنسی راه دو بخش می شد: یک راه به سوی شمال غربی می رفت و از شمال حوزه تاریم می گذشت ، راه دیگر به سوی جنوب غربی امتداد می یافت و از جنوب این حوزه عبور می کرد. راه جنوبی از گذرگاه میان رشته کوههای کونلون ، که در اسطوره های چینی جایگاه ایزدان است ، و از صحرای تاکلاماکان می گذشت . امتداد این راه پس از گذشتن از پامیر شرقی ، در آخرین بخش کوهستان پامیر که دو رود جیحون ( آمودریا ) و سیحون ( سیردریا ) از آن سرچشمه می گیرند، به منطقه ای می رسید که امروز عموماً ترکستان غربی نامیده می شود. در راه جنوبی حوزه تاریم ، نخستین منزلگاه ، قلعه میران در کنار دریاي لوپ نور بود. اورل استاین در آغاز قرن بیستم کتیبه ها و نقاشیهای این قلعه را چاپ و منتشر کرد که در آنها تأثیرات فراوانی را از آثار یونانی ، رومی ، بین النهرینی یا هندی می توان دید. این جاده از شهرهای چِرچِن / شان ـ شان ، خُتن (با یشم فراوان سبز و سفید که در بستر کوهستانی رود ختن پیدا می شد) و یارغَند/ یارکند می گذشت و پس از عبور از کاشغر به کوهستان پامیر می رسید .

جاده شمالی پس از رسیدن به حوزه پهناور و پرآب شهر تورفان که قریب به صد متر پایین تر از سطح دریا قرار دارد  و عبور از آن ، به کوه تین شان یا سرزمین هفت جویبار می رسید. در اینجا نیز عبادتگاهی بودایی به نام غارهای هزار بودای بزکلیک / بَزقلیق (بزقلیق در لغت به معنای تزئین شده است ؛ 57 غار موجود) وجود دارد که دیوارهای کنده شده در صخره های شرق تورفان ، پوشیده از نقاشیهایی از آداب و مناسک دینی بودایی و مانوی است. بازمانده های شهر باستانی (کیائو ـ هو/ کیو ـ شه ، بارکوتو/ یار ـ فوتو)، متعلق به دوره هاي (252 ق م ـ 225 میلادی )، در مغرب شهر کنونی تورفان ، و آثار بازمانده از شهر چهارگوشه مخروبه کنونی گوچن / گائوچانگ ، به وسعت 5ر1 کیلومترمربع ، ساخته شده در 640 میلادی (که از قرن سوم / نهم پایتخت اویغورها بوده است ) در نزدیکی شرق تورفان ، بیان کننده قدامت ناحیه و جاده است . این جاده پس از گذر از دامنه های تین شان و پشت سر گذاشتن دروازه یشم (یومن گوان ) و شهر لولان (معروف به شهر مردگان ، که اسون هدین در فاصله سالهای 1894 تا 1898 میلادی ، آن را از زیر شنهای صحرا کشف کرد) و یک صحرای شنی ، به شهر پر آب کُرلا می رسید (که در قرن سوم میلادی به دلیل بند آمدن آب ، خالی از سکنه شد). از آن پس جاده در شمال امتداد می یافت و پس از گذشتن از کوهستان پامیر به کاشغر می رسید که غربی ترین نقطة حوزه تاریم بود.از کاشغر راه شمالی و جنوبی به هم می پیوستند.

پس از کاشغر مکانی به نام برج سنگی قرار داشت که محل تلاقی کاروانهای تجاری چین با کاروانهایی بود که از طرف مغرب می آمدند. مکان آن را خُلْم  (تاشقرغان ) کنونی در ساحل علیای رود یارکند می دانند. شاخه ای از جاده ، از کاشغر و از راه کوهستانی پامیر، به بلخ می رفت . بلخ تقریباً در میانه جاده ابریشم قرار داشت و پایانه جاده بزرگ هند بود. راه دیگری نیز از طریق کوهستان ، از کاشغر به فرغانه می رفت و از فرغانه به موازات خطی که از غرب کشیده می شد، از شهرهای سمرقند و بخارا می گذشت و از آنجا به مرو می رسید.

بخش دیگری از راه به سوی شمال می پیچید و به کرانه شرقی دریای خزر متصل می شد. سپس با قطع عرض دریای خزر، به باکو می رفت و در امتداد دره رود ارس ادامه می یافت و با گذشتن از جنوب شرقی دریای سیاه به قسطنطنیه (استانبول ) می رسید. راه دیگری نیز به سوی شمال غربی می رفت و از شمال دریای خزر می گذشت تا به کرانه شمالی دریای سیاه برسد.امتداد جاده از بلخ به طرف مرو و ناحیه جنوبی دریای خزر می آمد، شهرهای طوس و صد دروازه (هکاتومپیلوس ، پایتخت اشکانیان) را پشت سر می گذاشت ، سپس به ری می رسید و به سوی اکباتان امتداد می یافت و با قطع رشته کوه زاگرس به طرف بین النهرین و انطاکیه می رفت.

شاخه ای از جاده ابریشم در مغرب ایران به سمت جنوب و سرزمینهای پست بین النهرین (جایی که دجله و فرات کاملاً به هم نزدیک می شدند و شهرهای بزرگی چون بابل ، سلوکیه ، تیسفون و بغداد به ترتیب در آنجا شکل گرفته بودند) امتداد می یافت. راه شاهی داریوش بزرگ در قرن پنجم پیش از میلاد، که شوش را به ساردیس / سارد در آسیای صغیر متصل می کرد، بخشی از راه ابریشم بود که از شوش به سمت شمال ، کوهستان زاگرس را قطع می کرد و به اکباتان می رسید. شاخه دیگر جادة ابریشم از اکباتان شروع می شد و به نینوا (موصل امروزی ) که هاترا/الحضر (دژ پارتیان در قرن اول و دوم میلادی ) در جنوب آن بود، می رسید و با گذر از حاشیه فلات آسیای صغیر (آناطولی )، به حلب و انطاکیه ختم می شد.  در بین النهرین جاده به چند بخش تقسیم می شد: یک بخش آن راه بیابانی شمال غرب به سمت شهرهای حلب و انطاکیه در منطقه شامات بود ؛ یک شاخه آن از شهر دورا ـ ائوروپوس در کرانه فرات آغاز می شد و به پالمیرا (شهر نخلها، در هزاره دوم پیش از میلاد معروف به تَدْمُر  ) می رسید.

 شاخه دیگری از بابل شروع می شد و از بیابان می گذشت و به شهر پِتْرا می رسید که علاوه بر قرار گرفتن در مسیر یک راه بیابانی ، از طریق دهانه خلیج عقبه با دریای احمر نیز ارتباط داشت و با راه بزرگ ادویه که به شرق می رفت ، پیوند می خورد. جاده از پترا به سوی ساحل مدیترانه ، به غزه ، مصر (به ویژه به اسکندریه ) و به شهرهای صور، صیدا، جُبَیْل و بیروت می رفت. پترا کنار جاده عطریات نیز قرار داشت که از عربستان جنوبی به شمال و از راه دمشق و قوس غربی داخلی هلال خصیب به حلب و انطاکیه کشیده می شد. شهرهای حلب و انطاکیه نه تنها پایانه جادة ابریشم بلکه پایانه جاده عطریات نیز بودند. بخش دیگر آن از بابل شروع می شد و قوس درونی رود دجله را می پیمود و از بسیاری شهرها مثل آشور و نینوا می گذشت. راهی نیز از شهرهای بالای دجله و فرات به سمت پایین این رودخانه ها و بندرهای خلیج فارس ، به راه دریایی ادویه می پیوست.

شهرهایی که در مسیر اولیه جاده ابریشم قرار داشتند و باشکوفایی آن شکوفان و با سقوط آن تنزل کردند یا نابود شدند، از مغرب به مشرق عبارت بودند از: در غرب آسیا: بابل ، انطاکیه ، تیسفون ، پترا، پالمیرا، صور و صیدا؛ در فلات خراسان : اکباتان و ری ؛ در دشت خشک ترکستان : مرو، سمرقند، بخارا، بلخ و تاشکند؛ در برآمدگیهای کوهستانی پامیر: کاشغر و یارکند؛ در بیابان حوزه تاریم : ختن ، شان ـ شان ، کوچا، قره شهر، لولان و تورفان ؛ در چین : تونهوانگ ، غارهای هزاربودا و پایتختهای باستانی چانگ ـ آن و لویانگ.

قبل از کشف راههای بزرگ دریایی ، که متعلق به هیچ ملتی نبودند، ادامه جاده ابریشم از طرابزون ، از طریق دریای سیاه و دریای مدیترانه به قسطنطنیه و روم می رفت . جنگهای بین پارتیان ــ که واسطه تجارت شرق با غرب بودند ــ و روم ، موجب شد تا تجارت دریایی ، به ویژه از قرن دوم میلادی ، جای تجارت از طریق خشکی را بگیرد. اروپاییان پس از تسلط بر دریانوردی کوشیدند از طریق دریا به شرق دسترسی یابند، دریانوردان پرتگالی کمتر از یک قرن پس از مرگ تیمور (807) به هند رسیدند و در 920/ 1514، در ساحل چین پیاده شدند. در عصر اکتشافات بزرگ نیز اروپاییان نه تنها در صدد گشودن راههای دریایی جدیدی به شرق بودند، بلکه قصد داشتند با دور زدن افریقا و آسیا، از راه دریا به چین دست یابند.پیشینه . به نظر می رسد لشکرکشیها و فتوحات هخامنشیان ، اولین گامها در گشوده شدن بخشی از راهی تجارتی ، زیارتی و سیاحتی بود که امروز آن را جاده ابریشم می نامند. داریوش هخامنشی (521 ـ 485 ق م ) در بند سه کتیبه های خود در نقش رستم و شوش ، علاوه برپارس از کشورهایی که آنها را فتح و مردمانی که بر آنها حکمرانی کرده است نام می برد، بدین قرار: از پارس به طرف شرق : ماد، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد، خوارزم ، زَرَنْگ (زرنج)، رُخْج ، گَنْداره (قندهار)، هند، سکاهای هئومورکه (هوم نوش )، سکاهای تیگرخئوده (تیزخود)؛ به طرف غرب : خوزستان ، بابل ، آشور، عربستان ، مصر، ارمنستان ، کاپادوکیا، سارد، یونان ، سکاهای ماورای دریا، سِکودَر/ اسکدار، اشقودره (در مقدونیه )، یونانیهای سپر روی سر، لیبیاییها، حبشیها، اهالی مَک / مچی یا، کاریان (در جنوب آسیای صغیر). بخش اعظمی از این کشورها در مسیر جاده ابریشم قرار داشتند.

لشکر کشیهای اسکندر مقدونی (336ـ323 ق م ) و رواج پول واحد، یعنی دِرهم نقره اسکندری در مشرق زمین ، به رونق روابط اقتصادی و سیاسی شرق و غرب بسیار کمک کرد و معاملات تجارتي را آسان تر ساخت. اسکندر برای استحکام فرمانروایی خود و نیروی اقتصادی آن توجه خاصی به برقراری خطوط ارتباطی داشت، به همین منظور در سرزمینهای مفتوح به ایجاد مراکز مسکونی بسیار، از اسکندریه مصر تا اسکندریة اوپیان (بر کرانه شرقی سند)، پرداخت که تأثیر بسیاری در تجارت بین شرق و غرب داشت .

در خراسان و خاورمیانه از بنای چند اسکندریه از جمله در (سوزیان )، در ملتقای رود دجله و کرخه ، کرمان ، آراخوسیا (قندهار کنونی )، هرات (هره یه )، مرو (مَرْغیانا) و اسکندریه اقصی یاد شده است که همه بر سر راههای مهم سوق الجیشی و تجارتي ساخته می شدند و به منزله حلقه هایی بودند که ساتراپ نشینها را به یکدیگر متصل می کردند. تجاران و پیشه وران یونانی که در پی سود به دنبال لشکر اسکندر به راه افتاده بودند، در این شهرهای جدید که به دست او و به نام اسکندریه در کنار شهرهای قدیمی ساخته می شد، ساکن می شدند و رشته های جدیدی از کارهای بازرگانی و صنعتی در آنها به راه می انداختند و به دلیل داشتن مناسبات دیرینه با مراکز تجاری یونان ، تسهیلات فراوانی در امر تجارت به وجود می آوردند. سلوکیان نیز که از( 312 تا 64 ق م) از سند تا مصر فرمانروایی داشتند، بر بخشهایی از این راه اوراسیایی ، حکمرانی می کردند . اشکانیان (250 ق م تا 226 میلادی ) نیز از زمان مهرداد اول (171 تا 138 ق م )، که سرزمین تحت حکومت او از سویی با هند و از سوی دیگر با بین النهرین و آسیای صغیر همسایه شده بود، این بخش از جاده ابریشم را در اختیار داشتند.

در مشرق ، چینیها از قرن دوم پیش از میلاد مترصد گشودن راهی به غرب بودند. در( 138 ق م ) به دستور هان ، فرمانداري به نام چانگ کی ین مأمور شد به ایالت بلخ (دیار تاهیاها، مقدونیان ساکن بلخ ) برود تا راهی برای از بین بردن قوم هیونگ نو ، اجداد هونها، پیدا کند تا چین بتواند کاروانهای تجارتی خود را از سرزمین آنان عبور دهد. این فرمانده پس از ده سال اسارت در دست هیونگ نوها، گریخت و خود را به فرغانه (تووان / تووا ) رساند و از آنجا به کانگ کیو (ناحیه ای در سمرقند) و سپس به بلخ رفت. در( 126 ق م ) به چین بازگشت و بر اساس مشاهدات خود پیشنهاد کرد راه مستقیمی به غرب چین و تا بلخ (باکتریا) بگشایند تا از کالاهای متنوع آنجا بهره مند شوند.

بر اساس گزارش وی این راه باید از سرزمینهای زیر می گذشت :

ــ سرزمین فرغانه با هفتاد شهر کوچک و بزرگ متحد، اهالی آن شهرنشین ، زراعت پيشه با محصول گندم و برنج و انگور و اسبهای عالی و شهرها و خانه های محصور، با صدهزار جمعیت و سربازان کماندار، در جنوب غربی هیونگ نوها، در مغرب هان ها.

ــ سرزمین ووسون های کوچ نشین با ده هزار کماندار آماده جنگ در شمال شرقی فرغانه.

ــ سرزمین سغدیان کوچ نشین (کانگ کیو) با نودهزار کماندار در شمال فرغانه.

ــ سرزمین بخارا (یوئه ـ چی / ویجی / ویج )، با یکصد تا دوصدهزار کماندار در مغرب فرغانه در شمال رود وی .

ــ سرزمین تاهیاها در جنوب رود جیحون در جنوب غربی فرغانه ، با خانه ها و شهرهای محصور، با یک میلیون نفوس و تجارت پيشه که در بازار پایتخت آن هر نوع کالایی پیدا می شد. سرزمین هند (شین ـ تو) در جنوب شرقی آن بوده است .

ــ سرزمین پارتها (آن ـ سی / اشکانیان / پرثَوَه ها) در مشرق بر ساحل دیگر رود جیحون ، در غرب کوشانیان (یوئه ـ چی ) با حدود یکصد شهر متحد کوچک و بزرگ محصور با بازارهای بزرگ و سوداگران فراوان و مسکوکات نقره ای مزیّن به تصویر شاهان . قومی شهرنشین و کشت کار که کشت ایشان برنج و انگور بود .

ــ سرزمین یوئه ـ چی (تاجیکها، در ترکستان )، در مغرب فرغانه ، در شمال رود سیحون ، گرم و مرطوب و پرنفوس در مغرب سرزمین پارتها. کشت کار و برنج کار .

فرمانده کی ین نمایندگانش را به فرغانه ، سمرقند، بلخ ، سرزمین پارتها، هند/ سند، بخارا و همه سرزمینهای مجاور روانه کرد . این نمایندگان در سالهای بعد با فرآورده های این سرزمینها بازگشتند. از( 115 ق م)  پادشاه چین ، داد و ستد با کشورهای مغرب چین را شخصاً سازمان می داد. در حدود (105 یا 115 ق م ) ، چینیها راه تجارتی و کاروانی غرب را در جستجوی فرآورده های کمیاب مغرب چین (مانند سنگ یشم سبز و سفید، سنگ لاجورد، شیشه های رنگی و اسبهای نیرومند) گشودند و تا نیمه آسیا به پیش رفتند. از آن سو نیز غرب برای دستیابی به کالاهای شرق ، به خصوص ابریشم ، راهی به سوی شرق گشوده بود. این راه از انطاکیه در آسیای صغیر شروع می شد و با عبور از منطقه شامات و حوضه فرات و شهر سلوکیه دجله به شهر صددروازه می رسید و از آنجا به مرو و بلخ می رفت و در اطراف تاشقرغان بین اورخون (پامیر کوچک ) و سرچشمه یارکند/ یارقند

{ در محل برج سنگی } میان کاروانهای غربی و چینیها مبادلات تجارتی صورت می گرفت. بیشترین تعداد کاروانها در هر سال بیش از ده قطار و کمترین آن شش یا پنج قطار بود. طی کردن بلندترین مسیرها نُه سال طول می کشید.

در (101 ق م ) چینیها فرغانه را مطیع ساختند و جنوب دریای خزر و تیسفون را کشف کردند. در حوالی( 100 ق م ) اشکانیان سفیری با هدایا از این راه جدید به دربار فغفور فرستادند. از (48 تا 23 ق م ) کوچ نشینان ، جاده ابریشم را ناامن کردند. بر اساس گزارشی چینی در سال (81 میلادی) ،

اقلامی که به چین وارد می شد عبارت بود از قاطر، گاو ، شتر، اسبهای کهر و تیزتک و اقلامی که به خزانه امپراتور می رسید شامل پوستهای سمور، موش خرما، روباه و گورکن ، و قالینچه های رنگین و فرشهای خوش نقش که در ازای آنها در درجه اول ابریشم ، بعد یشم ، سنگهای درخشان ، ظروف مرجانی و بلوری از چین خارج می شد. در (94 میلادی) چینیها داد و ستد با کشورهای مغرب را به فرمانده پان چائو، فرمانروای حدود پامیر، سپردند که سپاهیانش تا دریاچه آرال و بحر خزر پیش رفتند. وی کان یینگ ، افسر چینی ، را مأمور بازشناسی امپراتوری روم (یا چنانکه چینیها می نامیدند: مملکت تا ـ تسین / تا ـ چین ) کرد که مشتری ممتاز انواع حریر چینی بود. او از طریق مرو، ابیورد، جرجان ، ری و همدان به تیسفون رفت . اشکانیان که از دو قرن قبل ، در این عظیم ترین قسمت تجارتي جهان باستان نقش واسطه داشتند، راه روم را به کان یینگ نشان ندادند و خلیج فارس را به عنوان دریای مغرب / دریای مدیترانه به او معرفی کردند و او را به خوارک (خاراکس ، در جزیره آبادان )، خوارگان (مرکز مملکت تیائو ـ شیها) در محل القورنه و تائوکه  راهنمایی کردند که از یک سو با یمن و زنگبار در افریقا و از سوی دیگر با بمبئی داد و ستد داشتند.

کشتیهای اشکانیان حتی تا سیلان و اندونزیا هم می رفتند. در قرن دوم میلادی ، کوشانیان (128 ق م تا 450 میلادی )، که بر بلخ و کاشغر و یارکند و ختن و هندوستان حکومت می کردند، در زمان پادشاه خود، کانیشکا (123ـ153 میلادی ) نیز بر بخشی از جاده ابریشم تسلط داشتند و نمایندگانی را به آسیای مرکزی و چین فرستادند .

بر اساس گزارش مورخی چینی به نام پان یونگ ، چینیها تاحدود( 105 میلادی ) سعی داشتند نهادهایی را برای اداره و امنیت راهها به وجود آورند. همو در گزارش خود از دو راه ، یکی شمالی از طریق تورفان و دیگری جنوبی از طریق ختن و یارکند صحبت می کند که از شمال و جنوب یارکند دریا (تاریم ) می گذرند .

در قرن ششم میلادی تجارت ابریشم عمدتاً در دست تاجراني خراساني بود که کالای خود را هم از راه خشکی و هم از راه دریا حمل می کردند. جنگهای امپراتورِ روم یوستی نیانوس (ح 527 ـ 565 میلادی ) با خراسانيان بی ارتباط با تلاش برای دستیابی به ابریشم نبود .

مسلمانان در دهه های نخستینِ قرن اول هجری بر بخشی از این جاده مسلط شدند. آنها بلافاصله پس از سقوط مداین در سال شانزدهم هجرت ، بر کرانه دجله ، و سپس با سقوط نهاوند در سال نوزدهم یا بیستم هجرت ، بر بخش دیگری از این راه استیلا پیدا کردند. اَحْنَف بن قیس ، در زمان عثمان «رض» (23ـ35)، و در زمان ولایت عبداللّه بن عامر در خراسان ، تا بلخ پیش رفت و آن را گشود و راهی طولانی را از ری و بیهق و طوس و مرو و سمرقند کاملاً در اختیار گرفت. معروف ترین شاهراه دوره عباسیان (132ـ656)، دوره ای که حوزه فرمانروایی مسلمانان به بیشترین وسعت خود رسید، جاده بزرگ خراسان بود که به شرق می رفت و بغداد را به شهرهای ماوراءالنهر در حدود چین متصل می ساخت . مسیر این جاده تا حد زیادی منطبق با راهی است که جاده ابریشم نامیده می شود. این شاهراه از دروازه خراسان در مشرق بغداد شروع می شد و از دجله و صحراها می گذشت تا به حلوان می رسید، در حلوان وارد ایالت جبال می شد و آن را به صورت مورب طی می کرد و به سمت مشرق می رفت و پس از عبور از کرمانشاه و همدان به ری می رسید. آنگاه به سمت مشرق ادامه می یافت و از قومس می گذشت . این شاهراه که کوههای طبرستان در سمت چپ آن و کویر نمک در سمت راست آن قرار داشت ، نزدیک بسطام به حدود جغرافيه خراسان وارد می شد، از نیشابور و طوس می گذشت و به مرو می رسید. از آنجا وارد کویر می شد و در حدود آمل به ساحل رود جیحون می آمد. از آنجا بخارا و سمرقند را پشت سر می گذاشت و به زامین در مشرق سمرقند می رسید.

در این محل راه دو قسمت می شد: راه سمت چپ به چاچ (تا شکند) می رفت و از آنجا به اُترار در ساحل سیحون سفلا منتهی می شد. راه دیگر از زامین به سمت راست منحرف می گردید، به ایالت فرغانه و سیحون علیا می رفت و پس از عبور از کرسی آن ناحیه ، به اوزکَنْد در مرز صحرای چین منتهی می گردید. اسلام به تدریج از طریق مبلّغان و فقیهان از طریق همین راه به سوی شرق پیش رفت . در دوره اسلامی ، شهر بلخ تقریباً نقطة پایانی جاده بزرگ چین به سمت غرب و همچنین آخرین نقطه تسلط اسلام بر این بخش از جهان بود. ابن خرداذبه ، جغرافیدان مسلمان قرن سوم ، طول فواصل شهرها را در جاده های غرب به شرق ، تا بلخ ، به فرسخ به دقت تعیین کرده و بقیه فواصل را تا شهرهای چین و مغولستان و غیره به مقیاس روز ذکر کرده است.

ناصرخسرو قبادیانی بلخي نیز در سفر هفت ساله خود(437 تا 444) قسمتی از جاده ابریشم را از مرو تا حلب و طرابزون و حتی تا صور و صیدا پیمود و در بازگشت ، از مرو تا بلخ را نیز طی کرد و در( 444) به بلخ رسید. در دوره اسلامی ، حکومتهای محلیِ می کوشیدند بر بخشهایی از جاده اصلی ابریشم که در قلمرو آنها بود تسلط یابند. طاهریان در 207 بر جاده های خراسان ، صفاریان در 260 بر جاده های نیشابور و ری ، سامانیان در حدود 290 بر جاده های ری و زنجان ، آل بویه (دیلمیان ) در 357 بر ری ، غزنویان در نیمه دوم قرن سوم بر کابل و در 420 بر ری ، سلجوقیان در 429 بر نیشابور و سپس  بر ری و همدان ، و غُزها در 584 بر آذربایجان و راههای آن استیلا داشتند.جاده ابریشم ، پس از استقرار مغول در 603، به دلیل گستردگی قلمرو و وحدت اداری و نظامی آنها، که امنیت و آزادی تجارت بین شرق و غرب را تضمین می کرد، دایر بود. ایلخانان مغول در 616 بر خراسان و سپس بر آذربایجان مسلط شدند و نظارت بر این بخش از جاده را در اختیار گرفتند.
مارکوپولو در سفر تجارتی خود به چین ، که از( 670 تا 695/ 1271ـ1295)  به طول انجامید، از ونیز و از راه دریای مدیترانه به اورشلیم و سپس از راه خشکی به طرابزون رفت و با عبور از  شهرهای بلخ و کاشغر و یارکند و ختن و شاچو و سوچو و کانسو را پشت سر گذاشت و به خانبالق / خانبالیغ پایتخت قوبیلای قاآن ، امپراتور مغول ، رسید و از راه دریا به ونیز بازگشت ( رجوع کنید به مارکوپولو، جاهای متعدد؛ بولنوا، ص 206، نقشه ).

در زمان مارکوپولو، که مسیرهای کم ارتفاع جاده ابریشم دستخوش جنگ و درگیری شده بود، راههای عمده جادة ابریشم از سرزمینهای بلند عبور می کرد و از شهر اکباتان ، که جنبه چهار راهی داشت ، به سمت شمال غربی می رفت و از تبریز می گذشت . سپس از بلندیهای ارمنستان ، نزدیک دریاچه وان و کوه آرارات ، از طرابزون رد می شد و از طریق دریای سیاه و مدیترانه به اروپا می رسید.

گاه این راه را «جاده طلایی سمرقند» می نامیدند. سربداران نیز در حدود (737 ) بر قسمتی از جاده ، بین حوالی سبزوار و قسمتی از مازندران ، تسلط داشتند . با از بین رفتن سلطه سراسری قوبیلای قاآن و با شکست طغاتیمور، آخرین امپراتور مغول ، به دست چینیها و مرگ او در 754، یکپارچگی جاده ابریشم به تدریج از میان رفت و هر کدام از حکومتهای محلی در دوره های مختلف تاریخی بر بخشی از آن استیلا داشتند. تیموریان در 792 بر جاده ری و سپس از( 796 تا 807 ) بر جاده های تبریز و موصل و شام و حلب مسلط بودند .

کلاویخو در آغاز قرن نهم (805/1403) از قادس در اسپانیا به راه افتاد و پس از گذشتن از شهرهای رم و رودس از راه دریایی ، به خشکی رسید و قسطنطنیه و تبریز و سلطانیه (پنج ماه توقف ) و ری و جاجرم و بلخ را پشت سر گذاشت و پس از پانزده ماه وارد سمرقند پایتخت هولاکو شد. او در بازار تبریز بیش از هر کالای دیگری پارچه های ابریشمی و تافته و ابریشم خام دید و در سلطانیه انواع ابریشم ، از جمله ابریشم شماخی شیروان و تافته ، نظرش را جلب کرد که از گیلان و شیروان و ایالات اطراف به این شهر حمل می شد. تاجران و جنووا و ونیز به آنجا می آمدند و کالاهای ابریشمی از آنجا به دمشق و دیگر قسمتهای سوریه و ترکیه و کَفَه (در کریمه ) صادر می شد. او همچنین از کارخانه ابریشم سمرقند، که پرند زیتونی و زربفت و کرپ و تافته و غیره تولید می کرد و نیز از بازار سمرقند که مملو از پرنیان بسیار مرغوب و عالی و مخصوصاً حریر چینی بوده سخن گفته است.

در( 857/ 1453 ) جاده ابریشم از رونق افتاد زیرا ترکان عثمانی قسطنطنیه را تسخیر کردند و بر سواحل شرقی و جنوب شرقیِ مدیترانه و نیز بر راههای زمینی و دریایی قدیمی بین آسیا و اروپا مسلط شدند. به این ترتیب ، راههای دریایی جدیدِ بدون خطر جانشین جاده ابریشم شد.

پس از تشکیل دولت صفوی (906) و بسته شدن راه ماوراءالنهر به دست ازبکان و راه آسیای صغیر به دست عثمانیان ، موانع بزرگی بر سر این راههای تجارتی پدید آمد و جاده ابریشم دیگر به صورت سابق وجود نداشت . با این همه ، تولید و صدور ابریشم متوقف نشد زیرا دولت صفوی ، با تولید ابریشم و بافته های ابریشمی ، رقیب چینیان شده بود . پس از آن بر اثر تغییر شرایط جهانی در امور داد و ستد و حمل و نقل ، وضع راهها نیز به کلی تغییر کرد . مسئولیت تأمین امنیت و رفاه کاروانها در جاده ابریشم ، از جیحون به سوی غرب خراسان ، از زمان اشکانیان به عهده حکام محلي بود. ایزیدور خاراکسی ، اندکی پیش از میلاد و اوایل قرن اول میلادی ضمن ارائه فاصله های منزلگاهها (شهرها و روستاها و کاروانسراها)ی سرزمینهای تحت فرمانروایی اشکانیان ، از انطاکیه تا مرز هند، که جمعاً 858 شونی معادل تقریبی 145 ، 2 میل (432 ، 3 کیلومتر) می شود، 136 منزلگاه خدماتی (کاروانسرا) برای کاروانیان را شمرده است . امروز درمنطقه در طول راههای اصلیِ جاده ابریشم ، به فاصله یک منزل ، آثار کاروانسراهایی دیده می شود که اغلب یا قدیمی اند یا بر بقایای کاروانسراهای پیشین بنا شده اند ، مانند کاروانسراهای موجود از سرخس تا کرمانشاه که بنای آنها عمدتاً متعلق به دوران صفویه درخراسان و بعضی نیز متعلق به دوران قبل از اسلام است که احتمالاً بر بقایای کاروانسراها یا چاپارخانه های بین راهِ قبلی ساخته شده اند.

برخی از این کاروانسراها از مشرق به مغرب عبارت اند از: رباطهای شرف ، ماهی (رباط جاهه )، سنگ بست ، قدمگاه ، مهر،مزینان ، صدرآباد، عباس آباد، اِلْهاک ، میاندشت ، سپنج ، میامی ، بَدَشْت ، قوشه ، آهوان ، اندیشه وانی ، سمنان ، لاسجِرْد، ده نمک ، ایوانکی ، دیرگچین ، عین الرشید، قلعه سنگی ، عباس آباد(سیاه کوه )، ملایر، بیستون (شیخ علیخان )، سرپل ذهاب ، اسلام آباد غرب ، و ماهیدشت.

در اواخر دهه ( 1360 ش / 1980 ) چین صنعت جهانگردی را در جاده ابریشم توسعه داد. محوطه های باستانی و تاریخی و نیز بخشی از دیوار چین و معبدهای پشت غارهای هزار بودا، ترميم یا بازسازی شدند . پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در( 1370 ش / 1991)  و استقلال پنج جمهوری آسیای مرکزی (قزاقستان ، قرقیزستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و ازبکستان ) و نیز گشایش مرزهای این جمهوریها به روی تجارت بین المللی ، بخش مرکزی جاده ابریشم گشوده شد. هنگامی که چین و همچنین کشورهای تازه استقلال یافته آسیای مرکزی با ترميم کردن ساختمانهای قدیمی و پیوند دادن کاشغر به شبکه راههای چین و پرورش شتر برای سفرهای بیابانی ، آماده بهره برداری از درآمد صنعت جهانگردی در ماورای پامیر می شدند، افغانستان هنوز درگیر اختلافات داخلی با انهدام آثار فرهنگی هزاران ساله ، ویران کردن مجسمه های بزرگ بودا در بامیان و تاراج موزيم کابل و ولايات، بخشی از جاذبه های جهانگردی جاده ابریشم را از بین برد .  در دهه آخر قرن چهاردهم / بیستم به دلیل دگرگونیها و رخدادهای دوران ساز در جهان ، ضرورت احیای جاده ابریشم در دستور کار سازمانهای جهانی قرار گرفت. از( 1356 تا 1367 ش / 1977ـ 1988 ) سازمان تربیتی ، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، اجرای طرح «مطالعه جامع جاده ابریشم » را آغاز کرد. سازمان جهانی جهانگردی طرحی برای ارتقای جایگاه جاده ابریشم در بازارهای اصلیِ جهانی بنیان گذاشت . نخستین اجلاس جاده ابریشم با حضور نوزده کشور در ( اکتبر 1994 ) در تاشکند پايتخت ازبکستان برگزار و بیانیه جاده ابریشم صادر شد.  این سازمان در(  1375 ش / 1996 و 1376 ش / 1997)  بازار جاده ابریشم را در بازارهای جهانگردی بین المللی در برلین برپا کرد. در (1996)  به دعوت دولت چین ، گردهمایی جاده ابریشم با شرکت 25 کشور در شهر شیان برگزار و خواستار صدور «ویزه جاده ابریشم » شد.

در( 1997 ) اجلاسی در باره جاده ابریشم با شرکت مقامات عالی رتبه نوزده کشور در شهر نارای جاپان برگزار شد. دومین اجلاس بین المللی جاده ابریشم نیز در( تابستان 1376 ش ) در تهران برگزار شد.

نقش راه ابريشم درگسترش معاملات تجارتي ، اقتصادي وروابط اجتماعي  

 

جاده ابريشم در بعضی مسيرها به 3500 سال پیش از میلاد مسیح بر می گرده ولی در چین آن جاده ای که به نام راه ابریشم معروف شده حدود 1500 سال پیش از میلاد وجود داشته…طول جاده ابریشم دريک مسيرحدود 8000 کیلومتر براورد شده…

راه ابريشم یکی از راههای معروف قدیم است که به سبب حمل ابریشم چین از این راه، بدین نام شهرت یافته‌است. این راه از توان هوانگ در چین به ولایت کانسو می‌آمد و از آنجا داخل ترکستان می‌شد و از طریق بیش‌بالیغ و آلمالیغ و اترار به سمرقند و بخارا می‌رسید. در بخارا قسمت اصلی آن از راه خراسان به طرابوزان یا به یکی از بنا در شام منتهی می‌گردید. قسمت فرعی این راه از سمرقند به خوارزم و از خوارزم به سرای و هشترخان و از آنجا به کنار شط «دن» و بنادر دریای آزف انتها می‌یافت. مهم‌ترین کالایی که بصورت ترانزیت می گذشت ابریشم بود، اما چون خراسانیان مقدار بسیاری از ابریشم خام چین را که وارد می‌کردند، بخود تخصیص میدادند قا در بودند محصولات خویش را بهر قیمتی بخواهند به ممالک مغرب زمین بفروشند.

سوابق تاریخی نشان می دهد که راه ابریشم از قدیمی ترین مسیرهای مبادله کالاهای تجارتی و دانش و فرهنگ بشری بین تمدنهای یونانی و لاتین با آسیای شرقی ، هندوستان و چین بوده که بخش عمده ای از این راه از خراسان عبور می کرده است جاده ابریشم جاده قدیمی تجارت چین که بیش از دو هزار سال پیش مورد استفاده بود ، کماکان در جهان بسیار شهرت دارد . جاده ابریشم به عنوان پلی بین چین و کشورهای اروپا ، آسیا و آفریقا برای تبادلات مادی و تمدنی شرقی و غربی سهم مهمی ادا نموده است .

راه ابریشم راه تجارت زمینی چین با آسیای جنوبی ، غربی و اروپا و آفریقا از راه آسیای مرکزی در روزگار قدیم بود . به سبب آنکه بسیاری ابریشم و پارچه های ابریشمی چین از این جاده به غرب توزیع می شد ، بدین سبب " راه ابریشم " نام گرفت . نتایج مطالعات نشان می دهد که این راه اساسا در سلسله " هان " چین در قرن یکم قبل از میلاد شکل گرفت . در آن زمان جاده ابریشم به افغانستان ، ازبکستان و ایران و شهر " اسکندریه " مصر در غرب امتداد می یافت . راه دیگر این جاده نیز از پاکستان و کابل در افغانستان به خلیج فارس و از کابل به طرف جنوب یعنی شهر کراچی پاکستان امتداد می یافت و اگر به راه دریایی تغییر می کرد پارس و روم را شامل می گردید .

قرن دو قبل از میلاد تا قرن دو میلادی در امتداد جاده ابریشم از غرب به شرق چهار کشور بزرگ وجود داشت . یعنی روم با ستان اروپا ، پارس در آسیای غربی ، " کوشان " آسیای مرکزی ( آسیای مرکزی و شمال هند امروز را حکومت می کرد ) و سلسله " هان " چین در آسیای شرقی . راه اندازی راه ابریشم باعث تبادلات مستقیم و تاثیر گذاری بین این تمدن های قدیمی شد . از آن به بعد ، پیشرفت این تمدن ها دیگر بدون ارتباط نبود .

تبادلات کشورهای غربی و شرقی از طریق جاده ابریشم بسیار زیاد بود . دراسناد تاریخی چین بعضی گیاهان با کلمه " هو " نامیده می شوند . برای نمونه " هو تائو " ( چهارمغز ) ، " هو جیائو " ( مرچ ) و " هو لوا بو " (پا لک وغيره سبزيجات) دیده می شود . در سلسله تانگ در قرن هفت تا قرن نو میلادی تبادلات چین و کشورهای غربی از طریق راه ابریشم بسیار شکوفا بود . پرندگان و حیوانات کمیاب ، عطر ، مروارید ، وسایل شیشه ای و سکه های طلایی و نقره ای کشورهای غربی و موسیقی ، رقص ، غذا و لباس آسیای غربی و مرکزی وارد چین شد . در این ضمن ، فرآورده ها و فنون چین مانند ابریشم ، کاغذ سازی ، چاپ ، ظروف لاکی ، چینی ، باروت و قطب نما از طریق راه ابریشم به مناطق مختلف پخش شد و برای توسعه تمدن جهان سهم بزرگی ادا نمود .

تبادلات فرهنگی از طریق جاده ابریشم همانند تجارت مواد گسترده بود . مذهب بودا به عنوان یکی از سه مذهب جهان ، در پایان سلسله " هان " غربی ( سال 206 قبل از میلاد تا سال 220 میلادی ) وارد چین شد . در معبد غار " کزیر " " سینگ کیانگ " که قرن سوم تاسیس شد ، نزدیک به ده هزار متر مربع نقاشی دیواری دیده می شود که نشانگر جریان رواج مذهب بودا از هند به چین است . طبق استنباط ها ، مذهب بودا از هند و از طریق راه ابریشم به شهر " کزیر " سینگ کیانگ " ، سپس به " دونگ هوانگ " ولايت " گان سو " و مناطق دیگر چین رواج یافته است. غارهای مذهب بودا باقی مانده در امتداد جاده ابریشم مانند غار " موگائو کوی " دونگ هوانگ " ، غار " لونگ من " شهر " لو یان " سبک هنری شرقی و غربی را آمیخته و گواه تبادلات فرهنگی شرقی و غربی از راه ابریشم است . اکنون این غارها جزو میراث فرهنگی جهان محسوب می شود .

پس از قرن نو میلادی به دنبال تغییر ساختار سیاسی و اقتصادی قاره اروپا و آسیا ، به ویژه پیشرفت در دریانوردی ، حمل و نقل دریایی بطور روزافزون در تجارت نقش ایفا می کرد . جاده ابریشم جاده زمینی سنتی به تدریج رو به زوال رفت . در دوران سلسله " سون " چین در قرن ده میلادی جاده ابریشم به عنوان یک راه تجارت بسیار کم مورد استفاده قرار می گرفت . جاده ابریشم تاریخ دیرینه دارد و در روند پیشرفت تمدن جهان نقش مهمی ایفا کرده است . در سالهای اخیر ، " طرح مطالعه جدید جاده ابریشم " مطروحه سازمان یونسکو این جاده را  جاده گفتگو  قلمداد کرده است تا به پیشبرد گفتگو و تبادلات کشورهای شرق و غرب مساعدت کند .

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.