نه هرکسی که کـُله کج نهاد وتند نشست… — سرمقاله

 

نه هرکسی که کـُله کج نهاد وتند نشست

کــلاه داری و آئـــيـــن ســـروری دانـــد

  


سه دهه اخير کشور ما حامل وقائع و حوادثی بود که در ميان آن بعضی از مفاهیم مروج و حاکم بر افکار عامه غربال شده  و در بسا موارد  آنچه به غلط ماسک خوب پوشیده بود چهره زشتش نمایان شد  و آنچه را میخواستند لباس زشتی بپوشانند، جمالش هویدا تر و جذابتر شد….

 

یکی از اینها ماهیت درونی افراد و حتی گروههایی بود که در عرصه ابتلای حوادث بيش از سه دهه نتوانستند خود را مخفی نگه دارند  لذا آن برگی که عورتشان را با آن میپوشانیدند بزمین افتید و در نزد عام و خاص رسوا و تشهیر شدند.

چه کسانی که قبل از آمدن این حوادث خود را وطنپرست! میگفتند اما خائن ترین افراد برای وطنشان بودند. و چه کسانی که به ضعف و ناتوانی موصوف میشدند، انفجارنیروی شان عالمی را در بهت و حیرت برد.

 

درینجا نوک سخن ما بسوی افرادی است که قبل از توانمندی شان به کاری  خود را صادق ، وطن دوست، وطن پرست!، خدمتگار بمردم و وطنش قلمداد میکردند اما در مقابل جذبه مقناطیسی مقام و قدرت از خود بیخود شده برای بدست آوردن آن جاه و قدرت  خودرا تا کفش دیگران خم نمودند. برای بدست آوردن چند سکه ذلت بار خود را تا سرحد بیشرمی ذلیل و خوار ساختند ، در حالیکه بگمان خود شان با چپاول مال و منال مردم  خود را  آدمی بزرگ و صاحب وقار دانستند.

قبل از اینکه کشور ما دچار سانحه های سه دهه اخير شود، آدمهایی از جنس وملت خودما ، مشت به سینه ميزدند و دعوای صداقت ميکردند، دیگران حتی آنانیرا که قبل از تولد این مدعيان صداقت  جان بحق داده بودند مورد طعنه قرار داده و حیف و اسف میخوردند که دستشان از مناصب و مقامات کوتاه است  و الا همه خواهند دید که صدق چه چيز است و عدالت چگونه پياده شود!.

در این سه دهه عده یی از اين مدعيان دروغين بدون اندک حيا و شرم از گفته های قبلی شان وقتی دستشان بشاخه یی رسید، تا توانستند از میوه آن دزدیدند  تا حدی که شاخه و درخت را از بیخ و بن برکندند.

این گونه افراد در تمام اقشار و گروه های سياسی و اجتماعی کشور مان بحد وفور دیده میشوند. اما برای ما یک قشر و یک گروه بصورت خاص مهم است  و آنهم کسانی که دعوای ايمان و آخرت و حساب و کتاب الهی را دارند.

این گونه افراد که در هنگام هجوم روسها بکشورمان خود را از مجاهدین حساب کرده و درس تقوا و زهد میدادند ، بعد از مدت زمان کمی به تجار و صاحب املاک و اقطاع  و آنهم بحساب مردم بینوای ما و  یکعده مجاهدین حقيقی و پاک سرشت وطن عرض اندام کردند.

انهایی که دعوی معنویت و روز حساب را ندارند ، یا آنانیکه از دین یک افسانه خیالی موافق به طبع شان جور کرده اند مورد توجه اولی مانیست ، بلکه آنانی که خود را اگر جايش آمد، تا سرحد آگاه کامل و نظریه پردازدر دین و حق و عدالت  حساب میدارند، اینها مورد بحث ما اند.

وقتی حزب خائن بوطن و وفادار به اغيار بر مسند قدرت در افغانستان تکیه زد، و بعد از اندک مدتی بامقاومت مردمی مواجه شدند، دست به ربودن جوانان از راه و بیراه زدند  چیزی که سبب شد بخاطر دوری از جبهه جنگ و یا بتعبیر بهتری بخاطر ماشه بر مردم نکشیدن ، راه هجرت را در پیش گرفتند، و بعد از مهاجرت و چسپیدن به گروهی  تا توانستند خون مردم را خوردند، در حالیکه  بعد از هر آروق  یا آروغی دست به شکم برآمده کشیده خدارا شکر میگفتند. اینها یا اصلا به مورد و مصدر مال خود نمی اندیشیدند  ویا هم برای توجیه آن صدویک دلیل قطار میکردند ومیکنندهم. اینها که برای مردم همه درس تقوا میدهند ، بگفته حافظ شیراز :  چون بخلوت میروند آن کار دیگر میکنند.

در ینجا درد آور اینست که عده یی از انسانهای نیکو برای این  ددان آدم نما مقام و منزلتی را بخاطر آنچه زمانی به آن خود را رنگ کرده بودند ، قائل اند، بدلیل اینکه زمانی آنها در صف خوبان ایستاده بودند . غافل از اینکه آنها روی ضرورت های خودشان در آن صف قرار گرفته بعدا تا توانستند خود را از مال حلال و حرام پر کردند. غافل از اینکه خداوند انسان را مورد امتحان قرارداده  تا خوب از بد جدا گردد.

 

 بناءً افراد را باید از زاویه عملکردشان مورد نظر قرار دهیم نه از زاويه گفتار و یا یک قسمتی از عملکرد تاریخی که آنهم  روی عوامل خاصی صورت گرفته است.

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.