محکم ومتشابه،ناسخ ومنسوخ، درقرآن — علی دیانتی

 

 

محکم ومتشابه،ناسخ ومنسوخ، درقرآن

( نظری کوتاه به قوانین جزایی در قرآن )

 

نویسنده: علی دیانتی

 

برای بحث در مورد قوانینی همچون اعدام و شلاق ، قطع دست ، در آوردن چشم  و نظایر آن ، واینکه آیا در شرایط امروز اجرای این قوانین ، برخلاف خود آیات قرآن هست یا نه ، ابتدا بصورت مختصر به آیات ناسخ ومنسوخ و همچنین آیات محکم ومتشابه در قرآن می پردازیم…..

 از صدها سال پیش تا کنون ،بحث در مورد آیات  محکم ومتشابه ، ناسخ ومنسوخ در میان مسلمانان وجودداشته و مسلما در آینده هم ادامه خواهد داشت . در این مقاله سعی شده است اندکی این نوع آیات مورد بررسی قرار گیرد.درابتدا به ناسخ ومنسوخ میپردازیم.

مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . بقره 106

هر آيه‏اى را كه نسخ كنيم يا فروگذاريم، بهتر از آن يا همانندش را در ميان آوريم، آيا نمى‏دانى كه خداوند بر هر كارى تواناست‏.

در تفسیر المیزان  در مورد تفسیر این آیه و همچنین مقولۀ نسخ چنین میخوانیم :

« كلمه نسخ  بمعناى زايل كردن است ، وقتى ميگويند: نسخت الشمس الظل ، معنايشاينستكه آفتاب سايه را زايل كرد، و از بين برد، در آيه : وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبى ، الا اذا تمنى ، اءلقى الشيطان فى امنيتة ، فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان …هيچ رسولى و پيامبرى نفرستاديم ، مگر آنكه وقتى شيطان چيزى در دل او مى افكند، خدا القاء شيطانى را از دلش زايل مى كرد، بهمين معنا استعمال شده است . »

در جای دیگر پنج نکته در مورد ناسخ ومنسوخ ذکر کرده ودر مورد اولین خصوصیت آن چنین میگوید :

« اول اينكه نسخ تنها مربوط باحكام شرعى نيست بلكه در تكوينيات نيز هست

یعنی نسخ در مورد پدیده های طبیعت هم ساری وجاریست.

در تفسیر این آیه ، آیت الله طالقانی در جلد اول کتاب پرتوی از قرآن ، چنین مینویسد :

« نسخ در اصطلاح ، برداشتن صورتیست از محل اول خود وقراردادن در جای مناسب دیگر، یا گذاردن صورت دیگری به جای آن….چون هر آیه کوچک وبزرگ ،تکوینی وتشریعی را از کتاب هستی و قانونی، یا از ذهنها وخاطره ها ،او ننسها ، برداریم ،برتر وگزیده تر از آنرا میآوریم .نأت بخیر منها….. »

براساس این تفسیرها مسئله ناسخ ومنسوخ ،جها نشمول است  یعنی هر پدیده ای چه در طبیعت وچه در اجتماع و چه در قرآن ، که  منسوخ میشود ،پدیده ای وآیه ای  برتر از آن جایگزینش میگردد……

آقای طالقانی ادامه میدهند :

« آن فضل وقدرت وتدبیر نامحدود ، پیوسته جوهر عالم را پیش میبرد. این پیشرفت وتکامل جوهری درصفحه ماده ،مانند تخته سیاه ،نقوشی رسم ومحو میکند تا نقش بهتر که اثر تکامل جوهرست ،پدید آرد. همین صفات ملک وقدرت خداوندیست که در مظاهر تغییر رسوم و عادات بشری و نسخ بعضی شرایع آسمانی ظهور مینماید…… پس توقف در تکامل و حرکت جوهری و تحدید تغییر صوری آیات وجود وشریعت ،توقف وتحدید صفات وذات اوست ،تعالی الله عن ذالک علوا کبیرا….. »

منظور ایشان اینست که : تمامی پدیده های هستی در یک مسیر تکاملی ( ونه بشکل خلق الساعه ) بوجود آمده تا توسط حرکت جوهری ماده ، بهترینشان ( چه در حیطه طبیعت وچه در حیطه تاریخ ومسائل اجتماعی وتشریعی) خلق گردد. پدیده جدید که در این راه شکل میگیرد ،جای پدیده قدیمی که با شرایط جدید هماهنگی ندارد ، را میگیرد و توقف در تکامل وجود ندارد ،از دیدگاه آقای طالقانی توقفی در تکامل جهان در حیطه طبیعت و جامعه وجود ندارد زیرا که این توقف به معنای تحدید صفات وذات خداوند است و حتی درپیدایش ادیان این سیر تکاملی را میبینیم .به جای یهودیت ، مسیحیت و سپس اسلام می آید.

 کل یوم هو فی شأن …سوره الرحمن ،آیه 29

در هر مرحله ای خداوند دست اندر کار یک چیزیست ،تکامل متوقف نمیشود و همیشه ادامه دارد…

موجودات جهان بصورت خلق الساعه که همان فیکسیسم ویا ثبات انواعست ، بوجود نیآمده اند بلکه در یک مسیر تکاملی شکل گرفته اند. در هر مرحله  ، پدیده های نو جای کهنه ها راگرفته اند.از ابر هیدروژنی اولیه تا اولین موجود تک سلولی و سپس انسان و جوامع بشری وتا امروز یک راه  ( مسیر تکاملی موجودات ،جامعه وانسان ) بسیار طولانی چندین میلیارد ساله است. پس براین اساس همه پدیده ها  بهم مرتبطند . بنابراین  قانون « گذار مداوم از کهنه به نو » در مورد همه پدیده های جهان صادق است .

در واقع همانطوریکه دانشمندان میگویند ، پدیده هایی که خلق شده اند تا زمانیکه با شرایط موجود وفق و تطبیق داشتند ،در نوک پیکان تکامل ماندند ولی در جاییکه نتوانستند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند ، یا ازبین رفتند ویا اگر هم ماندند در شاخه های فرعی تکامل بزندگی ادامه دادند و نسخ گردیدند،منسوخ شدند وناسخینشان بعنوان موجودات متکاملتر در راس مسیر تکامل جایشان را پر کردند.برای مثال ،جانورانیکه همچون دایناسورها که حتی با جثه های چند متری وبسیار بزرگ ، خونسرد بودند و با تغییر شرایط محیط ،قدرت آداپتاسیون با محیط جدید را نداشتند ، ازبین رفتند وجای خود را به موجودات متکاملتر ازخود دادند . اینها از جمله پدیده های منسوخ در مسیر و جریان تکامل جهانند.پس قانون نسخ که قرآن در آیۀ بالا از آن سخن میگوید همان قانونِ گذارِ پدیده ها از کهنه به نو ــ از ساده به پیچیده ، میباشد.

فهم قانون  نسخ ( گذار از کهنه به نو ) در  تاریخ  بشر بسیار واضح وروشن است .دوران مختلف تاریخی از قبیل کمون اولیه ،برده داری و …….. را در کتابهای جامعه شناسی میتوان مطالعه کرد . مراحلی از تکامل تاریخ که هر یک جای دیگری را گرفت . یکی نسخ شد ودیگری بجای آن روی کار آمد.

 تا اینجا حاکمیت ناسخ ومنسوخ ویا به عبارتی دیگر ،قانون نسخ    ( گذار مداوم از کهنه به نو ) وبزبانی دیگر انتخاب اصلح ،  بعنوان یک قانون در طبیعت و در تاریخ را بصورت خیلی مختصر ملاحظه کردیم. برای مطالعات بیشتر در این دو مورد میتوان به کتابهایی که در مورد تکامل جهان و تکامل تاریخ نگاشته شده است ،مراجعه کرد.

 

حال در قسمت دوم نظری میاندازیم به محکمات و متشابهات در قرآن کریم :

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ .آل عمران آیه هفتم

او كسى است كه كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن محكمات است كه اساس كتاب است، و بخش ديگر متشابهات است، اما كج‏ دلان، براى فتنه جويى و در طلب تاويل، پيگير متشابهات مى ‏شوند، حال آنكه تاويل آن را جز خداوند و راسخان در علم كه مى‏گويند ما در کلیت به آن ايمان آورده‏ايم، همه از پيشگاه خداوند است نمى‏دانند، واین را جز خردمندان ( ژرف اندیشان )  كسى متذکر نمیشوند.

در این آیه باین موضوع اشاره میشود که در قران آیاتی بنام محکم ودیگر آیاتی بنام متشابه وجود دارند.

دراینجا نظری بیاندازیم به برداشت تفسیر المیزان از محکمات و متشابهات ، در المیزان  میخوانیم :

« حال ببينيم معناى ام الكتاب  چيست ؟ و چرا آيات محكم را ام الكتاب  خوانده ؟ كلمه ام به حسب اصل لغت به معناى مرجعى است كه چيزى و يا چيزهايى بدان رجوع مى كنند، و آيات محكم را نيز از همين جهت ام الكتاب  خوانده كه مرجع آيات متشابه است ، پس معلوم مى شود بعضى از آيات قرآن ، يعنى متشابهات آن ، به بعضى ديگر، يعنى آيات محكم ، رجوع دارند »

براساس این تفسیر محکمات مرجعند ، اصولند و متشابهات از اصول گرفته شده اند.

1ـ محکمات آیه های مادرهستند که ام الکتاب اند وهر گونه شبهه ای را منتفی میکنند. محکمات اصول ثابت قرآنند ،اصول اساسی ،استوار و پابرجا که دیدگاههای کلی مکتب توحید درمورد مسائل مختلف را بیان میکنند مثلأ از بین رفتن باطل ، پیروزی حق ومستضعفین ، قضاوت بر اساس عدالت و……یعنی  محکمات نقش ورل استراتژیک دارند.

2ـ متشابهات بطور کلی وعام ، بخشهای ناپیدا ویا ناشناخته هستی هستند ( زیراکه متشابهات معنی بسیار گسترده ای دارند ) ولی بطور خاص ، مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. در این مقوله بحث در مورد متشابهات در معنی خاص آن میباشد.  آیات متشابه در معنی خاص خود ، آنهایی اند که اصل نیستند اما از اصول بیرون آمده اند ،از اصول منبعث شده اند یعنی متشابهات تاکتیکهایی هستند برای پیاده کردن محکمات که در واقع نقش ورل استراتژیک دارند . در نتیجه متشابهات برعکس محکمات پایدار و ثابت نیستند .

پس همانطوریکه گفته شد محکمات اصول اساسی مکتب هستند و خصوصیتشان پایداری و پابرجایی آنهاست.در حالیکه متشابهات بطور خاص ،اصل نیستند واز اصول منشعب هستند و مرجعشان محکمات است. در نتیجه متشابهات برعکس محکمات پایدار و ثابت نیستند لذا این تاکتیکها یعنی متشابهات ، متغیر ،منسوخ و مبتذل میشوند چرا که بدلیل تغییر شرایط ، کاربرد خود ، جهت پیاده کردن اصول ، را از دست میدهند و ضد ارزش ،ضد اصول وارتجاعی میشوند.

متشابهات  در حوزه علوم قرار دارند وبا پیشرفت علوم طبیعی، علوم اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی ،قبض وبسط می یابند وهمانطوری که گفته شد در شرایطی دیگرودر زمان  آینده ضد اصول و در تضاد با روح و جوهر اصول میگردند.در این حالت از متشابهات که با شرایط جدید نمی خوانند و پیاده کردن اصول از طریقشان نه تنها ممکن نیست بلکه خود ضد اصول هم هستند،نباید پیروی کرد .آنها منسوخ اند ، از دور خارج میشوند.

حال با درک کلی که از  ناسخ ومنسوخ ،محکم و متشابه در قرآن ، بدست آوردیم ، بسراغ  کلام الله مجید رفته و میخواهیم ببینیم این چهار نوع از آیات ،چه  آیاتی هستند..

در حیطه مسائل تشریعی در قرآن، همانطوری آقای طباطبایی وهمچنین آقای طالقانی  در تفسیر آیۀ قرآن هم گفتند ،همین ناسخ ومنسوخ ویا بعبارتی دیگر ،قانون نسخ وجود دارد وحاکمست. چرا که قانون نسخ تنها مختص طبیعت وتاریخ نیست و در قرآن هم هست.برای ورود به  بحث  ناسخ و منسوخ در زمینه  مسائل تشریعی ،لازم به توضیح است که همانطور که میدانیم قوانین هم  تابع مصلحتها و مفسده هايند . همانطور كه ممكن است زمان کوتاه ،در  اجرا ویا تاثیر یک قانون بر جامعه اثر داشته باشد مسلما گذشت سالهای طولانی هم در تاثیر آن قانون بر جامعه نقش تعیین کننده ای دارد.این مسأله در مورد دستوراتی که پیامبر میدادند و بعد آنها را نسخ کرده و مناسبتر و برگزیده تر را می آوردند ، هم وجود داشته است.

 بزبانی دیگر،یک قانون و یا تاکتیک که در یک جامعه مشخص ودر زمانی معین ، مترقی و حیاتبخش بوده است همین قانون ویا تاکتیک میتواند برای زمانی دیگر ، نه تنها مضر وبر خلاف پیشرفت جامعه بلکه برضد روح آن قانون ( که مسلما هدف از وضع آن رشدست  )  باشد. مثل اينكه مصلحت براى مسلمانان در يك زمان به خاطر ضعف نيرو ،عفو و گذشت از كفار ومشرکین است ، ولی در زمان ديگر ، مصلحت برای آنان ، جهاد ودر گیر شدن با آنان  مى باشد. در حقیقت هدف وضع یک قانون مترقی برای جامعه ومردم ، پیشرفت وتکامل جامعه و انسانها میباشد که این قانون با گذشت وتغییر شرایط و زمان ،دیگر نمیتواند هدف واضع خود را پیاده کند ودر نتیجه ، ضد ارزش ،ضد اصول ، ضد محکم ویا محکمات خود ، میشود ولذا نباید از آن پیروی کرد و بزبان قرآن ، منسوخ است.

از امام هشتم شیعیان منقول است كه فرمود: 
من رد متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم-ثم قال-ان فى اخبار
نامتشابها كمتشابه القرآن فردوا متشابهها الى محكمها و لا تتبعوا متشابهها فتضلوا.

كسيكه متشابه ‏قرآن را به محكم آن رد كرد ، به راه راست هدايت ‏يافت. پس از آن فرمود : به درستى در اخبار ما ، متشابه هست مانند متشابه قرآن پس متشابه آنها را بسوى محكم آنها برگردانيد و از خود متشابه پيروى مكنيد كه گمراه ميشويد.

مـوارد نـسخ در قرآن بسيار است از جمله تبديل عده زن شوهر مرده از يك سال( بقره ,آیه 240 ) به چـهـار مـاه و ده روز ( بقره آیه 234 ) ويا مساله تغيير و تحويل قبله از بيت المقدس به سوى كعبه( بقره ،آیه 144)

حال به نظرات مختلف دیگر در مورد آیات زیر که در باره زناست ، میپردازیم :

وَاللاَّتِي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت  او يجعل الله لهن سبيلا.. نساء 15
 
در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي
شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

دراینجا قران بصراحت اشاره میکند که آنها را در خانه تا موقع مرگشان حبس کنید ( حبس ابد ) ویا تا خدا راه دیگری برایشان قراردهد.

 والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما …  نساء16
 
آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد
تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.

 الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين.. . نور 2

 زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

در اینجا نظرات بعضی در مورد آیات فوق را بطور خلاصه بررسی میکنیم :

الف : در مورد این آیات بسیاری عقیده دارند که آیه نور ناسخ آیات 15 و 16 نساء میباشد . درآیات سوره نساء مجازات، زندانی کردن مجرم در خانه است ولی در آیه 2 سوره نور این مجازات به 100 تازیانه تغییر یافته است. علاوه براین براساس عقاید این گروه ،  دیگر جایی برای سنگسار واعدام وجود ندارد و قرآن هم از آن صحبتی نکرده است و جزای زانی را 100 ضربه شلاق معین کرده است و همچنین تأکید میکنند که باید به آیه 16 سوره نساء بیشتر توجه شود . چون در این آیه قرآن میگوید : در صورتیکه مجرمین توبه کنند ،باید آنها را آزاد کرده وبه حال خودشان گذاشت.

ب : عده ای دیگر برعکس عقیده دارند که آیات سوره نساء در مورد زنان ومردان متأهل میباشد و آیه سوره نور در باره زن ومرد مجرد است.براساس این دیدگاه ،مجازات افراد مجرد 100 تازیانه و مجازات متاهلین حبس در خانه ( حبس ابد )  میباشد.  این گروه هم به سنگسار و یا اعدام زناکار هیچ اعتقادی ندارند و یکی از دلایلشان اینست که  در کل قرآن سخنی از اعدام و یا سنگسار این مجرمین نیست..

ج : عده ای دیگر میگویند :آیه سنگسار در قرآن بوده است و  از عایشه زن پیامبر نقل میکنند که آیه سنگسار برروی برگی نوشته شده بود که در موقع کفن ودفن پیامبر که همه مشغول بودند بزغاله ای آمد وآنرا خورد . ویا عده ای دیگر از خلیفه دوم روایت میکنند که گفته است آیه سنگساررا درقرآن دیده و آنرا خوانده است وبر همین سیاق ، خلیفه در چندین مورد امر به اجرای سنگسار هم داده است.

البته واضح است که هردوی این مطالب از طرف هرکسیکه نقل شده باشد اولأ با نص صریح قرآن ،که هرگونه نقص وتحریفی را رد میکند، در تضاد است. إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ… سوره حجر آیه 9

بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود

و ثانیأ این بیانات نه تنها با آیه سوره حجر در مغایرت کاملست،بلکه نمیتواند از سوی کسانی همچون یاران پیامبر باشد ،حتی اگر ازسوی معتبرترین راویان نقل شده باشد.

 د : دسته دیگر مدعی هستند که  سبيل در آیه يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً    ، یعنی  حكم رجم «سنگسار» كه درباره زناى زن شوهردار می باشد ولی چون در قران نیامده واز طریق سنت بدست آمده پس حکم سنت نسخ کننده   حکم آیه 15و 16 سوره نساء می باشد . بعضی از این افراد ادعا میکنند که فرمان سنگسار توسط خلیفه دوم هم،در چند مورد به اجرا در آمده است .

دردو حالت اخیر فرض میکنیم که خلیفه دوم  (یا هر کس دیگری ) چنین کرده است .این خود نشاندهنده این است که خلیفه براساس دیدگاه خودش یعنی با در نظرگرفتن شرایط زمانی خودش ، بقول اهل سنت اجتهادکرده ودستور سنگساررا، در مواردی داده است. اینجا اصلا صحبت از رد ویا تأیید حکم خلیفه نیست ،بلکه سخن در مورد نسخ  در قرآن میباشد که خلیفه براساس اجتهاد خودش ، به آن عمل کرده است ( زیرا آیه ای در مورد سنگسار در قرآن وجود ندارد) و در واقع در موارد سنگسار ،آیات 15 و16 نساء را را نسخ کرده است .

 خلاصه اینکه بسیاری معتقد به نسخ بعضی آیات و قوانین قرآن توسط آیات دیگر و یا توسط سنت ویا اجتهاد خلیفه مسلمین بوده وهستند. بنابراین نسخ یک قانون توسط قانون دیگر چیز جدیدی نیست.

از این برداشتهای مختلف از آیات قرآن و همچنین با تعمق در خود قرآن ،مخصوصا از آیه 106 سوره بقره و همانطوری که آیت الله طالقانی هم بیان کردند ،نتیجه میگیریم که ، با دگرگونی شرایط جامعه ، آیاتی از قرآن هم منسوخ میشوند ، اینها همان متشابهات  ،البته در حیطه مسائل اجتماعی ، میباشند و همین امر یکی از عوامل دینامیزم ، پویایی و شکفتگی قرآن در هر زمانی میباشد.

این آیات آنهایی اند که با شرایط جدید نمیخوانند ودر شرایط جدید ، دیگر پیاده کننده اصول خود نیستند بلکه ضد اصولند. برای مثال در همین مورد زنا و حکم شلاق ویا اعدام ویا سنگسار صحبتمان را ادامه میدهیم. همه براین عقیده اند که آیه قصاص، از محکمات قرآن است . براساس این آیه ، قصاص باید برای جامعه حیات و زندگی بیآورد وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ. بقره 179 ،یعنی هر قانونی که در جامعه براساس قصاص ، در مورد مجرمین به اجرا در میآید ،یعنی از اصل منبعث میشود ، باید برای آن جامعه حیات  وزندگی و شکفتگی بیآورد ولی اگر نتیجه حاصله برعکس این باشد پس آن قانون  منسوخ میشود وباید قانون دیگری ،که ببارآورنده روح قصاص ( حیات وزندگی ) است ، در مورد مجرم اجرا شود.

حال بیایید به جامعه ایران و با توجه به آیه قصاص، نظری بیفکنیم.

آیا واقعا طی این سالها ، در حکومت آخوندها در ایران، با اینهمه دست وپا بریدنها ، شلاق زدنها در زندانها وملأ عام ، چشم در آوردنها، دست بریدنها و سنگسارها واجرای دهها عمل دیگر تحت نام قصاص ،برای جامعه حیات وزندگی بوجود آمده است؟ مگر خداوند نمیگوید قصاص باید برای شما حیات بیآورد ؟ دستهایی را در این حکومت باصطلاح اسلامی وبجرم دزدی قطع کردند.آیا بواقع ودور از هر گونه تعصب ،این دست بریدنها چه هدیه ای برای شخص مجرم ،برای خانواده او و برای جامعه آورد ؟ حیات ؟ شادابی برای   جامعه ؟ ویا کم شدن ویا ازبین رفتن  جرم و زمینه ارتکاب جرم ؟ آیا هنوز هم ازنظر فساد ودزدی وفحشا و اعتیاد ، ایران تحت حاکمیت آخوندی در مقام اول نیست ؟ پس این قوانین برای جامعه ایران وایرانی چه چیزی به ارمغان آورده است ؟؟ جز فلاکت هر چه بیشتر؟

همانطوری که در بالا اشاره گردید هر قانونی که ،نتواند جامعه وانسان را به سمت یگانگی و وحدت ورشد ،سوق دهد وبقول قرآن نتواند برای جامعه وانسان حیات وزندگی بیآورد در فرهنگ قرآنی ، از دور خارج شده ومنسوخ میگردد هر چند که البته این قانون ویا قوانین در زمان و شرایط خودشان ،بهترین و بسیار مترقی هم بوده اند ولی در دورۀ جدید که دیگر پیاده کننده اهداف اصل خود ( آیۀ محکم خود ) نیستند ، قانون ویا قوانین بهتری باید جایشان را بگیرند که آورنده حیات ورشد برای جامعه وانسان باشند.

چنانکه در تفسیر المیزان میخوانیم :

« در عصر نزول آيه قصاص و قبل از آن نيز عرب به قصاص و حكم اعدام قاتل ، معتقد بود، ولكن قصاص او حد و مرزى نداشت بلكه به نيرومندى قبائل و ضعف آنها بستگى داشت ، چه بسا ميشد يك مرد در مقابل يك مرد و يك زن در مقابل يك زن كه كشته بود قصاص ميشد و چه بسا ميشد در برابر كشتن يك مرد، ده مرد كشته ميشد، و در مقابل يك برده ، آزادى بقتل مى رسيد، و در برابر مرئوس يك قبيله ،رئيس قبيله قاتل، قصاص ميشد و چه بسا مى شد كه يك قبيله ، قبيله اى ديگر را بخاطر يك قتل بكلى نابود ميكرد.»

پس قوانینی که قرآن آورد  در زمان و شرایط خودشان بهترینها ومترقی ترینها هم بوده اند.چرا که در مقابل کشته شدن ویا بسرقت رفتن اموال  یک فرد ، انتقام وانتقام جویی تا آنجا پیش میرفت که ، حتی در مواردی، تمامی افراد قبیله شخص قاتل ویا سارق ، قتل عام ویا غارت میشدند.

اصلا مگر نه اينکه بين حقوق بشر موجود و این قوانین تعارض های بسيار وجود دارد؟ چطور است که این آخوندهای مرتجع در بهره برداری از اینترنت و انرژی اتمی و موشکهای دوربرد وماهواره و…. پا به پای زمان حرکت میکنند اما در زمینه قوانین جزایی ،خود را متعهد به عهد شترچرانی میدانند ؟آری زمانه ، دیگر عوض شده و عهد عرب بادیه نشین که یکی از زحمات پیامبر ، این بود که آنها را از جنایت زنده بگور کردن دخترانشان برهاند ،نیست . اصلا بگذارید بپرسیم : واجب بوقته و زائل فی مستقبله …آنچه اکنون واجب است اما در آينده، جواب ندارد و منتفی است ،شامل چه مواردی است؟

از این مسأله هم میگذریم که در پاره ای از جوامع ، بشر معاصر توانسته است با اتکاء  به علوم ، تأدیب وآموزش و روانکاوی و روان درمانی و …وهمچنین زندانی کردن ،وبا پیشگیریهای بموقع ،  بعضی از این مجرمین  را بواقع درمان کند ویا همچنین شرایط اجتماعی ارتکاب جرائم را ازبین برده وبه جامعه و شخص مجرم روح و حیات بدهد. خلاصه کلام اینکه آن قوانینی از قرآن که در این شرایط برای انسان مجرم و نیز برای جامعه ، حیات و زندگی نمیآورد ،از دور خارج میشوند ،منسوخند .هیچ تعارفی هم نداریم جای این قوانین را باید قوانینی بگیرند که محتوی وهدف آیۀ محکم خود را ، برآورده میکنند.قوانینی که تاکتیکهایی جدیدند برای نیل به هدف واستراتژی .البته زمانی میرسد که این قوانین جدید هم منسوخ شده ،کاربرد خود را ازدست داده و باید ازدور خارج شوند وجای خودرا به قوانین جدیدتر دیگر بدهند.

اما سوال اینست که ، چه کسانی اینرا نمیخواهند و چرا ؟؟

فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ

اما مرتجعین وکوته نظران و آنهاییکه در درونشان مرض است ، کسانیکه دچار انحرافاتی اند ،رسوبات طبقاتی ،مهر وکینهای شخصی ومنافع مادی ……… دارند ،به آیات متشابه میچسبند ودر صدد تأویل وتوجیه آنها برمیآیند و به آن عمل کرده و مردم را هم بعمل به این آیات میکشانند. اینها در قلوبشان زیغ است  چرا که تاویلشان از متشابهات نه براساس ام الکتاب ( محکمات ، اصول ) ، که ناقض وضد  آنها میباشد. تاویل وتفسیرشان ضد اصول، ضد تکاملی و ضد راه خدا است.

وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ .

آری تاویل این آیات متشابه را پروردگار جهانیان میداند و راسخون فی العلم .. تاویلشان بر عهده افراد ذیصلاح ،وظیفه کسانیکه ،آگاهی و توانایی کافی ایدِئولوژیکی واشراف  به اصول دارند ، است، رسوخ در علم دارند و نه علم سطحی ، یعنی شناخت عمیق  دارند .شناخت به ایدئولوژی و شرایط روز دارند.

این اشراف در حیطه ایدئولوژی ، همان معنی ومفهوم فقاهت است .که البته هیچ ربطی هم  به قشر خاصی   (مثل آخوند و ملا )  ندارد.اجتهاد هیچ ربطی به کسانیکه از راه دین نان میخورند ، ندارد

پیاده کردن اصول در شرایط مشخص وخاص که همان اجتهاد است.بزبان دیگر اجتهاد عبارتست از پاسخگویی ایدئولوژیکی به مسائل انسان ومسائل روز. پیاده کردن اصول (محکمات ) درشرایط سیاسی واجتماعی روز ، باز کردن گره ها و راه تکامل انسانی در چارچوب ایدئولوژی.اگر یک مکتبی نتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد ،همچون موجوداتی که نتوانستند خود را با محیط خود تطبیق دهند ، از نوک پیکان تکامل خارج شده ،منسوخ شده وجای خود را بالاجبار به مکتبی متکاملتر میدهد.این قانون وسنت مسیر تکامل جهان از آغاز پیدایش هستی بوده است .

 سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا. سوره فتح ،آیه 23

قانون الهى از پيش همين بوده و در قانون الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت

حالا ببینیم چگونه اسلام که ایدئولوژیی متعلق به 14 قرن پیش است ،میتواند امروزه هم به مسائل پیچیده اجتماعی پاسخ دهد ؟؟ جواب همانطوری که گفته شد با اتکاء به اجتهاد. .البته روشن است که چنین مکتبی باید در ذات و ماهیت خود چنین قابلیت تطابقی را، داشته باشد.. ایدئولوژی توحیدی با وجود محکمات و متشابهات ، ناسخ ومنسوخ در قرآن ( و با اتکائ به نهاد اجتهاد که گفته شد بر عهده چه کسانیست) از این دینامیزم وپویایی برخوردار است و قدرت تطابقی در هر شرایطی را داراست و بنابراین ماندگارست وجاودان….

 

علی دیانتی

Leave a Reply

Your email address will not be published.