به پاسخ هذيان های يکی از بندگان مارکس عليه قرآن کريم درسايت افغانستان آزاد (بخش سوم — عبدالکریم فاریابی)

 

به پاسخ هذيان های يکی از بندگان مارکس عليه قرآن کريم درسايت افغانستان آزاد (بخش سوم)

 

 

عبدالکريم فاريابی

 

بندهء اسيرمارکس که خودرا آزادل می نامد واين نامگذاری از باب ( برعکس نهند نام زنگی کافور) است، با نهايت بی ادبی وبی حيائی که ويژهء سرسودگان به پای بت های کمونيسم وغلامان ماسکو وقصر سفيد است، داستان حضرت يوسف عليه السلام آن پيغمبر پاکدامن را ،" تشريح عشقبازی يوسف پيغمبريهودی با زليخای مصری" می نامد؛ وبدينگونه ثابت می سازد که يک مارکسست چقدر درتحريف وتغيير حقائق تاريخی بی شرمانه ووقيحانه عمل می کند وچه پررو وبی وقاراست!! .. ؛ واين تعجبی ندارد زيرا کمونستها ومارکسستهای جهان سوم – مخصوصاً کمونستهای افغانی – که درفساد اخلاقی وبی غيرتی وبی ناموسی ،درتاريخ نظير نداشته اند وندارند، همگان وحتا پيغمبران الهی را نيز ازعينک خود می بينند ورذالت هائی را که ويژهء خودشان است به ديگران نسبت می دهند!!.. اينها که عشقبازی بازنان ودختران وخواهران يکديگررا درزندگی ننگين خود  هزاران بار تجربه کرده اند  واينها که زنان ودختران وخواهران خودرا وسيلهء رسيدن به مقام وچوکی ورياست های خاد، درنزد باداران خود قرار داده اند، می پندارند که مردم ديگر نيز مانند ايشان اند وپيامبران الهی هم فرقی ازايشان ندارند!!!

داستان حضرت يوسف عليه السلام هم از نگاه تاريخی بسيار مشهوروشناخته شده است وهم درمتون ادبی ما جايگاه طويل وعريضی را اشغال کرده است تاجائيکه تعدادی از استادان بزرگ شعر فارسی مانند نظامی گنجوی وجامی آنرا به رشتهء نظم کشيده اند؛ وامروزه يک طفل هم می داند که اين زليخا بود که به حضرت يوسف عليه السلام اظهارعشق وعلاقه کرد وبه گوناگون حيله ها وترفندها وتهديد ها توسل جست تامگر اورا به پذيرش اين عشق وارتکاب گناه وادار سازد ؛ وحتا اززنان مصر کمک خواست تايوسف را مجبور به تسليم سازند اما تيرشان به سنگ خورد ويوسف عليه الاسلام به جرم پاکدامنی ومقاومت دربرابر دعوت به گناه، به زندان رفت.

بی گناهی کم گناهی نيست درديوان عشق

يوسف از دامان پاک خود به زندان می رود

آری! اينست قصهء يوسف عليه السلام درتاريخها ودرمتون ادبی وبرزبان مردم؛ اما اينک مارکسست بی حيا وبيسوادی برمی خيزد وحقيقت را تحريف می کند وقضيه را وارونه جلوه می دهد ويوسف پاکدامن را به عشقبازی با زليخا متهم می سازد!.. ای تف ونفرين برمارکسيسم وکمونيسم که پيروانش را چنين دروغگو وشياد وبی سواد بار می آرد که نظيرشان را نميتوان يافت!

آزاد ل درمورد سوره های مکی ومدنی   نيز مانند سائر موضوعات وانتقادهايش همان چيزهائی را تکرار ونشخوار می کند که دشمنان  ديگراسلام ازملحدان ايرانی گرفته تا خاورشناسان متعصب غربی بارها تکرارنموده وجواب گرفته اند ؛ وی گستاخانه ادعا می کند که پيامبراسلام صلی الله عليه وسلم درمکه به علت کم بودن تعداد پيروانش به صلح دعوت می کرده است وپس از هجرت به مدينه  راه جنگ را درپيش گرفته است!.. او می نويسد: " سوره های مکی ومدنی درصدور احکام وهدايات باهمديگر فرق کلی دارندبه اين معنی که آيات مکی درزمانی آمده است که محمد پيامبر صلح وهدايت گر بوده وهمه را به توحيد از راه صلح دعوت می نموده است چون تازمان رفتن او به مدينه تعداد پيروان وياران او بيشتر از 72 نفر درسال 10 نبود اما بعد از رفتن به مدينه وهمکاری های جنگجويان مدينه وغارت چند قبيلهء کوچک يهودی نشين به دست محمد ويارانش تمام آيات مدنی شکل امر را به خود گرفته تا هدايات به بشريت" !

به پاسخ اين شيطان مارکسست بايد گفت که محمد هميشه پيغمبر صلح وهدايت بوده است  چه درمکه وچه درمدينه!.. او هم درمکه  مردم را به راه راست وهدايت دعوت می کرد وهم درمدينه !.. او هم درمکه مخالف جنگ وخونريزی وستمگری وبيداد وظلم وطغيان بود وهم درمدينه!..؛ وتاريخ راستين شاهد اين حقيقت است!.. او نه درمکه آغازگر جنگ بود ونه درمدينه!.. اين دشمنان خونخوار حق وبشريت بودند که هم درمکه با دعوت او مخالفت کردندوبه اذيت وآزار وقتل وکشتار او ويارانش کمربستند وهم درمدينه!.. اين طغيانگران وقلدران مکه ومدينه از سرداران قريش وفتنه گران يهود درمدينه بودند که دربرابر وی ودعوتش ايستادند واز انواع اذيت وآزار وظلم وستم برضد وی ويارانش کار گرفتند وبرای نابودی او ودعوت ورسالتش لشکرکشی ها نمودند وجنگ ها براه انداختند!.. حالا ما ازاين بندهء خون آشام مارکس می پرسيم آيا مطابق همهء قوانين ومقررات بشری وحتا قوانين غيرانسانی کمونيسم، يک انسان حق ندارد دربرابر حمله ها ودسيسه ها وفتنه گری های دشمنان خويش از خود دفاع کند؟؟!!

محمد پيامبرصلح وانسانيت ورحمت وهدايت،دعوت خودرا درمکه به قصد پاک نمودن آن از کفر وشرک وبت پرستی آغاز کرد واين دستورخداوندی برای وی بود زيرابدون پاکسازی عقل ها وقلب های مردم وخود مکه ازشرک وبت پرستی وخرافات وجهل، امکان نداشت که احکام الهی درصحنهء عمل پياده شود وازهمينجاست که آيات مکی بيشتر برتوحيد وپاکسازی عقائد ويکتاپرستی وتقبيح شرک وبت پرستی تأکيد می ورزند ومشرکان وبت پرستان وقلدران وستمگران را ازعذاب دردناک آخرت برحذر می دارند واحکام عملی شريعت اسلامی ، درآنها کمتر ديده می شود؛ اما با آنکه مسلمانان درمکه درضعف وناتوانی قرار دارند وشديد ترين انواع آزارها  و اذيت ها وتعذيب ها را متحمل می شوند ، هرگز از راه خود دست برنمی دارند ومانند کمونست ها ، شيادی پيشه نمی کنند واز قاعدهء ماکياوليستی مارکسستی ليننستی (يک قدم به جلو دوقدم به عقب) کارنمی گيرند وپيامبر گرامی شان دربرابرپيشنهادهای متعددقريش مبنی بردادن رياست، مال  فراوان ودرآوردن بهترين وزيباترين دختران قبائل مکه به عقد نکاحش بشرط  دست برداری از دعوتش واجتناب از تقبيح بتان قريش ، به عمويش ابوطالب که اين پيشکش هارا به نمايندگی از قريش، مطرح می کرد، می گويد: ای کاکا بخداسوگند اگر آفتاب را دردست راستم ومهتاب را دردست چپم بگذارند تا ازين کار منصرف شوم، نخواهم پذيرفت وازآن دست نخواهم برداشت تااينکه خدا اين  دين را پيروز گرداند ويا درراه آن کشته شوم!

آر ی! چنين بود موقف پيامبردرمکه واگر دربرابرآن همه ظلم وستم ، يارانش را اجازهء دست بردن به سلاح نمی داد نه بخاطر جبن وترس بود- آنگونه که بندهء حقيرمارکس آزاد ل به تصويرمی کشد- بلکه بخاطر آن بود که پروردگار می خواست  نخست  مکه ازپليدی شرک وبت پرستی پاک شود ولشکری از پيروان دينش فراهم آيد وآنگه دربرابر باطل با کمال نيرومندی صف گيری کنند وبايستند؛ واين کمال حکمت است ؛ زيرا دنيا جای اخذ به اسباب است ورسالت های آسمانی همه وهمه دردنيا با تمسک به اسباب پيش رفته اند ونه باساس خوارق عادات در همهء امور وهرصغيره وکبيره و خرد وبزرگ – البته خوارق عادات دربرخی اوقات رخ می داد که به نام معجزات ، معروف اند ونه هميشه-  وازنگاه منطق اخذ به اسباب، معقول نبود که مسلمانان درمراحل ابتدائی دعوت خويش برای دفاع از خويشتن دست به سلاح می بردند!

واما درمدينه ، شرائط بگونهء ديگری بود؛ تعدادزيادی از مردم مسلمان شده وشرائط برای تهيهء لشکر اسلامی  ودولت اسلامی ، فراهم گرديده بود واين قوت مسلمانان نه از غارت قبائل يهودی – آنگونه که مارکسست خبيث آزادل ادعامی کند- بلکه از رو آوردن دسته جمعی اهل مدينه به دين حق الهی بود ؛ وحتا درين حالت نيز محمد صلی الله عليه وسلم که لعنت خدا بردشمنان دروغگو وتهمت گرش باد، پيغمبر صلح وهدايت ورحمت بود؛ درآنجانيز محمدپيامبربزرگ اسلام با آنکه قدرتمند وبا شان وشوکت بود ومی توانست با اکثريت قاطعی که درمدينه داشت، يکه تازی کند وبه اقليتی که مخالفش بودند، اهميتی ندهد، چنين نکرد وپيمان مدينه را با ايشان بست؛ پيمانی که باساس آن يهودها وسائر اهل کتاب ساکن درمدينه ازحقوق شهروندی کاملی چه درساحهء دينی وچه اقتصادی وچه سائر ساحات زندگی برخورداربودند وهردوطرف( مسلمانان ويهود) تعهد کرده بودند که درصورت حملهء خارجی برمدينه، ازان دفاع کنند؛ اماديری نگذشت که يهودها اين پيمان را نقض کردند وبا انواع دسيسه ها وفتنه ها وتجاوزها به زنان مسلمان وقتل ها وهمکاری ها با کفار قريش وتحريک آنها به لشکرکشی برمدينه، دست صلحی را که محمد پيامبر صلح ورحمت وهدايت بسوی ايشان دراز کرده بود،ردکردند؛ حقائقی که آزادل ازآن  ها چشم می پوشد واين کار اوشگفت انگيز نيست ؛ زيرا ازاين غلام بچگان مارکسست که خدای شان مارکس يهودی وپدران نامشروع شان لينن يهودی و ستالين يهودی هستند، چه توقعی جزاين می توان داشت؟!

آری! درمدينه که جامعهء اسلامی ودولت اسلامی تشکيل شده بود، طبيعی ومنطقی ومعقول بود که بايد آيات احکام نازل می شدند ؛ برعکس مکه که آيات قرآنی برپاکسازی آن ازشرک وبت پرستی ومعرفی توحيد ويکتاپرستی توجه داشتند ؛ ودرهردو حالت ، آيات نازل شونده مملواز پند ونصيحت ودعوت وهدايت بودند؛ با اين تفاوت که درآيات مکی ، نصيحت وپند ، بيشتر متوجهء مشرکين بود ودرآيات مدنی ، بيشترمتوجهء اهل کتاب؛ ودرهيچ يک ازآيات چه مکی وچه مدنی  به پيامبر ومسلمانان امرنشده است که بافلان قوم وفلان قبيله بجنگيد وبرفلان شهر وفلان قريه حمله کنيد ودرهمهء اين آيات – اعم ازمکی ومدنی – آيات قتال وجهاد ، جنبهء دفاعی دارند وخلاصهء پيام آيات دفاعی قرآن کريم دراين آيهء کريمه درج شده است: " لاينهاکم الله عن الذين لم يقاتلوکم فی الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبروهم وتقسطوا اليهم  ان الله يحب المقسطين انما ينهاکم الله عن الذين قاتلوکم فی الدين واخرجوکم من ديارکم وظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم ومن يتولهم فاولائک هم الظالمون " سورهء الممتحنه آيه های 9-7

معنی اين آيات کريمه چنين است:" منع نمی کند شمارا الله ازآنانکه جنگ نکرده اندباشما درامر دين ونکشيده اند شمارا از خانه های تان ازآنکه نيکوئی کنيدبا ايشان وانصاف کنيد درحق ايشان بيشک الله دوست می دارد انصاف کنندگان را البته منع می کند شمارا الله از دوستی با آنانيکه جنک کردند باشما بردين وکشيدند شمارا از خانه های شما وکمک کردند به اخراج تان؛ وهرکسيکه دوستی کند با اين گروه پس ايشانند ستمگاران"

آری! اينست دستورالعمل اسلام دربارهء صلح وجنگ ؛ يعنی عدم دوستی با کسانيکه برمسلمانان ظلم وستم روا داشته وبه قتل وکشتارشان کمربسته ومال ودارائی شان را غارت نموده وآنهارا از خانه وکشورشان اخراج می کنند ودوستی با کسانيکه چنين ستم هائی را درحق مسلمانان روا نمی دارند؛و با عبارتی کوتاه تر، جنگ دربرابر تجاوزگر وصلح با کسِيکه دست صلح ودوستی دراز می کند ! آيا چنين چيزی درهمهء قوانين دنيا ودرهمهء تعاملات بشری وروابط بين الدول وبين الملل وجودندارد؟! آيا اين منصفانه ترين ومعقول ترين ومنطقی ترين قاعده درامر جنگ وصلح نيست؟؟!!  پس چرا مارکسست مزدوری اين بهترين قانون وقاعدهء اسلامی برای جنگ وصلح را که اسلام مطرح کرده است وامروزه اساس روابط بين ملت ها ودولت هارا تشکيل می دهد، ناديده می گيرد ودفاع مسلمانان از خويشتن درمکه ومدينه دربرابر تجاوزگران را جنگ طلبی وغارت گری وخونريزی می داند؟! پاسخ اين پرسش، واضح است؛ زيرا ازديگاه کمونست نوکرمنشی که همهء عمر خودرا به غلامی ونوکری آدمخواران روسی وچينی گذرانده واينک قلادهء صليبی های امريکائی را به گردن دارد، تصورآزادگی وبرابری واستقلال طلبی وتعامل بالمثل برای مسلمانان، ناممکن است؛ وازديدگاه وی ملت ها وکشورهای ضعيف وبويژه مسلمانان حق ندارند ازحق خود صحبت کنند ويا دفاع نمايند ويا بخاطرآن بجنگند!.. ازديدگاه يک غلام بچهء مارکسست ، کفراست اگر مسلمانی که دست وپايش به زنجير استعمار واستبداد بسته شده است، تکانی بخود بدهد وحتا دربرابر تعذيب وظلم وتجاوز وقتل آهی بکشد!!

نکته يی که اشاره به آن درينجا لازم است، اينست که اين آيهء کريمه درسورهء ممتحنه است واين سوره درمدينه نازل شده است؛ حالا اگر کسی از خوانندگان دشنامنامهء آزادل به نصيحت وی گوش داد وهمهء آيات قرآنی وبويژه آيات مکی ومدنی را به فارسی مطالعه کرد وآنگه آن را بامتن عربی تطبيق نمود ودراثنای مطالعهء آيات مکی ومدنی  به اين آيات درسورهء ممتحنه برخورد ومتوجه شد که آزادل دروغ می گويد وبرعکس ادعای وی ، آيات مدنی بيشتر ازآيات مکی به صلح وآشتی دعوت می  نمايند، آيا براين بندهء ذليل وشياد ومکار مارکس ولينن ومائو، نفرين نخواهد فرستاد ونخواهد گفت: ای تف ولعنت براين چشم سفيدی ووقاحت نوع مارکسستی که با نهايت ديده درايی وبی حيايی ازينگونه آيات چشم می پوشد وبا اصرار زياد ادعا می نمايد که آيات مدنی برجنگ وخونريزی دعوت می کنند ونه به صلح وهدايت؟!

نه فقط همين؛ بلکه به اين آيهء کريمه نيز که آيهء 61 سورهء انفال است وسورهء يادشده ، مدنی است، توجه فرمائيد " وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوکل علی الله انه هوالسميع العليم " يعنی " واگر ميل کنندبه صلح توهم  ميل کن بسوی آن وتوکل کن برخدا بدون شک وی شنوا وداناست"

آری! خدای متعال به پيامبر گرامی اسلام درمدينه ودر حالی که درغزوه بدر دربرابر متجاوزان قريش به پيروزی بزرگی دست يافته است، دستور می دهد که اگر دشمنان جنگجوی اسلام، دست صلح بسوی تودراز کنند توهم باايشان صلح کن!

آيا اين جنگ طلبی وخونريزی است آنگونه که اين بندهء خون آشام مارکس ادعا می کند ويا اوج صلح طلبی وانساندوستی وبيزاری از جنگ وخونريزی؟!

ما فعلاً به همين دوآيت مدنی که مشت خاديست شياد وکمونست مکارآزادل را باز می کند ، اکتفا می کنيم ودرحين بررسی تهمت ها ودروغهای بيشترش دررابطه باآيات قرآنی ، مثالهای بيشتری ارائه خواهيم کرد؛ ولی لازم است درينجا پرسشی را مطرح کنيم وآن اينکه چرا آزادل ازچنين آيات چشم می پوشد وآنگه با طمطراق وپرروئی شگفت آوربه هموطنان توصيه می کند که قرآن را به فارسی بخوانيد وبا متن عربی اش تطبيق نمائيد آنگه خواهيد دانست که سوره های مکی چنين وچنان اند وسوره های مدنی چنين وچنان؟! آيا با جود بی حيايی کمونستی ووقاحت مارکسستی ،ازافشا شدن دروغها وتهمت هايش باکی وپروايی ندارد؟! پاسخ اين پرسش آنست که ملحدان افغانی امثال آزادل ميمون های مقلدی اند که از ملحدان ايرانی امثال شجاع الدين شفا تقليد می کنند وتهمت ها ودروغهای آنهارا بدون آنکه معنايش را بفهمند ، تکرار ونشخوار می نمايند وملحدان ايرانی هم به نوبهء خود از خاورشناسان ويامسشترقين غربی ميمون وارنقل وتقليد می نمايند واين مستشرقين  وخاورشناسان متعصب هستند که آگاهانه برخی ازآيات قرآنی را می گيرند واز برخی که به نفع شان نيست، صرف نظر می کنند وآنگه زبان طعنه ودشنام را عليه اسلام  وقرآن وپيامبر گرامی اش می کشايند ؛ اما آنها هيچگاه به خوانندگان خود باطمطراق نمی گويند که شما خودتان قرآن واحاديث پيامبر را بخوانيد وآنگه با متن عربی اش تطبيق نمائيد تانادرستی هايش را دريابيد؛ چون مانند آزادل کودن وبی عقل نيستند ونمی خواهند دروغها وتهمت های شان افشا ورسوا شوند؛ چنين حما قتی فقط  وفقط ويژهء کمونست های افغانستان است که درابلهی  وبی عقلی  نظير ندارند!! 

حال می آئيم به بخش دوم اراجيف بندهء مارکس آزادل تحت عنوان " بررسی مختصر قرآن – بخش دوم" که در سايت افغانستان آزاد به تاريخ 22 اپريل 2011 به نشر رسيده است.

 نخستين گلی که وی درين بخش به آب می دهد اينست که ادعا می نمايد اديان مخصوصاً اسلام علم نيستند لذا تعبير عالمان دينی وياروشنفکران دينی درست نيست!

البته از کسيکه تا حلق درلجنزار بيسوادی وآنهم از نوع کمونستی مارکسستی اش غرق است واين بيسوادی او از ترکيب های سست وجملات واهی وخنده آور واحياناً فاقد معنی ومفهوم درهمين نوشته های بی سروپايش، هويداست، انتظار نبايد داشت که معنی علم را که آنهم کلمهء عربی قرآنی است ، بداند؛ ورنه هرکسی که نيمه سوادی دارد ودماغش را افيون مارکسسم ، پوده وفرسوده نکرده است، می داند که علم بمعنی دانستن وفهميدن است ودانستن هرمجهولی را علم می گويند چه مربوط اشيا باشد ويا اديان ويا چيزهای ديگر ؛ وازهمين سبب درهمهء مراکز علمی وتعليمی دنيا  چيزی بنام علم الاديان ويا شناختن دين ها وجوددارد وهزاران کتاب چه درگذشته وچه درحال حاضر دربارهء اديان ومخصوصاً اسلام نوشته شده است؛ حال ازين مارکسست جاهل وبيسواد بايد پرسيد که اگر اديان علم نيستند، چرا اينهمه دربارهء شان کتابها نوشته شده وتحقيقات صورت می گيرد؛ وباز همين اسلامی که اين بندهء جاهل مارکس آن را علم نه بلکه يک عقيدهء خرافی قديمی می داند، به گواهی تاريخ واعتراف  بسياری ازدانشمندان معاصر غربی، بزرگترين دانشمندان امثال ابن سينا والخوارزمی وابن الهيثم والبيرونی وفارابی ورازی و.. و.. را دررشته های گوناگون علوم از طب ومهندسی وفضاشناسی ورياضيات وشيمی و.. و.. تقديم بشريت نمود که کتابها ی ايشان تامدتها مورد استفادهء دانشمندان وپوهنتونها ودانشگاه های غربی بود؛ وحتی بسياری ازنويسندگان با انصاف غربی امثال گوستاولوبون تاکيد می ورزند که غربيها بعد از جنگ های صليبی با بهره برداری از علوم ودانش وتمدن مسلمانان، اساس تمدن خودرا گذاشتند واز کتابها وآثار آنها استفاده های زيادی نمودند!

ما دورنمی رويم واز خود آزادل اين جاسوس قديمی اتحاد شوروی معدوم وجاسوس فعلی استعمار جهانی وصهيونيسم بين المللی می پرسيم که در دشنامنامه های تو عليه قرآنکريم  بيش از پنجاه درصد ، کلمات عربی وجوددارند، اينها از کجا آمده اند؟!.. آيا اين خود بيانگر آن نيست که دين اسلام دين علم دانش وتمدن بود ومسلمانان تازمانيکه به دين خود چنگ می زدند، آفتاب تمدن شان درهمهء دنيا وازجمله کشورخودما افغانستان  نورافشانی می کرد وزبان وفرهنگ وعلم ودانش مارا بالنده تر وبالنده تر می ساخت؟! .. حتماً خواهی گفت که آن دراثر تسلط اعراب بود!.. نخير جناب!.. اگر با زور می شد زبانی را برزبان ديگر وياملتی تحميل کردبايد  امروزه زبان کشورما زبان مغولی ويا انگليسی ويا روسی می بود ويا زبان دری پر ازکلمات اين زبانهای  يادشده می بود زيرا اينها بعد ازاسلام به افغانستان آمدندوبا اعمال وحشيانه ترين جرائم درصدد پياده کردن دين وفرهنگ وکلتور وزبان خود برکشور ومردم ما برآمدند؛ اين اضافه برآنکه تسلط اعراب برخراسان که شامل افغانستان امروزی نيز می شد، بعد از ظهور طاهر فوشنجی  واعلان استقلال ، قطع گرديد وبعد ازان اين سلسله های برخاسته ازخودمردم منطقه بودند که برخراسان وافغانستان حکومت می کردند ونه اعراب؛ وسلسله های طاهريان وصفاريان وغزنويان وغوريان و..و.. هيچکدام عرب نبودند وتسلط اعراب روزتاروز برمنطقه ضعيف تر می شد؛درحاليکه تمدن اسلامی وفرهنگ اسلامی ودانش اسلامی با گذشت هرروز تابندگی وبالندگی بيشتری کسب می کرد!

آزادل بندهء بيمقدار استعمارسرخ وسياه وزرد دربخش دوم نوشته اش دروغ بزرگ ديگری می گويد  وهذيان مضحک ديگری را تحويل خواننده می دهد…؛ او با همان وقاحت مارکسستی که هيچ حدومرزی را دربيحيايی وديده درايی نمی شناسد، اسلام را دين مختص به اعراب می داند وجهانی بودن آن را انکارمی کند  ودرين باب ازهمان مکاری ونيرنگ مارکسستی کارمی گيرد وبا ترجمهء آياتی وچشم پوشی از آيات ديگر، مذبوحانه تلاش می ورزد تا اين چرند وپرند برخاسته از کلهء افيون زدهء خويش را بکرسی بنشاند!.. ما برای آنکه خوانند گان عزيز خسته نشوند وبا دقت بيشتر ابطال ورد اين ادعای بی اساس بندهء حقه باز مارکس را مطالعه نمايند، آن را به بخش بعدی موکول می کنيم وبياری خداوند دربخش چهارم اين سلسله، آن را مفصلاً مورد بحث وبررسی قرارخواهيم داد.

ادامه دارد

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.