مروري بربزرگترين نبردهاوکشمکشهاي نظامي درتاريخ (بخش ششم) — استاد صباح

 

مروري بربزرگترين نبردهاوکشمکشهاي نظامي درتاريخ

 

 

بخش – ششم  ( تهيه وپژوهش صباح )

 

اوضاع متشنج جهان وبخصوص افغانستان وکشتن وويرانيهاي روزافزون ازيک جانب وازطرف ديگربه اساس تقاضا وشرايطي نامساعد کنوني وعدم آگاهي ازپيامد هاي ناگواري نبردهاي گذشته وتشنجها ي کشنده ،وادارم ساخت تاباتمام مشکلات ازقبيل دسترسي به منابع مستند وتاريخي ، مصروفيتهاي زندگي وخانوادگي و رهگيري ها وعقده مندي هاي اشخاص وافراد بيمار، به اين خدمتي تاريخي وفرهنگي اقدام نمايم ، آرزومندم که مورد قبول مقبولي پژوهشگران ،انديشمندان وجامعه درد ديده کشور واقع گردد. تلاش نمودم تا با در نظرداشت مستند سازي ، هربخش رابا تصويرهاي – رويداد ها وحوادث تاريخي مزين بسازم که تهيه اين همه تصويرخود مشکلي بزرگي بود که هرلحظه درمسير تصميمم قرارميگرفت ، ولي تاجايکه برايم مقدوربود توانستم به اين مشکل فايق آيم .

 

نبرد اورلئان (شالون)

 

از قرن چهارم ميلادى به بعد امپراتورى عظيم روم با چند مشكل بزرگ نظامى روبرو شد.
ابتدا عدم قطعيت پيروزى در مرزهاى شرقى، به دليل قدرت امپراتورى ساسانى، دوم فشار بى امان قواى اقوام شمال اروپا، سوم وسعت بيش از اندازه امپراتورى و چهارم بروز جنگهاى داخلى اما از
۴۰۰ميلادى عامل جديدى به اين عوامل اضافه شد. قدرت گرفتن هونها.
هونها كه از سرزمينهاى بسيار دور در شرق (شمال چين) آمده بودند اكنون آرام آرام در حال نفوذ به داخل شرق اروپا بودند. در
۴۰۶ ميلادى آنها ديگر غيرقابل چشم پوشى نبوده و به دليل قدرت جنگاورى بخش بزرگى از غرب درياى خزر، شمال درياى سياه و بالكان امروزى را در تصرف گرفتند. اما آنها به دليل فقدان رهبرى مقتدر تا ۴۳۳ براى روم خطرناك نبودند. ورود آتيلا به صحنه تاريخ در سال۴۳۳ ناگهان صحنه نبرد را تغيير داد. هونها اكنون با برنامه اقوام پرقدرت جنگل نشين، ژرمنى، ويزگوت، فرانك و بورگوندى را يكى پس از ديگرى از صحنه مبارزات اروپاى قرن پنجم حذف كردند. آتيلا ابتدا در ۴۳۶ بورگوند ها را در هم كوبيد و در ۴۴۳ سراسر آلمان را گرفت. آتيلا كه خود را بلاى آسمانى مى ناميد تا آن روز هيچ شكستى نخورده بود وتنها حاضر شده بود از نابود كردن پايتخت امپراتورى روم شرقى بيزانس خوددارى كند. البته مردم بيزانس ۶۰هزار تالان طلا به او غرامت دادند وحاضر شدند خراجگذار وى باقى بمانند. در اين زمان امپراتورى هونها از قفقاز تا كوههاى آلپ وسعت داشت و طى ۳دهه آتيلا قدرتى را ايجاد كرد كه به تنهايى از امپراتورى دو تكه شده روم و امپراتورى ايران بزرگتر شده بود.
«روم ضعيف شده» مى دانست قادر به جلوگيرى از سقوط فرانسه (گل) به تنهايى نيست بنابراين از اقوام شمالى اروپا نظير فرانكها، ويزگوتها و بورگوندى ها كمك خواست. اين اقوام نيز اگرچه تا آن زمان دشمن روم بودند اما اكنون به خوبى مى دانستند كه سرنوشت غرب اروپا به اين نبرد بستگى دارد.
در
۴۵۱ميلادى آسيوس فرمانده رومى با سپاه بزرگى از نيروهاى اروپايى در دشت شان (شالوئيك) در شمال فرانسه در انتظار آتيلا ماند. آتيلا كه از تصرف اورلئان نااميد نشد به مصاف با اين نيروى بسيار عظيم رفت. نبرد بين دونيرو مدتى ادامه يافت و على رغم كشته هاى بسيار زياد از طرفين نتيجه قطعى حاصل نشد. اگرچه برنده واقعى متحدين اروپايى بودند چرا كه براى اولين بار توانستند نيروهاى آتيلا را متوقف كنند. آتيلا پس از دريافت اين ضربه ديگر نتوانست در غرب پيشروى كند اگرچه روم غربى نيز در سال بعد غرامتى سنگين به آتيلا داد تا او به روم حمله نكند و سردار خونخوار هون نيز موقتاً از توسعه امپراتورى عظيم خود دست كشيد و به تجديد قوا پرداخت.
مرگ آتيلا
: آتيلا على رغم خوى وحشى و خونخوارش فوق العاده سياستمدار بود و در فرماندهى نظامى نيز در بين اقوام وحشى تنها با مردانى چون چنگيز و تيمور قابل قياس است. مرگ او در ۴۵۳ به دست يك دختر به اسارت گرفته شده دنيا را از شر او نجات داد در غير اين صورت بدون شك او دوسال بعد براى گرفتن غرب و جنوب غرب اروپا اقدام مى كرد. حال آنكه با مرگ وى پسران بى كفايتش (خوشبختانه) كل امپراتورى او را در يك دهه به باد دادند.
اهميت نبرد شالون
: آتيلا ظرف ۲۰سال غرب روسيه امروزى و سرزمينهايى كه امروز لهستان، مجارستان، اتريش، آلمان، شرق فرانسه، صربستان، كرواسى، اكراين، دانمارك، جمهوريهاى بالتيك، رومانى و بلاروس خوانده مى شود را تصرف كرد و براى اطاعت كامل اروپا تنها به يك پيروزى بزرگ ديگر در غرب نياز داشت چرا كه در شرق بيزانس (روم شرقى) قدرت او را پذيرفته بود. اگر در دشت شالون و اورلئان اتحاد بزرگ قبايل و دول اروپا شكل نگرفته بود بى شك آتيلا آبادى اى براى مردم اروپا باقى نمى گذاشت. آتيلا اگرچه از جنگجوترين سواران جنگى برخوردار بود اما تركيب نيروهاى مدافع نيز اثر مناسبى داشت. پياده نظام رومى در كنار سواران شمالى قدرت نظامى آتيلا را خنثى كرد. ۸۰۰سال بعد نيز شرق گرفتار فردى به نام چنگيزخان شد اما متأسفانه قادر به رخنه او و قومش نشد و صدها سال شرق در تسخير اين اقوام خطرناك باقى ماند.
سقوط روم غربى
: سقوط امپراتورى روم غربى، بر هم خوردن ثبات نظامى اروپا
امپراتورى روم كه از قرن سوم پيش از ميلاد به عنوان قدرت اول دنياى قديم مطرح بود از قرن سوم ميلادى به تدريج پس از
۶۰۰ سال قدرت خود را از دست داد و در ۳۹۵ ميلادى دو قسمت شد؛ روم شرقى كه تا ۱۰۵۰ سال بعد دوام آورد و روم غربى كه ۸۰ سال پس از اين تاريخ ناگهان فروپاشيد. البته روم غربى قسمت قويتر امپراتورى بود كه سال ها بزرگترين نبردها را به خود ديده بود و حتى در نبرد با دشمنان شرقى امپراتورى فرستنده بزرگ ترين واحدها بود. درباره انحطاط روم غربى تاريخ نگاران كتاب هاى زيادى نوشته اند و در اين فصل تنها به ذكر دلايل نظامى فروپاشى اين امپراتورى بسنده مى شود. در ۴۵۱ شكست سنگين آتيلا روم را از خطر بزرگ نجات نداد بلكه اقوام ژرمن، فرانكى را از خطر جارو شدن به دست جنگاورانى خشن تر از خودشان نجات داد. اكنون آنها آماده در هم كوبيدن امپراتورى فرتوت روم بودند. دولاند لن درباره سال هاى آخر امپراتورى روم چنين مى نويسد:
«ماگزيم به تخت نشست ولى لياقت اداره مملكت آن روزگار آشفته را نداشت…. پس از وى آوتيوس از مردم گل امپراتور شد ولى چيزى نگذشت كه ريسيمر فرمانده رومى او را خلع و ماژورين را به جاى او به تخت گذاشت. وى مردى شايسته بود و خرابى هاى روم را برطرف كرد و پس از رفع حمله وندالها، ويزگوتها را در گل شكست داد اما ريسيمر او را به قتل رساند… امپراتورى همچنان رو به ضعف مى رفت و آخرين قسمت خاك خود را از دست مى داد.»
در اين زمان اقوام ويز گوت اسپانيا و جنوب غربى گل را در اختيار داشتند و بورگاندها نيز دره رن را متصرف بودند. شمال شرقى گل در اختيار فرانكى بود.
در سال ۴۶۵ ريسيمر، انتيموس را به امپراتورى پذيرفت. اين مرد كه از طرف امپراتورى روم شرقى پيشنهاد شده بود آخرين كسى بود كه مى توانست جلوى سقوط روم را بگيرد وى ابتدا با ناوگان خود به جنگ واندالها در جنوب مديترانه رفت اما در نبرد آفريقا از وندال ها شكست خورد و در ۴۷۲ مجدداً ريسيمر او را بركنار كرد و ادلى بريوس را برگزيد. امپراتورى شرقى ۳ نفر ديگر را براى فرمانروايى بر روم فرستاد اما به نظر مى رسيد كار روم تمام است. در ۴۷۶ سربازان رومى به رياست اودواكر قيام كردند و ناگهان امپراتورى عظيم روم ديد كه هيچ ياورى ندارد. گتهاى غربى، باسكى، فرانكى، وندال ها، المانها و انگلوساكسونها و سوئدى ها ناگهان امپراتورى را قطعه قطعه كردند و ظرف ۱۵ سال جغرافياى اروپا شاهد حذف ۲ قدرت بزرگ و به وجود آمدن ده ها قدرت محلى شد. (۴۵۳ امپراتورى هون و ۴۷۶ امپراتورى روم)اما از نقطه نظر نظامى چرا روم و لژيون هاى عظيمش از بين رفتند؟
۳ دليل عامل اصلى فروپاشى نظامى روم غربى بود.
۱- برترى عددى مهاجمان شمال بر لژيونرهاى رومى، ژرمن ها مرتب در حال افزايش بودند.
۲- قدرت رزمى نيروهاى فرانك، ژرمن افزايش يافته بود گتها با آخرين فنون سواره نظام آشنا شده بودند و سربازان ژرمن از شمشيرهايى با فولاد بسيار مقاوم بهره مند بودند.
۳- سپاه هاى رومى از مردان سرزمين هاى تسخير شده تشكيل شده بود و آنها انگيزه اى (در اين اواخر) براى كشتن هموطنان خود نداشتند.
۴- ورود هونها به صحنه نبردهاى اروپا سبب شد تا ژرمن ها، فرانك ها، واندال ها، ويزگتها و گتهاپى ببرند كه امپراتورى روم غربى تا چه اندازه اى آسيب پذير است.
نتيجه فروپاشى روم
:امپراتورى روم غربى پس از مواجه با فروپاشى، ناگهان خود را با ده ها مليت جديد در اروپا و شمال آفريقا ديد. جغرافياى اروپا در اينجا شكل مى گيرد. در ۴۷۶ ميلادى ناگهان اسلاوها، فرانك ها، المان ها، گت هاى غربى، ايتاليايى ها، بورگاندى ها، و ندال ها، بربرها، ساكسون ها، سوئدى ها، لمباردها و… هر كدام براى خود كشور مستقلى را ايجاد مى كنند و هون ها نيز در شرق چند حكومت تشكيل مى دهند. اكنون در دنيا فقط ۳ امپراتورى قدرتمند وجود دارد؛ چين، باخترزمين و روم شرقى. امپراتورى ساسانى با خيال راحت وقايع امپراتورى روم شرقى را تحت نظر دارد. ساسانيان اكنون مى دانند كه روم شرقى قدرت گذشته خود را ندارد چرا كه از طرفى در زير فشار فزاينده قدرت هاى متعدد و پراكنده اما جنگاور «غربى» است و از طرفى ديگر از لژيون هاى جنگنده غربى در نبردهاى مشرق زمين خبرى نيست.

 

جنگ‌های پونیک

 

کارتاژ (یونانی:Καρχηδών،گرفته شده از واژه فنیقی:قرت حدشت Kart-hadasht به معنای شهرِ نو؛ به عربی:قرطاج یا قرطاجة،به لاتین:Carthago)(به فرانسوی: Carthage) نام شهری باستانی در شمال آفریقا -جایی که اکنون کشور تونس جای گرفته‌است- و تمدنی که با مرکزیت این شهر پدید آمد بود. جای این شهر در گوشه خاوری دریاچه تونس درامتداد مرکز شهر تونس کنونی بود. این شهر در اصل به دست کوچندگان فنیقی ساخته شده بود. این تمدن با چیرگی بر دریای مدیترانه و از راه بازرگانی نیرو و دارایی بسیاری را به دست‌آورده‌بود. تمدن کارتاژ در سده‌های سوم و دوم پیش از زایش مسیح همدوره و هماورد جمهوری روم و در کشاکش با این دولت بر سر چیرگی بر مدیترانه باختری بود. این هماوردی به سه دوره جنگ میان کارتاژ و روم انجامید که به جنگ‌های کارتاژی یا پونیک نامیده‌می‌شود. در همه این جنگ‌ها کارتاژ شکست خورد و از نیرویش کاسته شد و باج‌های هنگفتی که برای کنارگذاشتن جنگ به روم پرداخت اقتصاد آنان را به سراشیب کشاند. سومین جنگ کارتاژی به ویرانی شهر کارتاژ انجامید و رومیان بازمانده سرزمین‌های کارتاژ را به خاک خود چسباندند.
کارتاژ بر کرانه جنوبی مدیترانه،اسپانیا،برخی بخش‌های فرانسه و بسیاری از جزیره‌های مدیترانه از آن دسته بخش‌هایی از سیسیل چیره‌بود.
پیشینه: آویزه‌ای کارتاژی به ریخت مردی ریشو از سده‌های سوم و چهارم پیش از زایش مسیحکارتاژ در ۸۱۴ (پیش از میلاد) به دست بازرگانان فنیقی برپاشده‌بود و تا سده ششم پیش از زایش با فنیقیه در پیوند بود. در این سده بخت‌النصر بابلی شهر صور در خاور مدیترانه را ویران‌کرد و از این زمان پیوند میان کارتاژ و میهن گسست و کارتاژ به گونه سرزمینی مستقل درآمد. این شهر به زودی از راه بازرگانی دریایی به دارایی بسیاری رسید و نیروی دریایی توانایی پدیدآورد. یونانی‌ها شیوه فرمانروایی کارتاژی‌ها را پلوتوکراسی یا داراسالاری می‌خواندند که اشاره به چیرگی بازرگانان در رده‌های کشور و اراده آنان بر سیاست‌های کارتاژ داشت.
نخستین جنگ پونیک: نخستین جنگ میان دو همآورد نیرومند کارتاژ و روم بر سر چیرگی بر جزیره سیسیل بود. این جنگ بیست‌وچهار سال به درازا انجامید. این جنگ جنگی دریایی بود که ناوگان دریایی دو کشور در آن به نبرد پرداختند. در این جنگ رومیان به ساخت پل‌های متحرکی که کشتی‌های ایشان را به کشتی‌های کارتاژی پیوند می‌داد توانستند بر هماوردشان برتری یابند. در جنگ میله از رشته جنگ‌های پونیک نخستین ناوگان دریایی کارتاژ نابود شد،کارتاژی‌ها به ناچار تن به آشتی دادند و سیسیل به دست روم افتاد.

دومین جنگ پونیک: بیست‌و سه سال پس از آن دوباره دو کشور این بار در اسپانیا و بر سر معدن‌های این کشور با هم روبه روشدند. روم نیروهایی را از کوه‌های پیرنه گذراند که این سبب درگیری دو کشور شد. چند ماه پس از آن کارتاژ خواست تا شهر یونانی‌نشین ساگونته در کرانه خاوری اسپانیا را بگشاید،ولی مردمان این شهر از رومیان یاری خواستند و روم هم پذیرفت. ولی تا پیش از رسیدن رومیان ساگونته به دست کارتاژ افتاد. روم هم در پاسخ دو دسته بزرگ از نیروهایش را به خاک اصلی کارتاژ و اسپانیا فرستاد. ولی ناگهان خبر رسید که نیروهای کارتاژ با بهره‌برداری از فیل خود را به جلگه پو رسانده‌اند. سپاه کارتاژ به رهبری هانیبال پسر آمیلکار با پنجاه هزار سرباز پیاده و نه‌هزار سوار و سی و هفت فیل جنگی (آمار گوناگونی در دست‌است) از رشته‌کوه‌های آلپ گذشته و به سوی جنوب سرازیر شده‌بودند. آنان سپاهیان رومی را شکست داده و از رود تربی گذشتند و شهر پلزانس را محاصره کردند و به سوی رم راهی‌شدند. سنای روم دو لشکر برای جلوگیری از پیشرفت هانیبال فرستاد که هر دو لشکر تار و مار شدند و فرماندهانشان کشته‌شدند. روم لشکری دیگر را به فرماندهی فابیوس ماکسیموس برای نبرد با هانیبال گسیل‌داشت. این سردار کارآزموده با جنگ‌های پارتیزانی آسیب‌هایی به سپاه کارتاژ زد ولی از آنجا که پیروزی بزرگی به دست نمی‌اورد رومیان فابیوس ماکسیموس را برکنار کردند و سرداری جوان به نام واروس را به جنگ کارتاژی‌ها فرستادند. ولی این سردار نیز در ۲۱۶ (پیش از میلاد) در نبرد با هانیبال شکست بسیار بزرگی خورد و هفتاد هزار رومی در این جنگ کشته‌شدند. هانیبال پس از این پیروزی به سوی رم پیشروی‌نمود. وی از ایالت‌های دیگر روم خواست که برای رهایی از روم بدو بپیوندند ولی جز دو شهر کاپو و سیراکوس دیگر بخش‌های روم به پیمان همبستگیشان با رم وفادار ماندند. از دیگرسو هامیبال و سپاهش با کمی آذوقه روبه‌رو شدند و از کارتاژ یاری‌خواستند، ولی نیروی دریایی روم پیوند میان کارتاژ و سپاه هانیبال را گسسته‌بود و از اینرو سپاه او روبه کاستی‌می‌گذارد. سرانجام در ۲۰۲ (پیش از میلاد) روم توانست در زاما کارتاژی‌ها را به سختی شکست‌دهد. هانیبال به سوی صور پس‌نشست. وی به آسیای کوچک رفت و کوشید تا مقدونیه و سوریه را با خود همپیمان سازد،ولی در این کار ناکام ماند و روم بخش دریای اژه‌ای کارتاژ را نیز به چنگ‌آورد. هانیبال به ناچار دست به صلحی ننگین با روم زد و خود نیز در سال ۱۹۰ (پیش از میلاد) با خوردن زهر خودکشی‌کرد. از آن پس کارتاژ ناچارشد سال‌ها وامگذار روم باشد.

سومین جنگ پونیک:چهل سال پس از آن روم به کارتاژ لشکرکشید. کارتاژ سه‌سال پایداری نمود ولی سرانجام از برای بی‌خوراکی تسلیم‌شد. رومی‌ها بازمانده مردم کارتاژ را به بند کشیدند و به بردگی فروختند و شهر را به آتش‌کشیدند و با خاک یکسان‌کردند. این رویداد در ۱۴۶ (پیش از میلاد) رخ‌داد.

کارتاژ زیر فرمان روم: ویلاهای رومی در کارتاژنمک در روم باستان بسیار گران بود آنچنان که گاه مزد سرزبازان را با دادن نمک می‌پرداختند. زمین‌های شهر کارتاژ سرشار از نمک بود و رمیان با دستیابی به این سرزمین هم دشمن دیرینه خود را شکست داده‌بودند و هم به این اندوخته گران‌بهای نمک دست می‌یافتند و این دو دستاورد ارزش تبلیغی بسیاری داشت. با فروپاشی کارتاژ رومیان اوتیکا(در تونس کنونی) همپیمان خود در نبرد با کارتاژ را که به شهر کارتاژ هم نزدیک بود به جای کارتاژ مرکز سرزمین‌های زیر فرمان پیشین کارتاژ و بازدید بازگانی منطقه گذاردند.
در سده ۱ (پیش از میلاد) شهر نو کارتاژ در همان جای پیشین بازسازی‌شد و به زودی بزرگ‌ترین شهر بخش باختری امپراتوری روم گشت. شمار مردمان این شهر به پانصدهزارتن می‌رسید. این شهر مرکز بخش آفریقایی امپراتوری روم -که بخش حاصلخیز این امپراتوری هم شمرده‌می‌شد- بود. کارتاژ همچنین یکی از کانون‌های آغازین مسیحیت بود.
در سده پنجم میلادی گایزریک پادشاه وندال‌ها بر کارتاژ دست‌یازید و آن سامان را پایتخت خود نمود. سرانجام در سده ششم بیزانس توانست وندال‌ها را سر جایشان بنشاند.در زمان امپراتوری موریس کارتاژ یکی از دو استانداری بیزانس درآمد(دیگری راونا در ایتالیای کنونی)،این دو تنها سنگرهای بازمانده بیزانس در باختر بودند. در آغاز سده هفتم ترسایی استاندار کارتاژ هراکلیوس ارمنی بود که امپراتور فوکاس را برانداخت. استانداری بیزانسی کارتاژ نتوانست در برابر تازش تازیان در سده هفتم میلادی پایداری‌کند. در ۶۹۸ (میلادی) حسن بن النعمان کارتاژ را تاراج و ویران ساخت همانگونه که رومیان در ۱۴۶ پیش از میلاد این بلا را بر سر شهر آوردند. عرب‌ها در آینده شهر تونس را جایگزین کارتاژ ساختند.
زبان : کارتاژیان به گویشی از زبان فینیقی به نام پونیک سخن‌می‌گفتند.

دین : دین کارتاژی‌ها از دین فنیقیان گرفته‌شده بود که دینی الهامی از نیروی فرایندهای طبیعی بود. آنان خدایان بسیاری را می‌پرستیدند که آشنایی ما امروز از جاینام‌هایی است که به نام ایشان نامگذاری‌شده‌بود.

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.