بمناسبت آتش زدن نسخه های قرانکريم توسط شياطين امريکايی درافغانستان — عبدالاحدتارشی

 

بمناسبت آتش زدن نسخه های قرانکريم توسط شياطين امريکايی درافغانستان

 

 

سرودۀ زیبای استاد عبدالاحد تارشی

 

هان ای صليبی ای جنايتکار

شيطان استعمار

آن بی نهايت وحشی  آن بی انتها خونخوار

بعد ازشکست فاحشش درکشوراحرار

برزخمهای خويشتن بگريست

برنا اميدی های خود ناليد

جاری شدند ابليس ها دررگ رگ انديشهء شومش

تا چاره يی سنجند بهر خاطر مجروح مغمومش

درجست وجوی علت ناکامی اين گرگ آدمخوار

بحرعلل را تا به ژرفاهای دورش غوطه ورگشتند

آنگه بخود گفتند

اين نيست ممکن نيست ممکن نيست ممکن هيچ

ديو مهيب قوت وقدرت

با دست های ناتوان ملتی کوچک به خاک افتد

دعوای غران خدايی درگلويش جابجا خشکد

خواب جهانخوارانه اش پرواز خودرا گم کند زی منزل تعبير

***

درروح اين ملت کدامين بحرايمان خويشتن را می کند جاری

کاينگونه امواج خروشان می جهد ازبانگ تکبيرش

درقلب اين مردم کدامين نورمی تابد

کاينگونه ظلمت های خونين را ز راه منزلش يکباره می روبد

اين درس را درمکتب کی کرده است ازبر

کزبهر آزادی

بايد به قلب دجله های خون شناورشد

با سادگی بايد گذشت ازجان

چون عاشقان بايد گذشت ازسر

درصفحهء پاک کدامين مصحف پرنور

تصويراستقلال

دل برده است ازوی

کاينسان فدايش می نمايد زندگانی را

باپيکرخونين نمايد طی

راه رسيدن تا حيات جاودانی را

***

ابليسهای ساکن قصر سياه جور

درلحظه های بازگشت عقل

درکله های پر زاوهام خدايی شان

باچشم های غرقه دراشک شکست خويشتن ديدند

خصم حقيقی را

فرياد شان برخاست

آهای ای ياران

ای لشکردرندهء ابليس

ای حاميان وحشی دجال

آنک ببينيد آن بود دشمن :

تابنده خورشيدی به اوج باور اين قوم

روشن کتابی روی لوح سينه های پاک اين مردم

هرصفحهء اين مصحف تابان

سرچشمهء نيروی آزادی است

تا اومقيم سنگردلهاست

مارا ازين يورش

مارا ازين اشغال

مارا ازين کشتار

چيزی بجز ذلت بکف نايد

انجام ما بيشک

خسران وبربادی است

تا پرتپش قلبی بود قرآن

درپيکرايمان مرد و زن درين کشور

دائم فرستد خون غير ت را

در رگ رگ ايشان

پس بايد آتش زد

درخرمن انوار اين خورشيد

پس بايد ازهرسينه بير ون کرد

اين قلب استقلال وايمان را

تا دردل ظلمت روان باشد

دورازنگاه عقل

پيوسته خون کشتگان ما

تا پرتوی ازعدل

عريان نسازد چنگ ودندان بخون آغشتهء مارا

***

ابليس استعمار!

ای بيگمان وحشی ترين خونخوار

ازابتدای قرنها تا آخراعصار

بيهوده می کوبی سرمغرورخودرا برفرازصخرهء ايمان

بيهوده می کوشی

تا با دريدن ها

ازسينه ها بيرون کنی انوارقرآن را

تا با جنايت های وحشتناک

ازعشق آزادی تهی سازی

دلهای فرزندان اين درخون تپيده خاک ويران را

***

هان ای صليبی ای جنايتکار!

آنگه که می آيد به سرعقلت

درلحظه های يأس وناکامی

ازپير استعمار و فرزندان لينن پرس

کايا توان درگردن اين خلق

دام غلامی را برای لحظه يی انداخت

کايا توان اين خاک را بلعيد

حتی بگيری وام اگرکام ودهان جمله گرگان را

هان ای صليبی ای سرت مملو

ازفکر خونخواری

اما تهی از عقل وهشياری

تخم صليبت را که می پاشی

درکشور قرآن

جز خارنتوانی ازان چيدن

گرگوهر نورنگاهت را

با خود نبرده سيل خون مردم مظلوم

خواهی يقيناً اين حقيقت را

با چشم سرديدن !

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.