وضعیت اطفال و نوجوانان در اجتماع افغانستان — زاهد اساس

 

 

 

وضعیت اطفال و نوجوانان در اجتماع افغانستان

 تمام  حوادث نا گوار( انتحار، ترور، بستن، ربودن و سربریدن) توسط دشمنان آرامش افغانستان ایجاد گر حالتی میباشد که اطفال در اجتماع افغانی از جایگاه خاصیکه دیگر اطفال در دنیا دارند مستفید نیستند. و این پیامد روز به روز زمینه را برای رشد و تکامل فکری و صحت روانی آنها ضیق تر میسازد چون اطفال آینده سازان جامعه و نظام سیاسی ( دولت ) خود هستند اگر سالم تربیه شوند، یگانه گروه خواهد بود که چرخ زندگی بشریت و جوامع انسانی را باسر انگشتان خود به حرکت خواهند آورد زیرا اطفال طبقۀ هستند که  دارای مغز شفاف و خالی از هر نوع کدورت و بد بینی میباشند اگر در محیط سالم و بدور از هر نوع تعصبات ملی، فرهنگی، نژادی تربیه شوند انسانهای دلسوز و مهربان به همه مخلوقات خداوند (ج) و بخصوص به همنوعان خود ( انسان ) بار آمده و خدمت گزاری به وطن را یگانه آرمان اولیه خود، دانسته در وحدت و همدلی اجتماعات بشری مؤثر خواهند بود. چون بدور از هر نوع تعصبات در یک محیط صاف و عاری از تبعیضات تربیه شدند. بسیاری از جامعه شناسان برای رشد و تربیه اطفال به این باور اند که: " باید محیط را سالم ساخت." با تأسف آداب و باورهای نژادی، برداشت و تفسیر تند روانه از دین، انواع خشونت های دوام دار و خسته کننده که روز به روز فضأ را تیره تر ساخته همچنان مباحث گوناگون پیرامون ملت، هویت ملی، نژاد فرهنگ و غیره عواملی اند که در سر نوشت، تربیه و آینده اطفال تأثیرات منفی را ببار خواهد آورد. زیرا ایشان با یک برداشت منفی رشد نموده ناشی از این نبوده که آنها از مادر همچون اشخاص بی رحم، ماجراجو و نا آرام به وجود آماده باشند. این عوامل بیرونی ( خشونت ) بوده که وی را بگونه دیگری تربیه نموده و آثار بدبینی یکی بر دیگری را در اخلاق و رفتارش تمثیل کرده است چون مراحل تکاملی اجتماعی طفل از محیط خانواده شروع شده به محیط مکتب و مدرسه و اجتماعات کوچکتر و بزرگتر ختم میشود همه را در مخاطره و اضطراب در میآبد.

تاریخ این کشور نشاندهنده اینست که اطفال این کشور در مقاطع زمانی اخیر در یک حالت بحران زدائی قرار گرفتند و این گردابهای خسته کننده ( ایجاد فضای خشونت، سوزاندن مکاتب و مدرسه، تنگتر ساختن زمینه های تعلیم و تربیه از سوی افراد و دولتهای مشخص ) بعد از تعهد اتیکه کشور ها ( جامعه جهانی ) در اجلاس بن برای افغانستان داده بود، در جمله همه آن تعهدات یکی آوردن امنیت و ایجاد فضای آرام که در آن اطفال افغانی بتواند با قلب لبریز از عشق و محبت به مکتب رفته و با یک انگیزه قوی به عنوان عنصر مؤثر در تعمیر دو باره افغانستان نوین سهیم بارز داشته باشند میباشد. ولی جان این همه را انتحار، ربودن و سر بریدنهای فجیعانه گرفته است و بدبختانه بر خلاف آرزوها! دیگر آن مادر، پدر، برادر و خواهر یکه نازش میداد وجود ندارد و در میان راه وی را تنها گذاشته است. و آن نیست که به صدای نازکش که از حنجره زیبایش خارج میشد لبیک میگفت و به خواب نازش مانند دیگران میبرد و وی را شخص عاطفی و رحم دل به اجتماع تقدیم مینمود. زیرا اگر به مکتب رفته بود در هنگام باز گشتن بخانه دریافت که مادر، پدر، برادر و خواهرش را در حملات ( انتحاری ) از دست داده است، صدا کنان آه مادرم، آه پدرم با چشمان پر از اشک، دل پر از کدورت و نفرت وارد یک صحنه دیگری زندگی میگردد که همه لبخند ها و خوشیهایش بعد از این از او گرفته شده دیگر به مکتب نمی رود، فضای زندگی برایش تنگ تر گردیده و یگانه نازدهنده و نان آورش را از دست داده است راه نما و هدایت گر ندارد. آنیکه همیشه توصیه و سرزنشش می نمود دیگر وجود ندارد. بناً خود را در یک بیابان بی آب و نان و در یک دودمان بیکس میآبد. زندگی و رویداد های پیش آمده وی را رنج میدهد. همه را در مغز کوچکش جا داده در صدد بدست آوردن لقمه نان از خانه خارج میگردد به فکری میافتد که باید چه کند. کاسب و پیشه ور نمیباشد، این طرف و آنطرف میدود همه راه ها و عرصه زندگی را با دیده گان خورد دو ظریفش در خود تنگتر احساس میکند و با دست خالی دو باره راهی خانه میگردد، بدی روزگار، نومیدی زمان حالت دیگری دارد. چون وی تصمیم ندارد که دستان نازکش را پیش کس دراز کند، با تن برهنه سر راه بخوابد، ولی چه کند دیگر عزیز نیست عاطفه و نازش به سنگ دلی و کدورت مبدل گشته است. و یا صبح وقت از خواب بلند شده با قلب پر از شور و شوق با خوشی و خوشحالی و احساسات پاک راهی مکتب شده و باید درس بخواند، زحمت بکشد و به جامعه و مردمش خدمت گذار باشد ولی با تأسف هنوز به مکتب نرسیده در نیمه راه فضأ را پر از آتش و دود مشاهده میکند مکتب و مدرسه اش که یگانه تقویه کننده روح روان وی است در آتش بزرگ و شعله های از آتش در حال زبانه کشیدن است، تماشا گر میباشد. حالا حیران است چه کند جای به درس خواندن و آموختن ندارد پریشان است چون خاطر کوچکش توان برداشت همه شرایط را ندارد. اما تولید گر این روزگار و ایجاد وحشت کی ها اند، ماجرأ ها و واقعات پیش آمده خود بیانگر موضوع میباشد.

 زیرا قانون اساسی و نظام سیاسی افغانستان در حمایت از اطفال وطن درماده دوم بند دوم قانون رسیده گی به تخلفات اطفال چنین صراحت دارد: " محترم شمردن نقش اساسی اطفال در اعمار جامعه و حمایت جسمی، اخلاقی، معنوی و رفاه اجتماعی آنها." در ماده هفت آن صراحت دارد: مجازات طفل حتی به منظور اصلاح و تربیت آن بطور شدید و حقارت آمیز جواز ندارد. بدین لحاظ قانون اساسی افغانستان در حمایه از اطفال وطن تمام آنانیراکه سلامتی جامعه را برهم زده و خود را در تضاد با تمام معیار های اخلاقی و انسانی قرار داده و شرایط اجتماعی را بر روی طفلکان معصوم و بیگناه این کشور تنگ تر ساخته خواهان ترحم و حمایه اطفال توسط آنها میباشد تا باشد که جهت تربیه سالم اولاد وطن محیط را برای آنها بدور از هر نوع اختلافات ملی، حقوقی و مذهبی آماده ساخته تا در ساختار آینده وطن و ایجاد فضای دیموکراتیک اولاد این کشور سهم بارز و سازنده و بدور از تمام تعصبات داشته باشند.

 

بااحترام

زاهد اساس

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.