ربودن خواب ها — نثاراحمد صمد

 

 

گرچه اين مطلب قبلاً در سايت های ديگر نشر گرديده ونويسندۀ آن آنرا امروز (7 جولای 2008) بما ارسال نموده است، ولی چون دارای محتوای جالب ومطابق با شرايط روز بوده، آنرا غرض استفادۀ هموطنان وقدردانی از نويسندۀ محترم آن بارديگر نشر مينماييم.

                                                                                                        "صدای افغان"

 

ربودن خواب ها

افغانستان عراق ِ ناتو وعراق فلسطین ِ امریکا است

 

نوشتۀ نثاراحمد صمد

 

تروریزم امروز بمثابهً یک فیشن در امده است. تروریزم در هر ګوشه و کنار از همه کس بحدی زیاد شنیده میشود که دیګر به مزاج هر کس بد می خورد و حتی حساسیت بار می آورد. تروریزم یک ابداعی است که مخترعین آن خود پیرو و ګردانند ګان همین مکتب اند. این یک وسیلهً مرموزیست که هر ظالم، قاتل و مجرم آنرا بحیث یک حایًل و سپر مورد استعمال قرار میدهد. تروریزم یک اصطلاح مبهم و غامضی است که تا امروز هیچکس نتوانسته آنرا بطور دقیق تعریف نماید. حتی آنعده نیز جرأت تعریف تروریزم را نداشته که خود بر ضد آن می رزمند. دلیل عمده آن این بوده که عاملین تروریزم بحدی با دشمنان آن مدغم و یکی شده که تفکیک آن در صحنه از یکد یګربی نهایت دشوار شده است. خلاصه اینکه تروریزم همان بلایًست که بظاهر همه کس با آن حساسیت نشان میدهند ولی اکثرأ در عقب آن سنګر میګیرند.

اګر حوادث تروریستی را در پنجاه سال ګذشته مشاهده و مطالعه کنیم، درخواهیم یافت که مردمان « متمدن » درمقایسه با « بی تمدن ها » بیشتر مرتکب آن شده اند. ولی رویداد ها و انکشافات شش- هفت سال آخر ثابت ساخته که تروریزم یک افسانه، یک بهانه و یک دسیسهً محض بوده که هر تبهکار بغرض تجرید و بد نام ساختن و یا کشتن دشمنان خود آنرا استعمال نموده و ازاین رهګذر خوب دکانداری و معامله میکنند.

بی بی سی یک سال قبل ضمن یک سروی در ۲۷ کشور از ۲۸۰۰۰ نفر پرسش هایی نمود. در آن معلوم شد که سه کشور بر جهان تأثیر خیلی منفی ګذاشته که عبارت از اسرایًل، امریکا و ایران هستند. چه، امریکا، اسرایًل و ناتو سه کشور یعنی عراق، فلسطین و افغانستان را توسط اشغال نظامی خود بر دسترخوان عدم استقلال و مصیبت مهمان نموده اند. عملکرد این قدرتها نشان میدهد که افغانستان امروز بحیث عراق ناتو مبدل ګشته در حالیکه عراق بمثابهً فلسطین امریکا در امده است و روند انکشافات میرسانند که هر سه تا چند دهه دیګر همکنار استقلال واقعی نخواهند شد.

اګر تروریزم را از دید ګاه غرب مورد بررسی قرار دهیم، درخواهیم یافت که آن یک دشمن نبوده بلکه یک تخنیک جنګی است. پیروان تروریزم یعنی تروریستها نه حالت جغرافیایی داشته و نه هم دارای کدام کشوری اند، نه یونیفورم مشخص و نه هم آرتش بخصوصی دارند، نه یک جبههً معینی داشته و نه هم دارای کدام سرحدی اند. در عوض آنها دارای یک حالت نا معین، مبهم و ازهم ګسیخته ایست که در سابق چریکها بودند ولی امروز تروریستها شدند. خلاصه اینکه تروریزم نظر به تاکتیک غرب یک کشور، یک دولت، یک آرتش، یک منطقه و یک جبهه نبوده تا بر علیه آن به نبرد پرداخت، بل یک میتود مبارزه ایست که موقف سرسخت و حالت متعرض بخود ګرفته است.

فلهذا، « جنګ بر علیه تروریزم » فاقد مفهوم جغرافیوی بوده و دربرګیرندهً دشمن معلوم و معین امریکا نمیشود. این جنګ در طی هفت سال ګذشته برای امریکا بجز خسارات دیګر هیچ دست آوردی نداشته است. این جنګ در داخل امریکا یک فرهنګ بیم و خوف را ابداع نموده است. تحقیقات و سروی نشان میدهد که امریکا امروز در مقایسه با هر وقت دیګر ناامن بوده و اکثریت امریکاییها از ترس « تروریزم » در شب نا آرام و در روز بیقرار اند. بیایید مشاهده کنیم که جامعه امریکا در مجموع تا چه حد از ترس واهی تروریستها در عذاب است:  لیست تعقیبی ترور امریکا در ماه فبروری ۲۰۰۸ به نهصد هزار ( ۹۰۰٫۰۰۰ ) نفر رسید. سالانه در حدود بیست هزار ( ۲۰٫۰۰۰ ) افراد جدید بر این لیست اضافه میشود. این لیست که مشمولین آن باید دستګیر شوند، در سال ۲۰۰۴ به بیش از یکصدوپنجاه و هشت هزار( ۱۵۸٫۰۰۰) نفر، در سال ۲۰۰۵ به بیش ا ز دوصد وهشتاد و هفت هزار  (۲۸۷٫۰۰۰) نفر، در سال ۲۰۰۶ به بیش از پنجصد و پانزده هزار(۵۱۵٫۰۰۰) نفر و باالاخره در سال ۲۰۰۷ به بیش از هفتصد و پنجاه و چهار هزار(۷۵۴٫۰۰۰) نفر رسید. بدین ترتیب مشمولین این لیست ممکن در ماه جولای امسال بالغ بر یک ملیون نفر شود. باید ګفت که بتعداد پانزده هزار (۱۵٫۰۰۰) اتباع امریکایی نیز در این لیست شامل اند. بلی، این یک محاذ خیلی کوچک و فرعی « جنګ بر ضد ِ تروریزم» است که لیست آن موجود بوده ولی افراد آن مفقودالاثر اند. آیا چنین کار در عصر تکنالوژی پیشرفتهً قرن بیست و یک امکان دارد؟ آیا ګفته نمیتوانیم که به اصطلاح جنګ بر ضد تروریزم در واقع « جنګ نا مشروع برای هدف نامشروع از راه نامشروع» است ؟ اګر از نقطهً عام به آن نګاه کنیم ، درخواهیم یافت که « جنګ بر علیه تروریزم » امریکا را با چندین ضرر عمده مواجه ساخته که عبارتند از:

۱ –  تلفات، ضایعات و کمبودات نظامی،

۲ –  ناتوانی یا ناکامی درجنګ « اختیاری و انتخابی » خودش ،

۳ –  بحران های شدید اقتصادی و مالی ،

۴ –  متأثر ساختن دیموکراسی امریکایی ،

۵ –  اثر سؤ بر روحیات امریکایی ،

۶ –  پایًن آوردن موقف و محبوبیت امریکا در جهان ،

معذالک، این « جنګ » در واقع امریکا را دچار بیماری مزمنی ساخته که درمان آن چند ین دهه را در بر خواهد ګرفت.

با تأسف که ایالات متحده به  این « جنګ » یک پس منظر تاریخی نیز عنوان کرده ، یعنی القاعده را با نازیزم ، فاشیزم و کمونیزم مقایسه نموده در حالیکه آن نه یک قدرت است و نه دارای کدام کفایت و یا موجودیت جغرافیایی بوده است، ورنه ممکن امریکا را مرتعش میساخت و در ظرف فقط چند ثانیه یکصد هزار امریکایی را هلاک میساختند. ولی ابدأ چنین نبوده بلکه این صرفأ یک « جنګ انتخابی » نابرابریست که تلفاتِ ناشی از آن بمثابهً چند قطره در بحر است در حالیکه تلفات، ضایعات و نقصانات بعدی آن نتیجهً ادامه مشی خارجی امریکا بوده ، نه ضربهً تروریزم .

ما می بینیم که این « جنګ » امریکا را در طی شش سال مصؤن و بیغم ننموده بلکه آنرا بیش از پیش اذیت  داده و متضرر ساخته است . یک مطالعه نشان می دهد که در سال ۲۰۰۳ کانګریس امریکا در داخل کشور ۱۶۰ محل را آسیب پذیر یا اهداف تروریستی اعلام نموده بود. این تعداد  در ۲۰۰۴ به (۱۸۰۰) رسید ، در ۲۰۰۵ به بیش از (۲۸۰۰۰) رسید درحالیکه در ۲۰۰۶ به سیصد هزار (۳۰۰٫۰۰۰) اهداف ارتقاً یافت. بعدأ وسایل و منابع تفریحی و سرګرمی نیز در این بازی داخل ساخته شدند . همین اکنون هر مارکیت بزرګ ، ستدیوم، تیاتر، پارک و خلاصه اینکه هر  مرکز تجمع و ازدحام شهرهای بزرګ امریکا شامل این لیست شده که تعداد آن به صد ها هزار میرسند. آیا این بذات خود یک خوف و بیم وحشتناک نیست که بناحق امریکاییها را روحأ محبوس ساخته اند؟ آیا این همه «قصه های ارواح » نبوده که هر امریکایی را باید شبانه در بستر خواب بهراسانند؟

اینکه واشنګتن امروز تروریزم را بدون موجب به امریکا و جهان منحیث بزرګترین تهدید وانمود میکند ، آیا در مقایسه با هزاران راکت و اسلحه ذروی ایکه جهان را فرا ګرفته، نیز خطر بزرګتر بوده است؟ بهتر خواهد بود تا خطر عظیم ِ به اصطلاح فعلی « القاعده » و خطر عظیم سابقه یعنی اتحاد شووی را مختصرأ مقابله و مقایسه کنیم: یک –  شوروی در ۱۹۸۹ با داشتن ِ تقریبأ شش ملیون عساکر مجهز خود یک قدرت بزرګ جهانی بود. درحالیکه القاعده امروز فقط در حدود ِ دو هزار عضو دارند ، رهبری آن در مغاره ها مخفی بوده ، از پایګاههای ستراتیژیکی آموزشی  بکلی محروم اند و دسترسی بسیار محدودِ تماس و ارتباط بین هم دارند .

دو –  نیروی پرتاب کننده ستراتیژیک شوروی در ۱۹۸۹ دارای بیش از (۱۴۰۰) راکتهای بزرګ قاره پیما بودند ، در حدود ۳۰۰ مراکز کنترول پرتاب و ۲۸ پایګاه ثابت راکت داشتند که قادر بودند هر نقطهً زمین را مورد اصابت قرا رداد. ولی القاعده هیچ نوع راکت ها ی دور برد و نزدیک بُعد را ندارند. درست است که آنها تشنهً چنین تسلیحات میباشند، ولی آرزو و توانمندی دو چیز جداګانه است.

سه –  شوروی در ۱۹۸۹ چنان یک قدرتی داشت که قادر به انفجار دادن بمب های اتومی خود در داخل امریکا بود ، و طیارات ګوناګون جت و راکت بردار عصری نیز شامل آن بودند . ولی القاعده فاقد هرګونه قدرت هوایی بوده و داشتن اسلحهً ذروی نزد آنها یک رؤیای محض است .

چهار –  شوروی دارای ده پایګاه زیر دریایی بود که نصف آنها بسیار عصری و مجهز بودند. آنها از تحت البحری های خود بتعداد ۶۶ موشک رهبری شده برای پرتاب داشتند و دارای موشکهای ګوناګون ِ بزرګ و سلاحهای قوی بودند. لیکن القاعده چنین تسلیحات را نمی شناسد و نه هم آنرا در خواب دیده اند .

باید ګفت که روسیه امروز بمثابهً وارث اتحاد شوروی حتی دارای تسلیحات عصری و خطرناکتر از سابق است ، حالانکه اعضای القاعده در هر نقطه محصور بوده ، قابلیت حملات بزرګ و منظم را در هر جای نداشته، اکثریت مسلمانها خط آنانرا تعقیب ننموده ، اګردر هر ګوشهً دنیا حمله کنند با عکس العمل شدید و قاطع همان حکومت مواجه خواهند شد ( یعنی کشته میشوند، دستګیر میشوند، توقیف میشوند، اعدام میشوند  در حالیکه به امریکا اصلأ ضرورت احساس نمیشود ).  لهذا ، القاعده تهدید عملی به امریکا و یا در مجموع برای غرب نبوده بلکی این همه یک سناریوی تخیلی، و افسانه ایست که واشنګتن آنرا غرض پیشبرد اهداف جیو پولتیک و اجندای جیوایکانمیک  خود تلقین و تعمیم نموده و خویشتن را در عقب آن پنهان میدارد.

 

بیایید یک تخیل کنیم و یا کدام فانتیزی ای مجسم سازیم و یا یک رؤیای خوب داشته باشیم وتصور کنیم که به اثرِ کدام پروسهً نامعلوم « جنګ بر علیه تروریزم » به پایان برسد. القاعده، بن لادن و کلیه رفقای دور و نزدیک آنها ، خلاصه همه « تروریست ها ! » از کُرهً زمین نابود و محو شوند. تروریزم و تروریستها دیګرقطعأ وجود نداشته باشند. یعنی اینکه صبح از خواب بیدار شویم، بطور تایید شده ثابت شود که دیګر نه در عراق، نه در مناطق قبایلی و نه هم در فلسطین …..هیچ ګونه فعالین القاعده وجود خارجی ندارند. در نیویارک، واشنګتن، لندن، مادرید …. دیګر هیچ انفجار توسط القاعده بچشم نمی خورد. دیګر هیچګاه موترِ مملو از مواد منفجره بر کدام ساختمان امریکایی یا اسرایًلی حمله ور نمیشود. بطور قطع حملهً بمب در مر کز خط آهن مادرید ویا ترمینل بس ِ لندن بوقوع نمی پیوندد. حملات انتحاری برای همیشه بپایان میرسد. دیګر هیچ نوع تیر اندازی بر عساکر امریکایی ویا اسرایًلی صورت نمیګیرد. بلی ، ختم . همه چیز ختم!

خوب ، بتعقیب این، امریکا نیز طی یک اعلامیهً رسمی « جنګ بر ضد تروریزم جهانی » را بپایان میرساند. دیګر این فرمان نیز نخواهد بود که با ما شوید ویا با تروریست ها. وزارت امنیت داخلی نیز دوباره لغوه شود. نقض قانون و تعقیب های نا قانون  وکلیه اعمال مشابه دیګر خاتمه یابند. چراغ امنیت ملی که از شش سال بد ینسو  « زرد » باقی مانده، دوباره « سبز » ګردد. خلاصه اینکه فردا بیدار شویم همه چیزګل و ګلزار! باشد و این همه آرمانهای « مثبت! » تحقق یافته و طوق امریکایی نیز در ګردن های کلیه دول ِ جهان انداخته شده باشد .

 خوب ، دیګر چه خواهد شد؟ اګر این به اصطلاح جنګ علیه تروریزم بپایان برسد، چه چیزها مهیا و قابل دسترسی خواهد بود؟ از کدام مصاﺉب رهایی آمده خواهد بود؟ چه چیزدګرګون شده باشد؟ آیا قیمت نفت یک بیرل  دوباره از ۱۴۰ دالربه ۳۵ دالر بر خواهد ګشت؟ آیا جنګ عراق خاتمه خواهد یافت؟ آیا آبهای قطب شمال دوباره یخبندان و منجمد خواهد شد؟ آیا افغانها با آغوش باز اشغال امریکا را لبیک خواهند ګفت و در کشور خود پایګاههای دایمی و زندانهای مخفی امریکا را با دو دیده قبول خواهند کرد؟ آیا اینکار همان سه هزار امریکایی را دوباره زنده خواهند ساخت که در حملهً یازدهم سپتامبر کشته شده اند؟ آیا با این کار همان چهار هزار و ششصد سرباز امریکایی دوباره زنده خواهند شدکه در عراق و افغانستان بهلاکت رسیده اند؟ آیا این کار یک و نیم ملیون عراقی و بیش از سی و پنج هزار افغانها را از خاک بیرون خواهند کرد که قربانی اشغال امریکا شده اند؟ آیا این کار دست ها و پاهای  صد ها هزار معیوب امریکایی ، عراقی و افغانی را دوباره باز خواهند  داد که در این 

« جنګ » از دست داده اند؟ آیا بدینوسیله ۲۰۰۰۰ عسکر امریکایی از تکالیف و اختلالات روحی که در عراق و افغانستان دچار آن شده، رهایی خواهند یافت؟ آیابا این کار همان مصارفیکه بالغ بر ۶۵۰ بلیون دالر بوده و بخاطر تداوی عساکر امریکایی ضایع شده، دوباره وصول خواهد شد؟ آیا چنین کارهمان قرض عظیم ِ که بر عهده امریکا بوده ( یعنی ۹ تریلیون دالر) را مرفوع خواهد ساخت؟  آیا این کارارزش دالر را که از ۲۰۰۱ بدینسو ۳۵٪ کاهش یافته، دوباره ارتقأ خواهد داد؟ آیا با این کار۶۲ بلیون دالر کسر تجاری امریکا مرفوع خواهد شد؟ آیا این امر ۷۵۹ بلیون دالر کسر مالی امریکا را پایان خواهد داد؟ آیا با این کار سطح بیکاری در امریکا ( که ۶٪  است ) به صفر تقرب خواهد کرد؟ آیا بدینوسیله رکود اقتصاد و عظیم ترین نقصان مارکیت خانه سازی امریکا که دامنګیر آنکشور شده، برطرف خواهد شد؟ آیا این کار سه چند قیمتی ایکه از برکت این « جنګ » بمیان امده، مرفوع خواهد ساخت؟ آیا با این کار همان سه و نیم ملیون امریکاییها صاحب خانه خواهند شد که در کنار جاده ها می خوابند؟ آیا با این کار همان یک تریلیون دالردوباره حاصل و دستیاب خواهد شد که امریکا در جنګهای عراق و افغانستان مصرف نموده است؟ آیا امریکا علیرغم این همه ضایعات عظیم خود باز هم یګانه ابر قدرت جهانی خواهد ماند؟ در مجموع، این همه خونی که بر زمین ریختانده شده، ضررها و ضایعاتیکه بمیان آمده، ویرانی و تباهی ایکه بوقوع پیوسته، به این جنګ می ارزید؟  آیزنهاور چه خوب ګفته : « در هیچ کدام جنګ افتخاریکه ارزش همان خونی را داشته باشد که در آن ضایع شده، وجود ندارد. »

اګر پرسش های عمدهً فوق را با غوردقیق و عینی ګرایی تحلیل نماییم، پاسخ به همهً آن بدلیلی منفی یعنی « نه خیر» است که هیچکدام ِ آن با تروریزم  ربطی نداشته بل سرمایداران بزرګ و مالکین صنعت نظامی ی اند که این خوف تخیلی را از ۱٪ به ۹۹٪ ارتقأ داده و بدینوسیله منافع خود را کش میکنند. صرف خوف است که براه می اندازند وبس.

آری، فقط همین ( ۵۳۶ ) اشخاصی اند که خواب های ۳۰۰ ملیون امریکایی و بیش از یک بلیون مسلمان را ناآرام ساخته و همین ها در واقع ربایندګان خواب های همه انسانها اند. همین عدهً معدود تمامی جهان را ناراحت و حزین ساخته ، برای خود دشمنان تولید نموده و آنانرا تروریست خطاب میکنند و بدینګونه این جنګ را حدت و شدت بیشترمی بخشند. اینکه چه نتایج ببار می آید و کی کشته و تلف میشود و چه ضایعات بمیان می آیند، نزد آنها مهم نیست. بلکه پروسهً دشمن سازی و بر علیه آن جنګ باید شدیدأ جریان یابد و بس. بااین کار جګ دیګران تروریزم و تروریزم ِ ایشان بطور ساده جنګ خواهد بود. معذالک، سر پیتر اوستینوو، ازاین جهش دایروی چه خوب نتیجه ګرفته که « تروریزم جنګ ِ بینوایان بوده، و جنګ هم تروریزم ثروتمندان است » ! والسلام ، نثار احمد صمد

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.