اشاره ای بر تقیۀ مذهبی وسیاسی آقای نعمت الله ترکانی — علی احمد دين پرور

 

بنام   خداوند  روح وروان –   که از کفر دنیا  نبیند زیا ن

 

  

اشاره ای بر تقیۀ مذهبی وسیاسی آقای نعمت الله ترکانی

 

 

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ [٧:١٧٥]

 

 

Relate to them the story of the man to whom We sent Our signs, but he passed them by: so Satan followed him up, and he went astray.

 

«و خبر آن‌ كس‌ را كه‌ به‌ او آيات‌ خود را بخشيده‌ بوديم، بر آنان‌ بخوان» يعني‌: واقعه‌ ديگري‌ را كه‌ براي‌ يكي‌ از اسلاف‌ بني‌اسرائيل‌ روي‌ داد، به‌ آنان‌ يادآوري‌ كن، همان‌ كسي‌ كه‌ به‌ او علم‌ آيات‌ خويش‌ را بخشيده‌ بوديم، هنگامي‌ كه‌ فرمان ‌پروردگار خود را به‌ خاطر هواي‌ نفسش‌ ترك‌ كرد و خداي‌ سبحان‌ هم‌ به‌ كيفر آن ‌در كفر نگونسارش‌ ساخت‌. از ابن‌عباس‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «اومردي‌ به‌نام‌ بلعم‌بن‌باعورا از اهالي‌ بيت‌المقدس‌ بود كه‌ اسم‌ اعظم‌ خداوند را مي‌دانست، چون‌ موسي‌ با سپاه‌ بني‌اسرائيل‌ به‌ قصد حمله‌ به‌ جباران‌ (عمالقه‌) فرود آمد، خويشان‌ بلعم‌ همراه‌ با پسرعموهايش‌ نزد وي‌ آمدند و گفتند: موسي ‌مردي‌ تندمزاج‌ و خشم‌آلود است‌ و با او لشكري‌ است‌ بسيار، شكي‌ نيست‌ كه‌ اگر بر ما پيروز شود، همگي‌مان‌ را نابود مي‌كند لذا به‌ بارگاه‌ خداوند دعا كن‌ تا موسي ‌و همراهانش‌ را از ما برگرداند. بلعم‌ گفت‌: اگر من‌ به‌ بارگاه‌ الله چنين‌ دعايي ‌بكنم، دنيا و آخرتم‌ همه‌ از دست‌ مي‌رود. بنابراين، اين‌ درخواست‌شان‌ را رد كرد، اما آنها از وي‌ دست‌ برنداشتند و پيوسته‌ اصرار كردند تا سرانجام‌ به‌ خواسته ‌آنان‌ تسليم‌ شد و به‌ بارگاه‌ الهي‌ دعا كرد. در روايات‌ آمده‌ است‌: هر دعايي‌ كه‌ او عليه‌ موسي‌ و همراهانش‌ مي‌كرد، خداوند زبانش‌ را به‌سوي‌ قوم‌ خودش ‌برمي‌گردانيد و هر دعايي‌ كه‌ به‌ سود قوم‌ خودش‌ مي‌كرد، خداوند زبانش‌ را به‌سوي‌ بني‌اسرائيل‌ برمي‌گردانيد. قومش‌ كه‌ ناظر اين‌ صحنه‌ بودند، به‌ او گفتند: اي‌ بلعم‌! آيا مي‌داني‌كه‌ چه‌ مي‌كني‌؟ آخر به‌ نفع‌ آنها و عليه‌ ما دعا مي‌كني‌! گفت‌: اين‌ ديگر، چيزي‌ است‌ كه‌ در اختيار من‌ نيست، اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ خداوند برآن‌ غلبه‌ كرده‌ است‌. راوي‌ مي‌افزايد: در اين‌ اثنا، زبانش‌ از كامش‌ برروي‌ سينه‌اش ‌بيرون‌ افتاد و به‌ آنان‌ گفت‌: حالا ديگر، دنيا و آخرت‌ از دست‌ من‌ رفت‌ و جز نيرنگ‌ و حيله‌ چيز ديگري‌ برايم‌ باقي‌ نماند. پس‌ به‌ آنان‌ اين‌ نيرنگ‌ را آموخت‌ كه‌ زنان‌ را آرايش‌ كرده‌ به‌ميان‌ لشكر بني‌اسرائيل‌ بفرستند. آنها چنين‌ كردند و مردي ‌از بني‌اسرائيل‌ با يكي‌ از آنان‌ زنا كرد، آن‌گاه‌ خداوند بر بني‌اسرائيل‌ طاعوني ‌نازل‌ كرد كه‌ در يك‌ روز هزاران‌ تن‌ از آنان‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ كشيد…».

«پس، از آن‌ آيات‌ عاري‌ گشت» يعني‌: بلعم‌ باعورا از علم‌ آن‌ آيات‌ به‌ كلي‌ تهي ‌گشت‌ چنان‌كه‌ گوسفند از پوست‌ خويش‌ كشيده‌ مي‌شود و برهنه‌ مي‌گردد «و آن‌گاه‌ شيطان‌ در پي‌ او افتاد» يعني‌: شيطان‌ او را دنبال‌ كرد تا به‌ او رسيد و قرين‌ و همدم ‌وي‌ شد «پس‌ از گمراهان‌ گشت» گمراهاني‌ كه‌ در گمراهي‌ جا افتاده‌اند، كه‌ كفار فجاراند.

 

 وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ [٧:١٧٦]

If it had been Our will, We should have elevated him with Our signs; but he inclined to the earth, and followed his own vain desires. His similitude is that of a dog: if you attack him, he lolls out his tongue, or if you leave him alone, he (still) lolls out his tongue. That is the similitude of those who reject Our signs; So relate the story; perchance they may reflect. ﴿١٧٦﴾

«و اگر مي‌خواستيم، قدر او را به‌سبب‌ آن‌ آيات‌ بالا مي‌برديم» يعني‌: اگر مي‌خواستيم، به‌ سبب‌ علم‌ آن‌ آيات، قدر و منزلتش‌ را بالا برده‌ و او را گرامي ‌مي‌داشتيم‌ و به‌ جايگاه‌ علماي‌ ابرار، ارتقايش‌ مي‌داديم‌ «اما او به‌ زمين ‌گراييد» يعني‌: به‌سوي‌ دنيا گراييد و آن‌ را بر آخرت‌ ترجيح‌ داد «و از هواي‌ نفس ‌خود پيروي‌ كرد» در ترجيح‌ دادن‌ دنيا و لذتهاي‌ آن‌ بر آخرت‌ و نعمت‌هاي‌ جاودانه‌اش‌. آري‌! او به‌ جيفه‌ دنياي‌ دون‌ كه‌ ستمگران‌ به‌ وي‌ دادند تا عليه‌ اهل‌حق‌ دعا كند و بر آنان‌ نيرنگ‌ زند، دل‌ بست‌ «از اين‌رو وصف‌ او» در پستي‌ و خست ‌«مانند وصف‌ سگ‌ است» در پست‌ترين‌ احوال‌ آن‌كه‌ بيرون‌ آوردن‌ زبان‌ از كام ‌خويش‌ است‌ «كه‌ اگر بر آن‌ حمله‌ور شوي، زبان‌ از كام‌ برآورد و اگر هم‌ آن‌ را به‌ حال‌ خود واگذاري، باز هم‌ زبان‌ از كام‌ برآورد» يعني‌: بلعم‌ باعورا چنان‌ است‌ كه‌ اگر فهم‌ وحكمت‌ را بر او بار كني، آن‌ را برنمي‌دارد و اگر هم‌ او را به‌ حال‌ خودش ‌واگذاري، به‌ خيري‌ راه‌ نمي‌ يابد. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است‌: اگر پندش‌ دهي،گمراه‌ مي‌شود و اگر او را به‌ حال‌ خودش‌ واگذاري، نيز گمراه‌ مي‌شود پس‌ او در گمراهي‌اي‌ پيوسته‌ قرار داشته‌ و گمراهي‌ هميشه‌ گريبانگيرش‌ مي‌باشد، به‌ سبب‌ آن‌كه‌ از آيات‌ پرورگارش‌ تهي‌ و عاري‌ شده‌ لذا او همچون‌ سگي‌ است‌ كه‌ اگر به‌حال‌ خود رها باشد، زبان‌ از دهان‌ بيرون‌ مي‌آورد و اگر بر وي‌ حمله‌ور شوند، نيز زبان‌ از دهان‌ بيرون‌ مي‌آورد، درحالي‌كه‌ ساير حيوانات‌ چنين‌ نيستند زيرا اگر بر آنان‌ حمله‌ور شوي، زبان‌ از دهان‌ بيرون‌ مي‌آورند و در غير آن‌ خير، اما سگ‌ در هر دو حالت، زبان‌ از دهان‌ بيرون‌ مي‌آورد.

«اين‌ مثل‌ آن‌ گروهي‌ است‌ كه‌ آيات‌ ما را تكذيب‌ كردند» يعني‌: اين‌ مثل‌ پست‌ و خفت‌بار، مثل‌ و وصف‌ گروهي‌ است‌ كه‌ بعد از علم‌ و آگاهي‌ به‌ آيات‌ ما، آنها را تكذيب‌ نمودند و تحريف‌ كردند؛ اعم‌ از يهود و غير آنان‌ «پس‌ اين‌ داستانها رابرآنان‌ حكايت‌ كن» يعني‌: داستان‌ مرد تهي‌ شده‌ از آيات‌ ما و غير آن‌ از داستانهاي ‌پندآموز را بر آنان‌ حكايت‌ كن‌ چراكه‌ مثل‌ و وصفشان، همانند مثل‌ اين‌ گروهي‌ از يهود است‌ كه‌ تو را تكذيب‌ مي‌كنند «شايد آنان‌ بينديشند» و از گمراهي‌ باز آمده ‌به‌سوي‌ راه‌ صواب‌ روي‌ آورند.

 

 

سَاءَ مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُونَ [٧:١٧٧]

Evil as an example are people who reject Our signs and wrong their own souls. ﴿١٧٧﴾

 

 

«چه‌ زشت‌ است‌ از روي‌ مثل» يعني‌: چه‌ زشت‌ است‌ داستان‌ و وصف‌ «قومي‌ كه‌ آيات‌ ما را تكذيب‌ كردند» چرا كه‌ افعالشان‌ زشت‌ است‌ «و به‌ خود ستم‌مي‌كردند» يعني‌: با تكذيب‌ آيات‌ بر كسي‌ ديگر جز بر خود ستم‌ نمي‌كردند.

 

منْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ [٧:١٧٨]

Whom Allah doth guide,- he is on the right path: whom He rejects from His guidance,- such are the persons who perish. ﴿١٧٨﴾

«هر كه‌ را خدا هدايت‌ كند، همانا او راه‌يافته‌ است» به‌ سوي‌ شرع‌ و امر خداوند به‌ بندگانش‌ پس‌ هدايتي‌ جز به‌ توفيق‌ حق‌ تعالي‌ و آفرينش‌ وي‌ نيست‌ «وكساني‌ را كه‌ گمراه‌ نمايد، آن‌ گروه‌ ايشانند زيانكاران» كه‌ در زيان‌ كامل‌ فرو افتاده‌اند.

 

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ [٧:١٧٩]﴿١٧٩﴾

Many are the Jinns and men we have made for Hell: They have hearts wherewith they understand not, eyes wherewith they see not, and ears wherewith they hear not. They are like cattle,- nay more misguided: for they are heedless (of warning).

«و در حقيقت، بسياري‌ از جن‌ و انس‌ را» كه‌ عبارت‌اند از كفار هر دو گروه‌ «براي‌ جهنم‌ آفريديم» البته‌ خداوند متعال‌ درحال‌ آفرينش‌شان‌ مي‌دانست‌ كه‌ فرجام‌ كارشان‌ سرانجام‌ به‌سوي‌ جهنم‌ است، چرا كه‌ اختيارا به‌ عمل‌ اهل‌ دوزخ ‌عمل‌ مي‌كنند. آري‌! او ـ قبل‌ از آن‌كه‌ آنان‌ به‌ دنياي‌ هستي‌ قدم‌ گذارند ـ مي‌دانست‌ كه‌ در زندگي‌ خود چگونه‌ عمل‌ خواهند كرد. آن‌گاه‌ در علت ‌جهنمي‌ بودنشان‌ مي‌فرمايد: «چرا كه‌ آنان‌ دلهايي‌ دارند كه‌ با آنها در نمي‌يابند» حقايق‌را چنان‌كه‌ رهيافتگان‌ درمي‌يابند «و چشماني‌ دارند كه‌ با آنها نمي‌بينند» راه‌ رشد و راستي‌ و نشانه‌هاي‌ الهي‌ را «و گوشهايي‌ دارند كه‌ با آنها نمي‌شنوند» پندها و اندرزهارا بنابراين، از چشمانشان‌ ديدن‌ راه‌ هدايت‌ رخت‌ بربسته، هرچند كه‌ چشمانشان‌ در غير اين‌ ميادين، از ديد و بينايي‌ برخوردار است‌ و از گوشهايشان‌ شنيدن‌ پندهاي ‌سودمند و قوانين‌ و احكامي‌ كه‌ كتابهاي‌ منزل‌ و سنن‌ پيام‌آوران‌ خدا دربردارند، از بين‌ رفته‌ لذا اين‌ چيزها را نمي‌شنوند، هرچند كه‌ از نيروي‌ شنوايي‌ كلا بي‌بهره‌ نبوده‌ و غير آن‌ از سخنان‌ را مي‌شنوند و مي‌پذيرند «آنان» كه‌ موصوف‌ به ‌اين‌ اوصافند «همانند چهارپايانند» در سود نگرفتن‌ از حواس‌ و مشاعر خود «بلكه ‌گمراه‌ترند» از چهارپايان‌ زيرا چهارپايان‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ سود و زيانشان‌ است، درمي‌يابند و بنابراين، از آنچه‌ كه‌ برايشان‌ سودمند است، سود گرفته‌ و از آنچه‌ كه ‌زيانبار است، پرهيز مي‌كنند، اما اين‌ گروه‌؛ در ميان‌ سود و زيان‌ خود ـ به‌ اعتبار آنچه‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ از آنان‌ خواسته‌ و آنها را بدان‌ مكلف‌ نموده‌ ـ هيچ‌گونه ‌تمييزي‌ نمي‌دهند «آن‌ گروه، همانا غافلانند» يعني‌: آنان‌ نسبت‌ به‌ خداوندي‌ خدا و آيات‌ و شريعت‌ وي‌ و آنچه‌ كه‌ براي‌ اهل‌ طاعت‌ و معصيت‌ آماده‌ كرده‌ است، در غفلت‌ كامل‌ قراردارند.

 

طبق معمول همه  روز   صبح   وقت  بر  می خیزم  وبعد از شکر ذات حضرت رب  ولحظا تی سکون وآرا مش  روحی وروانی  ، سری به رسانه های  انترنیتی زده وبر طبق روال همیشگی  عناوین اکثر سایتها ی معتبر افغانی را که ارزش خواندن دارند  می بینم  و  درین میانه  از سایت  انترنیتی  افغان جرمن  که در حقیقت اکثرا مسایل  کلیدی وحساس مر بوط بافغانستان را با دید کارشناسانه ونویسندگان  چیره دستی دنبال میشود می بینم . ناگهان چشمم   به نوشته ای تحت نام :

( آنچه سده  بیست و یکم از ما می خو ا هد) بجو ا ب نامه  ا ی احمد علی کو هستانی   افتاد

برایم قسمت اول عنوان این نوشته  خیلی جاذبه داشت  وخواستم آ نرا مرور کنم که این تیوریسن برای خواسته های بشریت در  قرن بیست یکم    چه ارمغان تازه پیش کش کرده است .؟؟؟!!!!

      قبل از نشر مضمون ،مطالب بس موهن  وسخیف بر علیه  اسلام وتاریخ درخشان آن   هم ازمتن نوشته نقل  قول شده بود  که  البته سایت افغان جرمن  نارضایتی خویش را ازنوشته  تلویحا ابراز داشته بودند .  البته بازهم برایم هنوز سوال بر انگیز بود که چطور  چنین مطالب اهانت آ میز ، وکاملا چتل وسخیف  بر علیه اعتقادات  بیشتر از  بیست ملیون ملت مسلمان افغانستان که  از طرف عده ای که  هویت اصلی شان معلوم نیست  به سایت فرستاده  وباز  از طرف سایت پر بیننده ای  افغان جرمن  پخش میشود .؟؟؟

بعد  از خواندن این دشنام نامه و تهمت نامه ای( آقای نعمت الله ترکانی ) در فکر آن شدم که این نوشته ارزش جواب  دادن را ندارد . زیرا نوشته آن به عوض  اینکه  جواب به نوشته ای آ قای کوهستانی باشد ، فقط  تو هین نامه ودروغ نا مه  وتهمت نامه بر علیه اسلام  وتا ریخ اسلام است .

و به قول اکثر مردم ( ده به کجا ودرختان به کجا؟) زیرا نویسنده  فقط هویت خود را بمرد م  افغانستان   آ شکار کرده است  . و البته روزانه هزاران مقاله ونوشته   ازین گونه  نوشته ها بر علیه اسلام ومسلمین در دنیا  چاپ میشوند وتعدادی هم ازین رهگذر نان پیدا میکنند ، عده ای هم با اظهار  بر آ مدن از دین   ومسیحی شد ن  ویا کفر گویی  ویا   قبول هم جنس باز بودن   ولزبین شدن و……..

  پناهندگی سیاسی میگیرند وتعدادی هم بر طبق عاد تهای گذشته ای خود  ،  خود را بمراکز استخباراتی وجاسوسی ، ایران ، پاکستان ، اروپا وامریکا وسایر کشور ها میرسانند  تا برای خود هم نان وهم نا می کمایی کنند  . وبنابراین نباید وقت خودرا صرف این کاری کرد که  در آ ن ممکن کدام خیری برای مسلمانان نباشد .

البته  هر نوشته ای که جنبه های علمی  اکادمیک وتحقیق را داشته باشد باید بآ ن وقعی گذاشته شود . ونوشته های ازین قبیل  هم ما  نند  چاپ کارتونهای اهانت آ میز  که به توهین پیامبر بزرگوار اسلام  در د نما رک  چاپ شد   ویا فلم  اهانت آ میزی که بر علیه قرآن در هالند ثبت شد و   چاپ کتاب آ یات شیطانی سلمان رشدی  ویا نوشته های دیگری ما نند  پرازیتهای  : ( نعمت الله تر کانی )     هم میتواند از همان  قماش  مبارزات علنــی  عد ه ای اسلام ستیز و مزدورانی  با شد که بعد ازشکست کمونیزم  بدست توانای  همین مسلمـــا نان بی همه چیز، حــــا ل   با شا رهء ابروی با د ران جدید امپریالیست خویش  قلم فرسایی میکنند واز رهگذر توهین باسلام وتهمت بر مسلمین  نان می خورند ، وارزش علمی ، تا ریخی  وعقلانی وحتی منطقی و… ندارند .

ازین بحث میگذ رم  مطا لب نوشته را   مرور کرد م . وهنوز با خیر نوشته نرسید م   واز فحوای مطالب  خوانده شده نا گهان خاطرات  زمانهای گذشته  سالهای 1348-1349  هجری شمسی یعنی     چهل سال  قبل در   یکی از  مکاتب  لیسه های  هرات تدا عی شد .

در آ نزما ن سازمان  ما ئو ئستی  شعله ای جاوید ( کمونیستهای انقلابی دو آ تشه ) بر  لیسه ای جامی هرات  ولیسه ای سلطان غیا ث الدین غوری هرا ت ,    وحتی دانشگاه کابل مسلط بودند . وآ قای ترکانی ورفقای انقلابیش در هرات  کابل مزار و نیمروز وبعضی جا های دیگر افغانستان ،  اسپ خودرا چهار نعل مید وا ند ند  وبر علیه  همه ای اصول وموازین دین اسلام  مبارزه ای قهر آ میز میکردند ، متو جه شـــــد م عبارات والفاظ وحملات نها یت گستا خانه ، بی ا دبانه  وخیره سرانه ایکه  (آ قای  نعمت الله ترکانی ) بر علیه اسلام وتاریخ اسلام وخلفای اسلام و…  نموده است  عین واژه ها وکلماتی است که فردی بنام ( سلطا نعلی  معروف به سلطان زیچک) در برابر  دین اسلام ومسلمانان  در یکی ازمکتبهای  لیسه ء    هرات مینمود .  ومـــن براستی فکر کرد م که ا ین آ قــــا ی تر کا نی همان انقلابی دو آ تشه (سلطان زیچک)   که دوباره سر بلند کرده  وخواب پنبه دانه  های چهل سال  قبل را دیده است می باشد  . در حالیکه کمو نیستها باصل تغیر  بعنوان یکی از اساسی ترین اصول دیالکتیک  معتقد  هستند  فکر کردم که این چطور است که بعد از چهل سال  هنوز  بقول :

ایدیا لیستها :«  اسپ همان اسپ مانده است و….؟؟؟!!!.»  در حالیکه  لا اقل  بیست سال ازسقوط کمونیزم در دنیا میگذرد  ونه تنها در افغانستان   ، حتی مرد میکه  درشاخ افریقا واحیا نا در جنگلها ی امازون هم زندگی میکنند آ گاه شدند  که ملت افغانستان  بر اساس همین اندیشه  وطرز تفکریکه  جناب

(آ قای ترکانی ) ومثل آ ن آ نرا به تمسخر میگیر ند،  درس ابدی وتاریخی بر مارکسیزم – لینینزم – استالینزم – برژ نیفیزم – مائو ئیزم  – وایزم ایزم های دیگر دادند واکنون آنهارا به موزیم تاریخ سپردند . وکشور را اززیر سیطره ای  بزرگترین اژ دهای سرخ نجات دادند  وحتی بشریت را از شر این طاعون خطر ناک بیمه کردند      (که البته  همه جهان آ زا د  فعلی  مد یون فدا کاریهای ملت  مسلمان افغانستان  بوده وخواهند بود)  . اما مثلیکه هنوز آ قای ترکانی خواب دوران  مکا تب لیسه های  هرات  جهل سال پیش  را می بیند .

 بهر صورت ذکر خاطرات چهل سال پیش خا لی از این ا مر در نتیجه گیری نخواهد بود  وآن اینکه در آن دوران ،در گوشه وکنار شهر هرات زمزمه  می شد  که چطور است که کمونیستهای  شعله ای جاوید  اکثریت قریب باتفاق شان  در هرات از  اهل تشیع  میباشند ؟؟؟  ودربین    متعلمین هم  دایم این بحث داغ  بود  که چرا این انقلا بیون سرخ( شعله ییها)    دو شین را همراه دارند  :

  ( هر دو حرف شین) یعنی(  شیعه – شعله ای ) هستند . اتفاقا وقتی این مسئله در هرات عمومیت  پیدا کرد ، سلطانعلی  (سلطان زیچک)  در مکتب لیسه  جامی کنفرانسی دایر کرد  چون شعله یی ها در آ نوقت بر همه ای اوضاع لیسه های  هرات  مسلط بودند با عین این کلمات وکار برد واژه هــــای نعمت الله تر کانی  اولا اهل تسنن وبعد اهل تشیع وبعد در مجموع بر اسلام وتاریخ اسلام  و… همین توهین ودشنام و  یا وه سرایی و  شعار های درو غین وفریب دهنده ای را برای  عنا صر خالی الذهن  جویده  وسر داد  .  و در اخیر برائت خویش و اندیشه های سرخ دموکراتیک  نوین را، از سنی بودن وشیعه بودن ومسلمان بودن ودین دار بودن    اعلام داشت وگفت :«   این احمقانه است که بعضیها ما ورهروان اندیشه های  دموکراتیک نوین را بار تجاع دین ( سنی وشیعه )  نسبت میدهند.» .

  وبعد همه ای اصول و.مبانی دین را خرافی – ضد علمی وضد ارزشهای انقلابی و ضد  توده های جهان قلمداد کرد . ومتاسفانه در آن دوران یکی د و سه نفر از مسلمانان لیسه ای جامی  که      جرئت تبارز داشتند ،که در راس شان براد ر ( شهید محمد عثمان دین پرور) بود  وآن دوسه نفر ا باسنگ وچوب وتهدید وارعاب  آ  از مکتب  کشیدند ودر مسیر راه هایشان آنهارا تهدید به قتل کردند تا کسی جرئت اظهار مسلمان بودن نکند . وآن قصه کوتا ه که  تا سال  1350  بر تما م لیسه های  هرات  اینها  حاکم بودند . البته مردم اکثرا هویت اعتقادی  ومرام ها ی  الحادی  وکمونیستی ایشان را درک نمی کردند  وبصورت  کردکی   ونا آ گا آ هانه دنباله رو بودند .

بعد از کشته شدن:( سیدا ل  سخندان ) در پوهنتون کابل بسا ط شعله ء جاوید از مراکز دانشگاهی کابل وسپس   مدارس ومکاتب  کابل و کل هرات  وحتی از افغانستان هم بر چیده شد وشعله جاوید این  سازمان سرخ انقلابی  وپیرو اندیشه های  دمو کراتیک نوین به هشت پارچه ای، سا ما  ،  سا زا – سزا – رهایی – را وا ، و …..وغیره تقسیم  وتا حال هم نتوانستند  دوباره  خودرا جمع وجور و شیرازه کنند .   وهمان اصطلاح معروف وطنی  خود مان :با گفتن کلمه مبارکه بسم الله  همه  جن ها فرار کرد ند .

     البته  محتوای نوشته  وسبک کوبیدن وحمله  کردن  ( دشنام نامه ) ترکانی هم  عین هما  ن  سخنرانی چهل سال قبل (سلطان زیچک) بود ومن یقینم زیاد شد که این همان سلطان علی خواهد بود .

        تا اینکه   راجع به این نفر استفسار کردم  که این ترکانی کیست ؟   تا اینکه بعد از تلاش از طریق انترنت  دریافتم که این آ قا سایتی  هم بنام afghanmaug. net) www. )  دارد وبعدا مطمئن شدم  که: این تیوری  پرداز سنگر استالینزم  شخص      (سلطان زیچک نیست ) ونا چارشدم که  هفت هشت   مضمون از نوشته جات سایت وبعضی عناوین وفهرستها  وزندگی نامه ای این جناب را مرور کنم  بعدا دریافتم که که این آ قا  ورفقای دیگر انقلابی شان ( عبد ل اله  رستا خیز- سلطان زیچک  وکریم زیچک غلام محمد سیاه – شیر آ هنگر- حیدر درخشا ن ، خلیل عمادی،  قد وس کارمند  وتنی چند …. )   عبارت از  همان افرادی بودند  که از کا سه سفالین شکسته  استالین وما ئو تسه تونگ  آب میخور د ند . و حال هم ایشان به  همان حکم  اندیشه ای انقلابی استالینزم  با چنین  تندی وانقلابی بر علیه  اسلام ومسلمانان  و با زننده ترین  کلمات  وموهن ترین جملات     پرو پاگند  را روا میدارند،  تا کسی  جر ئت وابستگی بد ین را نداشته باشد  ، ما نند کاریکه استالین  در تصفیه های ملیو نی مسلمانان آ سیای میانه  انجام داد.

البته باید گفت که:(عبد ل  اله   رستا خیز   در سال 1357  در زندان پلچرخی  در ارتباط با حلقات اسلامی  مسلمانان به خواندن  قرآن تشویق  وبقرار گفته  یکتن از هم اتاقی هایش بنام  مر حوم سید ناصرحسینی( معروف به سید ناصر پیلوط  ) مجددا باسلام روی آ ورده بوده است واز وابستگی خویش به کمونیزم وافکار الحادی برائت جسته  وبقرار گفته ای آن حتی از زندان  به خانم خویش وصیت کرده  بوده است  که فرزند مرا مسلمان تربیه کنی که راه مان در گمراهی بوده است . وحتی  سید ناصر در کتاب خا طرات زندان پل چرخی خویش از  رستاخیز بعنوان شهید یاد کرده است  چون بعد از زمانی در سال 1358 در زندان پلجر خی بدست کمونیستان  خلق و پرچم کشته شده بود . والبته این موضوع در کتاب خا طرات زندان پلچرخی  نوشته ای سید ناصر حسینی  چاپ شده است  )    

وامروز  یتیم بچه های مائو تسه تنگ  که در غم اندوه  درگذشت پدر خویش ( مائو) و محا کمه مادرخود( بیوه مائو) سالها رنج کشیده ودربدر وکو چه به کوچه می گشتند ، ازگرمای دو لت سر امپریالیسم  جهانخوار ؟؟؟!!!   دوباره سر  بلند کرده ، زمانی از  تریبون راوا  وزمانی هم از طریق   رسانه های انترنیتی(afghanmaug.net www.) با فحاشی  ولجن پراگنی بر علیه ای اسلام ومسلمانان  پردا خته و ….. ….نان ونمک  امپریالیم را بر خود حلا ل میسازند  .

 

 

وبرای آ شنایی بیشتر،     من خوانند گان را به  اکثرنوشته های  خود این آ قا  وهم پیاله هایش  ما نند: شخص ، مراد مشعل – کاوه غرجی- یما سرور- فریدون  – میر احمد کشکی و تنی چندرا بخوانند  تا مبانی فکری این اسلام ستیز  ومسلمان دشمن را بدانند     .     

من درین نوشته قصد د فاع از ملا زا ده  ( دعوتگر ایرانی )  ویا تقبیح عمل ( آ قای خطاب )را که بر نامه ای ملا زاده را قطع کرده است  ندارم  و هم چنین در صدد دفاع از  دانشمند  عالی مقام  همچون جناب آ قای احمد علی کو هستانی  هم نیستم   ،  چون جایگاه ومنزلت دینی ،  علمی ، تاریخی ، ادبی وکلامی  واکاد میکی ایشان  آ نقدر بالا است که  بنده خو درا  سزاوار آن نمیدا نم  و ضعیف تر از آن هستم که  از طرف ایشان صحبت کنم .

 لیکن از آ نجائیکه  آ قای  (نعمت الله ترکانی)  با نهایت  خیره سری  و چشم پارگی بر حریم ا رزشهای اعتقادی وتاریخی مسلمانان تاخته است  لازم دیدم تا لا اقل  هویت تاریخی  ووابستگی ایدیو لوژیکی این  اسلام ستیز د ین نشناس را ، که از شر خرا فات ورسوم  جاهلی آ خوند های روضه خوان خویش ،به مارکسیسزم و ما ئو ئیزم پناه برده  بود وبعد با عینک ودید مارکسیزم لینینزم ،که در مورد دین  خا صتا مسیحیت مسخ شده  داشته اند آ نرا با اسلام مقارنه کرده است .  وگویا اینکه اسلام را ایشان از زبان  رهبر فکری شان استالین- مائو – وانور خواجه ای البانی آ موخته اند ، وآن دیدگاه را با آنچه  در کلیسا های کاتوتولیک اروپا  و حوز ه های  قم و مشهد  ایران به مردم  پیشکش میکنند  مقایسه کرده  وبعد  خو درا از د ست شر این  عقاید   خرافی – عقب گرا – ارتجاعی – ضد علمی – تعصب –  نفاق ( تقیه) و…..   نجات داده  وحال  تمام عقده ها و کامپلکس های  ذخیره شده ای چهل ساله  خودرا  ، بنا م کوبیدن  ملا زاده   ( برای دلخوشی   منجم زاده – مشکور کابلی و وابستگان حوزه های قم ومشهد ……..  و   ) بر علیه اسلام  وتاریخ اسلام ا فراز  داده است .

   وخیلی جالب بود که در زندگی نامه خود به (تقیه) گفته بود که من به کدام دسته ای سیاسی تعلق ندارم . ودر داخل سایت   آن هم به جز از یک قطعه شعر  از آ قای تمنای  هروی وربا عیاتی چند از کسانی دیگر  آن اکثریت   قریب باتفاق نوشته ها ومقا لات  از کسانی مانند  افراد فو ق الذکر   وچندین نفر دیگر که از  چپی های افراطی  هستند    به چشم می خورد ودراکثریت قریب باتفاق مطالب از همین قماش  توهین نامه ها بر علیه اسلام  وآ یات قر آ نی ومسلمین وسنگرداران جهاد افغانستان نوشته شده بود.  ومن برای جلوگیری از اطاله ای کلام  آدرس سایت آ نرا نقل میکنم :

 

 تا علا قه مندان  هویت اصلی این  شخص  وهم فکران وهم  کاسه های  اورا بشناسند .

http://www.afghanmaug.net/content/view/778/32

/

——————————————————————-

http://www.afghanmaug.net/content/view/298/68

/

 و با سوادان خود قضاوت کنند که این روشن فکر تیوری پرداز قرن بیست ویکم ؟؟؟؟!!!! چگونه باز هم هنوز تقیه ی( نفاق) را  دنبال کرده در حالیکه درین جا سنی وشیعه و اسلام وتاریخ اسلام را تختئه میکند اما در داخل سایت خود احتجاجیـــه های  منجم زاده  وتما م  در خواســـــتی های که  از طرف خرا فیان  وابسته به قم ومشهد است  وبر علیه ملا زاده نوشته ا ند  نوشته وپخش میکند ؟

   البته این  نوشته ها ی مندرجه  بر علیه ملا زاده  که  در سایت(  افغان موج  )  بصورت متوالی  چاپ شده است ، دوباره خاطره ای دیگر ی را از( سلطان زیچک) به ذهنم زنده کرد وآن اینکه در دوران جهاد که این موشهای انقلابی وقتی کشور بدست قشون سرخ اشغال شده بود همه بایران واروپا ودیگر جاها فرار کرده بودند تصاد فا گذ ر مان با یران افتاد  ودر ا یران بر طبق سنتهائ جاهلی صفویه در ایام محــــــرم دسته جاات زنجیرزنی  و قمه زنی وسینه زنی  ترتیب میــدهند  . واین آ قائ انقلابی  دوآ تشــــــه ای مائـــو ئیست( سلطان زیچک) در هیئت های  زنجیــــر زنـــــی ها   وسینه زنی ها   روزانه  زنجیر وسینه  میزد ؟؟؟!!!)

 و باز جالب تر اینکه   شبانه در دفتر    ( حزب رنجبران ایران  که از سازمانهای ما ئو ئیستی  ایران بود )  ایشان کتابهای سرخ مائو و مسایل مائو ئیزم را تدریس میکرد . چون خودش آدم بسیار وارد بمسایل ما ئو ئیزم بود .

این ترکانی هم  درینجا  بنام   روشنفکر، چپ افراطی، اسلام ومسلمانان  وحتی تاریخ شکوهمند اسلام   وخلفای راشدین را  تختئه میکند وباز در سایت انتر نیتی خود  تبلیغات و اعلامیه های   (   شین های وابسته خودرا  ) پخش کرده وخودرا سمپات  وهوا خواه  منجم زاده  و ها قلمداد  کرده  وبر علیه ملا زاده  قلم فر سایی می کنند  . البته یک مارکسیست لینینست  ومائو ئیست  نمیتواند با صول وارزشها ی هیچ دینی منجمله  اسلام پای بند باشد .چون بر اساس دید  پیغمبر کمونستها ( کارل مارکس) دین افیون ملتها است  و(لینن) هم دین را تریاک جامعه  میداند  ومائو وانور خواجه نیز دیدگاه شان نسبت به همه ادیان  بمراتب بد تر  و  دشمنا  نه  تر است  .

  آ قای ترکانی با    پخش  نوشته جات ضد عمر خطاب وملا زاده  برای تر ویج افکار خرافی  حوزه ای قم ومشهد     ضمن اینکه   تقیه کرده است    ، یک کار سیاسی را نیز  انجام داده اسنت  تا  ازین رهگذر برای خود متکای  اجتما عی نیز پیدا کند .  

   ورنه اصل وبنا بر این است که هیچ مارکسیست – لینینست – ما ئو ئیست  وماتریا لست نمیتواند  با  اندیشه های الهی  ودینی باور واعتقاد داشته باشد .

البته باید گفت  اینکه اینها باسلام عقیده دارند  و یا ندارند ما کار نداریم اما باین کار داریم  که برای حلال کردن نمک امپریا لیزم  به ملت مسلمان افغانستان نمک به حرامی نکرده  ودین اسلام  وتاریخ  درخشان  این دین مبین را با ارا جیف وته مانده های دوباره سلمان رشدیها  وخلدرد ها  ومراکز  اسلام ستیز استعماری    ملوث نسازند .

 

من  هم از خود کلام الهی چند آ یت را  خوانند گان  انتخاب کردم وبا تر جمه وتفسیر  در مقدمه نوشتم

 . اگر چه موضو ع اصلی آ یات اشاره  به  گمرا هی بلعم با عورا است  اما این ایات الهی برای همه بلعم با عورا ها صادق است .  ومسلمانان  خا صتا ملت مجاهد وسلحشور  افغان بدانند که دشمنان عقیده و  آ رمان  وآ زادی این ملت  کیانند ودو ستان این ملت  چه کسانی اند .

 

 من درین جا فقط یک مقاله را از سایت  این تیوری پرداز پرو پاکند ساز واسلام ستیز از سایت خود

 آ ن  کپی کرده برای معلومات خوانندگان   ارائه میدارم تا با هویت این اصلی خود آن ورفقای انقلابیش  خوب آ شنا شوید .

            والســــــــــــــــــــــــــلام

علی  احـــمـــد ( د ین پــرو)شهر نو هرات     

 

—————————————————————————————————————–

 

مضمو ن زیر  بر گرفته شده از سایت  خود نعمت الله ترکانی است .

 

 http://www.afghanmaug.net /

—————————————————————————————————————–

م. مشعل

  morad.mashal@yahoo.de

نظام تقلید میمونی برده وار نفرت انگیزست!

بسم الله الرحمن الرحیم

      من سخن خود را از آیه ی مبارکه ی إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (بهترین شما نزد الله متقی ترین شماست ـ الحجرات ۴۹/۱۳) آغاز می کنم. راستی برای برتری اشیای مختلفه نسب به همدیگر شان معیار های مختلف وجود دارد. مثلا دو پارچه طلا را اگر باهم مقایسه کنید، همانی برتر از دیگرش می باشد، که خالص تر بوده و کمیتر با مواد غیر از طلا مخلوط شده باشد. آن زمردی که کمتر رگه های سنگ دیگری را در خود داشته باشد، نسبت به سایر سنگ های زمرد بهتر می باشد.

      حال معیار اینکه برتری یک انسان را نسبت به دیگرش تثبیت نماید، چیست؟ استعمار انگلیس با ترویج خرافات عیسوی مروج در اروپای قرون وسطی بنام اسلام در کشور های اسلامی، معیار برتری انسانها نسبت به همدیگر شان را در نماز بیشتر، عبادت بیشتر، حج بیشتر و … تبلیغ کرده اند. جهانگشایان بریتانوی در کشور های اسلامی یا خود بنام های نوه ی پیامبر و یا اصحاب کرام و یا هم با خریدن رهبران مذهبی این کشور ها مانند مولانا مودودی، عبدالوهاب و غیره کوشیده اند، تا ضد اسلام را در میان مسلمانان بنام اسلام جا بزنند، تا از آن طریق به بدنامی و نابودی اسلام بپردازند. تجاوزگران انگلیس برای اینکه مسلمانان را از تمام بشریت بریده و تجرید کرده باشند، از طریق مذهبیون نوکر خود تبلیغ می کنند، که بهترین انسانها مسلمان ها بوده و انسانهای پیرو سایر مذاهب و ادیان کافر و در نتیجه انسان های قابل نفرت می باشند. در حالیکه معیار قرآن کریم در برتری انسانها نسبت به همدیگر شان تقوا می باشد. تقوا نیز از دید اسلام پرهیز از اتلاف حق انسان، حیوان و نبات می باشد. به همین خاطر خداوند در قران کریم میفرماید، که بهترین شما در نزد خداوند متقی ترین شما ست. ببینید، خداوند حتی حق خودش را که همانا عبادت است، معیار برتری انسان ها نسبت به همدیگر شان قرار نمیدهد. قران نمی گوید، که بهترین شما مسلمان ترین شماست، قران نمی گوید، که بهترین شما مرد شماست و قران نمی گوید، که بهترین شما عرب شماست. پس قران نه مرد را نسبت به زن و نه عرب را نسبت به عجم و نه هم مسلمان را نسبت به پیروان ادیان دیگر برتر قرار میدهد، بلکه فقط وفقط متقی ترین را نسبت به سایرین ترجیح میدهد. ازینجا نتیجه میشود، که اسلام یک انسان را نسبت به دیگران صرف نظر از جنسیت، زبان، قوم، دین و مذهب به تناسب تقوا برتر می شمارد.

      حال در پرتو این مقدمه میکوشم نظرات نفرت انگیز شناس ما، نادرشاه سدوزی، را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهم. بد تر و نفرت انگیز تر از همه آنست، که مستر دیموکرات ما علاوه بر تکرار میمون وار اراجیف استعماری و امپریالیستی برای اثبات ترهات استعمارزده اش به خدا و اسلام توصل میجوید، وقتی او مینویسد: "این نعمت ار خدا(ج) برای انسان ها بخشیده تا …"(۱) نه خیر نادرشاه خان سدوزی! مسلمانان واقعی هرگز کسی را بخاطر داشتن عقیده ای مورد اهانت و سرزنش قرار نمی دهند، زیرا که معیار قرانی مسلمانان برای سرزنش هم عدول از تقوا یعنی اتلاف حق انسان، حیوان و نبات می باشد. ببینید همانطوریکه نه عیسوی، نه یهودی، نه هندو و نه بودایی و نه هم کمونیستی حق دارد، که بخاطر شنیع ترین جنایات ضد بشری ایکه بنیادگرایان ما، سران تنظیم های جهادی مرتکب شده اند، اسلام را مورد اهانت و سرزنش قرار دهند، به همین خاطر یک مسلمان با شرف و وجدان نیز حق ندارد بخاطر جنایات شوروی امپریالیستی، به توهین و تحقیر افکار مارکسیستی و یا کمونیستی دست یازد. ببینید، قران برعکس ادعای مسیو نادرشاه خان سدوزی میفرماید: "ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم; و اگر خدا مى خواست، همه شما را امت واحدى قرارمى‏داد" (المائده ۵:۴۸). پس خداوند مانند شما و خدایان "دیموکرات" غربی تان تنگ نظر نیست، که همه را امت واحدی قرا میداد. شما هم حق دارید، هذیان گویی های غربی ها را نشخوار کنید، چرا که شما هم بنظر ما آفریده ی خدا هستید و ما به خود حق نمی دهیم، که شما را حتما به پذیرش افکار ملی و مردمی مجبور نمائیم. اما این حق را به خود میدهیم، که مانع فروش یاوه های غربیان جانی بنام اسلام شویم. ببینید مستر سدوزی! مارکس، انگلس، لنین و مائو(البته من با دوستان مارکسیست جامعه ی ما در تائید ستالین بمثابه دانشمند موافق نیستم) انسان های دانشمند بودند و در راه رستگاری بشریت از استثمار و بردگی تلاش ورزیدند. ببین همین مائو اگر جامعه ی چین را از یوغ استعمار جاپان و امریکا نجات نمیداد و مانند شما از چرندیات "دیموکراتیک" سرمایه داری امپریالیستی غلامانه تقلید می کرد، امروز چین هم به سرنوشت کشور ما دچار می بود. شما بخاطر جنایات سوسیال امپریالیسم شوروی و عوامل بی اراده ی آنها به انسانهای متقی ایکه مایه افتخار بشریت اند، اهانت روا میدارید. من هر مارکسیستی را که اگر جرئت کند و بدلیل عقاید مزخرف شما مثلا به اسلام اهانت کند، مورد ملامت و محکومیت قرار میدهم. ببینید! بروید! قران و احادیث و زندگانی پیامبر اسلام را مطالعه کنید. او هیچگاهی به توهین و تحقیر ادیان و دانشمندان نپرداخته است، برعکس آموختن علم را بر زن و مرد مسلمان فرض قرار داده است. او پیروانش را تشویق کرده میفرماید: "علم را بیاموزید، ولو که در چین باشد". او بارها امتش را به دوست داشتن و گرامی داشتن دانشمندان ترغیب کرده است، ولی شما متاسفانه خود را مسلمان میگیرد و به اهانت عقاید غیر خودی دست می زنید. این کار کار مسلمان نه بلکه کار یک فاشیست می باشد. کسی که به یک چیز عقیده داشته و اکت و ادای عقیده مندی به اندیشه ی دیگری را بکند، اسلام به او منافق میگوید. شما متاسفانه پیرو بی چون و چرای افکار منحط بورژوایی امپریالیستی هستید، در حالیکه به اسلام توسل می جوئید. این کار برای یک مسلمان دانشمند عیب بسیار بزرگست. ببینید مستر سدوزی! دانشمند پرافتخار مسلمان ابن الهیتم میگوید: "من آنچه را انجام دادم، که هر فرد در رشته اش انجام میداد:  و آن دستاوردهای گذشتگان را با سپاس پذیرفتن، اشتباهات شانرا بیهراس اصلاح کردن و چیزی که قابل نگهداری بنظر آید، آنرا به نسل های آینده انتقال دادن است."(۲) ببینید آقای نفرت انگیز شناس! این دانشمند حدود ۹۵۲ سال قبل از شما به گذشتگان برخورد عالمانه و حلیمانه میکند، در حالیکه شما با یاد گرفتن چند تا شعار کاذب اربابان استعمارگر تان و تکرار طوطی وار آنها به یک اندیشه و دانشمندان اهانت می کنید. فکر نمی کنید، که جای بسا خجالت ننگین است؟ شما اگر مسلمان نیستید، مهم نیست، چرا امر خداوندست: " بگو: «اين حق است از سوى پروردگارتان! هر كس مى‏خواهد ايمان  بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود)، و هر كس ميخواهد كافر گردد!»"(الکهف ۱۸:۲۹)" مگر حق ندارید، بکوشید بنام اسلام به اهانت دانشمندان بپردازید! ابن الهیتم ادامه میدهد: "کسی که در جستجوی حقیقت است، طوری برخورد نمی کند، که آثار گذشتگان را مطالعه کرده و به ساده گی در باره آن چه از آنها می آموزد، خوش باور باشد.(ببینید مستر سدوزی! شما فقط با یادگرفتن چند تا شعار مسموم کننده ایکه از مغز مریض ایدیولوگ های استعمار و امپریالیسم نشئت کرده است، فکر میکنید، که دیگر نعوذبالله به وحی جبرائیل امین رسیده باشید!) جوینده ی حقیقت برعکس به افکار بدست آمده اش شک میکند. (شما آنقدر به مزخرفات سرمایداران استعمارچی باورمندید، که اسلام هم مشکل است چاره ی دگم و خشک مغزی شما را بکند) او فقط به فهمش از متن نوشته ها اتکا کرده، در حالیکه از اساسات منطق کار میگیرد، نه به گفته های نویسندگان، که آنها نیز انسان بوده، که اشتباه و کمبود جز سرشت شان می باشد. (می بینی مستر! در حالیکه الگوهای بورژوازی شما همه بی اشتباه و عیبند!!؟؟) کسی که آثار علمی را مطالعه می کند، مجبورا، اگر بخواهد حقیقت را بیابد، باید خود به منتقد همه چیزی که او میخواند، مبدل شود. (شما کجا و مطالعات انتقادی کجا! همین طور نیست مستر؟) او مجبورا متون و اظهارات مطروحه در آن را دقیقا مورد مداقه قرار داده و آنها را از تمام جوانب و از هر نظر زیر سوال ببرد. او خودش را نیز درین پروسه باید مورد دید انتقادی قرار دهد، تا خود را از حکم سخت گیرانه و یا هم خوشباورانه برهاند. (ولی مستر سدوزی! شما در مورد دانشمندان مانند مارکس و لنین بسیار سختگیر، ولی در رابطه به خدایان اشغالگر خود خوشباورید! موافقید؟) وقتی این راه را تعقیب کند، حقایق خودشان را برویش آشکار می کنند و قسمت های ناروشن و غیر قابل دسترسی آثار گذشتگان برایش آشکار می شود." (۳) ولی سدوزی های ما متاسفانه نمیدانند، که تحقیق ناکرده حق سخن گفتن ندارند، آنها در مورد خود هرگز برخورد نقادانه نداشته و نقد از مرجع تقلید شان را نیز کفر مطلق می پندارند.

      ببینید، علمای مسلمان حدود ده قرن پیش انسانها را به مطالعه ی نقادانه ی آثار دانشمندان ترغیب میکند و امروز هم اگر شما به هر مرکز تحقیقات علوم طبیعی بروید، دانشمندان در مطالعه ی آثار قدما از متدهای منطقی کار گرفته و فرضیه ها و نظرات آنها را در تجربه مورد آزمایش قرار میدهند و تمام آن چیزی را که درست است، نگهداری و به نسل های آینده انتقال میدهند و چیزی را که نادرست است، به جرئت بدور می افکنند. منتهی مبتدیان سدوزی مانند ما اولا مستقلانه در واقعیت ها تحقیق نکرده و ثانیا یکجانبه گری میکنند. از زمان برقراری رژیم های سرمایه داری در اروپا این کشورهای "متمدن" و "دیموکرات" بود، که دو جنگ خانمانسوز بشری را براه انداختند، که در نتیجه ی آن میلیونها میلیون انسان به کام نیستی سپرده شد. مگر این رزیم سرمایه داری هیتلر "دیموکرات" نبود که انسانها را جوخه جوخه به گازخانه ها انداخت. مگر همین کشور های سرمایه داری نبود، که از تمام جهان یهودی هایی را که هر کدام در کشور های مختلف زندگی مصالمت آمیز داشتند، جمع آوری نموده خاک اعراب را به زور از آنها غصب کرده و کشور مصنوعی اسرائیل را بنیان نهادند؟ آیا این دولت فاشیست اسرائیل نیست، که به حمایت اربابان "دیموکرات" سدوزی خان فلسطینی های مظلوم را با ضد بشری ترین قصاوت قصابی میکند؟ مگر همین اربابان "دیموکرات" سدوزی خان نبودند، که عراق را که پیشرفته ترین، و مترقی ترین کشور عربی بود، به خاک و خون کشیدند؟ آغازاده ی "دیموکرات"! شما که مدعی هستید، که "در جامعه های متمدن و پیشرفته ارزش مال و جان یک برابر است" و "هرگاه یکی آنرا غصب نمائید دفعتا دیگر آن نیز پی هم از بین میرود." (۴) پس اربابان امریکایی تان بخاطر آنکه جان عراقی ها را از بین ببرند، تمام موزیم ها، بانک ها و دارو ندار آنها را دزدیدند! همین طور نیست، مستر سدوزی؟ یا از نظر شما دزدی ایکه از جانب "دیموکراتها" و استعماریون متمدن صورت گیرد، اولا دزدی نبوده، مصادره ی "بشردوستانه" بوده و در نتیجه ی آن گرچه مال عراقی ها از بین میرود، اما جان شان از بین نمیرود؟ پای حکم "عالمانه" ی شما می بینید، وقتی در برابر منطق واقعیت قرار گیرد، لنگش می کند! همین گونه نیست، مستر متمدن؟ "در نظام دیموکراسی آزادی در جهت حفظ حیات و خوشبختی، گریز از فقر و بدبختی باعث فعالیت و بروز مالکیت میگردد." (۵) آقای "دیموکرات"! مهربانی کرده و بگوئید، که در نظام "دیموکراسی" ایکه مالکین امریکایی شما برای افغانستان به ارمغان آورد اند، باعث حفظ حیات و خوشبختی کدام افغان شده و چند تا افغان را از فقر و بدبختی نجات داده است؟ ببین خدایان امریکایی شما حدود ۴،۷ ملیار دالر سلاح های کهنه و زنگ زده ی شان را به کشور فقیر و دربند ما فروختند، آنها تمام افغانستان را به مزرعه ی کشت مواد مخدره مبدل کرده اند. میدانید، آنها با مزدوران حقیر شان در رژیم پوشالی مشغول چپاول هستی کشور مایند و شما "دیموکرات" خان خجالت نمی کشید، که باز هم از خوشبختی نظام "دیموکراسی" هدیه شده ی بادران تان سخن میزنید؟ شما وقتی میگوئید: "در جامعه مدنی مالکیت توسط قانون حفظ میگردد… خصوصیت این نوع رژیم در آنست، که دولت تضمین کننده مال و جان افراد جامعه می باشد…" (۶)، آیا متعلمین بی گناه را از خواب شرین و از خانه ی شان کشیدن و آنها را به تیر بستن از نظر جناب شما "تضمین جان" افراد جامعه می باشد؟ یا اینکه به ناموس مردم چه، که حتی به مردان و پسران آنها تجاوز کردن را شما میخواهید، رنگ کرده بجای "تضمین کننده مال و جان افراد جامعه" بفروشید؟ بنازم "امنیت و ثباتی"  را که اربابان شما "در جامعه برقرار" ساخته اند! شما مگر کورید و نمی بینید، که به برکت "دیموکرات" و "متمدن" بودن اربابان غربی شما بد ترین فاجعه ی انسانی در جامعه ی افغانستان در جریانست؟ نفوس کشور ما بطور روزافزونی رو به ازدیادست، نه تنها کمک های خارجی، بلکه تمام درایی های زیرزمینی کشور ما نیز به تاراج میرود و اربابان شما حتی در فکر بوجود آوردن انفراستروکتور اقتصادی در جامعه ی ما نیستند. ببینید، آقای "دیموکرات" خان سدوزی! مهاجرین مظلوم اطراف، که از بمباران و قصاوت باداران شما به کابل پناهنده شده اند، در سرمای زمستان سالهای قبل صدها تن شان جان دادند و در همین روزها نیز بسیاری از آنها مریض و تلف میشوند، اما جنایکاران "دیموکرات" امریکایی شما همچنان به تجارت مواد مخدر، به فروش سلاح و به پیشبرد ستراتیژی شان می پردازند و ذره ای خجالت هم نمی کشند و شما آقای "متمدن" و "دیموکرات" و "بشردوست" هنوز هم نغمه ی غم انگیز برتری "نظام دیموکراسی" را مینوازید.

      شما آنقدر سواد و حوصله دارید، که از "آزاد منشی و آزاد اندیشی" کار گرفته و تاریخ را نقادانه مطالعه نمائید؟ ببینید، آقای "خودمختار" زمانی که آن فرد افغان به عیسویت گرائید، حتی خود سر"دیموکرات" و سر"متمدن" شما بوش فاشیست به دلقکش کرزی دستور داد، تا او را صحت و سالم به اوروپا بفرستد، اما وقتی پرویز کامبخش را به بیست سال زندان محکوم کردند، اربابان "دیموکرات" شما چه شد؟ شما وقتی نمی توانید، واقعیت های تلخ جامعه ی خود و جهان را که مانند آفتاب روشن و درخشانند، ببیند، ما به این نوع "استقلال فکری" تف و لعنت میفرستیم. شما هر مقدار از چتلی غربی را که دل تان میخواهد، بعنوان "دیموکراسی" و "تمدن" نشخوار نمائید. شما آزادید و ماهم به حکم دیموکراسی واقعی جلو شما را نمی گیریم، منتها به این کثافات جویده شکل اسلامی ندهید. من شما را به خاطر افکار استعمار زده ی شما محکوم نمی کنم. شما آزاد هستید و حق تانست، که فکر انقیادطلبانه ی سجده زدن به درگاه امپریالیسم را در خود پرورش دهید. منتها ما شما را به خاطر اهانت به افکار دیگران و توهین دانشمندان محکوم نمودیم. زیرا که اسلام میگوید، وقتی حرف ناحق را بشنوی و سکوت کنی، دلیل سستی ایمانت می باشد. و ما ایمان داریم، که اربابان شما فاشیستند، نه دیموکرات و نه هم متمدن.

پـــــا یــا  ن

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.