حالا بايد حزب اسلامي در محور قرار بگير د — دکتور محمد حلیم تنویر

 

حالا بايد حزب اسلامي در محور قرار بگير د

 

 

نوشتۀ: فريدون افراسيابى

ارسالی: دکتور محمد حلیم تنویر

 

حتمى بخاطر داريد، يکوقت در اخبار آمد که بارک اوباما رئيس جمهور امريکا با چرخبالهاى مخصوص و بطور ناگهانى به چمن ارک کابل نشست، حتى که رئيس جمهور افغانستان نيز از اين ورود آگاهى نداشت، اين رخداد مهم در ٢ اپريل سال ٢٠١٠ بود.

يکى از شاخصه هاى که اين سفر غير مترقبه اوباما را سامان ميداد و نگرانى آنها را از کار کرد حکومت دست نشانده بيشتر ميساخت، استقبال سران جبهه متحد از هييت حزب اسلامى بود که براى نخستين بار براى توضيح صلح پانزده فقره يى حزب اسلامى در آنروز ها وارد کابل شده بود.

تبليغات گسترده عليه حزب اسلامى سياستى بود که از آغاز تهاجم امريکا و ناتو در داخل رژيم کابل تعقيب ميشد، خارجيها از تماس و تفاهم سران اين حکومت با حزب اسلامى حساس بودند، ورود اوباما و تهديد امريکا رعبى را بوجود آورد که سران گروها جرئت نکردند روى مواد اين صلح نامه حتى در رسانه ها تبصره هاى داشته باشند.

دو روز پس از ورود اوباما جنرال مايک مولن فرمانده عمومى نيروهاى امريکا به اتفاق رابرت کيتس وزير دفاع وقت عازم هلمند شدند، مايک مولن بطور کنايت آميز در بيانه خود گفته بود: (امريکا اجازه نخواهد داد جنگ سالاران در افغانستان دوباره براريکه سياست و قدرت برسند) رابرت کيتس ياد آور ميشد: ( هنوز مخالفان مسلح سلاحشانرا بزمين نگذاشته اند و مذاکره با آنها قبل از وقت است).

واژه جنگ سالار به نحويکه غربيها از آن تعبير ميگيرند، على الظاهر و بيشتر در مورد جبهه متحد و طالبان مصداق پيدا ميکرد نه در باره حزب چرا که مثل آنها حزب اسلامى براريکه قدرت نرسيده بود اما حالا جنرال مولن با اين اصطلاح حزب را نشانه گيرى ميکرد!

در نهاد ها و دفاتر دولت يک تبليغات حسابشده و مرموز عليه حزب اسلامى در جريان بود، اگر کسى با سابقه و پسوند حزبى گرى به دفاتر کابل مراجعه ميکرد، با تمام آمادگيها سعى ميشد از کم کمتر به او بدهند و مامورين خاد و امنيت قدم بقدم اورا زير نظر داشته باشند. اما فرد منسوب به ساير گروها از اين مراقبتها بى خيال و فارغبال بود. به شبکه هاى خبرى در داخل و خارج سفارش ميشد، تا اخبار و فعاليتهاى سياسى و نظامى حزب اسلامى را سانسور نمايند و در بيشتر ميز گردها، تحليلها و تبصره ها، راس تبليغات منفى حزب اسلامى بود.

اين يک بعد و يک پهلوى کار را ميساخت، دستهاى مرموز در داخل صف مقاومت و جهاد نيز مصروف بود، سعى ميشد ميان طالبان و حزب اسلامى فاصله ايجاد کنند، افراد ماجراجو تشويق و توجيه ميشد که ظاهراً بطرفدارى طالبان در برابر حزب اسلامى که علمبردار و موسس هر دو جهاد بود، صداى بغاوت و خشونت بردارند، مانع فعاليت مجاهدين مخلص شوند و حتى آنها را بشهادت برسانند، حالات و ناملايماتى را بوجود آورند و مانع از آن شوند که حزب اسلامي و طالبان بتوانند به مواضع مشترک سياسى و نظامى دسترسى پيدا نمايند.

امريکا از نزديک شدن جناحهاى شامل در اداره کابل با حزب اسلامى حساسيت داشت و دارد اما تماس و تفاهم طالبان و حزب اسلامى براى آنها از مرز حساسيت بالا ميرود و بديوار دهشت تماس ميکند، غربيها و تمامى مخالفين فکرى اسلام از اين وحشت دارند که فعالان سياسى برخاسته از مساجد و مدارس دينى با فعالان سياسى برخاسته از دانشگاها و سازمانهاى اجتماعى روى خط تفاهم قرار بگيرند.

غرب که قرنها قبل از اين کليسا را از دخالت در امور زندگى و سياسى خلع يد نموده است، ميخواهد همين روز را بالاى مسجد و مدرسه بياورد و علماى ربانى و مجاهد را از مردم تجريد نمايد.

روى همرفته غرب با اسلام محصور شده در مساجد و مدارس مشکلى ندارد، حتى که به تبريک و تمجيد اعياد و مناسک اسلامى نيز ميپردازد و گروه هاى را وارد ميدان ميسازد که فعاليت سياسى و جهادى را از فهرست فعاليت شان حذف نمايند.

حزب اسلامى تحريکى است برخاسته از دانشگاها و نهاد هاى شهرى و طالبان تحريکى است برخاسته از مساجد و مدارس دينى، با اينحال غرب هرگز راضى نخواهد شد که همکارى مدرسه و مکتب و تساند طالب و مجاهد را تحمل نمايند، البته اين تدابير آنها است، اما تدابير بدبينانه و باطل محکوم بشکست و رفتنى است، آنها بخواهند يا نخواهند سرانجام مکتب و مدرسه يکى ميشود، و زبان مشترک و مواضع مشترک نصيبه و فيصله طالبان و حزب اسلامى قرار ميگيرد.

اما حوادث اخير، جريانات امروز و ديروز جهاد افغانستان را که سى سال است تسلسل آن ادامه دارد آهسته آهسته باز ميکند و مظلوميت مردم افغانستان و مظلوميت حزب اسلامى را که نهضت اسلامى و جهاد افغانستان را آغاز نموده تفسير و تشريح ميکند.

در يک کلام، غرب به هيچوجه نميخواست که در معاملات و سرگرميهاى سياسى به آدرس حزب اسلامى مراجعه يى داشته باشد، اما احتياج امروز امريکا به ثبات افغانستان و ناگزيريها و فشار هاى داخلى و جنگ، امريکا را واميدارد که روى اين سياست هميشگى تجديد نظر نمايد و مامورين طراز اول امريکايى مانند جنرال پتريوس جنرال پنج ستاره و رئيس سى آى اى و جنرال جان آلن قوماندان قواى امريکا و ريان کروکر سفير امريکا در افغانستان اوايل اين ماه و در کابل مذاکرات رويا روى با فرستاده هاى حزب اسلامى داشته باشد.

اگر بناى کار را برخوشبينى بگيريم، حالا نتيجه اين ميشود که امريکا خواسته برسياست هاى قبلى و قردادى خود نقطه پايان بگذارد، نيروهاى خود را از افغانستان بيرون ببرد و براى ساختار يک حکومت با ثبات ، همه جانبه و فراگير در افغانستان همکارى و زمينه سازى نمايد. و اگر اين خوشبينى محل نداشته و خلاف و خدعه ديگرى در کار باشد، باز هم پيشنهاد مذاکره يک عقب نشينى آشکار را براى امريکا و يک انکشاف تازه براى افغانستان است.

حالا بايد حزب اسلامى در محور قرار بگيرد و اين يک تکليف است، چرا که نه طالبان و نه جبهه متحد و نه هيچ حزب و جماعت ديگر در معادله و مستواى حزب نيستند، محور به اين مفهوم که در قبال اين مذاکرات حزب اسلامى بايد با مردم در تماس باشد، اقدام اخير داکتر غيرت بهير رئيس دفتر سياسى حزب اسلامى که جريان و جزيات مذاکره فرستاده حزب اسلامى را با سران امريکا در ٢٣ جنورى سال روان و در مصاحبه با اسوشيتد پريس به اطلاع مردم رساند يک اقدام کار ساز و مهم بود و بايد اين سلسله با کنفرانسهاى مطبوعاتى پرهجومتر و بيشتر دنبال شود، تماس و بى ريايى در برابر مردم، معبر ها و مشکلات را پشت سر ميگذارد و اعتماد گروهاى مطرح و غير مطرح را براى محور شدن حزب بدنبال مياورد، بايد ، اين مذاکرات مخفى و سه قطبى کابل و قطر و برلين محوريت و نقطه اتصال داشته باشد.

ضرورت احزاب سالم و قوى هميشه در هر جامعه مطرح است ، اما حالا اين نياز براى ما يک ضرورت عاجل و حياتى است، بايد يک حزب مرتبط در محور قرار بگيرد، تا پريشانيها پايان بگيرد، تا درين مزرعه مصيبت زده پياز يک نظام ريشه بگيرد تا اين مذاکرات متفاوت ، تا اين شگوفه شاخ در شاخ به ثمر بنشيند.

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.