وقتی که قدرت ناف روشنفکر و آخند را با هم گره میزند — امین الدین صارم

 

 

وقتی که قدرت ناف روشنفکر و آخند را با هم گره میزند

(مکثی بر مدح آخند خداداد بوسیله داود صبا)

 

بقلم : امین الدین صارم

 

وقتی که برای یک روشنفکر نما و یا آخند نما پای قدرت و شهرت بمیان بیاید ، اکثریت شعار ها بفراموشی سپرده میشوند، وعده ها رنگ میبازند، هدف ها دوباره تعریف میشوند و آرمانها به خاک سیاه برابر میگردند. درین زمان است که چهره ها عوض گردیده  یعنی روشنفکر نما سرمه آخند نما را به چشم کشیده و آخند نما عینک روشنفکر نما را به چشم میگذارد و به حدی بر خلاف افکار و اهداف گذشتهء خود حرف میزنند و عمل میکنند که پیروان  آنها انگشت حیرت را بدهان  میگیرند.

 

مصداق گفته های فوق را میتوانیم در بیانیه والی به اصطلاح روشنفکر هرات بوضاحت مشاهده نمائیم که بر خلاف افکار و اهداف ایدیولوژیک خود عمل نموده و بمنظورحفظ موقعیت خویش در مقام ولایت هرات به مداحی و تملق پست ترین انسانی بنام آخند خداداد می پردازد،  یعنی  آخندی که در طول عمر ننگینش کاری به جز از فرصت طلبی ، تبانی با بیگانگان و تفرقه افگنی های قومی و زبانی  در هرات نداشته  و تا اکنون هم که  حدود سی سال از حضور مصیبت بارش در این شهر میگذرد هویت اصلی او برملا نگردیده است.

 

اما والی به اصطلاح روشنفکر  هرات به مجرد رسیدن به این شهر،  بزعم اینکه شاید آخند خداداد  از موقعیتی بر خوردار باشد  به فکر جلب حمایت این دجال بی معرفت افتاده و به نحوی به تملق این آخند هزار چهره آغاز نموده که بعید نخواهد بود تا در هفته های آتی یکی از افراد معتمد خود را با حفظ بست و منظوری اضافه کاری  بطور خدمتی بحیث مسئول تهیه کلوخ استنجا برای این آخند منفورمقرر نماید. با اجازه میرزاده عشقی :

 

متملق چو کند  دعوی روشنفکری

بر چنین آدم و بر مغز خرش باید رید

 

این هم از به اصطلاح روشنفکران ما که بخاطر رسیدن و خر پنجه زدن به قدرت  به هر عمل ننگین و رذیلانهء از تملق و چاپلوسی گرفته تا … دست میزنند.  جا دارد که درین جا به معرفی مختصر آخند خداداد به پردازیم تا در کنارشکستاندن  تقدس این بت استعمار به دنائت و پست فطرتی آن عده از روشنفکرنماهای پی ببریم که برای کسب موقف به چنین جناوری دم  می جنبانند. اما بهتر است که اولتر از همه چند حرفی با جناب آقای داود صبا داشته باشیم.

 

جناب آقای داود صبا !

تا وقتیکه شما را ندیده بودم نمیدانستم که داود صبا چی کسی میباشد اما وقتی که منهم مثل دیگران به محفل معرفی شما فراخوانده شدم با شما بیشتر آشنا شدم.  فکرمیکنم شما برادرزاده یا خواهر زاده طاهر فولاد هستید یعنی همان جنایتکاری که از اعضای برجسته کدر رهبری حزب خلق در هرات بشمار می آمد و یاران او گورستان های دسته جمعی فراوانی را از خود بیاد گار گذاشته اند و چه خوب خواهد بود که از مزار قربانیان جنایات رهبران و همفکران خود در شمال فرقه هرات هم  دیداری داشته باشید.

 

جالب است که وقتی آدم افرادی از نسل دوم کمونست های دو آتشه مانند شما را می بیند متعجب میشود،  چون این ها نسبت به نسل اول کمونست ها تغیرات فاحشی را در تاکتیک های خود بوجود آورده اند. هنگامی که افرادی از نسل اولی کمونست ها در پشت میز های خطابه قرار میگرفتند همه از کشتن و بستن و قتل و خون و زنجیر و زندان میگفتند، اما امروز نسل دومی آنها مانند شما با وجودیکه عین هدف را دنبال میکنند سخنان خود را با حمد و ثنا آغاز میکنند ، از اسلام و رمضان و حقوق بشر و عدالت اجتماعی و جامعه مدنی حرف بزبان می آورند و خود را روشنفکر معرفی مینمایند.

 

اگر دیروز نسل اولی کمونست ها از دشمنی با امپریالزم میگفتند ، امروز نسل دومی آنها با حفظ عقاید مارکسیستی خویش به تحصیل در دامن امپریالزم پرداخته  و در زیر نام روشنفکر و متخصص بعنوان جواسیس و مهره های چند جانبه در رده های مختلف قدرت جابجا میگردند. اگر دیروز نسل اولی کمونست ها با آخند ها آشتی نا پذیر بودند و آنها را اخوان الشیاطین خطاب میکردند ، امروز نسل دومی آنها حتی در تهیه کلوخ استنجا برای همان آخند ها،  با همدیگر خود به مسابقه بر میخیزند. خلاصه برخلاف نسل اولی کمونست ها که سر مردم را با کارد از تن آنها جدا میکردند، امروز نسل دومی آنها میخواهند مردم ما را با پنبه سر ببرند. اما باید بصراحت گفته شود که این خواب است و خیال است و محال است و جنون. 

 

مردم ما هشیار تر از آن هستند که افرادی از قماش شما با داشتن تبسمی بر لب  و ردیف کردن چند کلمه غلمبه و سلمبه خود را برای آنها روشنفکر و دانشمند و اهل کار  معرفی نمایند،  چون میدانند با همین مدرک های که شما بحیث وزیر و والی و … مقرر میشوید،  هزاران  نفر در اروپا و امریکا بی سرنوشت میگردند و کسی حتی آنها را بعنوان کارگران معادن هم استخدام نمی کند چون میگویند در خارج قاعده بر این است که تجربه کاری با ارزش تر از مدارک کاغذی است.

 

جناب آقای روشنفکر!

اگر اسپنتای غلام بچه که با شما از نگاه عقاید مائویستی-کمونستی مشترکاتی دارد و تلاش نموده تا با وارد نمودن فشار بر کرزی و اسماعیل خان شما را بخاطر سازماندهی کار های ایدیولوژیکی اش در هرات بحیث والی این شهر مقرر نماید،   شما باید این وظیفه را نمی پذیرفتید چون از یک طرف تحصیلات شما در رشتهء  مدیریت و جامعه شناسی نبوده و از جانبی هم با مردم هرات از شناخت وارتباطات قبلی برخوردار نبوده اید. خیلی بهتر بود تا از جناب آقای اسپنتا  تقاضا میکردید تا شما را که مدرک تحصیلی در رشته معدن دارید، بحیث معاون در معدن ذغال سنگ و یا معاون در معدن نمک مقرر میکردند تا در کنار مامورین سابق  مقداری تجربه هم در کنار مدارک قلابی خود بدست می آوردید، اما این کار را نکردید. همین جا است که دیده درآئی  شما کمونست ها ثابت میشود و  واژه روشنفکر  رنگ میبازد . بعلت همین حرکات ، تفکرات، دو رنگی ها، نوکر منشی ها و افزون طلبی های افرادی از قماش شما است که دیگر کلمه روشنفکر به یک واژه تهوع آوری مبدل گردیده  و به حدی بار منفی بخود گرفته است که به محض اینکه نامی از کلمه روشنفکر گرفته شود ، در ذهن مردم عوام تصویری از یک نادان خوش لباس، بی دین ، بی فرهنگ، مزدور، بی بند و بار و بی اعتنا به مسایل ناموس و خانواده تر سیم میشود و حیثیت یک فیصدی اندکی را هم که واقعاً روشنفکر میباشند نیز به زیر سوال میبرد.

 

من والی های زیادی را از زمان  غلام علی آئین تا محترم دوکتور یوسف نورستانی بیاد دارم که اکثر آنها انسانهای مودب و مهذبی بودند و از سنگینی لازم برای اشغال کرسی ولایت هرات برخوردار بودند.  اگر از آخرین والی هرات یعنی جناب دوکتور یوسف نورستانی که در نتیجه توطئه حلقات مائویستی- مارکسیستی مرکز برطرف گردید یادی صورت بگیرد میتوانم به جرئت بگویم که موصوف شخص با کرکتری بود  چون چند مرتبه که به او مراجعه کردم به احترام اینکه چند سالی در معارف خدمت کرده ام  به همه حرف های من با دقت تمام توجه میکرد، اما وقتیکه من در روز معرفی تان با شما مصافحه میکردم شما به حرف های من توجهی نداشتید و به شعر بی ارتباط "نفس  باد صبا"  که از جانب متملقین چپی در سمت چپ سالون نصب شده بود چشم دوخته بودید و ازخواندن آن لذت میبردید. اما من تا اکنون هم  نفهمیده ام که کلمه باد صبا به مناسب تقرر شما چی مفهومی را ارائه مینماید. فکر میکنم آنانی که امروز از باد صبا بعنوان مشک تعبیر میکنند دیری نخواهد گذشت که تعفن باد شان آقای صبا را دچار سرگیچه نماید.

 

جناب آقای صبا!
بی توجهی به صحبت ها ، نظریات  و خدمات دیگران حکایت از عدم پختگی افراد و اشخاص مختلف دارد.  بهمان قسمیکه به صحبت های رویاروی من متوجه نمی شدید به خدمات شخصیت های زیاد دیگری هم  که باید از آنها قدر دانی میگردید از خود توجهی نشان ندادید اما با یاد آوری از آخند خداداد که مورد نفرت عموم مردم  هرات قرار دارد به حیثیت خود ضربه جبران ناپذیری وارد نمودید. در هرات شخصیت های محبوب و خدمتگذار زیادی  بودند که باید در بیانیه شما از آنها نامی گرفته میشد که نشد . در بیانیه شما باید از جهاد جانانه و برحق مردم هرات نیز بصورت شایانی قدر دانی بعمل می آمد که نیامد و حتی  در بیانیه شما بنابر عرف و عادات رسمی و اداری از خدمات محترم داکتر یوسف نورستانی والی موفق هرات نیز به نحو شایستهء تقدیر بعمل نیامد.

 

اما شما بعنوان والی به اصطلاح روشنفکر  هرات به عوض تذکر در مورد اکثریت مسایل لازم ، فقط به مداحی آخند خداداد اکتفا کردید  و بجای کلمه های استاندارد پوهنتون و پوهنحی نیز از کلمات ایرانی دانشگاه و دانشکده استفاده نمودید  تا باشد باداران ایرانی روشنفکران ما نیز خرسند گردیده باشند. همین جا بود که طشت رسوائی شما بر زمین افتاد و خود را به حدی بی حیثیت کردید که دیگر جبران آن مشکل به نظر میرسد. اگر محمود منجم زاده شما را میستاید باید غروری به شما دست ندهد چون این کوتوله گگ بیسواد نماینده مردم هرات نمی باشد. اگر رحمت الله بیژنپور هم که یکی از رهبران کمونست و فاشیست ستم ملی می باشد و تلاش نموده تا شما را که کاهی بیش نیستید با کوهی مقایسه نماید به شما خوشحالی دست ندهد چون همین فاشیستان ستمی و افغان ملتی هستند که ملت ما را بنام مسایل قومی و زبانی تکه تکه و پارچه پارچه کرده اند. بیژنپور هم مثل شما عاشق واژه های ایرانی است . پوهنتون را دانشگاه میگوید ، تجارت را بازرگانی و شاروال را شهر دار میخواند. دقیقاً مثل فاشیستان دیگری که سبزوار ما را به شیندند و شافلان ما را به پشتون زرغون تغیر نام دادند. ما باید نام های تاریخی و واژه های استاندارد کشور خود را با نام های غیر تاریخی و واژه های غیر استندرد کشور های بیگانه  معاوضه نه نمائیم.  به همان ترتیبیکه ما باید شیندند را سبزوار  و پشتون زرغون را شافلان بگوئیم چون واژه های تاریخی ما است ، نباید به ترویج واژه های ایرانی دانشگاه و پوهنتون به پردازیم چون واژه های پوهنتون و پوهنحی سالها است که به واژه های استندرد و قبول شده کشور ما مبدل گردیده است. اما باید با کمال تاسف گفت که تنها چیزی که شما به اصطلاح روشنفکران بلد هستید همین ترویج اصطلاحات و فرهنگ بیگانه و شعار های دروغین آزادی و عدالت و دموکراسی است.

 

اگر روشنفکر نما های ما به عدالت و دموکراسی معتقد میباشند،  پس چرا وقتی که آقای اسپنتا بصورت مستند در یک اختلاس بزرگ متهم میگردد ،  به محکمه حاضر نمی شود تا بدفاع از خود به پردازد. آقای اسپنتا در عوض اینکه به پاسخگوئی حاضر گردد  با سوء استفاده از قدرت به برطرفی معاون لوی خارنوالی اقدام می نماید و طی اعلامیه خواهان دستگیری و محاکمه وی  میگردد.

 

خیلی جالب است  که در قاموس روشنفکری ، مختلس و متهم حق برطرف کردن و به محاکمه کشیدن مجریان قانون را به خود محفوظ میدارد. اما همین انسانهای به اصطلاح روشنفکر ما در مورد مردم بیگناهی که با ایشان مشترکات ایدیولوژیکی ندارند اتهام های گوناگونی را وارد مینمایند  و داد و فریاد های را براه می اندازند که باید عدالت جاری شود و با فساد مبارزه صورت بگیرد در حالیکه خود همین آقایان  ناقض عدالت و مادر اکثریت فساد ها و تباهی ها در کشور ما میباشند.

 

چی میتوان گفت در فرهنگ روشنفکری عدالت و پاک نفسی و آزادمنشی همین گونه تعریف گردیده  یعنی همیشه باید موضع تند و تهاجمی داشت  تا دیگران فرصت انتقاد به روشنفکر ما را پیدا کرده نتوانند  و بهمین دلیل است که روشنفکر ما بصورت مداوم  خواهان محاکمه همه جریانات دگر اندیش به جرایم خیالی فساد و بیعدالتی و … میباشد. اما وقتی دوسیه اختلاس روشنفکر ما بروی میز قاضی و مراجع عدلی قرار میگیرد قبل از پاسخگوئی رسوائی براه می اندازد و با  استفاده از نفود حامیان خارجی و داخلی خود،  فرش  خارنوال و قاضی را جمع نموده و خواهان محاکمه ایشان میگردد،  یعنی همین کاری که آقای اسپنتا در مقابل فقیریار میکند.

 

مبارزه بر علیه عقاید ، سنن و عنعنات مردم  و خود را بهتر و پاکتر دانستن از دیگران و تحمل انتقاد را نداشتن از مشخصه های شناخته شدهء دیگر اکثریت روشنفکران ماست و بهمین جهت است که امروزه مردم ما به حرف های مدعیان روشنفکری ارزش پشیزی را هم قایل نیستند. البته باید مشخص نمایم که مخاطب این نوشته تنها همان دسته از روشنفکرانی میباشند که در ستیز با عقاید ، فرهنگ ، سنن و عنعنات مردم خود قرار دارند اما به آن عده از روشنفکرانیکه قلباً به حفظ و انکشاف ارزشهای اعتقادی و ملی مردم خود می اندیشند احترام و محبت فراوانی دارم و امیدوارم که خداوند (ج) به برکت اخلاص روشنفکران واقعی ما آن عده از روشنفکرنماهای را هم که در طی نه سال گذشته به اختلاس و حیف و میل ملیارد ها دالر کمک جامعه بین المللی پرداخته و بصورت شباروزی مشغول توطئه و پرونده سازی بر علیه شخصیت های مورد احترام کشور ما بوده و در جهت تضعیف و نابودی عقاید  و سنن مردم ما گام برداشته اند نیز هدایت فرماید. 

 

جناب آقای داود صبا !
بحث از اختلاس و حیف و میل ملیارد ها دالر مساعدت های جامعه بین المللی بمیان آمد . بیائید بعد از مرورافتضاح نامه آقای اسپنتا نظری هم بر عملکرد یک روشنفکر دیگر این سرزمین یعنی جناب آقای داکتر انوارالحق احدی داشته باشیم. آیا میدانید که این روشنفکر دُردانه  چی مقداری از پول ملت ما را هنگام تبادله پول کهنه به پول جدید  تحت الجیب زده است؟  و آیا میدانید که نامبرده  ملیون ها و ملیارد ها افغانی از پول جدید را بنام تبادله برای افراد و پول های کهنه ای که موجودیت فزیکی نداشته اند از بانک خارج نموده   و برای پیشبرد اهداف افغان ملت مورد استفاده قرار داده است؟  بیائید که از این حرف ها بگذریم  چون روشنفکران ما  هم در تملق و قدرت طلبی و دزدی و هم در خصومت  باعقاید و فرهنگ مردم خویش امتحان خود را داده اند و نباید وقت خود را بخاطر تبصره در مورد یک مشت از انسانهای بی عقیده و مزدوری که از قهرمانان  کشور ما سنگ فروش و از دزدان سر گردنه رابین هود میسازند ضایع ساخت – چون لفاظی و  تملق،  فریبکاری و خود خواهی همراه با تخریب شخصیت و عقاید دیگراندیشان کشور ما به عادات دائمی روشنفکران ما مبدل گردیده و آنرا ترک کرده هم نمی توانند چون ترک عادت موجب مرض است. اگر همین طور نمی بود شما حیثیت خود را با مدح آخند خداداد تا این حد تنزیل نمی دادید.

 

جناب آقای صبا !

 به بخشید که به عوض معرفی آخند خداداد بحث متعفن روشنفکری بدرازا کشیده شد یعنی بحثی که از دهه چهل  تا کنون از آن بوی گند و خود کشی و بیگانه پروری می آید ، پس بهتر است که حالا برویم به سر اصل مطلب که به مدح آخند خداداد ارتباط میگیرد.

 

اگر شما در بیانیه خود از چند شخصیت دیگر هم در کنار نام بدنام آخند خداداد یاد مینمودید کسی به عمق و کنه مکارگی و حیله گری شما پی نمی برد چون شخصیت های زیادی در هرات میباشند که هزاران مرتبه از آخند خداداد و دار و دسته مافیائی-ملیشیائی او به مردم قابل قبول تر و محبوب تر میباشند. اما بیائید تا به زندگینامه ننگین آخند خداداد مروری داشته باشیم تا اگر شما نفهمیده به مدح و تملق او پرداخته باشید بار دیگر مرتکب چنین اشتباهی نشوید  چون این شخص مجهول الهویه مورد نفرت عموم مردم ما قرار دارد. اما اگر آگاهانه دست به این مداحی ها زده باشید مسئله رنگ دیگری بخود میگیرد و داستان شما و آخند خداداد بیشتر به داستان همان دو کلاهبرداری شباهت پیدا میکند که با تعریف و توصیف همدیگر به فکر پاشیدن خاک به چشم مردم  یک جامعه میباشند.

 

اما در باب آخند خداداد :

شخص مجهول الهویه که امروزه بنام آخند خداداد معروف گردیده است در اوایل کودتای هفت ثور  بصورت قارچ گونه در مناطقی در میان اوبه و چشت شریف سر بر آورد و بنام طالب العلم خود را به مردم منطقه نزدیک ساخت تا اینکه در یکی از مساجد محلی وظیفه امامت را قبضه کرد و آهسته آهسته بنام آخند خداداد معروف گردید.

 

درست در زمانی که فرمان شماره هفت نور محمد تره کی در مورد مهریه زنان صادر گردید او ازدواج کرد و مبلع ده هزار افغانی را به عنوان مهریه بفامیل خسر خود پرداخت نمود. اما وقتی که منشی کمیته حزبی محل از این جریان مطلع گردید خسر وی را احضار نموده  و بجرم نقض فرمان شماره هفت وی را مورد تهدید و سر زنش قرار داد و مبلغ 9700 افغانی را از وی گرفته و به آخند خداداد مسترد کرد و به این ترتیب آخند خداداد صاحب زن 300 روپیگی شد و گفته میشود که نامبرده مبلغ مسترد شده را بار دیگر به خانواده خسر خود بر نگردانیده است. جالب است که کمیته حزبی محل این کار را برای آخند خداداد در حالی انجام داد که کمونست های ملحد روزانه صد ها تن از علما و مردم مسلمان ما را در شکنجه گاه ها و زندان های مخوف خود بکام مرگ میفرستادند.

 

بعد از مدتی  آخند خدا داد در عین گمنامی بشکل مرموزی از مناطق اطراف اوبه به هرات منتقل گردید و آهسته آهسته در راس شورای کمیته ولایتی قرار گرفت و در نهایت با وجودیکه صد ها عالم معروف و متبحر و جید دیگر در هرات حضور داشتند به گونه ای اسرار آمیزی به وسیله دست های غیر مرئی به حیث نائب خطیب در مسجد جامع هرات نصب گردید. آخند خداداد با قرار گرفتن  در موقف نیابت خطیب مسجد جامع  با جمع کردن یک تعداد از افراد اوباش و گمنام اساس یک حلقه مافیائی را در داخل مسجد جامع بوجود آورد و با استفاده از همین حلقه یک تعداد از علمای کم سواد و اهل کسبه هرات را با تطمیع و تهدید با خود یکجا نموده  و شورای را بنام شورای علماء تاسیس کرد یعنی شورای که تنها کمبود آن حضور علماء در آن بود و اعضای آن را بر علاوهء  یک عده از آخند های کم سواد تعدادی از مردمان پولدار، دریوران ، پهلوانان، افراد حکومتی دکتور نجیب الله و جمعی از افراد اوباش و بی بند و بار تشکیل میداد و بدینترتیب آخند خداداد فعالیت های خود را بحیث جاسوس چند جانبه عملاً آغاز کرد. 

 

در حالیکه آخند خداداد با استفاده از موقف خود ساخته خویش روز ها در زیر ریش سازمان جهنمی خاد به تبلیغ مبارزه بر علیه رژیم کمونستی می پرداخت ،  شب ها را به شور و مشوره با مقامات بلند پایه رژیم کمونستی از جمله خالقیار میگذرانید. او با جمع آوری مبالغ زیادی از مردم بنام اعانه برای مجاهدین برای خود دربار و شهرت فراوانی دست و پا کرده بود و هر وقتی که آدم  به مسجد جامع میرفت بوضاحت مشاهده میکرد که یک عده از عوامل رژیم به شمول ملیشیای خونخوار آن زمان با یک تعداد از افراد بی و بند بار  بنام کاکه و ارباب و پهلوان بدور و بر او جمع میباشند.  انسان به تعجب می افتاد که این آخند چگونه میتواند به پیش چشمان عوامل خاد که فقیر ترین دهقانان و کارگران بیسواد کشور ما را به اتهام همکاری و هم فکری با مجاهدین بی رحمانه قتل عام میکردند به چنین فعالیت  ها و تبلیغات علنی در مخالفت با رژیم کمونستی به پردازد.

 

او روز ها  افراد و دسته جات مختلفی از حکومت کمونستی را در حجره خود در مسجد جامع ملاقات میکرد و هیچ کسی هم به او آسیبی نمی رسانید. افراد ارتباطی او اکثراً شب های جمعه به طرف جبهات مجاهدین رهسپار میشدند و فیصدی ناچیزی از مساعدت های مردمی را به مجاهدین میرسانیدند و فکر میشود که در عوض با اطلاعات با ارزشی در باره موقعیت و پلان های مجاهدین دوباره به نزد آخند خدا داد بر میگشتند و بعید به نظر می رسد که اطلاعات بدست آمده از طریق عوامل خدادا در نشست های شبانه او  در اختیار سران رژیم کمونستی قرار نگرفته باشد ورنه آجندای مجالس شبانه او بر چه مسایلی میتوانسته استوار بوده باشد.

 

آخند خداداد گاهی هم شخصاً با جمعی از اعضای گروپ خویش روانه مراکز مجاهدین میگردید. آنها بصورت دسته جمعی از مقابل پسته های امنیتی روسها و رژیم کمونستی جهت عبور به مراکز مجاهدین میگذشتند و هیچ کسی هم به ایشان کاری نداشت. او در یکی از ملاقات های خود از اسماعیل خان خواسته بود تا او را از طریق مجاهدین به  سفر حج بفرستد که این تقاضای او از جانب اسماعیل خان پذیرفته شده بود  تا محکی برای شناخت روابط مخفی او با کمونست ها باشد. اما آخند خداداد بعد از رفتن به حج از طریق مجاهدین دوباره به شهر بر گشت و بفعالیت های خود بصورت نورمال ادامه داد و حتی آب هم از آب تکان نخورد. کمونست ها و اعضای خاد هیچگاهی از او نپرسیدند که با وجود همکاری هایش با  خاد و شئون اسلامی چگونه اسماعیل خان وی را  به سفر حج فرستاده است چون بقول معروف پایه اش پخته بود و شاید هم حج او بخشی از یک ماموریت انقلابی بوده باشد.

 

با سقوط حکومت دوکتور نجیب الله و تصرف هرات بوسیله مجاهدین –  آخند خداداد خود را به نزد اسماعیل خان بزرگتر از آنچیزی که بود جلوه داده و به مسلح کردن افراد اوباش مورد اعتماد خود پرداخت. او بعد از پیروزی مجاهدین با استفاده از افراد مسلحی که در اختیار داشت به تبعید اکثریت آنعده از اعضای خاد و اعضای دفتر خالقیار پرداخت که از روابط و جلسات شبانه او اطلاع کامل داشتند تا باشد از افشای اسرار او جلوگری بعمل بیاید. 

 

آخند خداداد در مورد مسایل مذهبی هم پالیسی جالبی داشت. او در خفا از مردم شیعه با ابراز انزجار بنام روافض یاد میکرد اما در عمل با استفاده از هرج و مرج های ابتدای در آوان پیروزی مجاهدین یک گروپ ده نفره  از افراد مسلح خود را به منظور حفاظت از مسئولین کنسولگری ایران وظیفه داده بود که آنها بر علاوه محافظت از روافض مورد نظر او بطور شباروزی به اخاذی از مراجعین کنسولگری  نیز مشغول بودند. در عین حال فکر میشود که آخند خداداد با کرنیل امام نیز روابط تنگاتنگی داشته است. مدت زیادی از حکومت مجاهدین در هرات  نگذشته بود که گفته میشود از خوشبینی های اسماعیل خان نسبت به آخند خداداد بخاطر خود سری ها و فعالیت های مرموز وی کاسته شد و رفته رفته روابط  اسماعیل خان با وی به سردی گرائید. آخند خداداد در هنگام بی علاقگی اسماعیل خان منزوی گردید و بار دیگر به فعال ساختن شورای نام نهاد علماء که جمعی از مامورین رشوت خوار، دریوان ، اهل کسبه و بعضاً هم  آخند های کم سواد بودند روی آورد و هر سه شنبه طی جلسه ای و صادر کردن فتوای خود را در پرده تلویزیون محلی ظاهر میساخت.

 

با سرد شدن روابط مرکز با اسماعیل خان ، آخند خداداد خود را  بنام رئیس شورای علماء بدامن ربانی انداخته و به دایه مهربان تر از مادر مبدل گردید. ربانی هم طبق خصوصیات ذاتی اش که از یکپارچگی مردم مناطق مختلف خوشش نمی آمد یک تعداد از قوماندانان به اصطلاح ناراضی را هم بر علیه اسماعیل خان تشویق کرد و تلاش های زیادی در جهت تضعیف هرات و اسماعیل خان صورت گرفت  تا اینکه منجر به پیشرفت طالبان در مناطق غربی کشور گردید.

 

در اوج پیشروی های طالبان آخند خداداد به قندهار سفر کرد و این بار بنام رئیس شورای علما به فریب طالبان به اصطلاح کرام پرداخت و به آنها وعده سپرد تا زمینه ورود شان را از طریق منابری که در دسترس دارد تسریع نماید. او بعد از این سفر به هرات بازگشت و به نفاق افگنی بزرگ قومی آغاز کرد که تا اکنون هم این سلسله ادامه دارد. هرات بعد از جنگ های زیادی سقوط کرد و طالبان کنترول هرات را بدست گرفتند. حین ورود طالبان آخند خداداد به استقبال ملا عباس و سران دیگر طالبان به جانب پشتون پل رفت و آنها را با خود به مسجد جامع آورد و در مورد رمز و راز های سلطه بر هرات آنها را آگاه گردانید تا بتوانند به سادگی سیطره خود را در این شهر گسترش بدهند. او به حدی مورد اعتماد رهبری طالبان بود که امان نامه های را که او بالای پرزه های کاغذ عادی مینوشت از عین قوتی که پرزه های رهبران طالب به مردم میدادند برخوردار بود. 

 

گفته میشود که حین جلسه قلابی علمای افغانستان در قندهار بخاطر تعیین امیر المومنین آخند خداداد کسی بود که بر مشروع بودن امارت ملا عمر صحه گذاشت و مثلیکه در جریان سفر دوکتور نجیب الله به هرات به شانه های او چپن انداخته بود این بار کمر ملاعمر را بست و ملا عمر در این مجلس ملقب به امیر المومنین گردید. اما دیری نگذشت که طالبان هم از مکارگی های این آخند هزار چهره مطلع گردیده و او را طرد کردند.  در اواخر حکومت طالبان اگر ضرورتی احساس میشد که ما جهت اخذ پرزه برای در امان ماندن از شر سربازان طالبان به آخند خداداد مراجعه میکردیم او میگفت که دیگر طالبان به پرزه های او وقعی نمی گذارند.

 

آخند خداداد پریشان و سرگردان گردیده بود  و از فرط خود خواهی و شکست بسان یک مار زخمی به خود می پیچید تا اینکه حوادث یازدهم سپتامبر بوقوع پیوست و افغانستان مورد حمله امریکا و متحدان آن قرار گرفت. در همین زمان بود که یکبار دیگر آخند خداداد جان گرفت و به مسلح کردن مجدد افراد اوباش خود پرداخت و با مقامات جدید خارجی و داخلی روابط صمیمانه ای را بر قرار کرد. در ایامی که آقای خلیل زاد سفیر امریکا در افغانستان بود موتر آخند خداداد با موتر دیگری در هرات تصادف نمود و نامبرده متحمل جراحات سطحی و اندکی گردید. خیلی جالب است که بعد از این حادثه یک طیاره امریکائی از بگرام بصورت فوق العاده بخاطر انتقال آخند خداداد وارد هرات گردید تا آخند را جهت معاینات لازم به بگرام ببرد. آخند خداداد  بعد از تداوی های لازم در بگرام  دوباره توسط همین طیاره خاص به هرات منتقل گردید. درهمین وقت بود که  آقای خلیل زاد در یکی از مجالسی که با تعدادی از اعضای  پارلمان داشت با اظهار تاسف در مورد تصادف آخند خداداد گفت : " نزدیک بود که درهرات فریاد دموکراسی خاموش گردد".

 

آخند خداداد از آن تاریخ به بعد بنام مسایل قومی به  استحکام بخشیدن روابط تنگاتنگ خود با  کرزی و اعضای افغان ملت پرداخت و بار دیگر بر اسپ مراد سوار شد و به مسلح کردن افراد اوباش خود در قراء و قصبات هرات و دامن زدن به اختلافات شدید قومی آغاز کرد و  بحدی درین راه به پیش رفت که تقریباً مردم پشتون و غیر پشتون  هرات را در مقابل هم قرار داده و زمینه تشدید خصومت های بزرگ قومی در آینده  را اساس گذاری نمود. حرکات نفاق افگنانه قومی او بحدی مورد علاقه خاص مرکز قرار گرفت که با وعده ها و مساعدت های فراوان  آخند خداداد  را در راس شورای قرار دادند که به شورای دفاع از مرکز معروف گردید.

 

او درین زمان به مسلح کردن شریر ترین افراد ملیشیای رژیم گذشته و ماجراجویان قوم پرست پرداخت و افراد مسلح او به قتل و غارت  و اختطاف های فراوانی در هرات آغاز کردند. یکی از سر باند های مسلح او بنام حفیظ الله بلند آب که در اکثریت نا آرامی ها و اختطاف های هرات دست داشت بعد از افشا شدن روابط او با آخند خداداد بشکل مرموزی بقتل رسید تا دوسیه ارتباط آخند خداداد با اختطاف گران سر به مهر بماند. او عده زیاد دیگری ا زهمین افراد اوباش را نیز در گذره مسلح ساخت و افراد مسلح مورد حمایت او بحدی در ایجاد نا آرامی ها ، سرقت ها و اختطاف ها در ولسوالی گذره دست زدند  که مردم  گذره در بعد از ظهرها با موتر سایکل ، ساعت و یا پول نقد در آن مناطق تردد کرده نمی توانستند. داستان جگر خراشی از همین افراد مورد حمایت آخند خداداد در گذره وجود دارد که وقتی اختطاف گران نتوانستند در بدل آزادی یک طفل- پول لازم را از اولیای او بدست آورند ، طفل مذکور را در کنار یک درخت ایستاده کرده و  او را به نشان زدند. یعنی از فاصله نه چندان دوری دقت تیر اندازی خود را بالای آن طفل به امتحان گذاشتند. عجیب تر از همه اینکه وقتی یکی از این اختطاف گران بعد از حادثه نشان زدن کودک مذکور متاثر گردید خودش به قوماندانی امنیه هرات مراجعه کرده و خود را تسلیم کرد. او بعد از تسلیم نمودن خود به پولیس،  نام و محل اختفای اختطاف گران و محل دفن آن طفل را گزارش داد. اما از جائیکه آخند خداداد و شبکه اختطاف گر در قوماندانی امنیه نفوذ کامل داشتند پولیس به ضرب و شتم فرد تسلیم شده پرداخت و او را بنام اختطاف گر مورد شکنجه های فراوان قرار داد. اما وقتی داستان تسلیمی یکی از اختطاف گران به قوماندانی امنیه افشاء شد، آنهای که او را در نظارت خانه زیر شکنجه قرار داده بودند ، بخاطر جلوگیری از افشاء شدن مسایل پشت پرده  نامبرده را بنام اینکه از نظارت خانه قوماندانی امنیه فرار نموده  در بین یکی از موتر های جیب شیشه دودی آن قوماندانی  انداخته و او را بعد از بردن به گذره به اختطاف گران اصلی تسلیم دادند که گفته میشود شخص مذکور به علت تلاش در افشاء گری هویت اختطاف گران بلا فاصله بقتل رسیده است.

 

 

در جریان همین گیر و دار ها و دامن زدن ها به اختلافات قومی و مسلح کردن عناصر فاسد توسط آخند خداداد ،  انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید . آقای کرزی در جهت دامن زدن به نفاق افگنی های قومی به استفاده از آخند خداداد پرداخت و به امید بدست آوردن رای یک تعداد از مردم قوم پرست، ملا خداداد نیمچه ملا را به لقب شیخ الحدیث ملقب ساخت و گفته میشود که از او بعنوان پدرخوانده خود نیز یاد کرده است.  با زهم با اجازه میرزاده عشقی :

 

پدر کرزی نامرد گر این بی پدر است

بر چنین رهبر و فرق پدرش باید رید

 

در این دور از انتخابات ریاست جمهوری آخند خداداد بحدی در مسایل قومی دامن زد که در هر منطقه به ساختن شورا های قومی پرداخت و حتی علیزائی را از نورزائی و اچکزی را از بارکزی جدا کرد تا هر قوم از خود شورای جدا گانهء داشته باشد و به این ترتیب در هراتی که مردم آن سالهای سال برادر وار در کنار هم زندگی کرده بودند و از مسایل قومی یکدیگر بی اطلاع بودند مصیبت بزرگی را ایجاد و آتش بزرگی از نفاق را دامن زد یعنی همان کاری که دولتمردان فاشیست و افغان ملتی های نژاد پرست بدنبال آن بودند. بعد از ایجاد  شورای ولایتی هرات داکتر همایون عزیزی که یکی از فاشیست ترین قوم پرست ها در هرات میباشد به اشاره حلقاتی از مرکز با آخند خداداد هماهنگ گردید و با نیرنگ های تطمیع گرانهء آخند خداداد در راس شورای ولایتی هرات قرار گرفت. این همان کسی است که  اخیراً به منظور قدردانی از نفاق افگنی های فراوان قومی او که برای سالهای فراوان دیگر مردم هرات در آتش آن خواهند سوخت  از جانب کرزی به حیث وزیر دولت در  امور پارلمانی مقرر گردیده  است.

 

اما از چندی به این طرف که حملات طالبان شدید تر گردیده آخند خداداد با پیشبین بودن از اوضاع آینده و برای داشتن  دست آویزی در صورت بازگشت مجدد طالبان به معاون خود دستور داد تا جلسه شورای علما را دائر نموده و خواستار اجرای حکم قصاص و اعدام  بر اساس احکام شریعت اسلامی گردد، که معاون او هم بعد از تدویر این جلسه فرمایشی از دولت تقاضا نمود تا حکم قصاص را بر طبق شریعت اسلامی اجرا نماید. این کار به آخند خداداد دو فایده داشت . اولا اگر باداران خارجی و داخلی او از وی به پرسند که چرا چنین حکمی را صادر نموده او میگوید که من در سفر بوده ام و این حکم در غیاب من صادر گردیده است، اما اگر وقتی طالبان دوباره  به قدرت برگردند آخند خداداد برای شان خواهد گفت که من در سخت ترین شرایط شورای علما را دایر کردم و خواهان تطبیق شریعت اسلامی گردیدم و حتی با به خطر انداختن جان خود از اجرای وظیفه و مکلفیت اسلامی خود غفلت ننموده ام.

 

اینها شمه از مکارگی های این آخند هزار چهره بود که بصورت مرموزی وارد هرات شد، دیری نگذشت که بعنوان جاسوس دو جانبه در میان مجاهدین و حکومت نجیب فعالیت خود را آغاز کرد . یکشب به جبهات مجاهدین میرفت و شب دیگر با مقامات خاد و رژیم کمونستی در شور و مشوره بود. روزی به شانه نجیب چپن می انداخت و روز دیگر به ملا عمر لقب امیر المومنین میداد، روزی به پاسبانی از مقامات ایرانی می پرداخت و روزی دوان دوان به استقبال عوامل آی اس آی به پشتون پل میرفت ، روزی از نیروهای خارجی انتقاد میکرد اما روز دیگر طیاره چارتر شده امریکائی او را جهت معاینات صحی به بگرام منتقل میکرد ، روزی او دولت  را به عدم تطبیق شریعت و ترویج فساد متهم میکرد  و روز دیگر آقای خلیل زاد او را فریاد دموکراسی میخواند ، روزی او نور چشم خالقیار بود و روزگاری هم از نزدیکان اسماعیل خان بحساب می آمد. امروز هم  که به پدر اندر کرزی  مبدل گردیده چنان روابط تنگاتنگی با مقامات خارجی در هرات برقرار ساخته و به اخذ معاشات دالری برای خود و باند خود می پردازد که به آخند پی آرتی مشهور گردیده است.

 

جناب آقای صبا!

حالا شما بعنوان به اصطلاح یک روشنفکر بمن بگوئید که بر اساس کدام یک از مشخصه های خوب این آخند مفسد و هزار چهره به تملق او پرداخته اید؟ اگر هدف تان استفاده جوئی باشد تا برای خود بوسیله یک عنصر بدنام و فاسد،  پشتوانهء  دست و پا کنید باید با هزاران  فریاد بلند نعره سر بدهیم که مرگ بر روشنفکران ابن الوقت و بی خاصیت ما! اما اگر توصیف تان از این جاهل و جانی که چیزی به جز از یک جاسوس چند جانبه و نفاق افگن نمی باشد بر اساس بی خبری بوده باشد باید بگوئیم که بدا به حال مردم این کشور که فریب اشخاصی از قماش شما را خورده بودند.

اگر شما به سیمای آخند خداداد دقت نمائید بسادگی خواهید دانست که از نگاه چهره با مردم افغانستان شباهتی ندارد چون جلد زیاد سفید ، چشمان آبی و مو های بور او بیشتر به خارجیانی می ماند که اکنون در سرزمین ما حضور یافته اند. آیا این یک ملای لنگ دیگری نخواهد بود و روزی نخواهد رسید که به مردم ما اعلام  نماید که نام اصلی من  پیتر و یا الکساندر و یا … میباشد و بروید نماز های خود را عود نمائید؟  به امید برملا شدن حقایق و شناخت چهره های مجهول و مرموزی که عده از ایشان بنام روشنفکر و عده هم که از قماش آخند خداداد میباشند بنام  آخند بر ملت ما مسلط ساخته شده اند.

 

ای بسا ابلیس آدم رو که هست + پس به هر دستی نباید داد دست

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.