مسابقات اولمپیک زمستانی/ دراینجا خوشی و در آنجا غم دیدم — انجنير فضل احمد افغان

 

مسابقات اولمپیک زمستانی

در اینجا خوشی و در آنجا غم دیدم

 

انجینیر فضل احمد افغان

کانادا. تاریخ 2 مارچ 2010م

                         

مطلب از خوشی در اینجا مسابقات اولمپیک زمستانی است که در شهرهای  وانکور  و  وسلر ایالت  برتش کولمبیا ئی کانادا از تاریخ 12 الی 28  فبروری در فضائی صلح – صمیمیت – حاکمیت قانون و خوشی  براه  انداخته  شده  بود و در آن بیش از صد کشور و دوهزارو هفتصد ورزشکار اشتراک ورزیده و قرار احصائیه های نشر شده بیش از سه بلیون نفر در نقاط  مختلف جهان شاهد تماشای مسابقات بودند  میباشد  و آنجا مادروطن عزیز من است  که  در  آن صفره  غم – فقر- بیچاره گی – بیخانگی-  بیعدالتی – مریضی – بیکاری- فساد اداری- بی بندوباری – کشت  و قاچاق مواد مخدره – بمباردمانهای غیر مسئولانه اشغالگران  و کشتارهای غیر انسانی و غیر اسلامی انتحاری هموار است.

دولت  کانادا بحیث مهماندار با  صرف بلیونها  دالر ترتیبات با شکوه  را  با  نظم  و امنیت  خاص  برای استقبال  گرم و مصونیت تام  ورزشکاران  و تماشا چیان خارجی و داخلی گرفته بود  و من بحیث یک افغان مهاجر مقیم  در شهر وانکور که از سالها در درد مادروطن عزیزم میسوزم نیز با دوختن چشمانم  به پرده  تلویزیون از آغاز الی  ختم یک فردی از تماشاچیان مسابقات بی نظیر بودم و با فهم اینکه میدانستم که در طول تاریخ افغانستان نسبت  نداشتن توان اقتصادی نتوانسته در مسابقات اولمپیک زمستانی اشتراک  نماید با آنهم از اینکه  در مدت هشت سال  گذشته  بلیونها دالر از منابع  مختلف خارجی  در کیسه  دولت ریخته  و موجودیت ملیونرهای  چون  جنگسالاران –  رهبران  جهادی و تنظیمی – مافیای مواد مخدره  و قاچاقبران سنگهای  قیمتی و غیره یکی از آرزوهایم  این بود  که  در هشت  سال گذشته  دولت و سرمایه داران  داخلی  در پهلوی اینکه کرکیت  پاکستانی  و هندی را تشویق و ترغیب میکنند  میدان سر پوشیده یخ را نیز برای  ورزشهای  بالای یخ  برای جوانان افغان ما  تدارک  دیده  و عده ئی از جوانان  تربیه و در مراسم افتتاحیه  مسابقات اولمپیک زمستانی  نیز  بیرق ملی  افغانستان را با  چند تن از ورزشکاران  هم میهنم  در میدانهای ورزشی بین ورزشکاران جهان ببینم اما متآسفانه این آرزویم  براورده  نشد.

 به یقین هموطنان عزیزم که عشق به مادروطن دارند چه  در داخل مادروطن عزیزم  بودند و یا  در خارج در این درد با من شریک بوده اند و با خود گفته باشند که چون کشور ما آزاد نیست تا بحیث یک کشور آزاد پرچم آن درمیدانهای مسابقات زمستانی نیز در اهتزاز باشد بنآء دولت افغانستان به چنین فیصله رسیده باشد که ضرورت به بیرق ونماینده افغانستان  نیست  کشور های اشغالگر شامل مسابقات  اولمپیک  در  ورزشهای  زمستانی  بهتر از  ما  میدانند   فلهذا میتوانند  به نماینده گی افغانستان  اشتراک و پرچمهای خود را به اهتزار  درآورند. چنانچه در  وقت اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی به دیپلوماتهای افغانی هدایت داده میشد که اگر به کدام مشکل مواجه  شدید و به مشوره ضرورت داشتید از نماینده گی های سیاسی اتحاد شوروی مقیم  در همان کشور کمک و رهنمائی  بخواهید چه آنها از ما کرده بهتر در مسائیل افغانستان میدانند.

آنچه بسیار دلچسپ بود این بود که  ورزشکاران  بیش از صد کشور بدون در نظرداشت  ملیت- زبان- مذهب و کشور با هم چون خواهران و برادران یکمادر در صمیمیت- وحدت و اخوت و دوستی  مسابقات خود  را انجام میدادند  برنده و بازنده در ختم مسابقه یکدیگر را در آغوش مملو از محبت میگرفتند و از هم دیگر تشکر میکردند. چون در جریان مسابقات نمیتوانستم در بیخبری از احوال مادروطن عزیزم باشم لهذا با ریموت کنترولر که در دست داشتم  گاه گاهی نظری از اینجا به آنجا نیز می انداختم و در دیدنی هایم چنین دیدم  که.

در اینجا معیار و محک لیاقت و مهارت دیدم و در آنجا قوت زور- زر دیدم.

در اینجا اتحاد بنام انسان و بشر دیدم و در آنجا نفاق مذهب- قوم- زبان و منطقه دیدم.

در اینجا ورزشکاران  بالای یخ رقص کنان و خندان دیدم در آنجا نامزد وزیران چون مادلان نمایش لباس در صحن شورای ملی خندان و رقصان  دیدم.

در اینجا قانون را حاکم دیدم و در آنجا  زور و زر را حاکم دیدم.

در اینجا صد بیرق زیر یک بیرق اولمپیک دیدم و در آنجا یک بیرق زیر سی وشش بیرق اغیار دیدم.

در اینجا آتشبازی آگنده از خوشی ها وکف زدنها دیدم و در آنجا آتش گلوله باران بالای مارجه و ناد علی دیدم.

در اینجا میدانهای ورزشی زیبا دیدم در آنجا کشتارگاهای  وقت جنایتکاران تنظیمی و طالبان دیدم.

در اینجا همه جاه مزین و گل و گلزار دیدم و در آنجا قلب مادر پرخون و ویرانی های دوره جنایتکاران تنظیمی دیدم.

در اینجا دادن دسته های گل و مدالها دیدم و در آنجا انجام جنایات غیر اسلامی و غیر انسانی حملات انتحاری و کشتارها دیدم.

در اینجا صدر اعظمان ایالتی و فدرالی چون اشخاص عادی بین تماشاچیان بالای دندانه های کانکریتی نشته دیدم و در آنجا رئیس جمهور- رئیس ولسی جرگه – رئیس مشرانو جرگه – رهبران  تنظیمی و غیره  در موترهای ضد  مرمی با بدرقه چندین موتر دیگر در جلو و عقب آن در حرکت دیدم.

در اینجا سخاوتمندان پاک دل دیدم و در آنجا کیسه بران ملیونر دیدم.

در اینجا  مبارزه علیه مواد مخدره و احترام به علم و معرفت دیدم و در آنجا تشویق کشت  تریاک و چرس و ضدیت با علم و معرفت  دیدم.

در اینجا زعیم ملی دیدم و در آنجا زعیم غلام دیدم.

در اینجا احترام به مقام زن دیدم و در آنجا تجاوز جنسی وکیل و ملا بالای زنان دیدم.

در اینجا زنان را بالای یخ و برف شادان و خوشحال دیدم و در آنجا زنان را دست به تگدی لگدمال دیدم.

در اینجا برای برند گان مدالهای طلائی  با نواختن سرود ملی و افراشتن بیرق ملی دادن مدالها دیدم و در آنجا با بارش گلوله های مرگباری  اشغا لگران  و افغان بیرق ملی افغانستان را با نواختن سرود ملی  بالای قریه مارجه بر افراشته دیدم.

با ختم مسابقات زمستانی المپیک در فضائی وحدت – صممیمیت و خوشی با خواندن سرود ملی اولمپیک و جمع نمودن بیرق اولمپیک همه به یک صدا  تعهد سپردند که در مسابقات زمستانی آینده در لندن اشتراک می نمایند و در آنجا  بعد از مبارزات انتخاباتی فاسد و جعلی یکی بنام زعیم به دامن امریکا و انگلیس دیدم و دست رقیب به پای حزب سوسیال فرانسه دیدم

خلص کلام در اینجا خوشی – سرور- محبت – وحدت – صداقت- صمیمیت و قانونیت در پرتو نور علم و زعامت ملی دیدم و در آنجا  با تآسف غم – اندوه –فقر- انواع فساد – کیسه بران ملیونر – بیکاری- بی عدالتی – خیانت – جنایت- ظلم – مواد مخدره – سراسیمگی – بیچاره گی- عدم حاکمیت قانون- اختلافات قومی-مذهبی- لسانی  و منطقوی  با آینده نامعلوم  در تاریکی بی علمی- عدم وحدت ملی و نبود زعیم ملی دیدم.

                                                                   خداوند(ج) نگهبان و رهنمای آن ملت مظلوم و بیدفاع باشد.

        

 

           

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.