جايگاه زن در اسلام — ارسالی: دکتور محمد حلیم تنویر

 

جايگاه زن در اسلام

 

بمناسبت هشت مارچ روز زن، اين رساله جايگاه زن در اسلام بيانيه ارزشمند و عالمانه برادر حكمتيار امير حزب اسلامى افغانستان را در خدمت مطالعه شما قرار مى دهم.

 

ارسالی: دکتور محمد حلیم تنویر

 

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته:

الحمدلله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى وبعد:

فاعوذ بالله من الشيطن الرجيم . بسم الله الرحمن الرحيم.

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين.

خداوند براى مؤمنان داستان زن فرعون را بيان مى كند كه گفت: پروردگارا ! نزد خود در بهشت خانه اى برايم بساز، از فرعون و عملكردهايش نجاتم ده و از گروه ستمگرنجاتم بخش.

در اين آيۀ مباركه الگوئى براى زن مؤمن ترسيم شده، در سيماى زن فرعون، كه ايمان آورد ومورد شكنجه و تعذيب قرار گرفت، ولى در اثناى سخت ترين شكنجه ها بر ايمان خود استوار ماند. در اين مثال تاريخى، مواصفات زن مؤمن به نمايش گذاشته شده، او از قصر هاى همسرش، فرعون بزرگترين زمامدار زمان خود اظهار بيزارى مى كند، بر فرعون وعملكردهايش مى تازد، بجاى فرعون خدا جل شأنه را انتخاب مى كند، بجاى زندگى مرفه در كنار ستمگران؛ مى خواست خانۀ در آسمان ها نزد خدا جل شأنه داشته باشد، ازستمكدۀ فرعون بيزار است، از ستم و عملكرد هاى ستمگرانه فرعون منـزجر است، مى خواهد از همراهى ستمگران رهائى بيابد. اينست الگوئى براى زن مؤمن.

قرآن در اين مثال تاريخى به ما تفهيم مى كند كه زن مؤمن خدا را انتخاب مى كند، او بجاى زرق وبرق دنيا آخرت را انتخاب مى كند، مى خواهد بسوى خدا برود، مى خواهد خانۀ در آسمان ها داشته باشد، نزد خدا، از ستمگران بيزار است و با ستم و ستمگران نمى سازد. اسلام از زن اين را مى خواهد كه چون زن فرعون باشد كه در بد ترين و سخت ترين شكنجه ها بر ايمان خود استوار ماند. اسلام از زن مى خواهد كه شخصيت هاى بزرگ و قهرمان را در آغوش خود تربيه كند، شخصيت هاى بزرگ تاريخ در دامن مادران قهرمان تربيه شده اند، كسيكه بخواهد در جامعه خود انقلاب بياورد؛ اين انقلاب را فقط از طريق تغيير در شخصيت زن و آموزش انقلابى اش مى تواند بياورد، در هر انقلابى كه به قشر زن اعتناء نشد و انقلاب از ساختن زن انقلابى عاجز ماند، زن نتوانست پيامهاى انقلاب را دريابد، اين انقلاب در نيمه راه به بيراهه مى رود، ممكن نيست به اهداف خود برسد، اسلام زن را از حضيض پستى و ذلت و حقارت نجات داده و به اوج شرف و عزت رساند، مقامى به زن عنايت كرد كه در هيچ مكتبى و در هيچ مسلكى و مذهبى به زن داده نشده، انقلابى را كه اسلام در جهت احياى مقام و حيثيت زن و جايگاه اجتماعى اش براه انداخت، به اهميت اين انقلاب فقط زمانى ميتوانيم پى ببريم كه ببينيم قبل از اسلام زن درچه وضعيت و جايگاهى قرارداشت؟ قبل از اسلام، زن را مايۀ عار و ننگ مىپنداشتند، درخانه ايكه دخترى بدنيا مى آمد پدر و مادر احساس سرافگندگى و شرمندگى مى كردند، قرآن آن حالت را چه عجيب و زيبا تمثيل مى كند، مى فرمايد:

وَ إِذَا بُشرَ أَحَدُهُم بِالأُنثى ظلَّ وَجْهُهُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَرَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سوءِ مَا بُشرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسهُ فى الترَابِ أَلا ساءَ مَا يحْكُمُونَ * النحل:58-59

و چون مژدۀ تولد دخترى به يكى از ايشان داده شود، رويش تيره مى شود، در حاليكه سخت اندوهناك است (از فرط غصه و اندوه سيمايش سياه و تيره مى شود) بنابر مژده بدى كه به او داده شده از مردم پنهان مى شود (و با خود مى گويد:) آيا او را به زبونى نگهدارد يا زير خاك كند.

يكى ازاين دو را بايد انتخاب كند؛ يا او را در حقارت، ذلت و زبونى نگهدارد، محروم از همۀ حقوق انسانى، يا او را زير خاك و زنده بگور كند.

يكى از ياران پيامبر عليه السلام نزد او آمد وگفت: يا رسول الله! در زمان جاهليت 360 دختر را از زنده بگور شدن نجات بخشيدم و در برابر نجات هريكى دو شتر فديه داده ام آيا در برابر اين عمل نيك پاداشى دارم؟ فرمود: آرى پاداش دارى، تو پاداشت را دريافت كردى، نتيجه همين عمل نيك است كه خداوند جل شأنه ترا بسوى ايمان هدايت كرد. از اين مى توانيم درك كنيم كه زن در جامعه جاهليت قبل از اسلام در چه وضعيت و جايگاهى قرار داشت. داستانهاى متعددى از زنده بگور شدن دخترها روايت مى شود .

قرآن مى فرمايد: در روز قيامت بعد از هنگامه هاى بزرگى كه واقع مى شود، آفتاب تيره مى شود، كوهها از جا مى جنبند، آسمان پاره پاره مى شود، و بقيۀ صحنه هاى هيبتناك قيامت را كه قرآن توضيح مى كند، در كنار اين صحنه هاى هيبتناك، در اثناى محاسبه الهى، نخست ازمظلوم ترين انسان پرسيده ميشود، آغاز پرسش و آغاز محاسبه و بازپرس از مظلوم ترين انسان است، او را حاضر مى كند، او دختريست كه زنده بگور شده، محاسبه الهى از اينجا آغاز مى شود:

"بأى ذنب قتلت"

تو و امثال تو بكدام گناهى كشته و زنده بگور شديد؟!

اين آيه نشان مى دهد كه نزد خدا جل شأنه اين چه جنايت بزرگى است.

بيائيم بنگريم كه اسلام در باره زن چه كرد؟ اسلام بر تصور زمان جاهليت كه زن را يك موجود حقير، پست، زبون و ذليل مى پنداشت، خط بطلان كشيد، گفت: شما هر دو از يك اصل هستيد، هردو را خدا جل شأنه ازنسل واحد آفريده، در رگهاى زن، همان خونى جريان دارد كه در رگهاى مرد جاريست، يعنى شما از يك نژاد و يك نسليد، قرآن در نخستين آيۀ سوره النساء مى فرمايد:

يأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَآءً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً.

اى مردم ! از پروردگار تان بترسيد، پروردگاريكه شما را از نفس واحدى آفريده و زوج و جوره او را از او آفريد، بعد از آن دو، زنان و مردان زيادى را آفريد و پراگنده ساخت، از خدائى بترسيد كه از همديگر خود بنام او مى پرسيد و سوال مى كنيد و از قطع صلۀ رحم خود دارى كنيد، يقيناً كه خدا نگهبان و مراقب شماست.

چند نكته اساسى در اين آيه ذكر شده است:

• تأكيد بر تقوى و خود نگهدارى.

• ترس از خدا جل شأنه، خدائى كه پروردگار تو است.

• خلقت انسان از نفس واحد. اين يكى ديگر از اعجاز قرآن است، امروز پس از 14 قرن، انسان به اين حقيقت پى برده كه امكان خلقت موجود زنده اى از نطقۀ بدون زوج وجود دارد، قرآن به اين حقيقت علمى 1400 سال قبل اشاره كرده، انسانها بشكل پراگنده اى بدنيا نيامده اند. آغاز خلقت انسان ازيك نطفه و ازيك نفس است، يك نفس تقسيم شده و از او جوره اش تشكيل شده و اين جوره باعث تكاثر انسانها در روى زمين شده است. امروز علم به اين حقيقت پى برده كه بدون جفت و جوره هم توالد ممكن است، در وجود انسان سلولهائى بعد از تجزيه به دو سلول تقسيم مى شوند، موجوداتى وجود دارند كه بدون وجود مذكر ومؤنث، تجزيه مى شوند وتوالد شان صورت مىگيرد. يك سلول و يك موجود بدو موجود تبديل مى شود و قرآن به اين حقيقت (1400) سال قبل اشاره كرده و از لحاظ فلسفى به اين حقيقت اشاره مى كند كه آغاز خلقت انسانها از يك نطفه بوده، گفته از نفس واحد و از اين نفس واحد، جوره و جفتش آفريده شده. قرآن در اين آيه خود بر اين تأكيد دارد كه از قطع صله رحم خوددارى كنيد، از خدا بترسيد و از قطع صلۀ رحم. ذكر اين مطلب در پهلوى تقوى و ترس از خدا جل شأنه اهميت موضوع را مى رساند، بزرگترين ظلم قطع صله رحم است.

پيامبر عليه السلام براى احياى نقش زن در جامعۀ جهل زده آن وقت كارى مى كردند كه موجب بالا رفتن موقعيت زن گردد، چنانچه در اثناى شركت در غزوات يكى از ازواج مطهرات را با خود مى برد. دو توجيه براى اين مطلب وجود دارد:

1: پيامبرعليه السلام مى خواست كسى را در دوران سفر و جهاد بحيث يك دانش آموزى در كنار خود داشته و در اين جريان او را تربيه كند، تا بعد آنچه را كه مىآموزد به ديگران انتقال بدهد.

2: پيامبرعليه السلام مى خواست با اين كار سنت جاهليت را بشكند. يكى از دلائلى كه براى زنده بگور كردن دختر ارائه شده؛ اين بود كه مردم از ترس اين كه مبادا قريه شان مورد حمله قرار بگيرد، بعد زنان و دخترانش به اسارت برود و اين مايه سرافگندگى و شرمندگى او شود، از تولد دختر در خانۀ خود عار داشت، اين باعث انديشه و تشويش او مى شد. ولى پيامبرعليه السلام در اثناى جنگ ازواج مطهراتش را باخود مى برد، به اين ترتيب پيامبرعليه السلام خواسته كه اين سنت زمان جاهليت را بشكند. پيامبرعليه السلام در مدت كوتاه دعوت خود زنانى را تربيه كرد كه از بزرگترين شخصيت هاى علمى جهان به شمار مى روند. امروز هرصفحۀ از كتب روايات ما روايتى دارد كه از زن نقل شده، مردى در برابرش زانو زده و از او آموخته، بعد اي نرا به ديگران انتقال داده، رواياتى كه از زنها آمده بيش از رواياتيست كه از مردها حكايت شده، چرا ؟ مگر اين از چه نمايندگى مى كند، در آن جامعۀ جهل زده كه زن در خانه مايۀ عار و ننگ پنداشته مى شد، او را به اين مقام رساند كه امروز دركتب مذهبى و دينى ما، در معتمد ترين كتب بعد از قرآن، تقريباًهرصفحه اش روايتى از زن را مى يابى، پيامبر عليه السلام مى فرمايد: نصف دين تان را از عايشه رضي الله عنها بياموزيد. اسلام زن را به اين مقام رساند.

ما در بعد جهاد نمونه هاى از زنان مجاهدى را داريم، چون ام عماره كه در جنگ احد 16 زخم در دفاع از پيامبر عليه السلام برداشت، عمر رضى الله عنه مىگويد: از پيامبر صلى الله عليه و سلم شنيدم كه در مورد شهامت ام عماره مى گفت: اگر به راست خود مىنگريستم و يا بطر ف چپ خود، ام عماره را مى ديدم كه بخاطر دفاع از من در حال مبارزه است.

اسماء بنت يزيد را داريم كه درجنگ يرموك 9 نفر از سربازان رومى رابا تيرك خيمه به جهنم فرستاد، خوله بنت ازور كه تحت فرماندهى برادرش ضرار بن ازور در همه جنگ هايش برضد رومى ها اشتراك ورزيده لقب خالد ابن وليد زنان را كسب كرد. نمونۀ زنى از بني دينار بنام ام عامر را داريم كه جنازه پدرش، شوهر و برادر و پسرش يكى پى ديگرى مى آيد و از پهلويش مىگذرد، مى پرسد كيست؟ گفته مى شود: پدرت، شوهرت و پسرت !!! او مى گويد: پيامبر عليه السلام در چه حال است، از همه مى گذرد، تا ببيند كه پيامبرعليه السلام در چه حالت است. مى بيند پيامبرعليه السلام سالم است، مىگويد كل مصيبة بعدك جل غمهاى ديگر بعد از تو هيچ است.

اولين شهيد اسلام زن است، حضرت سميه مادر عمار ياسر، كه در روز هاى نخستين دعوت اسلامى بدست ابوجهل، فرعون اين امت، به شهادت رسيد. پيامبرعليه السلام مى فرمايد: بهترين شما نيكوترين شما باهمسر و زنش مى باشد، بهترين انسان از نظر اسلام كسى است كه درمعامله باهمسرش نيكوتر است. خيركم خير لأهله اسلام قطع رابطه بين زن وشوهر و نابودى خانواده را به حدى به اهميت گرفته كه مى گويد: هيچ گناه و جرمى به پايۀ اين جرم نمى رسد، پيامبر عليه السلام بخاطر بيان و تمثيل اين مسئله مى فرمايد: شيطان تخت خود را روى آب مى گذارد، همۀ كسانى را كه براى ايجاد فتنه ها، آشوبها، فساد و گناه به هر سمتى فرستاده فرا مى خواند و به گزارشهاى شان گوش مى نهد، يكى مى گويد كه ميان دو كس آتش جنگ را افروختم، ديگرى مى گويد كسى را به دزدى تشويق كردم، به گناه به خيانت، به قتل.. هريكى گزارش مى دهد، ولى شيطان نسبت به همۀ اين گزارشها بى اعتناء است، همۀ اينها را عادى تلقى مى كند، شراب، قمار، زنا و … همه را عادى مى شمارد، اعتنائى به همۀ اين گزارشها ندارد، در پايان كسى مى آيد كه از سيما و حركاتش فتنه مى بارد، مى گويد: من ميان زن و شوهر بىاعتمادى ايجاد كردم، هر دو را عليه همديگر تحريك كردم كه در نتيجه كار شان به پرخاش رسيد، مزيد بر آن هردو را عليه همديگر بى اعتماد ساختم، تا جائيكه كار شان به طلاق كشيد و از همديگر خود بريدند. شيطان اين را در آغوش گرفته و نوازش مى دهد كه كار اصلى را تو انجام داده اى. يعنى از نظر اسلام بدترين ظلم و گناه، قطع پيوند بين دو انسان است، قطع رابطۀ زناشوهرى، وقتى بين دو انسانيكه ايمان و عقيده آنها را پيوند داده، اين پيوند قطع مى شود، زن و شوهر را ازهمديگر جدا مى كند، كار بى اعتمادى شان بجائى مى رسد كه به طلاق مى انجامد. اين چيزيست كه شيطان بيش ازهر چيزى به آن ارج مى گذارد، بزرگترين كاريكه شيطان بر آن تركيز داشته و روى آن سرمايه گذارى مى كند؛ اين است كه خانواده را متلاشى كند. چيزى را كه ما امروز در غرب مى بينيم، امروز در غرب خانواده متلاشى شده، علاقه و عاطفه فرزندان به پدر و مادر فراموش شده است، وضع جامعۀ غرب به نحوى است كه مادر مى ميرد فرزندى نيست كه از مرگش مطلع شود، همسايه اش به پوليس اطلاع مى دهد، پسرش از او اطلاع ندارد، دخترش بيگانه است. در يكى از گزارشها چند روز قبل شنيديم كه در غرب از هر هزار دختر يكى ارادۀ ازدواج مى كند، در جوامع غربى كار به اينجا رسيده! بنياد خانواده در حال متلاشى شدن است، دانشمندان دلسوز غرب از اين ناحيه اخطار مى دهند كه آينده وخيم است، اين تمدن مى رود بسوى متلاشى شدن. خانواده خشت اولى جامعه است، خانواده در حال متلاشى شدن است، انگيزه هاى داشتن خانواده به تدريج رنگ مى بازد، پسر و دختر نمى خواهند تكليف داشتن خانوادۀ آبرومند را تحمل كنند، مرد مى خواهد از قبول تكليف سرپرستى خانواده آزاد باشد، معلوم است كه انجام چه خواهد بود؟.روشن است !! آينده اين تمدن بكجا مى كشد، كاملاً واضح است، تمدنى كه در آن خانواده در حال متلاشى شدن است، كيان آن جامعه و تمدن بزودى متلاشى خواهدشد.

يكى از مسائلى كه پيامبر عليه السلام در آخرين خطبۀ خود، در حجة الوداع، سخت بر آن تأكيد مى كند اين است كه مى گويد: شما اى مردم در بارۀ زنان تان از خدا جل شأنه بترسيد، زنان نزد شما امانت الهى اند. مشاهده مى كنيد؛ يكى ازتوصيه هاى مهمى كه در آخرين خطبۀ خود داشت، توصيه در مورد زن بود، مراعات حيثيت و حقوق زن، عدم تجاوز به حقوق زن، و به امت توصيه مى كند كه آنان را امانت الهى بشمارند.

ما در بعد اجتماعى مى بينيم؛ همان زنيكه وجودش قبل از اسلام مايۀ ننگ وعار پنداشته مى شد، او را زنده بگور مى كردند، جايگاه اش بجائى رسيد كه در زمان انتخاب يكى از خلفاى راشدين از آنها پرسيده مى شود، زن از آن حالت به اين جايگاه رسيد .روايات ما مى گويد كه در اثناى انتخاب حضرت عثمان رضى الله تعالى عنه ، حضرت عبدالرحمن بن عوف از اهالى مدينه استفتاء كرد( استفتاء يعنى رأى گيرى) سه شبانه روز از همۀ اهالى مدينه، از شهرى و دهاتى و از مرد و زن پرسيد كه به خلافت چه كسى رضايت مى دهيد، ازمرد و زن پرسيد. اولين انتخابات در تاريخ بشريت، كه قبل از اين ما نمونه و مثال آنرا در تاريخ انسانيت نداريم، قبل از اين بياد نداريم كه اميرى، امامى، خليفه اى، قائدى، رهبرى و زعيمى توسط مردم در جلسۀ آزاد، معلن و بدون اكراه و اجبار، در مسجد توسط مردم انتخاب شده باشد و در انتخابش از مرد وزن پرسيده شده باشد، ما اولين نمونه را در تاريخ بشريت، در صدر اسلام ديديم. اهميت اين موضوع را زمانى انسان ميتواند درك كند كه اين وضعيت را با وضعيت چند سال قبل جامعۀ عرب مقايسه كند، هردو را در كنارهم بگذارد، بعد ببيند كه زن از كجا، بكجا رسيده است، امتيازاتى را كه اسلام به زن داده ما در هيچ مسلكى سراغ نداريم، من چند نمونۀ بسيطى را متذكر مى شوم: نكاح بين زن و شوهر يك رابطه انسانى است، هردو طرف از اين عقد برابر و مساويانه مستفيد مى شوند، ولى اسلام امر كرده و اين اصل را گذاشته كه بايد براى زن مهر داده شود، مهر يك امتياز است، چرا بايد به زن مهر داده شود؟ اين حق مسلم زن است، حد مهر را هم شريعت تحديد ومعين نكرده، اين را به انتخاب خود زن گذاشته، به هر مقدارى كه خودش راضى شود و به هر مقداريكه شوهرش توانست او را راضى كند، درحاليكه از عقد نكاح زن و مرد مساويانه استفاده مى كنند، چرا اين امتياز به زن ؟ مهر وسيلۀ تضمين آيندۀ زن است، تا مرد نتواند اين رابطه را به آسانى قطع كرده و به او جواب رد بگويد، دل بديگرى ببندد، اورا طلاق بگويد، و به سرنوشت او بازى كند. اسلام مهر را بعنوان يك تضمين، چون وسيله و حربۀ در اختيار زن گذاشته است، در حاليكه زن هيچنوع مكلفيت مالى هم ندارد، در خانۀ پدر، پدر مكلف است نفقه او را تأمين كند، در خانۀ شوهر، شوهر مكلف است تا نفقۀ او را تأمين كند، باوجود اين از شوهرش مهر مى گيرد، ميراث مى برد، ازپدر از شوهر ازهمۀ اقارب خود، پولى را كه با مهر مى گيرد، چيزى را كه از طريق ميراث حاصل مى كند سرمايه ايست در اختيار او، به هر نحويكه دلش خواسته آن را بكار مى اندازد. هيچكسى نميتواند مانع او شود، زن در حاليكه هيچنوع مكلفيت مالى ندارد، ولى از مهر سهم خود را مى گيرد، از ميراث سهم خود را مى گيرد، بدون شك مهر و ميراث هردو امتيازيست كه به زن داده شده. مرد مكلف است در جهاد شركت كند، از اسلام وسرزمين اسلامى دفاع كند، ولى زن مكلف به جهاد نيست، عدم تكليف شركت زن در جهاد خود امتيازيست كه به زن داده شده است، ولىهيچكسى نمى تواند مانع شركت او در جنگ شود، زن فقط در اثناى نفير عام كه همه مكلف باشند از كشور وسرزمين خود دفاع كنند، مكلف است سلاح برداشته درجنگ شركت كند، در غير اين زن مكلف به شركت در جنگ نيست، ولى به ميل خود مى تواند در جنگ شركت كند، زنها به قصد شركت در جهاد نزد پيامبر عليه السلام مىآمدند و اجازه شركت در جنگ را مطالبه داشتندپيامبرعليه السلام مى فرمود كه: جهاد شما حج است. در صدر اسلام تعداد زيادى از زنها در جهاد شركت كردند، حماسه ها آفريدند، نامهاى شان تا امروز در تاريخ شخصيت هاى بزرگ و مجاهد زنده است.

زن مكلف به نماز با جماعت نيست ولى كسى نمى تواند مانع شركت او در نماز با جماعت شود، عدم تكليف به اشتراك در جماعت اين خود يك امتيازيست براى زن، او را معاف كرده اند، امتيازى باو داده شده، پيامبر عليه السلام مى فرمايد كه: اگر زنهاخواستند در نماز با جماعت شركت كنندمانع ايشان نشويد. لاتمنعوا إماءالله مساجد الله.

از نظر اسلام زن مى تواند آرايش كند، چه زن در آرايش نمو مى كند، آيۀ أفمن ينشأ فى الحلية به طبيعت زن اشاره دارد، ولى آرايش در همان حد مجاز و شرعى آن و براى شوهر نه براى ديگران. استفاده از طلا و حرير براى زيور و لباس بر مرد حرام است ولى براى زن مجاز، مرد نمى تواند از طلا استفاده كند و زيور داشته باشد، در جاهليت معمول بود، مخصوصا زعما و پادشاهان زيورات زيادى مى داشتند، تاجهاى نگين دار آثار آن وقت است، براى زن اين امتيازهم داده شده است .

اسلام همۀ ضروريات طبيعى زن و استعداد ها و ظرفيت هاى فطرى او را در نظر گرفته و باتوجه به آن وظايف و حقوق او را مشخص ساخته، خداى آفريدگار زمين و آسمان از همۀ نيازمنديهاى روحى زن و مرد آگاه است، اين دين را فرستاد و مكلفيت هاو مسئوليت هاى شان را مشخص و حدود را وضع كرده. در مورد مقام و جايگاه زن در اسلام اعتراضاتى وجود دارد كه عناصر بىخبر و نا آگاه از اسلام مطرح مى كنند، مى گويند چرا اسلام شهادت دو زن را مساوى به يك مرد پنداشته، چرا تفاوت و تبعيض؟ ! چرا هردو را برابر نمى خواند؟ اعتراضى است كه زياد مى شنويم، قرآن وجه اين تفاوت رابيان مى كند و ميفرمايد: كه اگر يكىفراموش كرد، ديگرى به يادش بياورد ان تضل احداهمافتذكر احداهما الاخرى اگر يكى در اثناى گواهى و شهادت فراموش كرد و نسيان بر او غلبه كرد ديگرى بيادش بياورد، نسيان و فراموشى يك ضرورت است براى انسان، اگر انسان خاطره هاى دردناك خود را فراموش نمى كرد، از يك خاطره دردناك همواره و هميشه درد مى كشيد. ولى خداوند جل شأنه انسانرا طورى آفريده كه حادثه هاى خطرناك و دردناك را بتدريج فراموش مى كند، زن كه وظيفه مهم و شاق تربيه اولاد به او سپرده شده، بخاطر فرزند بايد رنجهابكشد، بيدار خوابى ها را تحمل كند، شيرۀ جان خود را به او بدهد، درد ها را تحمل كند، خداوند جل شأنه باتوجه به اين وظيفه مهمى كه به زن سپرده شده، عاطفۀ او را بر حافظه اش غالب ساخته، عاطفۀ زن برحافظه اش غلبه دارد، بخاطر عاطفه و دلسوزى اوست كه فراموش مى كند. باتوجه به اين نكته است كه قرآن مجيد ميفرمايد: اگر دومرد نبود، مى تواند يك مرد و دو زن در يك مورد گواهى بدهند، تا اگر يكى از آنها فراموش كرد، ديگرى بيادش آورد. پس سبب تفاوت همين است، اصل مسأله اشاره به طبيعت زن دارد ، زن عاطفۀ قوى دارد، اگر تربيۀ طفل براى چند روزى به مرد سپرده شود، از آن عاجز مى ماند، براى چند روز محدودى نمى تواند مشكلات تربيه طفل را تحمل كند، حوصلۀ زن و عاطفۀ زن است كه تحمل همه اين دشواريها را بر او آسان ساخته، عاطفۀ قوى زن و غلبه اش بر حافظۀ اوست كه حكمت و رمز اين حكم است. باتوجه به اين بعد طبيعت زن است كه اسلام مى فرمايد در اثناى شهادت و گواهى يك مرد و دو زن باشد.

مى گويند: كه چرا مرد"قيم" خانواده تعيين شده؟ چرا سرپرستى خانواده به مرد سپرده شده؟ "الرجال قوامون على النساء" مردها قيم زنها اند. قيموميت خانواده به مرد سپرده شده، اسلام بر نظم تأكيد دارد، در خانواده هم ميخواهد نظم باشد، يكى از دو بايد قيم خانواده باشد، بايد انتخاب كنيم، يا مرد قيم باشد و يا زن ويا اين كه اصلاً قيمى وجود نداشته باشد، كارها را بمشوره پيش ببرند، اين اعتراض هم وارد نيست.

بدون قيموميت تنظيم يك مجمع كوچك هم ممكن نمى باشد، در جامعۀ انسانى وجود رهبر يك ضرورت است، در اجتماع خرد و بزرگ. اسلام بر اين تأكيد مى كند، شما اگر دونفر هستيد و در يك گوشۀ از دنيا بسر مى بريد، بايد يكى را به عنوان امير انتخاب كنيد، اجتماع كوچك و بزرگ شما حتماً بايد اجتماع منظم باشد، زعيم، رهبر و قيم داشته باشد، در خانواده هم يكى بايد قيم باشد، حال مرد قيم باشد يا زن؟ اسلام مى گويد: مرد، ولىمى گويد نه مرد سالارى و نه زن سالارى، بلكه قيموميت، قيموميت مرد، مرد در خانواده آقا و بادار نيست قيم است و امور خانواده را تنظيم مى كند، خداوند جل شأنه قيوم همۀ هستى است، تدبير امور همۀ هستى در اختيار خداست، قيم خانواده مرد است. قرآن دو توجيه و دو دليل براى اين مسأله ارائه مى كند، خانواده اولين خشت بناى جامعه است، كى بايد قيم خانواده باشد؟، يكى را بايد انتخاب كند، هر مذهب بايد به اين سوال جواب بگويد، اسلام مى گويد: بنابر دو دليل مرد بايد قيم خانواده باشد، مى فرمايد: "الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضكم على بعض و بما انفقوا من اموالهم"مرد قيم زن و خانواده است، (بنابر دو دليل): خدا جل شأنه به برخى بر بعضى ديگر فضيلت بخشيده، از لحاظ ساختار و فزيولوژى يكى بر ديگرى فضيلتها و برترى هائى دارد، هريكى در كار مشخصى نسبت به ديگرى شايسته تر است و شايستگى هاى خاصى در او وجود دارد، با توجه به شايستگى هائيكه درمرد در رابطه با قيموميت خانواده وجود دارد، خدا جل شأنه و دين خدا اين وظيفه را به مرد سپرده است، در زن شايستگى هائى ديگرى وجود دارد كه در مرد نيست، و مرد از انجام وظايف شاقى كه ميتواند زن بعهده بگيرد عاجز است، زنها از شوهران شان بپرسند كه اگر دو روز به سفر برود و طفل خود را به او بگذارد، چه روز بدى بر او مىآورد، از آن دو روز خود تا چه حدى به ستوه آمده و خسته مى شود، اعتراف به عجز وناتوانى خود مى كند، ولى اين استعداد و شايستگى در زن هست، همۀ دشواريهاى جانكاه و جانفرساى تربيه طفل را زن تحمل مى كند، خدا جل شأنه به او اين استعداد را داده است، مرد از اين عاجز است، در رابطه با قيموميت نيز خداوند جل شأنه برخى را بر بعضى ديگر فضيلت بخشيده است، مرد اين شايستگى را دارد كه بايد قيم خانواده باشد يك دليل.

دليل دوم اين كه در نظام اسلامى مرد مكلف است كه نفقه خانواده را به عهده بگيرد: " و بما انفقوا من اموالهم" و بنابر اين كه ازاموالش انفاق مى كند، به زن مهر مى دهد، نفقه اش بعهدۀ مرد است، لباس وخانه اش بعهدۀ مرد است، با آبله هاى دست خود بايد حاصل كند، زندگى درحد متوسط براى او فراهم كند، اين به عهده مرد گذاشته شده، اين هم امتيازيست براى زن، مرد بايد عرق بريزد، دستهايش بايد آبله كند، بايد كار نمايد و نفقۀ خانواده را تأمين كند. شايد تعجب كنيد اگر بشما بگويم كه ما در ميان علما و فقهاى اسلام حتى شخصيت هائى را داريم كه تأكيد دارند بر اين كه اگر زن از خدمت در خانه خود دارى كند، شوهر حق ندارد او را به كارى مكلف كند، به همين آيت استناد مى كنند كه نفقه برعهده مرد است، در نفقه همه چيز شامل است. اسلام تا اين حد مقام زن را بالا برده است. زن در واقع يك موجود عزيز و شريف است، در اسلام داراى امتيازات خيلى بيشتر از مرد، با وجود اين كه مرد قيم خانواده است، شايستگى هاى قيموميت در آن وجود دارد، نفقه بعهده اوست، اسلام مى گويد: امور خانواده بايد به مشوره (ميان زن و شوهر) پيش برود، يكى از آيات مربوط به مشوره آيه 224 سوره بقره است كه به مشوره ميان زن و شوهرش تركيز دارد؛ آنجا كه مى فرمايد:

فَإِنْ أَرَادَا فِصالاً عَن تَرَاضٍ مِّنهُمَا وَ تَشاوُرٍ فَلا جُنَاحَ عَلَيهِمَا

اگر زن و مرد بخواهند طفل خود را از شير جدا كنند، فقط در يك صورت مى توانند اين كار را انجام دهند و آن اين كه باهم به مشوره بنشينند و برضايت همديگر خود عمل كنند. دو شرط گذاشته: "مشوره و رضايت طرفين" اگر به مشوره و رضايت طرفين عمل نشد، مرتكب گناه شده اند، فقط در صورتى مرتكب گناه نشده كه در اين رابطه باهم مشوره كنند، يكى از مسائل مربوط به زندگى خانوادگى است، جداكردن طفل از شير خوارگى، مادر تصميم بگيرد؟ پدر تصميم بگيرد؟ و يا هردو به مشوره بنشينند؟ پدر استمزاج كند و تصميم بگيرد؟ نه بلكه مشوره و رضايت طرفين، قرآن با وضع شرط رضايت طرفين چگونگى مشوره در اسلام را نيز توضيح كرده، مشوره اين نيست كه زعيم و رهبر فقط از مردم استمزاج كند و بعد خودش تصميم بگيرد، نه، او مكلف به مشوره با مردم است و تصميم بايد به رضايت طرفين گرفته شود. وقتى به مشوره مىنشينى حق ندارى از قبل تصميم بگيرى و فقط در بارۀ تصميم خود از مردم استمزاج كنى، نه، بايد موضوع را بامردم در ميان بگذارى، به مشوره مردم و رضايت آنها تصميم بگيرى، خانواده يك نمونۀ آنست، در خانواده كه شوهر و مرد قيم است، ولى قيم خود كامه و مستبد نه، مطلق العنان نه، قيمى كه مكلف به مشوره است، فقط زمانى مىتواند تصميم نهائى را بگيرد كه طرف مقابل و همسرش هم راضى باشد، بدون رضايت زن و همسفر و همراه زندگى اش حق ندارد به تنهائى تصميم بگيرد، مشوره و رضايت هردو را اسلام شرط قرار داده است.

بين روشنفكران متأثر از فرهنگ غربى با مد و شد زمزمه مى شود و در زمره اعتراضاتيكه با تقليد از غرب بر اسلام وارد مى كنند، مى گويند: چرا اسلام اجازه داده كه يك مرد بيش از يك زن داشته باشد؟

گويا اين يكنوع تبعيض است، بيائيم ببينيم اسلام در اين رابطه چه مى گويد؟ ما مى پرسيم، اگر احياناً در جامعه اى حالتىپيش آمد كه تعداد زنان بيش از مردان باشد، مشكل اين تعداد بيشتر زنانرا از چه طريق حل كنيم؟ عادتاً در جنگها مردها كشته مى شوند، عمر اوسط زن نسبت به مرد بيشتر است، مقاومت زن در برابر امراض نسبت به مرد بيشتراست، تولد زن بطور طبيعى بيش از مرد هاست، شما به هر جامعۀ كه برويد، تعداد زنانرا بيش از مردها مى يابيد، امروز ما يك ونيم مليون شهيد داريم، صدها هزار بيوه داريم، به ما بگو ئيد: مشكل اين تعداد بزرگ بيوه ها را از چه طريقى حل كنيم؟ چه راه ديگرى براى حل اين معضله وجود دارد؟ يك معضله اجتماعى است، سئوالى است كه پاسخ مى خواهد، هر مكتب و هر ايدئولوژى اى مجبور است به اين پرسش جواب داشته باشد، قرآن مى فرمايد: وان خفتم الاتقسطوا فى اليتمى"اگر ترسيديد از اين كه مبادا در رابطه با ايتام حق تلفى كنيد، جفا و ظلمى صورت بگيرد، حقوق ايتام پامال شود"، چاره خود دارى از تجاوز به حق ايتام چيست؟! " فانكحوا ماطاب لكم من النساء مثنى و ثلث و ربع " در رابطه با " ايتام"، "شهداء" و "بيوه ها" اين حكم مطرح است، قرآن صريحاً مى فرمايد: اگر شرايطى پيش آمد كه تعداد زيادى از بيوه ها و ايتام بى سرپرست مانده، مى خواهيد حقوق اين ايتام تأمين شود، حقوق اين ايتام پامال نشود، راه حل ارائه مى كند، از زنهائيكه سرپرست خانواده و ايتام خود هستند به نكاح بگيريد، دو، سه و چهار، "فان خفتم ألا تعدلوا" ولى اگر ديديد كه عدالت را نمى توانيد مراعات كنيد و از عدم مراعات عدالت خوف وبيم داشتيد " فواحدة" پس يكى، اين را مشروط به تأمين عدل ساخته، بخاطر حل مشكل ايتام و بيوه ها، اسلام بر اين تأكيد دارد، هيچ راه حل ديگرى براى اين معضله نداريم، اگر زنى نمى خواهد شوهرش بيش از يك زن داشته باشد با چنين مردى ازدواج نكند، در نكاح ايجاب و قبول ضرورى است، بدون موافقه زن نكاح تحقق نمى يابد، مسأله جبر در ميان نيست، با اسلام است كه ما مى توانيم حقوق زن را تأمين بكنيم، با اسلام ما مىتوانيم جامعۀ بسازيم كه در آنجا برابرى است، در آنجا يكى نسبت به ديگرى احساس برترى نمى كند، تبعيض اعمال نشده و حقوق كسى پامال نمى شود، اگر ايمان به خدا و باور به آخرت و محاسبۀ الهى و رفتن بسوى خدا در ميان نباشد، چه چيزى مانع انسان از ظلم و جفا و ستم مى شود؟ چيست مانع انسان از جفا و از تعدى به حق ديگرى و از ظلم ؟! ايمان بخداست كه انسانرا از تعدى و تجاوز به حقوق ديگران مانع مى شود، باور بخدا جل شأنه باور به آخرت و باور به محاسبۀ الهى و اين كه مى رويم بسوى خدا جل شأنه و در برابر او مى ايستيم و از زندگى خود حساب مى دهيم، ازهمۀ عملكرد هاى خودپرسيده مى شويم، همين احساس، همين باور واين ايمان باعث مى شود كه انسان خود را از تجاوز و تعدى به حق ديگران باز دارد و مانع شود. شما مى بينيد در جائيكه باور و ايمان بخدا جل شأنه وجود ندارد با هيچ نيروئى نمى توانيم از ظلم و فساد و تعدى به حقوق ديگران مانع شويم، ديديم كمونست ها در افغانستان چه كردند؟ دو نمونه را در كنارهم مى گذاريم: كسى كه رفت به اسلام، به خدا و دين و عقيده پشت كرد، كمونست شد، مزدور ونوكر اجنبى، درخدمت ارتش بيگانه، درصف اول عليه ملت خود جنگيد، صدها هزار هموطن خود را بخاك و خون كشاند، در مقدمةالجيش و در صف اول قواى دشمن عليه ملت خود جنگيد و زمانيكه قواى روسى كشور ما را ترك مى گفت بر تانكهائيكه چين هايش بخون شهداء سرخ بود، اكليل گل مىگذاشت، برگردن سرباز روسى كه دستهايش تا آرنج بخون افغانهاى مظلوم سرخ بود حلقه گل مىانداخت، مرتكب كشتارهاى دسته جمعى شدند كه نمونه هاى زيادى را داريم، قبرهاى دسته جمعى، ما در هر ولايت نمونه هائى از كشتار دسته جمعى اى را داريم كه در آن افغانها بدست كمونستها بطور دسته جمعى تير باران شده اند، هموطن خود را تير باران كردند، در برابر اين عناصر قسى القلب، بى رحم و مزدور، مادرانى را داريم كه پيام شهادت شوهرش به او رسيد، پيام شهادت يك پسرش، بعد دومى وسپس سومى اش به او رسيد و با دريافت هر پيامى از جايش برخاسته و در برابر خدا جل شأنه؛ پروردگار خود به سجده رفته، دستهاى دعا را بلند كرده و گفته كه خدايا! امانتت بود، بتو سپردم، به قضاى تو راضى ام، نه جزع وفزع كرده ونه آثار اندوه و حسرت در سيمايش نمايان شده، سپاس خدا را بجا آورده كه فرزندش در راه او به شهادت رسيد، چه چيز او را مطمئن ساخته بود، چه چيز به او اين شهامت و جرئت را بخشيده بود، بياييد اين دو نمونه را در پهلوى هم گذاشته و مقايسه كنيم:

نمونۀ كمونست، كسيكه از خدا بريد، به مقدسات خود پشت كرد، نوكر و مزدور اجنبى شد، در خدمت اجنبى عليه ملت خود جنگيد، و نمونۀ مادرى كه بخدا جل شأنه ايمان داشت، ما بسيار زياد از خانواده هائى را داريم كه هر يكى چندين شهيد در راه خدا تقديم كرده، ممكن است در همينجا ما تعدادى زيادى از خانواده هائى را داشته باشيم كه از فاميل خود چندين شهيد را تقديم كرده اند، ولى راضى بوده، شكوه و شكايت ندارد، از كسى مطالبه پاداش نمى كند و آمادۀ قربانى هاى بيشتر است، من باور دارم هر لحظۀ كه هر افغان مسلمان احساس كند كه با برداشتن سلاح و تقديم قربانى ها خدا را راضى مى سازد، به نفع كشور و مردمش است، از هيچ نوع قربانى دريغ نمى كند، ولى جنگ امروزى (ميان طالبان و جبهه شمال) را جنگ مقدس نمى شمارند، چنان تصور نشود كه مردم ما گويا بى اعتنا اند، يا خسته شده اند و بستوه آمده اند، ديگر شيمۀ قربانى هاى بيشتر در اينها وجود ندارد، نه خسته و مانده اند و نه هم مأيوس و نا اميد و نه استعداد قربانى هاى بيشر در آنها سركوب شده، بلكه آنها آماده تقديم قربانى هاى بيشتر اند، ولى به تقدس اين جنگ باور ندارند، معتقدند كه اين جنگ به نفع ملت و كشور ما نيست، اين جنگ از بيرون بر ما تحميل شده، اين جنگ به نفع دشمنان ماست، اگر افغانها باور كنند كه جنگى بخاطر خدا ادامه دارد، بخاطر برافراشتن پرچم اسلام، بخاطر سربلندى افغانستان، بخاطر آزادى كشور، بخاطر خاتمۀ جنگ، بخاطر تأمين صلح پايدار و بخاطر تأسيس حكومت اسلامى، افغانها آمادۀ هر نوع قربانى اند. ما باور داريم كه ان شاء الله اين حالت درد ناك حتماً و بزودى خاتمه خواهد يافت، جنگ پايان خواهد يافت، صلح پايدار در كشور ما تأمين خواهد شد و ما حكومت دلخواه اسلامى خود را در افغانستان آزاد و مستقل خواهيم داشت، اين ارمان ان شاءالله حتما و بزودى بر آورده خواهد شد، افغانهاى سربلند بكشور خود فاتح بر خواهند گشت، آرمان فرد فرد ملت افغان تحقق خواهديافت، آزادى كشور، خاتمه جنگ، تشكيل حكومت منتخب اسلامى، حكومتى كه منبعث از ارادۀ مردم باشد و ازبيرون بر افغانها تحميل نشده، اين آرمان هاحتماً و بزودى بر آورده خواهندشد.

 

أقول قولى هذا، استغفرالله لى ولكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.