از حوادث بايد پند گرفت — احسان ميرزايی

 

 

از حوادث بايد پند گرفت

از مدت زمانی بدینسو دامن ناامنی ها در کشور پاکستان گسترانده شده وناامنی ها افزایش چشمگیری یافته وفجایع انسانی را همواره به وجود میاود.وقوع حملات متعدد انتحاری،بمب گزاری ها،حملات مسلحانه برنیروهای امنیتی وغیره موارد بیانگر این ناامنی هااست طوریکه درحمله انتحاری اخیر خانم بوتو نخست وزیر پیشین ویکی از فعالین سیاسی کشور پاکستان قربانی گردید.

حال سوال اینجاست که در عقب این حمله کیها قرار دارند آیا حکومت پرویز مشرف به خاطر رقابت های ناسالم که با بوتو داشت دست به این حمله زد و رهبر حزب مردم پاکستان راکه از نفوذ و اقتدار قوی در پاکستان برخوردار بود درست قبل از برگذاری انتخابات پارلمانی از صحنه سیاست برداشت وراه را برای برنده شدن طرفدارن خود باز کرد ویاافراطیون مذهبی؟

کدام یکی این جنایت تاریخی را مرتکب شد وسیاست مداری راکه برای نهادینه نمودن ارزش های دموکراسی در پاکستان تلاش میکرد امیان برداشت؟

با وجودیکه تحلیل گران سیاسی اکثراً در این ارتباط از احتیاط لازم کار گرفته و صراحتاً کدام گروه مشخص را هنوز متهم به انجام حمله تروریستی ننموده وهم چنین دست داشتن هیچ گروه را انکار ننموده اند. زیرا هردو احتمال فوق میتوانند بنابر دلایل ذیل در این حادثه دست داشته باشند.

اول اینکه درسیاست هدف وسیله را توجیه میکند و چیزی نامشروع وجود ندارد ازهر وسیله ممکن میشود برای رسیدن به هدف استفاده کرد حتی با متوسل شدن به ابزار قهرآمیز و خشونت زا.

بناً این احتمال وجود دارد که عناصری از درون حکومت پرویزمشرف برای برداشتن رقیب قدرت مند سیاسی چون خانم بوتو دست به چنین اقدام زده باشد چون درست این حمله قبل از برگذار انتخابات پارلمانی صورت گرفت و خانم را به قتل رساند که بااز میان برداشتن خانم بوتو بزرگترین خلا را در جبهه مخالف ایجاد کرد وبه این زودی پر کردن این خلا غیرممکن است.

احتمال دوم اینکه افراطیون مذهبی در عقب این حمله جنایتبار قرار داشته باشد چون حمله بعد از اظهارات بی نظیربوتو مبنی بر مبارزه علیه افراطیت و تروریزم صورت گرفت ووی قول داد که در صورت احراز پست نخست وزیری ریشه های افراطیت ودکماتیزم را که خودش از جمله موَجدین آن بود خواهد خشکاند،پاکستان را از وجود تروریستان پاک خواهد کرد ودر راستای مردمسالاری و ایجاد نظام دموکراتیک تلاش خواهد کرد.

در هردو حالت دولت پاکستان مقصر اصلی است چون با حمایت از تروریزم و بنیادگرایی،ایجاد مراکز آمزشی و تربیوی،تمویل و تجهیز تندروان مذهبی و پناه دادن به بقایای القاعده و طالبان که از افغانستان شکست خورده بودند در درون مرزهای خویش،تاآن حد به قدرت و اقتدار این گروه ها افزود که این افراطیون قادر گشت که ثبات دولت پاکستان را به چالش کشیده و اهداف خودرا در درون آن کشور انتخاب ومورد حمله قرار دهند.

البته پاکستان میخواست از وجود این افراطیون به عنوان حربه و ابزار علیه دولت جمهوری اسلامی افغانستان و چالش کشیدن ثبات و امنیت کشور ما کار گیرند اما گروه ها مانند فرزندان ناخلف علیه معماران خود قدعلم نموده وثبات پاکستان را به مخاطره انداخته اند.

در مقابل افغانستان همواره تلاش نموده است که روابط مسالمت آمیز باجامعه بین المللی به خصوص با همسایگان خود داشته باشد واز جانب دیگر چون بیشترین قربانی را در دوران جنگ های گذشته خصوصاً از تا سقوط طالبان (گروه تحت حمایت پاکستان)متحمل شده،بنابرین هیچ گاهی ازناامنی حمایت نکرده بلکه همیشه در صدد راه حل های مسالمت آمیز اند تاجلو بحران ها را بگیرند،افغانستان همواره از دولت پاکستان خواهان آن گردیده که مراکز آموزشی ترویزم وطالبان را درکشور خودمسدود،وباعث تقویت مخالفین افغان نگردیده بلکه برای فروکش کردن ناامنی ها به حیث کشور همسایه ودوست تلاش کند.اما دولت پاکستان هیچ وقعی به این درخواست ها نکرده وبازهم به پرورش وتمویل گروه های افراطی بیشتر از پیش پرداختند.

اما ایجاد فشار از طرف جامعه جهانی دولت پاکستان را مجبور ساخت که به خاطر اثبات صداقت کاذبانه خود دست به یک سلسله اقدامت بزند،که ما گاهی اوقات شاهد بمباران مواضع شورشیان در آن سوی خط دیورند از جانب ارتش پاکستان بودیم ولی این حملات به مثابه آتش بود در انبار پراز باروت،وموج حملات متعدد دیگری از طرف افراطیون مذهبی رادر قبال داشت ودامن ناامنی ها به سراسر پاکستان گسترانده شد،زیرادولت پاکستان درمقابل افراطیون دیر عمل نموده بود،به این معنی زمانیکه افراطیون مذهبی ازقدرت ونفوذ زیادی در درون پاکستان برخوردار گردید مقامات پاکستان اقدام نمودند،اگر واقعاً حکومت پاکستان درصدد خشکاندن ریشه های تروریزم وافراطیون بود باید آنها را در نطفه خفه میکرد،نه هنگامیکه جوان گشته وقدرت وتوانمندی مقاومت را کسب نموده بود.

از جانب دیگر دولت پاکستان به شکل شدیدترین وجه اش حقوق اقلیت های قومی از جمله بلوچ هارا نقض ودر قسمت رفاه آنها هیچ گام مؤثری را برنداشته اند،بلکه به فقر آنها شدت بیشتری بخشیده ومنابع طبعی آنهارا به یغما میرود. این عامل نیز در بی ثبات سازی پاکستان نقش عمده دارد،زیرا اصل است که اگر حق به رضا داده نشود باید آنرا به زور گرفت،لهذا بلوچ های پاکستان به منظور دستیابی وکسب حقوق شان میتوانند دست به هراقدام زده واز هروسیله ممکن استفاده کنند،اینها باعث شده که پاکستان دروضعیت بدامنیتی قرار گیرد.

بناً میطلبد که آقای مشرف وسایرسیاستمداران پاکستان باید از وضعیت موجود پندگرفته،مراکزآموزشی افراطیون مذهبی ازجمله طالبانرا درقلمرو خود مسدود وریشه کن نماید.چون وضعیت موجود نشانگرآنست که دامن زدن به بی ثباتی ومداخله در امور داخلی کشور های دیگر به نفع هیچ کشور نیست؛ زیرا هرگاه بحران عمیقتر شود،دامنه خودرا وسیع تر ساخته وبه کشورتمویل کننده نیز سرایت خواهد کرد.چون تجارب تاریخی بیانگروموَید ادعای ماست.بناً پاکستان از تجارب گذشته پند گرفته وهمزیستی مسالمت آمیز رابا همسایه گان خود وجامعه بین المللی اختیارنماید،تا زندگی تواَم با صلح وآرامش را برای شهروندان خود وکشورهای دیگر تضمین کند.

بااحترام

"احسان میرزایی"

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.