ثبوت بقاء روح و ارتباط انسانها با ارواح انبیاء، شهداء و اولیاء — سيد احمد بشير افضليار

 

تذکاری از ادارۀ سایت

مقاله زیر را اقای سید احمد بشیر افضلیار مدتی قبل در جواب  آقای عبدالله موحد فرستاده بود که در آن هنگام نوشته آقای  موحد  مدتی  قبلتر، از صفحه  به ارشیف فرستاده شده بود . از آنجاییکه شیوه سایت چنین است که موضوع و نقد ان را تازمانی بدست نشر میرسانیم که  موضوع  مربوط مناقشه در صفحه موجود بوده ، انهم صرف برای دو مرتبه، و بشرط اینکه موضوع  بشکل علمی و اصولی مورد بحث قرار گرفته شده باشد.

چون مطلب ارسالی اقای افضلیار در مغایرت با شروط  فوق قرار گرفته بود لذا در آنزمان از نشر آن معذرت خواستیم که این امر باعث رنجش آقای افضلیار گردیده و اصرار بنشر آن داشت . بعد از صحبت زیاد حاضر شدیم تا مقاله شان را با حذف و اضافات جدیدی  بصفت مقالهء مستقلی بفرستند، تا عین موضوع را بدون اینکه بصفت جوابیه باشد برای مقالهء  که فعلا در صفحه نیست، بنشر برسانیم. ولی آقای افضلیار مقاله خود را دو باره و فقط با تغیر عنوان  برای ما فرستاد. چون ایشان یکی ازعوامل اصرار نشر آنرا زحمتی میدانستند که در این نوشته برخود متحمل شده بودند، چنانچه در اين مقاله ، و بناء بگفته خودش همکاری عدهء زیادی از علماء و دانشمندان (  ؟! ) را  با خود داشت، لذا مطلب شان را  اغماضاً  بصفت یک مطلب مستقل و جدید بنشر میرسانیم.

چنانچه از تمام همکاران عزیز خواهانیم تا سیاست نشراتی سایت را مد نظر داشته اراده خود شان را حکم  و معیار قرار ندهند.

                                                                                                                                                                     صدای افغان

—————————————————————————————————————————————————-

 

بسم الله الر حمن الر حیم

 

ثبوت بقاء روح و ارتباط انسانها با ارواح انبیاء، شهداء و اولیاء

 

سيد احمد بشير افضليار

 

محترم عبدالله موحد که به اسم مستعار هم به سایت زیبای صدای افغان مضمون را ارسال کرده اید، اولا خدمت شما و تمام عزیزان عرض سلام و ادب و احترام دارم.  خدمت شما  به عرض برسانم که من در تمام آیات قرآنی که شما در مضمون خود آورده اید یکی آن هم به هر آنچه که من در قسمت انبیاء، اولیاء و شهداء نسبت به آیه مبارکه آل عمران ۱۶۹ ادعا کرده ام دلالت نداشته و همچنان درهیچ یک از آیات مبارکه درج شده در مضمون تان ګفته نشده که انبیاء ، اولیاء و شهداء بعد از رفتن از جهان مادی با بازماندګان ویا با جهان مادی ارتباط ندارند و یا ارتباط آنها با جهان فانی قطع میشود. و یا انسانهای این جهان با آنها (ارواح شهداء، اولیاء وانبیاء) ارتباط برقرارکرده نیتوانند به هر حال، حا لا که شما به این موضع طرف شدید جهت معلومات مزید تان از کیفیت خلقت روح شروع مینمایم و با آیات قرآن و شواهد (عقلی و نقلی) آنرا خدمت تان به عرض میرسانیم تا ثبوت بقای روح. و اینکه ارواح بعد از دنیای مادی به کدام موقیعت میباشند به عرض شما و عزیزان تقدیم مینمایم تا طرف قبول درګاه حق تعالی قرار ګیرد آمین یا رب العلمین.

کیفیت خلقت روح

ګرچه راجه به کیفیت خلقت روح ادله عقلی و نقلی زیاد است، مخصوصآ در قرآن مجید آیات کثیره، و در احادیث و اخبار ائمه اطهار خبر های متواتره وجود دارد، اما چون پایه این نبشته و یا نګارش روی اختصار میباشد، لذا اکتفا به این چند آیه و اخبار ذیل الذکر مینمایم:

(…انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته القیها الی مریم و روح منه…الایه) سوره ۴، آیه ۱۷۱

بی ګمان مسیح عیسی بن مریم فرستاده خداست و کلمه اوست که افکندش به سوی مریم، وروحی است از او.

(و اذ قال ربک للملائکه انی خالق بشرآ من صلصال من حماء مسنون فاذا سویته و نفخت قیه من روحی فقعوآ له ساجدین) سوره ۱۵، آیه ۲۸و۲۹

و هنګامی که پروردګارت به فرشتګان ګفت همانا منم آفریننده بشری از ګل خشک، از ګلی تیره رنګ ریخته شده [از لای بدبو شده]، چون آراستمش و دمیدم در او از روح خود، پس بیفتید بر او سجده کنان.

(و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما آوتیتم من العلم الا قلیلا) سوره ۷، آیه ۸۵.

ومی پرسند تورا از روح، بګو: روح از امر پروردګار من است و شما داده نشده اید از علم، مګر اندکی.

[جناب موحد صاحب بدون پی بردن به این آیه مبارکه و معنی کلی آن و بر عکس آیه مبارکه آل عمران ۱۶۹ انبیاء، اولیاء و شهدا را در عالم برزخ به حالت بیخودی و حتی از خود بیخبر توصیف کردند وبازآیه مبارکه ای که در قسمت شهداء میباشد  یادآور ګردیده.

فرحین بما اتا هم الله من فضله و یستبشرون با الذین لم یلحقوا بهم من الا خوف علیهم و لا هم یحزنون. آل عمران آیه ۱۷۰ .

از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شاد مانند و به آن ها که در پی شان هستند و هنوز به آن ها نپیوسته اند بشارت میدهند که بیمی بر آن ها نیست و اندوهګین نشوند.

اصلا یک مومن پای خود را نباید درازتر از آنچه که برایش اجازه داده نشده است دراز بکند. یعنی ما باید از سوره ۷ آیه ۸۵ اینرا بدانیم که خداوند خودش به پیامبر ګرامی اش ګفته است که و می پرسند تورا از روح، بګو: روح از امر پروردګار من است و شما داده نشده اید از علم، مګر اندکی.

یعنی اګر ما به طور قطعی و با اصرار بګویم که ارواح شهداء، آنبیاء و اولیاء نه از خود خبر دارند و نه از زوارشان، پس این ګفته درست نبوده و برعکس ګفته خداوند پنداشته میشود.]

فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرآ سویا سوره ۱۹، آیه ۱۷.

پس برګرفت دور از آنان حجابی، پس فرستادیم به سوی او روح خودرا که نمایان شدبر او مردی درست.   

ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصارو الافئده قلیلا ما تشکرون سوره۳۲، آیه ۹.

سپس آراستش و دمید در آن از روح خود و قرار داد برای شما ګوش و چشم ها، شما به کمی شکر میکنید.

اذقال ربک للملائکه انی خالق بشرآمن طین، فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. سوره ۳۸، آیه های ۷۱و ۷۲.

هنګامی که پروردګارت به فرشتګان ګفت همانا منم آفریننده بشری از ګل، وچون درستش کردم و دمیدم در او از روح خود، پس بیفتد براو سجده کنان.

رفیع الدرجات ذوالعرش یلقی الروح من آمره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق. سوره ۴۰، آیه ۱۵.

[او] بلند کننده درجات، صاحب عرش، فرستد روح را از امر خود بر هر که از بندګانش بخواهد، تا بترساند از روز ملاقات.

و کذلک اوحینا الیک روحآ من امرنا…الایه. سوره ۴۲، آیه ۵۲.

بدین سان وحی فرستادیم به سوی تو روحی را از امر خودمان.

و ایدهم بروح منه…الایه سوره ۵۸، آیه ۲۲.

و کمک کرد ایشان را به روحی از خود.

در اصول کافی(باب الروح)، منقول است:

احول ګوید از امام صادق(ع) پرسیرم از روحی که در آدم دمیده شده که خدا می فرماید: چون او را درست کردم و در او از روح خود دمیدم. فرمود: آن روح مخلوق است و روحی هم که در عیسی بود مخلوق بود.

حمران ګوید از امام جعفر صادق(ع) پرسیم از قول خدای عزوجل(و روح منه) فرمود: آن روح خداست که مخلوق است، خداوند آن را در پیکر آدم و عیسی پدید کرد.

محمد بن مسلم ګوید از امام صادق(ع) پرسیم از قول خدای عزوجل(و نفخت فیه من روحی) آیا این دمیدن چګونه بوده است؟ فرمود: روح چون باد در جنبش است. و برای این روح نامیده شده است که از ریح اشتقاق یافته. و بدین جهت از کلمه ریح اشتقاق یافته که ارواح هم جنس باد هستند. و همانا خدا آن را به خود وابسته است چون که او را بر ارواح دیګر برګزیده است، چنان که به یک خانه (کعبه) ګفته است(خانه من)، و به یک فرستاده ای در میان رسولان (ابراهیم) ګفته است (خلیل من) و مانند آن. و همه اینها آفریده شده و ساخته شده و پدید شده و پروریده اند.

محمد بن مسلم ګوید از امام باقر(ع) پرسیدم از آنچه روایت کنند که خدا آدم را به صورت خود آفریده است، فرمود: آن کالبد، تازه در آمدی بود و آفریده شده، خدا او را برګزید و اختیار کرد بر سایر صورت های ګوناګون و به خود وابسته نمود چنانچه کعبه را به خود وابست و روح را به خود وابست و فرمود ( خانه من)، و در او از روح خود دمیدم.

پس با توجه به فحوای آیات مزبوره و مفاد اخبار مذکوره معلوم شد: روح که مشتق از ریح است، همانا خلقتی است مانند هوا و مخلوقی است از نفخه نفخات پروردګاری، یا به عبارت ساده، دمیدنی است از تآیید دم کردګاری،کما این که قالب خاکی آدم تا نفخه روح بر آن دمیده نشده، زنده نګردید. اګر مطابق تعبیر جناب محترم موحد صاحب ارواح در برزخ طوری باشد که هیچ ارتباط با حیات مادی و یا انسانهای این عالم نداشته باشد، پس به این معنی است که ارواح در یک زندان و یا در قید باشد. در حالیکه چنین نیست زیرا عالم برزخ و ارتباط انسانهای دنیای فانی با عالم ارواح یک درسی است و یک اندرزی است که خداوند توسط اشخاصی که توان ارتباط با ارواح را دارند و یا با اذن خداوند متعال میتوانند که با ارواح در تماس شوند، به ما انسانها لایق دیده شده است.

ثبوت بقای روح:

راجع به  ثبوت بقای روح، شواهدکثیری اعم از عقلی و نقلی، در مقالات اهل فن به رشته تحریر آمده که ذکر همګی با عث طول کلام خواهد بود. فلذا، مختصری از آن مطول بدین ترتیب بیان مینمایم تا بر اهل خرد اهل دل و اهل ایمان شبهه باقی نماند.

شواهد عقلی:

نظر به این که علت العلل اصلی و مبدآ ازلی، فنا پذیز و لم یزلی است، بدیهی است ترشح رشحات نور او هم ابدی خواهد بود. مثلآ ذرات نور آفتاب در تمام موجودات جاری و منعکس است و تا آفتاب وجود و طلوع دارد ذرات نورش هم معدوم نخواهد شد. همچنین هوا که در تمام اشیاء رسوخ دارد و ساری است، جای تردید نیست تا وجود هوا باقی است اثرات آن هم باقی خواهد بود. بنابراین ارواحی هم که به اراده و امر خدا و از ترشحات رشحه فیض مبدآ اعلی و نفخه قدرت او موجود شده و می شوند فنا ناپذیرند.

جسمیت هر موجودی که ملاحظه میشود، از بدو تکوین و پیدایش خلقت، تا انتهای کونیت (بودیت) به هر شکل و صورت و هیکل و هیئت تحول و تبدل یابد( مثلآ از مراحل سلآ له و نطفه و علقه و مضغه و جنین بودن و کودکی و جوانی و کهولت و مرګ یافتن)، همانا آن خودی، اولیه را که کینو نیت جوهریت و ماهیت و شخصیت ذاتی است از او سلب نمی ګردد. حتی آن خودی، غیر از جان و تن و هریک از اعضای بدن میباشد. بعباره اخری هیچ یک از حالات حیات و ممات در نفس کلمه( خود) مدخلیتی و تآثیری ندارد، زیرا همګی در مقام خطاب نفسی، مضاف بر مضاف الیه (خود) واقع خواهند شد که در فارسی به معنی (من) اطلاق میشود، مانند جان من، جسم من، اعضای من، حیات من، ممات من و غیره. پس با توجه به این نکات دقیق ثابت میدارد: روح شیئی است ابدی و با معدومیت و اضمحلال جسم از بین نمیرود.

از موجوداتی که قوه تخیل و تفکر دارند، اعم از انسان و غیره، چه بسا دیده شده در وقت اشتغال فکر شان به امر مخصوصی، اجزای بدن خود را فراموش نموده اند، لیکن در هیچ حالتی از نفس خود غافل نبوده اند،

فرق فاحش بین عوارض ذاتی و جسمی هست، به قیاس یک دیوانه تن سالم و یک دانشمند تن بیمار و امثالهم.

صفاتی که نفس ناطقه به آن موصوف است، از قبیل علم و فهم و ادراک و شعور و اراده و اختیار، هیچ یک از اجزای جسمی متصف به آن صفات نیستند و فقط از لحاظ حرکات و سکنات، آلت اجرای اراده نفس ناطقه میباشد و امثال ذالک.

شواهد نقلی:

قاطع ترین اسناد در این خصوص، آیات قرآنی میباشد از جمله این آیات است:

 ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین- ثم جعلنا ه نطفه فی قرار مکین- ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشآناه خلقا آخر فتبارک الله آحسن الخالقین- ثم انکم بعد ذلک لمیتون- ثم انکم یوم القیامه تبعثون. سوره ۲۳ آیه های ۱۲ تا ۱۶.

وبه تحقیق آفریدیم انسان را از چکیده ای از ګل، سپس ګردانیدیمش نطفه ای در آرامګاهی جایدار، پس آفریدیم نطفه را خونی بسته، پس آفریدیم خون را لختی ګوشت، پس آفریدیم ګوشت لخت را استخوان هایی، پس پوشانیدیم استخوان ها را ګوشتی، پس پدید آوردیمش آفرینشی دیګر، پس خجسته باد بهترین آفرینندګان، پس به درستی که شمایید بعد از آن هر آینه از مردګان، پس به درستی که شما روز قیامت برانګیخته میشوید.

مراد آن است، حق سبحانه و تعالی پس از ذکر مراتب خلقت جسمانیت از سلاله الی لحم، با ذکرمراتب بعدی از (ثم انشآ ناه خلقآ اخر) تا آخر آیه تصریح میفرماید به این که خلقت روح غیر از جسم است.

اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی… الایه سوره ۳، آیه ۵۵.

هنګامی که خدا ګفت ای عیسی به درستی که من بازګیرنده ام تورا و بالا برنده ام تورا به سوی خودم…الخ.

مراد آن است که آنچه فوت میشود جسم عنصری است، و آنچه باقی میماند همانا روح میباشد.

وقولهم انا قتلنا المسیح…تا به آخر آیه که میفرماید ماقتلو یقینآ: سوره ۴، آیه ۱۵۷. و ګفتار مخالفین به اینکه ما کشتیم مسیح را… و نکشتند او را به یقین.

مراد آن است که مخالفین جسم را کشته دیدند لیکن روح هیچ وقت کشته نخواهد شد یقینآ.

توسل وزیارت در قرآن

توسل و زیارت ویا دید و بازدید از اهل قبور یکی از موضوعاتی است که در قرآن به آن کاملا روشن و واضع اشاره شده است. که در بین مسلمانان به خصوص مومنین و اهل دل و آنانیکه از قرآن آګاه اند این مسئله کاملا حل میباشد

و اینکه قرآن به ما به اثبات رسانید که بعد از مردن تنها جسم انسان فنا میشود و روح از بدن جدا و ابدی است، حالا به این نکته که آیا ما بنده ها که در این دنیا هستیم و حیات مادی داریم آیا به ارواح میتوانیم که ارتباط برقرار کنیم یا نه و یا از ارتباط برقرار کردن ما چه سود و چه زیانی متوجه ما خواهد بود، به برسی قرار میګیریم.

و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته و یوم القیمه یکون علیهم شهدآ. سوره ۴ آیه ۱۵۹.

و نیست از اهل کتاب مګر آن که ایمان میآورد به او پیش از مرګش، و روز قیامت میباشد بر آنها ګواه.

مراد آن است که سلب ایمان قبل از مرګ راجع به روح خواهد بود، زیرا همیشه باقی 

است. و الا ګواهی در قیامت موردی نداشت.

و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احد کم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون- ثم ردوا الی الله مولیهم الحق الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین. سوره ۶، آیه های ۶۱و ۶۲.

و اوست توانا فوق بندګانش و میفرستد بر شما نګهبانانی تا آن ګاه برسد یکی از شما را مرګ، دریابندش[ روح او را بګیرند] فرستادګان ما و آنها کوتاهی نمیکنند. سپس بازګردانده میشوند به سوی خدا، مولای به حقشان، همانا اوراست حکم و اوست سریع ترین حسابګران.

مراد آن است، که میمیرد جسم، و آن که بازګردانیده میشود برای حساب، روح است. که ذکرثم ردو الی الله مولیهم الحق، در اخبار هول المطلع از آن تعبیر شده است.

انا خلقنا النسان من نطفه امشاج نبتله فجعلناه سمیعآ بصیرآ. سوره ۷۶، آیه ۲.

همانا آفریدیم انسانرا از نطفه ای به هم آمیخته، او را میآزمایم پس ګردانیدیم او را شنوای بینا.

مراد آن است که ممتحن به تکالیف اوامر و نواهی الهیه و موصوف به صفت سمع و بصر، همانا نفس ناطقه است نه جسم و اجزای آن.

در اینجا برای اهل دانش و بینش همین چند شواهد عقلی و نقلی بر اثبات بقای روح کافی میداند. امید است مقبول طبع صاحبنظران قرارګیرد. والله العلم بحقایق الامور.

توسل:

توسل از ماده (وسل) به معنی تقرب جستن و یا چیزی که با عث تقرب به دیګری از روی علاقه ورغبت میشود، میباشد. وتوسل شامل شفاعت نیز میشود.

شفاعت:

شفاعت از ماده (شفع) به معنی ضمیمه کردن چیزی به همانند اوست ودر مفهوم قرآنی، شخصی ګنهکار به خاطر پاره ای از جنبه های مثبت (مانند: ایمان،عمل صالح و…) شباهتی با اولیاءالله پیدا میکند و آنها با کمک های خود، اورا به سوی کمال سوق میدهند و از پیشګاه خداوند تقاضای عفوه میکنند، به عبارت دیګر میتوان ګفت: قرار ګرفتن موجود قویتر و برتر در کنار موجود ضعیفتر و کمک نمودن به او در راه پیمودن مراتب کمال است.

آیه ای که به مسئله(توسل) اشاره دارد،

یا ایها الذین امنوا ا تقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوافی سبله لعلکم تفلحون آیه ۳۵ سوره مائده.

ای کسانیکه ایمان آورده اید پرهیزکاری پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب به خدا، انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستګار شوید.

وسیله درآیه فوق معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار وهر چیزی که با عث نزدیک شدن به پیشګاه پروردګار میشود شامل میګردد.همانطور که حضرت علی(ع) فرمودند: بهترین چیزی که به  وسیله آن میتوانیم به خدا نزدیک شد، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زکات،روزه، حج، صله رحم، انفاق…میباشد.

واز آیات دیګر نیز استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشګاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسیله، به هیچ وجه ممنوع وخلاف دین واسلام نیست همانطور که حضرت ابراهیم (ع) از خداوند برای کاکایش طلب استغفار کرد، قرآن میفرمائید: واستغفار ابراهیم برای پدرش، کاکایش آزر فقط به خاطر وعده هایی بود که به او داده بود(تا به سوی ایمان جذب کند) اما هنګامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از اوبیزاری جست. چرا که ابراهیم مهربان و بردباراست. یا در سوره یوسف آیه ۹۷، زمانیکه ګناهان برادران یوسف آشکار شد، آنها به پدرشان ګفتند: ای پدر از خدا آمرزش ګناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. این آیات نشان میدهد که انسان های صالح را میتوان وسیله برای استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد. این توسل در حقیقت توجه به خداست نه غیر خدا!!!.

متوسل شدن به اولیای الهی، انبیاء و شهداء در حقیقت توسل به مقام روحانی آنهاست که روح خودرا پرورش داده و به کمالاتی رسیدند، و روح برای بقاست نه برای فنا. لذا میتوان به افرادی که در قید حیات نیستند، متوسل شد. عالم اهل تسنن در کتاب (وفاء الوفا) مینویسد: مدد ګرفتن وشفاعت خواستن در پیشګاه خداوند از پیامبر و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجازاست وهم بعد از تولد وهم بعد از رحلتش و هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز، حضرت عمر فاروق(رض) میګوید: حضرت آدم (ع) به پیشګاه خداوند چنین عرض کرد: [یا رب اسئلک بحق محمد لما غفرت لی] خداوندا! به حق محمد از تو تقاضا میکنم مرا ببخش!

در زمان خلیفه اول حضرت ابوبکر(رض) سالی قحطی شد، عمر فاروق(رض)، بلال به همراه عده ای از صحابه بر سر قبر پیامبر آمد و چنین ګفت (رسول الله استسق لامتک… فاعفم قد هلکوا…) ای پیامبر!از خدایت برای امتت باران بفرست که ممکن است همه هلاک شوند. با وجود روایات زیاد در کتابهای اهل تسنن باز هم یک ګروهی خیلی کوچک از آنان به مسئله توسل و شفاعت خرده میګیرند و آنرا انکار میکنند. در حالی که متوسل شدن به انبیاء، و آئمه علیهم السلام در حقیقت متوسل شدن به خداست و آنها عملی را جز با رضایت و اذن پروردګار انجام داده نمیتوانند.

(قل لا املک لنفسی ضرآو لا نفعآ الا ما شاء الله) بګو من برای خودم زیان و سودی را مالک نیستم، مګر آن چه خدا بخواهد.

[جناب محترم موحد صاحب از مسائلی بحث کردند که اګر آن همه را پیامبر ګرامی اسلام  میدانست و میکرد پس فرقش با کسانیکه از سحر و جادو صحبت میکردند نمیبود و نمیشد. موحد صاحب ګفتند که اګر پیغمبر بزرګوار اسلام از غیب میدانست در جنګ سر مبارک خودرا جلو میکشید تا سنګ بر سر مبارک ایشان اثابت نمیکرد، و یا اګر حضرت موسی(ع) میدانست که برادرش در قسمت بیدین شدن قومش بی تقصیر است باز کدام ګپ دیګری میشد، و یا حضرت یعقوب(ع) از فرزندش خبر نداشت، وحضرت سلیمان(ع) تا هدهد به او خبر نداد از احوال اهل سبا خبر نشد و یا مطلع نشد. و…. غیره. باید ګفت که اذن خداوند نبوده که آنها از این مسائل و همچو مسائل دیګر باید خبر نمیداشتند. زیرا انبیاء الهی هیچ وقت ادعا نکردند که همه چیزی که آنها دارند از خود آنها و از کمالات فردی ایشان بوده است. بلکه همیشه همه آنها ګفتند که آنها از خود هیچ چیزی ندارند و هر آنچه که دارند از آن خداست. این بشرناچیز از خود هیچ چیزی ندارد. و اګر در طول تاریخ انبیاء اولیاء اندکی میګفتند که هر آنچه را که میګویند و میدانند و میفهمند از خود میګویند و از خود میدانند و علم خودشان است، پس هیچ کسی به ګپ های آنان ایمان نمیآوردند. و یکتاپرستی در روی کره زمین وجود نمیداشت. اګر حضرت پیغمبراسلام  سر مبارک خود را عقب و یا جلو میکشید، تا سنګ به جسم مبارک شان اثابت نکند، آیا این از دیدګاه خود وی که همیشه به اصحابش میګفت من هم مانند شما انسانم در تقابل صورت نمیګرفت؟ اګر حضرت یعقوب(ع) به اذن پروردګار سبب هجران پسر را میدانست و مکان پسرش را میدانست، آیا این درسی که خداوند از داستان آن دو پیغمبر خود با ما داده است مورد قبول ما قرار میګرفت؟ اګر اذن پروردګار نمیبود یعقوب نبی نباید به کرات میګفت که یوسف (َع) زنده است. چون روح او میګفت که حضرت یوسف پیغبر زنده است به این خاطر او هیچ ګاه نګفت که یوسف مرده و یا کشته شده است.و امثالهم.]  

علاوه بر این همه، توسل روح امید را افزایش، روح یآس را کاهش و ایجاد رابطه معنوی با خدا و اولیاء الله و تحصیل رضایت خداوند و توجه به سلسله شافعان و … را به وجود میآورد.

زیارت قبور:

یکی از عللی که مسلمین را برای زیارت اهل قبور سوق میدهد، اعتقاد به زنده بودن آنهاست. تمام ادیان و شرایع الهی، انسان را برای بقا میدانند نه برای فنا، لذا با آمدن مرګ، جسم خاکی انسان در زیر خاک نهفته میشود، اما روح او زنده و به جایګاه متعالی اوج میکند.

در اینجا به برسی ادله زیارت قبور(اولیاء الله و دیګر افراد) میپردازیم.

  اولا :از آیات قرآنی وسپس از روایات و شواهد جهت روشن ساختن موضوع استفاده خواهیم برد.

ولا تصل علی احد منهم مات ابدآ و لا تفم غلی قبره…) سوره توبه آیه ۸۴ هرګز بر هیچ یک از آنها( منافقان) که بمیرد نماز مخوان! و بر قبرش (طلب مغفرت و رحمت را) مایست، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق(و بیرون از طاعت خدا) مردند. از این آیه استفاده میشود که پیامبراسلام(ص) بر جنازه مردګان نماز میخواند و به زیارت آنها میرفت و برای آنها طلب مغفرت مینمود. اما بعدآ از چنین اعمال نسبت به منافقان نهی شد.اکثر مفسران با استدلال به این آیه، ایستادن بر قبر و دعا کردن را عبادتی مشروع میدانند، اګر چنین نبود خدای سبحان نهی از این عمل را مخصوص کافر نمیکرد.

 ثانیآ دلایل روايی:

الف ـ انس بن مالک از پیامبر اسلام(ص) نقل میکند که پیامبر فرمودند: ( شما را از زیارت قبور نهی میکردم [ اما امروز میګویم] قبور را زیارت کنید که شما را به یاد مرګ می اندازد).

ب ـ حضرت بی بی عایشه ( س) روایت میکند که حضرت رسول صلی الله علیه و اله ـ فرمودند: جبرئیل نزدم آمد و ګفت: پروردګارت به تو امر میکند که در قبرستان اهل بقیع حاضر شوی و برایشان طلب آمرزش کنی…)

ج ـ حضرت علی (ع) هنګام زیارت قبور در کوفه فرمودند: (السلام علیکم یا اهل الدیار من المومنین و المسلمین و…).

د ـ استحباب زیارت امام حسین(ع)، امام رضا(ع) و اهل بیت (ع) و پیامبر ګرامی اسلام(ص)  از منابع شیعه از حر تواتر ګذشته است.

ثالثآ شواهد تاریخی:

زیارت قبور در دین اسلام تاریخ دیرین دارد، زیرا پایه ګذار زیارت قبور مسلمین پیامبر اسلام(ص) بودند و ګروهی از وهابیون اعتقاد به زیارت قبور ندارند و آن را شرک می خوانند. در حالی که با مراجعه به منابع اصیل شان و کتاب های تاریخی در می یابیم که آنها نیز به مسئله زیارت قبور پرداخته اند.

الف ـ محمد بن سعد در الطبقات الکبری نقل میکند که ( در واقعه حدیبیه سال شش هجری پیامبر(ص) بر سر قبر آمنه رفت و بر آن ګریست و به مرمت و بازسازی آن پرداخت و هم چنین پس از حجه الوداع نیز به زیارت قبر مادرش آمنه رفت).

ب ـ بیهقی و محدثان دیګر نقل کرده اند که حضرت رسول(ص) قبور شهداء را در احد زیارت کرد.

ج ـ در باره حضرت علی(ع) نوشته شده که ایشان به قصد زیارت حضرت بی بی فاطمه(س)  بیرون میرفت و بر سر مزار آن حضرت ګریه میکرد و برای آن دعا میکرد.

د ـ تاریخ به ما نشان میدهد که زیارت امام حسین(ع) از شورانګیزترین زیارت ها بود و مورد تآکید و تشویق امامان بوده است و از سال ۱۳۲ هجری( که انقراض بنی امیه بوده) مسلمانان تحت فشار حکومت نتواسته اند زیارت کنند باز هم به عشق آن امام و آقا(ع) و از راه مخفیانه به زیارت آن میرفتند و کاروان زیارت آن حضرت در طول تاریخ تشبع از حرکت باز نماند.    

نتیجه ګیری:

قسمیکه محترم موحد صاحب هم ګفته اند و یاد آور ګردیده اند که، یا با تحصیل، یا به شیوه های دیګری که اهل فن از آن اګاه هستند مانند هیپنوتیزم، تقواء، ریاضت….میتوان با ارواح ارتباط برقرار کرد آن هم به اذن خداوند(ج).

ا ما کسانیکه در این دنیا تقوای الهی را پیشه کرده اند و به تهذیب نفس پرداختند میتوانند با ارواح مردګان ارتباط حاصل کنند وحتی از آنها سوال کنند. این موارد ابدآ از قبیل خواب و خیال نیست، بلکه واقیعاتی است که هر انسان منصفی به آن معتقد است. مانند بزرګانی چون امام غزالی(رح)، امام فخررازی، علامه تفتازانی، سید شریف، قاضی بیضوی، شاه ولی اله هندی و قاضی ثناءاله در کتاب ها و رسایل خود این مسآله را با برهان های عقلی و نقلی ثابت کرده اند. بیضاوی در ذیل آیه حیات شهداء مینویسد: ( این آیه دلالت دارد که ارواح شهداء غیر از بدن آن هاست و بعد از مرګ وجود دارد و صاحب درک و شعور است و جمهور صحابه و تابعین این دیدګاه را تآئید میکنند.(۱)

وی در ذیل آیه(قالمدبرات امرا) می نویسد: مانند فرشتګان و ارواح مومنان: چنان که مسکن ارواح مومنان اعلی علیین است ولی آنها به قبر خود نیز تعلق دارند. حافظ جلال الدین سیوطی نیزمینویسد:(روایات و اخبار دلالت دارد که هرګاه کسی به اهل قبور برود شخص زیارت شونده آګاه شده و سخن او را میشنود و با او انس میګیرد و جواب سلام او را میدهد.(۲) ابن ابی الدنیا در کتاب القبور، امام بیهقی در کتاب شعب الایمان از عایشه (س) و ابوهریره و ابن عباس(رض) روایات فراوانی را نقل میکند که هرګاه کسی نزد قبر مرده خود میرود آن مرده او را میشناسد و از آواز او خشنود میګردد و جواب سلام او را میدهد. پیامبر(ص) فرمود: هرګاه به آرامګاه مسلمانان رسیدید بګوئید (السلام علیکم یا اهل القبور) بنابرین باید ګفت اګر آنها را شعوری نمیبود، رسول مقبول(ص) ما را به خطاب جمادات مامور میفرمود؟

حافظ بن حجر در فتوای خود مینویسد: (ارواح مومنان در جایګاهی به نام علیین و ارواح کفار در مکانی به نام سجین قرار داشته و هر یک از این ارواح، نوعی اتصال معنوی با جسد خویش دارند و حتی ارواح مومنان اجازه تصرف دارند: از این جهت سرور عالم(ص) ارشاد فرموده است که اګر در صحرای مشکلی برای شما پیش آمد و یاور و مددګار نداشتید سه مرتبه بګوئید: یا عبادالله اعینونی: ای بندګان خدا مرا مدد کنید.(۳) شاه ولی اله دهلوی مینویسد: هر ګاه روح از علایق جسمانیت آزاد شود به مزاج اصلی خود رجوع کرده به فرشتګان ملحق شده ، شریک کار های آنها میګردد. بیشتر کار آنها اعلای کلمه الله و نصر و یاری حزب الله میباشد(۴)

با این ګفته ها درستی و صحت توسل و استمداد وبرقراری ارتباط با ارواح به وضاعت معلوم و مشخص ګردید. که انبیاء و اولیاء و صالحان همچنان که در زندګی جسمانی واسطه بین خالق و مخلوق اند و با توسل و شفاعت آنان، مخلوق در مقاصد دینی و دنیوی خود کامیاب میشود. همان ګونه هم در عالم برزخ، مظهر کمک الهی هستند و در هنګام توسل و شفاعت خواستن، فیض و برکت روحانی آنها با عث حل مشکلات و بر آورده شدن حاجات میشود ولی باید توجه نمود که حلال مشکلات در حال فقط ذات پاک خدای لاشریک است و ارواح مقدس تنها وسیله محض و واسطه صرف میباشند.

امام غزالی(رح) فرموده است: از هر کسی که در حال حیات استمداد میشود پس از وفاتش نیز میتوان استمداد کرد(۵). در جواز توسل آیات و روایات فراوانی وجود دارد از جمله:(یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله)،(۶) ای مومن! تقوای الهی پیشه کنید و با وسیله، به خدا متوسل شوید. وسیله چیزی است که بنده را به خدا نزدیک میکند. این وسیله ممکن است اعمال صالح مانند نماز، روزه، ذکات…باشد، و یا افراد و شخصیت های بزرګ باشد مانند پیامبر،اولیاء، علماء و شهداء، خداوند بزرګ با هر دوی این وسیله ها به بندګانش رحمت، هدایت و روزی میدهد. این آیه شریف عمومیت دارد و هر دو وسیله را در بر میګیرد و اګر وسیله تنها اعمال صالح باشد مضمون آیه تکرار یک مطلب است زیرا اعمال صالح همان تقوا پیشه کردن در آغاز آیه ‌ذکر شده است.

وسلام وعلیکم ورحمت الله و برکاته

س ا ب افضلیار

منابع:

 

ـ قاموس قرآن، سید علی اکبر فرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران ذیل ماده (وسل)

ـ همان ذیل ماده (شفع)

ـ تفسیر نمونه از آیت الله مکارم شیرازی جلد ۱ ص ۲۲۳

ـ نهج البلاغه خطبه ۱۱۰

ـ توبه ۱۱۴

ـ به نقل از تفسیر نمونه ج ۴ ص ۳۶۷ و فنا الوفا ج ۳ ص ۳۷۱

ـ به نقل از تفسیر نمونه ج ۴ ص ۳۶۹ وفاالوفا ج ۳ ص ۳۷۱

ـ یونس ۴۹

ـ مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی انتشارات اسماعیلیان، قم ږذیل آیه ۸۴ سوره توبه (المیزان طباطبائی)

۱ـ تفسیر بیضاوی، قاضی بیضاوی ج ۱، ص ۸۵

 و فیها دلاله علی ان جواهر قائمه بآنفسها مغائره لما یحسن من البدن تبقی بعد الموت دراکه و علیه جمهور الصحابه و التابعین.

۲ـ روح ص ۵.

۳ـ فتاوا، حافظ بن حجر،ص

۴ـ حجه الله البالغه، ص ۳۴ به نقل از اصول اربعه، ص ۳۱

 ۵ـ همان

۶ـ سوره مائده آیه ۳۵.

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.