يك برنامه عالى و يك سعادت حقيقى ( بخش سوم وآخری) — احمد طارق فيض

 

 

يك برنامه عالى و يك سعادت حقيقى ( بخش سوم وآخری)

 

نوشته سيد قطب شهيد

ارسالی احمد طارق فيض از سايت محترم دوستداران وطن

 

برنامه سهل و اّسان

اكنون ممكن است كسى اشكال كند كه پس از قبول عظمت اسلام اين اشكال به ميان مى اّيد كه بشر ( چنانكه در گذشته تجربه ثابت كرده ) نميتواند اين برنامه عالى را براى هميشه عمل كند و در راه اّن استقامت ورزد . 

زيرا ميبينيم كه در طول تاريخ اسلام تنها مسلمانان صدر اول كه عامل انتشار و پيشرفت اّن بودند  نتوانستند به اين برنامه عالى به طور  كامل و همه جانبه عمل كنند و پس از اّن بشر بدنبال برنامه ها و قوانين ديگرى قدم برداشت و روش هاى ديگرى براى زندگى اجتماعى خود انتخاب كرد . و اّن برنامه ها و قوانين گرچه از نظر معنوى و واقعيت به برنامه اسلامى نميرسد ولى در عوض مشكلات و قيد و بند ها و مجاهدات طاقت فرسايى كه در برنامه اسلام براى بشر قرار داده شده وجود ندارد . اين سخن ظاهر فريب ممكنست در وهله اول درست به نظر اّيد و گروهى از نويسندگان ( كه يا غربى اند و يا از نويسندگان غرب الهام ميگيرند ) سخت حريص اند كه اين سخن را در دلها نفوذ و در مغز ها جا دهند و به افكار تلقين نمايند كه اين برنامه عالى اّسمانى پياده شدنى و عمل كردنى نيست و پايدارى براّن براى افراد بشر و طبع انسان طاقت فرسا بلكه امكان ناپذير است و تنها يك نوع اّئين لطيف و تئورى وسيع و فوق طاقت بشرى است كه در افق پهناور و نا مقدورى قرار گرفته !

البته اين افراد در ماوراء اين ظاهر فريبنده و سخنان تعارف اّميز و پر مكر و فريب ( كه در ضمن تعريف رياكارانه اى از اسلام اّنرا ميخواهند بگويند ) هدف شومى دارند و اّن اينست كه ميخواهند در مردم روح يأس و سستى نسبت به عمل و پياده كردن اين برنامه اّسمانى و بازگشت بسوى اين دين و اّئين الهى پديد اّرند و كوششهاى خير خواهانى كه در راه توجه و باز گردانيدن انسانها بسوى اين برنامه عالى و استوار بكار ميبرند ناچيز شمرده و تحقير نمايند .

اين افراد مكار فتنه هايى كه در زمان  عثمان رضى الله عنه اّغاز گرديد و نتايج شومش از دورانهاى بعد اّشكار شد ، مستمسك سخن خود قرار داده اند و در اّنها مواردى متعدد نشان كرده و از روايات و منقولات بى پايه ايكه از حوادث اّن زمان رسيده نمونه هايى به چنگ اّورده اند و براى اثبات اين  سخن نادرست و هدف پست خود وسيله اى ساخته اند و اّنها را گاه صريحاً و گاه تلويحاً ( بر حسب موقعيت ) خاطر نشان كرده و شايد براى سخن خود مثال اّورده اند و عده اى ساده لوح و با اخلاصى كه حدوث اين فتنه ها در جامعه مسلمانان اّنهم در اّن زمان تاريخى و قريب العهد به ظهور اسلام بر ايشان ناراحت كننده است و مى توانند ببينند كه اينچنين انحرافاتى از مسير سياسى پيامبر حاصل شود و يا صحابه پيامبر دچار كجرويهاى شگرفى شوند از روى حسن نيت به اين دسته دغل باز و فريبكار يارى كرده اند و از اينجهت اختلال مشاعر و كوتاهى انديشه خيال كردند كه موج دامنه دار برنامه اسلامى بكلى فرونشست و اّثار و تعليمات اسلام پس از مدت كوتاه خلافت خلفاء راشدين غير از عثمان براى هميشه از بين رفت و با همين گمان باطل با حرارتى ناشى از اخلاص توأم با جهل اين نظريه را تأييد و اعلام نمودند !

ولى حقيقت اينست كه بايد اين افراد در عقيده خود و حوادث گذشته اعاده نظر و دقت بيشترى نمايند و طبيعت اين دين و سازمان اّن را در رهبرى بشر از زمان هاى طولانى و دامنه دار و در طى قرون متمادى ، در محيطهاى مختلف و زمان هاى متفاوت بسنجند و اندازه گيرى كنند .

البته درست نيست كه با نظر ابتدايى گفت كه اين روش الهى ، افراد بشرى و نفوس انسانى را بر رنج و مشقتى جانكاه و فوق طاقت وى كه نتواند بر اّن استقامت ورزد و همواره بر اّن بپايد ، مكلف ميسازد . چرا ، ميتوان گفت اين برنامه اّسمانى فعلاً ( و در زمان و عصر ما كه عصر جاهليت و شهوت و امكانات مادى است ، مشكل و فوق طاقت است ولى در وقت مناسب اّن در اجتماع و محيط مناسب ) خود برنامه فطرى است كه بر پشتوانه فطرت تكيه دارد و همه ( حقايق و مقررات خود را ) از اين منبع فطرى ميگيرد و عظمت اسلام در همين است كه از همان لحظه اول پيدايش راه خود را راه فطرت بسوى فطرت معرفى ميكند .

اين دين اّسمانى از همان اولين برخورد با مردم راه نفوذ خود را در نفوس و قلوب بخوبى ميداند و پيچ و خم هاى دلها و كيفيت و راه ورود در اّنها را بخوبى ميشناسد و نيز راه ورود و خروج در افكار را تشخيص ميدهد و با كمال لطف و مدارا با اّنها تماس ميگيرد و با بردبارى و استقامت مخصوص بخود به اّنها راه پيدا ميكند و تا اعماق دل و دماغ مردمان ريشه ميدواند و در عين حال حتى يك لحظه از مقدار قدرت و امكانات و استعداد جسمى و مادى و معنوى بشر غفلت نمى نمايد و پلكه اّنها را خوب شناخته دقيقاً مورد نظر قرار ميدهد و هرگز از اّن پا فراتر نمى نهد و همچنين از همه نياز مندى هاى فطرى و خواسته هاى طبيعى انسان اّگاه است و به همه اّنها پاسخ مناسب داده و توانايى و قدرتها و استعداد هاى نهفته و كار اّور بشر را با برنامه صحيح در راه كار و كوشش بسوى تكامل واقعى به فعاليت واميدارد .

خلاصه اسلام با همه رفعت و پاكيزه گى و عظمت و گرانقدرى و با همه اخلاقيتى كه دارد مجموعه نظام و مقرراتى است كه خداى جهان يعنى همان اّفريننده مقتدر و عالى يى كه قوانين و نظام اّفرينش را بوجود اّورده براى تربيت و تكامل همه جانبه ايشان ( همين انسانى كه بر كره خاك زندگى ميكند ) وضع كرده است و نظام و مقرراتى است كه در سازمان خود فطرت انسان را با همه ابزار و مصالحش در نظر گرفته و خصوصيات وجودى وى را با جمله مقتضياتش رعايت نموده است .

و يا وقتى نفس انسان به راه مستقيم فطرت در اّيد و نيازمنديهاو غرايز و خواسته هاى طبيعى وى به صورت صحيح و كامل پاسخ داده شود استعداد هاى نهفته اش در راه تكامل همه جانبه بكار افتد و درين صورت انسان بيشك با كمال راحت و اطمينان خاطر پيش ميرود و با پيمودن جاده ترقى و تعالى بسوى قله بلند و شكوهمند سعادت همه جانبه و هردو جهانى اوج ميگيرد تا بالاخره بر فراز اّن قدم گذارد و مهم اينست كه در اين خط سير طولانى اطمينان قلبى لذت بخش همراه با اّرامش خاطر و صفا احساس مينمايد .

گروهى از اين جهت در امكان پياده شدن و تحقق يافتن اين برنامه الهى در جامعه نفوس بشرى تشكيك ميكنند، ميبينند كه اسلام بر پايه اخلاق و انسانيت كامل استوار گشته بطوريكه فضايل و سجاياى انسانى مصالح و اساس اّن را تشكيل ميدهد و تكاليف و مبانى اخلاقى اسلام زنجير كشنده هوسهاى زيانبخش و قيد و بند هايى محكم براى شهوات پست و بى بندوباريهاى نفرت بار است و خلاصه دريافته اند كه اسلام ميخواهد قبل از هرچيز انسانهاى واقعى و نمونه هاى كامل فضيلت تربيت كند و همين مطلب و حقيقت اسلامى اّنهايى را كه در محيط دنياى پرشهوت و هوس تربيت يافته اند و جز لذت تن و حيوانى چيزى نفهميده اند ( به همين جهت سعادت را همان بى بندوبارى و اّزادى مطلق در شهوت ها ميبينند ) سخت به هراس افگنده است و در نتيجه مبانى اخلاقى اسلام را مانع رسيدن به مقتضيات و غرائز فطرى و خواسته هاى طبيعى قلمداد كرده اند . ولى در واقع اين مطلب وهم و خيالى بيش نيست بلكه بايد گفت يكى از تهمت هاى ناروايى كه به اسلام زده اند كه يا از ناشناختن ساختمان و طبيعت اسلام سرچشمه گرفته و يا اينكه عمداً بوسيله اغراض سوئى بدان نسبت داده شده است .

اينطور نيست كه مبانى اخلاقى اسلام مجموعه اى از قيد و بند و موانعى براى خواسته هاى فطرى انسان باشد .

ابداً بلكه اخلاقيت اسلام در كنه و واقع خود نيرويى سازنده و جنبشى تعالى بخش است كه انسان را در همه جهات وجود بشر بسوى رشد و تكامل سوق ميدهد و وى را به سير و حركت واميدارد و در حقيقت تكامل ذات و به فضيلت در اّمدن استعداد هاى نهفته انسان در همين حركت اخلاقى ( اسلامى ) است و در عين حال بايد  توجه داشت كه اسلام همه اينها را با روشى صحيح و اسلوبى پاكيزه و توأم با تقوى همراه ميسازد .

اينك نمونه هاى كوتاه از چهره هاى اخلاق اسلامى كار و كوشش و برداشتن قدم مثبت چهره اى از اخلاقى بودن روش و برنامه اسلام است و تنبلى و بطالت و منفى باقى صورت خلاف روش اخلاقى اين دين اّسمانى است زيرا منفى بافى و بطالت با غايت و هدف اصلى وجود انسان كه در نظر اسلام عبارتست از خلافت وى در روى زمين و استخدام اّنچه خدا به خدمت وى گماشته در راه اين تكامل و هدف و براى سازمان صحيح اجتماع و تكامل حقيقى خود منافات دارد .

يكى ديگر از چهره هاى درخشان اخلاقى اسلام عبارتست از جهاد در راه به وجود اّمدن فضايل و نيكيها و خيرات و مبارزه پيگير با شرور و اّفات كه در اّن امكانات و قواى اساسى مردم در راه فعاليت طبيعت و حقيقت انسانها ، بكار مى افتد و در عين حال جهاد در مكتب اسلام طاعتى است كه يك حقيقت اخلاقى را در بهترين و نيكوترين چهره درخشان خود جلوه ميدهد . حتى اگر چهره هايى از اخلاقيات اسلام را كه به ظاهر قيد و بند براى افراد بشر به نظر ميرسد بررسى كنيم مى بينيم كه در واقع و از سوى ديگر نمونه اى روشن از اّزادى . . .  و جنبش و راه تكامل است .

براى نمونه : خويشتن دارى از افراط در شهوات جنسى و جلوگيرى از بى بندوبارى زنان و مردان و معاشرت اّزاد اّنان كه اسلام از اّن منع كرده به ظاهر قيدوبند و مشقت و سختى به نظر ميرسد ولى در واقع انسان را اّزادى مى بخشد . اّزادى از چنگال عفريت شهوت و از هوسهاى خانمانسوز كه بدترين عامل نكبت و بدبختى انسان ها به شمار ميرود و به علاوه چنان اراده انسانى را نيرومند و همتش را محكم ميسازد كه قواى خود را فقط در راه پاك و صحيحى كه اسلام مقرر فرموده بكار مى اندازد و غرايز خود را در دايره طيباتى كه خداوند حكيم حلال كرده محدود نموده اشباع مينمايد .

و همينطور چهره درخشان ديگرى از چهره هاى اخلاقى اسلام كه برخلاف تصور ظاهر بينان ، اساس اصلاح است ايثار ميباشد .

ايثار ( يعنى ديگران را برخود مقدم داشتن ) در بدو نظر تكليفى شاق به نظر ميرسد كه انسان را به خاطر ديگران از بهره بردارى كامل از همه خواسته ها و مملوكات خود مانع ميشود ولى در واقع يك حقيقت اخلاقى است كه از يك طرف افراد بشر را از چنگال ديو اّز و حرص و خود خواهى ها نجات ميبخشد و از طرفى عواطف و احساسات  نوع دوستى و خير خواهى را در اّنها پرورش ميدهد و همين مطلب است كه انسان را از خود پرستى پاك ساخته از اينكه همه خوبيها و مزاياى حيات را براى خود بخواهد دور نگهميدارد . پس ( ايثار ) كه در ظاهر محدود كننده اّزادى بشر است ، در واقع وسيله اّزادى  ( روح و روان ) وى و خير انديشى او ميباشد .

البته اين مختصر گنجايش ندارد كه نمونه هاى زيادى از چهره هاى درخشان اخلاقيات اسلامى را در اّن ياد و بررسى نمود ولى همين چند نمونه مختصر و همين اشارات كوتاه براى درك حقيقت مبانى اخلاقى و برنامه تربيتى اسلام و هم چنين لزوم اّن براى سعادت و تكامل روحى و جسمى بشر كافيست .

ولى براى توضيح بيشترى از مكتب اخلاقى اسلام ، نكته اى ديگر را بيان ميداريم :

همانا اسلام گناهان و اّلودگيها و بى بندوبارى ها و هوسهاى كثيف را چون زنجير ها و دامهايى ميداند كه اگر بر گردن جان بشر افتد ، او را از پرواز و اوج گرفتن در فضاى بيكران سعادت هاى بسيار و معنويت  باز ميدارد و او را در لجنزار درنده خويى و جانورى و ديوى و ددى غوطه ور و گرفتار ميسازد كه هم زندگى دنياى او را نكبت بار كرده و هم به عذاب ابدى گرفتارش ميگرداند و از طرف ديگر رهايى از خواهشهاى سقوط دهنده را اّزادى و سعادت مى شمارد و همه ( اخلاقيات اسلام )  بر همين منوال و اساس است .

اسلام معتقد است كه فطرت انسانى ذاتاً اّماده پذيرفتن خير و سعادت است . زيرا وجود او بر پايه فطرت سليم و سرشت مستقيم ( احسن تقويم ) اّفريده شده خمير مايه اش از فضيلت و حق جوئى گرفته شده است ، و زمانى كه تسليم غير دين الهى شود و در مسير غير اسلامى افتد بدره ( اسفل السافلين  يعنى پست ترين درجات ) سقوط ميكند .

(( لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ 4 ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ 5 إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ))   ( سوره التين اّيه هاى4 و 5 و 6 )

ترجمه : همانا انسان را در احسن تقويم اّفريديم سپس او را به اسفل السافلين برگردانيديم مگر كسانى را كه ايمان اّورده اعمال صالح پيش ميگيرند .

و اسلام تنها برنامه و روشى است كه با فطرت و سرشت انسانى مناسب و سازگار ميباشد و ميتواند وى را از انحرافاتى كه بر فطرتش عارض شده وارهاند و از بند شهوات خارج سازد !

اسلام خيلى كوشش دارد كه زمام امور اجتماع بشر را بدست گيرد و بر اّن تسلط كامل پيدا كند تا وضعى بوجود اّورد كه افراد مردم را از انحرافات فطرى رهايى بخشد و استعداد هاى نهفته و غريزى او را بروز و ظهور داده در مسير فعاليت در اّورد ، و موانعى را كه بين فطرت و حركت اّن بسوى كمالات و خيراتيكه بدان سرشته شده وجود دارد از ميان بردارد .

عده اى گمان ميكنند كه مبانى اخلاقى اسلام بسيار سخت و دشوار است و همچون بارى سنگين بر دوش افراد بشر ميباشد و همين سختى و قيد و بند ها مانع اجراء و پيشروى اّن در زندگى بشر ميباشد .

اين افراد سخت  اشتباه رفته اند و اين طرز تفكر از اينرو در اّنها پيدا شده كه ميخواهند اخلاق اسلامى را با حفظ اّزادى و بى بندوبارى روز بسنجند و وضع يكنفر مسلمان را كه بايد به اين روش عمل كند در محيط غير اسلامى بررسى نمايند محيطى كه از هر جهت عادات و اخلاق و اوضاع ضد اسلامى در اّن جريان دارد البته برنامه اخلاقى اسلام براى چنين فردى كه در محيط پر فساد و بى بندوبارى و تحت قوانين و رژيم منحط جاهليت زندگى ميكند بسيار ثقيل و جانفرساست و پشت افرادى را كه ميخواهند در محيط جاهلى و كثيف زندگى كنند و در عين حال ميخواهند مبانى اخلاق اسلامى را عمل و مراعات نمايند، درهم ميشكند بلكه اّنها را در زير چرخ محيط خرد ميسازد !

و لكن اين وضع موجود مورد نظر اسلام نيست . اسلام وقتى مبانى اخلاقى بلند پايه و عالى و پاكيزه خود را براى مردم در نظر ميگيرد هدفش اينست كه اين اصول و مبانى برنامه عملى و اجتماعى اّنها باشد و نظام زندگى اّنان بر پايه اّنها استوار گردد و از همين جهت مردمى را كه بايد به برنامه او عمل كنند در محيطى تصور ميكند كه اسلام و قوانين اّن براّن سيطره و حكومت دارد و البته در چنين اجتماعى خير و نيكى و پاكى و فضيلت تنها چيزى است كه رواج خواهد داشت و همه افراد اين اجتماع در حفظ و عمل اّن خواهند كوشيد و زشتى و پليدى و ناپاكى در نظر افراد اّنها منكر و مطرود خواهد بود به طوريكه همگى با كمال قوى در نابودى مفاسد سعى خواهند كرد وقتى كار اجتماع  بر اين منوال باشد عمل به برنامه اسلامى و اجراى مبانى اخلاقى اّن كارى كاملاً اّسان خواهد بود ، بلكه به عكس سختى ها و مشكلات در مخالفت با اين مبانى ميباشد و رنج و فشار از اّن كسى است كه بخواهد بى بندوبارى و رذالت و زشتى در پيش گيرد ، زيرا در اين صورت علاوه بر اينكه فطرت و وجدان سليم او را بر اين اعمال تقبيح و سر زنش ميكند همه نيرو هاى اجتماعى عليه وى بسيج شده جلوى انحرافش را ميگيرند و محيط زشتكارى را بر وى تنگ ميسازند و در هاى انحراف و هوس بازى را بر رويش مى بندند .

و از اينجاست كه اسلام حتم و لازم ميداند كه حكومت و سلطه مطلق بر اجتماع بشر بايد منحصر به خدا و دين اّسمانى و برنامه الهى باشد و سلطه و حكومت ديگر روشهايى را كه ساخته مغز بشرى است ، حرام و ممنوع ميشمارد و اّن را گناهى نابخشودنى و شرك تمام به حساب مى اّورد ( چنانكه در فصل گذشته بيان كرديم ) . بنا بر اين اسلام يك صورتى بيش ندارد و اّن يكتا دانستن خداى سبحان است در خدايى . . . . به اين معنى كه بايد فقط حق قانونگزارى بر بشر از اّن او باشد و تنها برنامه و دين وى بر جهان انسانى سلطه و حكومت مطلق داشته باشد و معنى مستقيم و نزديك شهادت  ان لا اله الا الله همين است ( چنانكه در پيش گفته شد ) و هم چنين اسلام بر اجتماع اسلامى كه افراد مسلمان در اّن زندگى ميكنند واجب كرده است كه بر اجراى برنامه اين دين و پياده كردن مبانى اخلاقى اّن قيام نمايند زيرا تفكر اسلامى در باره مطلق وجود به طور عموم و هم براى وجود انسان ( بطور خصوص ) با هر طرز تفكر و هر مكتب و روش ديگرى در هر زمان و مكان كه افرادى از بشر ساخته اند ، تا خود و ديگران را از مسير الهى جدا سازند ، اختلاف دارد و اين اختلاف كاملاً اصولى و اساسى است كه هيچگاه و در هيچ مورد حل شدنى نيست و به همين دليل بايد براى برقرارى طرز فكر اسلام و اجراى برنامه اسلامى محيطى ديگر جز محيط جاهليت ( امروز ) پيدا كرد ، محيطى كه برنامه اسلام با همه خصوصياتش در اّن پياده شود !

در چنين محيط و زمينه خاص ، زندگى مردم با طرز تفكر اسلامى پيش ميرود و با برنامه اسلامى اداره ميشود و به حيات طبيعى خويش ادامه ميدهد و بر رشد و پيشرفت خود با سرعت مى افزايد و راه كمال را سريع مى پيمايد بى اّنكه موانعى از داخل جلو ترقى و پيشرفت او را بگيرد يا موانعى از خارج اّن را تهديد كند و نابود سازد .

و بشر در چنين محيطى زندگى خود را خيلى راحت و جانبخش و طبيعى ادامه ميدهد زيرا همه كس و همه چيز را در مسير خير و پاكى و تقوى قرار ميدهد و در نتيجه ياور و كمك كار پيشرفت و تكامل خود را مى يابد و در پيروى ( اخلاق ) اسلامى احساس هرگونه راحتى چه مادى و چه معنوى مينمايد ولى البته در غير چنين محيطى زندگى يكنفر مسلمان واقعى ( كه بخواهد راستى دستور هاى اسلامى را برنامه زندگى خود قرار دهد ) غير ممكن و يا لا اقل پر رنج و طاقت فرسا ميباشد و به همين دليل فرديكه ميخواهد واقعاً مسلمان باشد بايد بداند كه نمى تواند جز در اجتماع اسلامى كه مقررات اسلام بر اّن حكومت داشته باشد وظايف اسلامى و مبانى اخلاقى اّن را چنانكه بايد انجام دهد و اگر خيال كند كه ميتواند در محيطهاى جاهليت و غير اسلامى كه محكوم روشها و برنامه هاى انحرافى ساخته فكر بشر است مقررات و برنامه اسلامى خود را پياده كند سخت در اشتباه است .

اّرى اجراى روش و مقررات اسلامى بسيار سهل و اّسان است به شرط اينكه در محيط اسلامى كه محيط مقررات اسلام است باشد و به همين جهت اسلام ايجاد چنين محيطى را نصب العين خود قرار داده و پيروان خود را به اين امر سخت تحريص كرده است .

و همچنين اين سخن كه روش و برنامه اسلامى بشر را به تكاليف و قيدوبند هاى جانفرسا و مجاهدات سختى كه در ديگر روشها و اّئين ها وجود ندارد مكلف ميسازد ، سخت نادرست ميباشد .

همانا برنامه ها و مقررات جاهلى كه بشر براى فرار از مقررات و اّئين الهى ( در جامعه هاى مختلف و زمانهاى متفاوت ) براى خود ساخته است بيشك از يكطرف گرفتار نادانيها و محدوديت هاى فكرى و از طرف ديگر مبتلى به هوسها و شهوات انسانى است زيرا افكار همه افراد بشر در هر سطحى كه باشد محدود بوده و يكى از صدهزار از اسرار روحى و مصالح واقعى خود را نميشناسد و از سوى ديگر اسير چنگال هوس و شهوت و غرايز خود ميباشد روى همه اين جهات اينگونه مقررات با فطرت مردم برخورد و تصادم جزئى يا كلى خواهد داشت و به هر اندازه كه چنين تصادم و مخالفتى پيش اّيد او را به وادى بدبختى ميكشاند .

    و بسيار اتفاق مى افتد كه ويرانى گوشه اى را با ويران ساختن گوشه ديگر اّباد ميسازد و چون ميخواهد درد تازه اى را كه از معالجه دردهاى نخستين بوجود اّمده علاج كند درد هاى تازه ترى بر درد هاى ديگر ميافزايد . اين ميوه تلخ نتيجه دخالتى است كه مغز محدود و ناقص بشر در سر نوشت و قانون سازى خود ميكند در حاليكه نميتواند بر همه مصالح و جوانب زندگى خود احاطه پيدا كند .

بر رسى دگر گونيها و بد بختى هايى كه نظام و روشهاى جاهلى بشر امروز در اجتماعات مختلف ايجاد كرده بهترين شاهد صادق بر گفتار ما است . و بدون ترديد اين نظامات خلاف فطرى . بمراتب بشر را بدرد سر ها و گرفتاريهاى زيادترى دچار ميسازد تا روش اسلامى كه مناسب فطرت سليم بوده همه جوانب و مشكلات و مصالح مادى و معنوى و روحى و جسمى انسان را در نظر گرفته براى هر يك دستورى كامل و مناسب كه از علم نام الهى سر چشمه ميگيرد جعل نموده است .

هركس سرگذشت بشر را در گذشته و حال بررسى كند و رنجها و بدبختيهايى كه امروز در نتيجه پيروزى از قوانين جاهلى انسانى گريبان گير بشر شده بنگرد ، هرگز جرأت نخواهد كرد كه بگويد اسلام با همه تكاليف و اخلاقيات عالى كه دارد بشريت را به رنج و زحمتى مى افگند كه ديگر قوانين جاهلى نمى افگند .

و بهترين و اّسانترين چيزيكه در اّئين و مكتب و برنامه اسلامى مشاهده ميكنيم اينست كه اين اّئين اّسمانى  با اينكه ميخواهد انسان را به قله شكوهمند سعادت برساند و در اوج انسانيت به پرواز اّرد در عين حال راه را مشكل نساخته و از جاده اعتدال و مستقيم منحرف نگشته بلكه چشم اندازى روشن و وسيع و بى پايان در برابرش گشاده است كه به عمر يك انسان محدود نشده و بر پايه هوسها و اميال زود گذر نيست كه انسان همواره در هول و هراس باشد كه نكند قبل از رسيدن به اّنها مرگ در رسد و از درك مقصود محروم ماند چنانكه اين گرفتاريهاى علاج ناپذير در مكتبهاى ديگر كه ساخته مغز ناتوان  محدود (  احياناً الكلى ) بشر ميباشد موجود است كه همه چيز را بى فكر و رويه و از دريچه لذت و هوس مينگرد و قوانين ساخته هوس را بر يك نسل و يا بر يك ملت تحميل ميكند و روش و فطرت سليم را پشت سر مى نهد تا سرانجام مردم را به راه هاى خطرناك غرض اّلود ميكشاند كه همچون سراب خيره كننده اى است كه به ظاهر چشمه هاى گوارا به نظر ميرسد ولى در واقع ريگزار هاى خشك و سوزان و فريب دهنده و كشنده اى بيش نيست .

اّرى اين دسته از مردم كه به راه فطرت نمى روند و بر برنامه طبيعى و اطمينان بخش اّئين الهى شكيبايى ندارند ( از اينرو كه اسير هوس اند ) در نتيجه در راه پر سنگلاخ و خلاف فطرت قدم ميگذارند كه در مسير اّن بين افراد و اجتماع هاى مختلف كشمكش دائمى پديد مى اّيد و خونها ريخته ميشود و ارزشهاى انسانى لگدمال ميگردد و جوامع را پريشان و مضطرب ميسازد. و اما روش و برنامه اسلامى با خاطرى مطمئن و اّسوده انسان را در مسير تكامل به جنبش مى اّورد و به همان راهى كه تن و روان او اقتضا دارد پيش ميرود و از جهات و راههاى انحرافى و هلاك كننده بازش ميدارد و بر سر هر پرتگاهى كه خطر لغزشى برايش وجود داشته باشد دستش را ميگيرد و هرگاه بخواهد اندكى به كجى گرايد به راه راست بازش مى اّورد ولى با اين همه و در عين حال روح و جسم را نمى فرسايد و اورا در زير ضربه هاى رنج و سختى نمى كوبد بلكه با كمال شكيبايى و بصيرت دستش را گرفته پا به پا و قدم به قدم جلوش ميبرد تا سرانجام اورا به هدف عالى و نهايى ميرساند .

و اگر كسى احياناً در مرحله نخستين نتوانست به كمال نايل اّيد دوباره به سوى هدف به حركتش مى اّورد و اگر نه بار سوم رو به سوى كمالش سوق ميدهد و اگر نه . . . . بار صدم و هزارم او را پيش ميراند و به كمال مقصود ميرساند .

اّنچه از نظر اسلام مهم است كوشش دائم و حركت و فعاليت در مسير صحيح ميباشد همانطور كه يك نهال درخت ابتدا كوچك و ناچيز است ولى به تدريج برشد خود ادامه ميدهد و رفته رفته ريشه هايش را در اعماق زمين فرو برده ميپراگند و ساقه و تنه خود را سطبر و قوى ميسازد و بر شاخسار هاى خود افزوده فضاى بسيارى را اشغال ميكند تا سر انجام درخت تناور و برومند و پر ثمر ميگردد و به اّخرين درجه كمال خود نايل مى اّيد .

همينطور اين اّئين پاك در زمين رندگى مردم ريشه ميزند و رشد و نمو مينمايد و به تدريج و با كمال اّرامش و اطمينان به كار خود ادامه ميدهد . . .  تا به سرحد و مقاميكه خدا مقرر فرموده برسد .

همانا اسلام بذر هاى پر بركت خود را در دل افراد و اجتماعات مى افشاند و با كمال دقت اّن را زير نظر و نگهبانى ميگيرد تا رشد طبيعى خود را ادامه داده به پايان رساند و اطمينان دارد كه به كمال مقصود كه سعادت و تكامل همه جانبه بشر است خواهد رسيد .

و اگر گاهى در مسير ترقى و پيشرفت خود دچار كندى و يا وقفه شود يا دچار قهقرا گردد اين از نقص جهان ماده است زيرا اقتضاى اين جهان و طبع عالم ماده كه عالم تضاد ميباشد همينست كه براى هرچيزى موانعى بيشمار در پيش دارد . اّرى ساقه هاى گندم و تنه هاى درخت در عين اينكه بر طبق اقتضاى فطرت ( در صورت وجود اسباب و زمينه مناسب ) به سرعت به رشد خود ادامه ميدهد ولى گاهى دچار اّفات و حوادث ميگردد ولى باغبان بصير و تجربه كار هرگز از كار خود مأيوس نشده دست برنميدارد زيرا ميداند كه نسل اين درخت را اّفرينش براى بقا و رسيدن به سرحد كمال كشته و سر انجام بر همه اّفات و موانع چيره خواهد شد . بنا بر اين نه اندوهى بخود راه ميدارد و نه به اضطراب و نگرانى گرفتار ميشود و هرگز سعى و عجله ندارد كه با وسايل غير طبيعى اّن را بپرورد و راه اّسان و مناسب فطرى را رها سازد .

اسلام ميداند كه اگر فرضاً در قرنى يا نسلى ركودى در هدفش بواسطه موانع طبيعت حاصل شد ولى سرانجام اّرام اّرام به هدف اصلى خود يعنى تكامل انسانها و ايجاد يك جامعه واقعى انسانى و خالى از هر بدبختى و ستم خواهد رسيد و سرانجام هم بر همه جهان سيطره خواهد يافت و  به همين جهت راه اّسانى را پيش پاى انسان ميگذارد و تكاليف سهلى براى وى مقرر مينمايد .

علاوه بر اينها ما فعلاً نيازى نداريم كه بدبختى ها و رنجهايى كه بشر امروزه از برنامه ها و قوانين غير اسلامى كه ساخته مغز انسانى است تحمل ميكنند بر اين مطلب ما شاهدى صادق است كه فعلاً نيازى نداريم اّنها را بازگو كنيم بلكه همين ناله هاى اسف انگيز و جانكاهى كه امروزه بواسطه بدبختى و رنجها در شرق و غرب از حلقوم انسانها بلند است و فرياد هاى دانشمندانى كه همواره بشر را به خطرى بزرگ و جهانگير تهديد ميكند براى اثبات گفتار ما كافيست .

و بالاخره اين سخن كه : اين روش و برنامه اسلام نميتواند در جامعه بشر مدنى زياد دوام پيدا كند . كه دشمنان از روى نيرنگ و دشمنى و دوستان از روى جهل و نادانى ميگويند ، درست نيست ! زيرا مقررات روحى و اجتماعى و سياسى اسلام با اينكه يك قرن بلكه نيم قرن بيشتر بطور كامل بر جهان حكومت نكرد در عين حال توانسته است بيش از هزار سال در برابر اّفات بنيان كن و يورشهاى وحشيانه ايكه از طرف دشمنان متوجه او شده ، مقاومت كند و نيز در مقابل همه ضربه ها و دشمنى ها و تهمت ها و . . . ايستادگى نمايد و عظمت و موقعيت خود را روشن ساخته به جهانيان نشان دهد .

اين عوامل و اين سيلهاى وحشتناك در حاليكه همواره قدرتهاى بزرگ عالم اّنها را پشتيبانى ميكرد پيوسته و با كمال پافشارى بر كاخ پرشكوه اسلام حمله و يورش اّورده و نهايت كوشش و توانايى خود را بسيج كرده كه اّن را از بن براندازند ولى خوشبختانه با همه اين كوششها نتوانستند اساس و اصول اّن را نابود سازند . چرا ، كارى كه توانستند بكنند اينست كه با تجمع قوى و شبخون هاى ناجوانمردانه و پا فشارى و پشت كار در طى زمانى طولانى كم كم از عظمت قدرت ظاهرى اش بكاهند و او را از مسير حقيقى خود كم و بيش منحرف سازند تا اينكه فعلاً اّن را گرفتار خطر شديد ساخته اند . ولى با اين همه نتوانسته اند اصول عقلى و تربيتى اّن را از جوامع به طور كلى مطرود نمايند و از دل و دماغها بيرون برند و بلكه اين اصول و مبانى اّسمانى همواره قادر است كه نهضتى جديد بوجود اّورد و هرگاه نسلى به او روى اّورد دوباره او را زنده و سعادتمند سازد .

براى درك اين عظمت اسلام بد نيست با تمدنهاى ديگر عالم كه بر برنامه هاى جاهلى انسانها استوار شده مقايسه كنيم مثلاً كاخ تمدن روم حدود هزار سال بر قسمتى بزرگ از جهان حكومت ميكرد ولى در طى يك قرن در زير قدمهاى اقوام و ملل ناچيزى به كلى لگدمال و نابود گرديد به طوريكه ديگر نتوانست قد راست كند و از قوانين و اصول اّن هم چيزى كه بتواند نهضت تازه اى بپا كند و براى سعادت بشر سودمند و مفيد باشد يافت نشد . و اينست فرق اساسى ميان روش الهى ( برنامه اسلام ) و روشهاى ديگران .

   پايان

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.