غروب خورشید — حجت الاسلام غلام سخی مصباح هراتی

 

 

غروب خورشید

 

{ بمناسبت سالگرد رحلت امام خمینی }

نوشتۀ محترم حجت الاسلام غلام سخی مصباح هراتی

 

سر گذشت پانزدهم خرداد « جوزای » -1342 – سر آغازفصل جدید و قصه دراز ی است که در تاریخ پر بار بر پائی نظام سیاسی اسلام ، این بار در ایران روی داده است . تاریخ ، آن رخدادعظیم را به افتخار در سینه پهناور خویش ثبت کرده است . حماسه قدرتمند سیاسی اسلام ، به قهرمانی مردی بنیان نهاده شد ،که افکار دین باورانه وی، انوار توحید را در دلهای تشنگان و شیفتگان حقیقت و ایمان، در همه جهان فرو پاشید – و نیز همزمان باپیروزی او و قیام الاهی وی، مردم مجاهد ،سر بکف ، شهید پرور ، کفر ستیز خطه خونین ، و مرد آ فرین آفغانستان نیز ، در کنار آن، و موازی با پیروزی نهضت او ، در جهان اسلام حماسه آفریدند. انها بعد از طی دورانی درد ، داغ ، ویرانی ، و دادن صد ها هزار شهید وطن ،با قافله میلیونی از راهیان دیار آخرت وداع کردند . سر انچام با غ های این سر زمین را لاله گون ساختند . ودر نهایت به اشغال گری کشور خویش بار دیگر ، توسط سران کفر " اتحاد جماهیر شوروی " پایان دادند . هر چند این اولین درسی نبود که دشمن تجاوز گر از این ملت دلیر فرا گرفت، که به گواه تاریخ خون بار کشور ، نیز آخرین آموزه تاریخی هم نخواهد بود که مردم یکتا پرست و ستم دیده میهن آزاد مردان ، درج دفتر ماندگار دیار خونین خویش خواهند ساخت . ودر قدم قدم، و وجب وجب خاک خون بار خویش ، نهال شهامت و آزادی را غرس خواهند کرد. به وضوح می توان گفت : از شگفتی های دو ملت برادر " ایران و افغان " این بود که ؛ خاستگاه ، و خواستگاه آن دو ، و نهضت مردمی آ نها چنان با هم جوش خردند ومردم آنها باهم پیمان بستند که مرز های اعتباری و استعماری سر حدی را در روزگار نیاز و سختی، نا گهان از هم دریدند . و جان های آنها – مسلما نان ایرانی و افغان – با هم پیوستند و در اعماق گورستان ها و بیرون آن گره خوردند. و خون های پاک آنها در بستر و سنگر واحدی ، در راه حمایت از دین و اسلام جاری گردید . باری ! تفاوت عمده این دو پدیده " انقلاب اسلامی "تنها آن بود که؛ رهبران انقلاب اسلامی ایران ، اندرون خویشتن را از جنگ ، تنازع ، خشونت ، هوا و هوس ، عشق به دنیا ، تبار گرائی و دسته پذیری و اختلاف ، خالی کردند ، و با وحدت خویش در دریای رحمت و خلوص و همگرائی در راه خدا با هم پیوستند . ولی در افغانستان رهبران انقلاب تنها بسنده کردند به اینکه این ویژگی ها حق مردم بوده « ملت مظلوم افغانستان » باید آدم های پاک و خالص و دور از هوا و هوس می بودند، نه رهبران آنها . چرا که جلو داران انقلاب خود را از ارتکاب هر گناهی مبرا دانستند و کوچکترین وابستگی به مردم شهید داده و مجاهد خود بر قرار نساختند . با هزاران درد و دریغ که تمامی رهبران دوران سی ساله کشور راه رسیدن به قدرت را گذشتن از روی جنازه های صد ها هزار انسان مظلوم و بی گناه جست و جو می کردند . آنها خود را در انواع نعمت ها و داشته های دنیا غرق می دیدند ، و ثروت های ملی و جهادی و حقوق شهداء و فرزندان آنها را برای فرزندان خویش در کشور های خارجی سر مایه دار دنیا ، کاخ ها ، و ویلاهای مدرن ، خریدند، و به ارث او لاد و احفاد خویش گذاشتند . و بلکه چه بسا هر آنچه آتش جنگ بر افروخته تر می گردید، حجم ثروت و مال اندوزی آنها و دور وبری های آنان بیشتر ، و آزمندی شان به پول و سر مایه گذاری گسترده تر و روز افزون تر می گردید . چه بگوئیم ! برای رونق بازار نفسانی آنها گاهی ، شعله ور ساختن برخی جنگی های خانمان بر انداز از اهداف حتمی آنان شمرده می شد .

 

در باره این حکومت ها و آدم های ضد ملی ، دنیا خوار ، زمین پرست ، باغ گستر و تجارت پیشه ، جاسوس و وابسته به بانگاه های سیاسی و جاسوسی دنیا ، اقتصادی غرب ، و عوامل غربی، مانند ؛ برخی کشور های عربی،فقط می توان گفت : که الگو ی عملی آنها می توانست حکومت های فاسدتاریخی، قبائیلی، قومی، نفسانی دوران خلفای اموی و عباسی و سلاطین عیاش و بی داد گرتاریخ چند صد ساله کشور های اسلامی باشد . آنها در جمع کردن زرو سیم و املاک و زمین و ساختن هوتل ها ، و سوار شدن ماشین های آخرین سیستم ، و با زور گوئی و خشونت و بی رحمی از کنار مردمی می گذشتند که فرزندان آنها را، یتیم و زنهای شان را بیوه ساخته بودند . با تاسف باید گفت که آنها، بر اساس کتاب آسمانی و سیره صالح پیامبر و یاران با وفا ورهبران الاهی ، که خود را از افکار شیطانی و قومی و بر تری های نژادی و زبانی پیوسته دور نگه می داشتند لحظه پیروی نکردند . بلکه از تمام ارزش های والای دین فقط به ظاهری فریبنده و نماد ها و نماز های بی روح و مرده و خالی ازتاثیر و معنویت پرداختند .و هیچ گاه نماز آنها موجب نهی از منکر و آدم کشی و بی رحمی آنان نسبت به مردم بی چاره نگردید . « ان الصلواة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله الاکبر » . آری : با چنین کنش و رویه چه گونه ممکن است تا در کشوری صلح و آشتی بر قرار گردد. در حالی که هر گز در اذهان و اندیشه سیاست مداران و رهبران دروغین سیاسی، جنگ و حکومت ، هنوز خون ریزی ، غارت اموال مردمی ، و ابستگی ، و جاسوسی و نوکری به بیگانه گان موج می زند . یقینا شایسته است تا مردم افغانستان نیک بیاندیشند. اگر زمام داران آینده کشور همین های هستند که اکنون تا گلو غرق در جاسوسی و بیگانه پروری و ترویج ارزش های غیر ملی ، شیطانی ، وهوس های شخصی و پول پروری هستند، هر گز آینده کشور بهتر از گذشته دردناک ان، نصیب ملت بیچاره و مظلوم افغانستان نخواهد گردید . اگر به تاریخ گذشته در جهان اسلام هم نظری بی ا فکنیم خواهیم دید که وجود چنین اشخاصی بود که توانست موجب از هم پاشی ، تباهی سرنوشت مسلمانان و آئین الاهی آنها گردید . سلاطین اموی ، عباسی، و دیگر خلفا ء و سلاطین جورو جهل ، و دنیا طلبان و شهوت پرستان در جهان ، هنگامی که بر سر جهان اسلام سایه انداخته بود . جغرافیای نو گستر اسلام از جانب همین ها مورد تهدید، و کیان وسیع و گسترده اسلام تجزیه و دستخوش تاراج و از هم پاشیدگی قرار گرفت . از دوره اول اسلام که بگذریم ، رهبران شیطانی و هوا پرست و نفسانی دست به خلق حوادثی زدند که تا قاف قیامت فجایع آن جهان اسلام را سر افکنده گردانید . چه کردند آنها ! سر از تن پاره جگر پیامبر خدا را وحشیانه، جدا ساختند . رخداد تلخ روز عاشورا در سال -61 – هجری در کربلای عراق . دولت مداران ستم گستر، اسلام ، و اصل دین را بویژه ارزش های گران قیمت اسلامی را تحریف و امت مسلمان را ،در گرو گفتند ، و آنها را تحت استبداد قومی ، قبیله ئی ، حکومت های جاهلانه و خانوادگی خود در آوردند . با این وضعیت طبیعی بود تا بار دیگر طرح تجدید بنای اسلام و شفافیت و زلال سر چشمه آن ، و بر گشت حکومت اسلامی به مرکز اصلی خود ، ونیز نمود و نمایش حقانیت دین و خدا گونگی آ ن ،و ترک کهنه پرستی ، و نیز روی آوردن به استقلا ل خواهی از دست استعمار گران، و گرایش به آزادی و سر افرازی امت اسلامی، بیداری جوانان و نسل های ارمان خواه ،با قدرت و شجاعتی ویژه آغاز گردد . هر چند که انسان های بی شماری در این راه قربانی می گردید . بر اساس اراده خداوند( ج) این قربانی ها توسط دو " ملت ایران و افغانستان " تحت رهبری فرهیختگان دینی و فرهنگی و عالمان و دانشمندان آنها ، صورت پذیرفت . آ فرینش شگرف " انقلاب اسلامی " در ایران به رهبری مرد خدا و محبوب مردم بدون وابستگی به ارزش های غربی و بیگانه با اسلام و دین ،و با رویش از درون دانشگاه ها ، مدارس علمی ، و کانون های معارف اسلامی ، دینی ، و از میان توده های میلیونی مردم،مساجد و تکایا ،توسط مرد دوران ساز پانزدهم خرداد " امام خمینی " بوجود آمد . بر خلاف حرکت مجاهدان مردان غیور افغانستان که ثمره جهاد آنها به اساس بی لیاقتی رهبران شان ، به جیب بیگانه گان فرو ریخت . و انقلاب پر هزینه ملی ، در آستانه پیروزی آن به خون نشست . مردم ایران با برخور داری از رهبری قائم و استوار ، از تلاش ها و رنج های خویش بهره های شیرین و پر ثمری را گرفتند . انقلاب خود را به مراحل رشد و کمال آن رسانیدند . آنگاه که زنجیر های اسارت و پس ماندگی، دست وپای مسلمانان را محکم بهم بسته، و افکار آنها را سخت تخدیرساخته بود . و لشکر غم و فقرو وابستگی و استعمار زدگی، بر فکر و اندیشه و دل های جوانان مسلمان کشور های اسلامی پی در پی شبیخون می زد . اردو گاه کمونیسم و آئین ماتریالیسم خرمن ایمان خدا پرستان را در جهان آتش زده می سوختاند . مردی که زنجیر ها ی اسارت و افکار پوسیده کمونیستی و غرب گرائی را از هم درید. و سپاه استبداد و کفر را از حریم میهن وامت خود تار ومار کردبه شایستگی در خشید . او بعد از قرن ها یاس و نا امیدی مسلمانان ، ندای آزادی و باز گشت به اسلام و خویشتن ، و استقلال خواهی را سر داد ،بار دیگر شعارباز گشت به ارزش های فراموش شده اسلام را جهانی ساخت .

 

مردی که سخن او استواری قرآن را داشت و عشق وی به اسلام، صلابت و تداوم ایمان رادر پهنه دنیا همگانی گردانید . آ ری ! عصاره اندیشه وشناخت او از معارف عالی دینی وسیاست اسلامی ،و آگاهی درنسل های بعدی برای فرزندان صالح وی، در جهان جاویدانی گردید . مردی که درعنفوان مبارزه در سال / 1342/ ازاو پرسیده شد : تو در تبعید ، و میهنت در اشغال اهریمنان ،و ملت تو در بند اسارت طا غوتیان !! پس کجا است پیروان و سر بازان و چهره های آزادی بخش امتت که برای شعائر الاهی بپا خیزند ؟ و نیز کجا است امید به بر پائی دین و آبادی دنیا ،و رهائی از جور جباران جهان سوز ؟ . در جواب گفت : « پیروان وسر بازان من هنوز از مادر تولد نگردیده اند » . راستی چه تعبیر زیبا و نگرش والای که حکایت از عزم وتصمیم مردانه او داشت زیرا : آن هائی که در بیست و دوم بهمن « دلو » /1357/ پرچم مبارزه و انقلاب را بر دوش کشیدند و انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند ، نبودند مگر؛ همان های که قبل از آن تاریخ ، درسال – 1342 – ، قدم به عرصه هستی نهادند . باری! آنها بودند که بعد از چهار دهه مبارزه ، آرمان ها و اهداف دینی امت را تحقق بخشیدند. « الناس معادن کمعادن الذهب » . و آنها بودند که خطوط اساسی وساختار سیاسی جهانی را بصورت چشم گیری ، دگر گون ساختند . حقیقت وجود این مرد « خمینی » در دریای اندیشه ها و دلهای مردم و فرزندان انقلاب اسلامی در همه جهان جاری گردید . بی سبب نبود که درصبحگاه مرگ او در چهاردهم خرداد « جوزای -1368 – آئینه ها ترک بر داشت و آسمان ها دلشکسته گردید . ناگهان تمامی غنچه ها در زمین و ذاد گاه وی مردند، و سفر روحانی وی در آسمان ها، زمان وزمین را درحصار تنهائی شبها گذاشت . در این خلا روحانی حدس و گمان همه گان بویژه مستکبران ، حسودان ، و دین نشناسان این بود که ؛ امید است تا قبله قبیله گم گردد . و غم فقدان وی"خمینی " کهنه گردیده و سینه ها پر از درد بماند . و از سینه های امت وی بجای لاله ، ناله ودرد بروید . و از چشم آن ها تا ابد اشک ماتم ببارد ! اما دیری نپائید که آتش در خرمن دلهای شیفته او افتاد ، و ایمان و حقیقت وجود او ، تمامی زوایای غمبار کشورش را فرا گرفت . نورتقوای الاهی و ایمان وی از پایگاه " خبرگان " نشر گردید . نمایندگان مردم با لبیک به استمرار افکار و تداوم خط فکری او میثاق بستند . آنهای که بر گریه و سیل جاری اشک های پیروان او جشن گرفته و می خندیدند ، با مستی و آزمندی و نادانی ، غروب خورشید را به فال نیک گرفتند . دشمنان کینه توز مکتب و افکار بلند و پر فروغ وی که ؛ به آئین درخشنده اسلام عناد داشتند ، خشم عمیقی را از مسلمانان ، پا برهنگان ، سینه چاکان ، و محرومان امت اسلام در دل گرفته بودند ، نوکری و وابستگی خویش را به شیاطین و اهریمنان و سر دمداران کفر و شرک نمایان ساختند . همه توان وهستی خویش را در پای قدرت های شیطانی به ارمغان گذاشتند. تا بی نهایت تلاشهای خویش را سازمان دادند؛ تا چراغ هدایت را از دست پبروان او بگیرند، و یا در فرجام خاموش گردانند . یا می خواستند پرچم رهبری دینی را از دست یاران وی گرفته میثاق امت را به خط فکری و اندیشه های والای او که از عمق دین و ارزش های وحیانی نشئت گرفته بود بشکنند . ولی علی رغم خورشید نشناسان گمراه و ایمان ستیز ،این سالار قبیله عشق ، روح خدا را در پیکر مردم جگر سوخته و عاشق، هر لحظه در خشنده تر ساخت. و با رهبری خردمندانه خود ، امت اسلام را زنده تر گردانید . و بی گمان خط فکری ، علمی ، عملی و رهنمود های دوران ساز او در قالب روح جوانان و فرد فرد مسلمان، در تاریخ به عنوان سند ماندگاری نگارش گردید و رقم خورد . بدون شک ، امتداد این خط خونین همچنان با خون شهیدان و دل باختگان امت اسلامی ، در هر جای جهان ، افغانستان ، فلسطین ، لبنان ، عراق و… از قافله مردان با ایمان تداوم یافت . چرا که مجموعه شگفی ها ، ویژگی ها ،خردمندی ها ، خلوص، و خدا شناسی دین باوری ، اسلام خواهی او بود که از آن به عنوان رهبری دلسو خته ، درد مند ، با احساس، مر جعی عالی قدر ، و مجتهدی پویا و زمان شناس ، و نیز پدری مهربان و مراقب ، معلمی با تقوای و پرهیز گار، برای نسل های جوان – زن و مرد – پیر و جوان امت او ساخت . اوبا تکیه به ایمان مردم و تقوای خود، جان های امت خویش را شیفته خویش ساخت . سیمای پر شکوه وی افسانه پیروان اسلام و مردم جهان بود . مردم چهره پیامبر " ص " و علی " ع" را در رخسارپیچیده او به وضوح احساس می کردند. و به او از ژرفای جان ها عشق می ورزیدند . مریدان او که غیر از مقلدانش بودند. وی را حدیث دل های تشنه نسل خویش یافتند . کلامش را حرف دل جگر سوخته امت دین خواه خود می دانستند . او این بیان رسا را مدام بر زبان داشت که : « فقرا ولی نعمت ما هستند » .بنا بر این محرومان و مستضعفان ایشان را برای خود تکیه گاهی ساخته ، و و ی را مایه حیات خویشتن می دانستند . آ نها این چنین مرد ی را رمز پر تلاطم جوانان خود پنداشته ، و مهر او را در سرشت جانهای خویش جای داده ، و سر انجام برای اهداف پاکش با جانها و مال های خود میثاق بستند . زیرا که وجود او یاد آور فریاد شهیدان ، قاصد درد، الم ، رنج، داغ، و ناله زنجیر اسیران ، و زندانیان جفای اهریمنان، و شکنجه گران مکتب کفر و طاغوت بود .

 

شگفتا ! به گفته همه گان او جان جاری جهان و روح پویای زمان خویش بود . به سهولت وآسانی در قلب مسلمانان دنیا مهربانانه جای گرفته و در اراده آنها تبلور یافته بود . در هر حادثه سیاسی ، اجتماعی ، و مصیبت های که کوه ها را می شکافت و زمین را پاره می ساخت ، و قلب همه کس را می درید، پناهگاه ملت خویش بود . سخن او که : « همه چیز ما برای اسلام است » کلام جاویدانه و عاشقانه مردان مسلمانی گردیدکه وی را مقتدای خویش گرفتند . مردم و پیروان او این کلام را از وی به جان و دل پذیرفته بودند .این چنین مردی که صفای گفتار و نگاه جذاب او گویا الماس را سوراخ می کرد ، و آهن را در هم می پیچیدید . و گوشه چشم با عظمتش ترس را در دل های سپاه خصم سخت می باراند « ترهبون به عدو الله » و آن ها را بشدت مرعوب نگاه خود می ساخت ، بلی جهان بشری کمتر چنین مردی را که ذاده اسلام محمدی باشد در خود دیده بود.

 

اکنون که سالها است سایه مهر وی از سر یاران و ملت شریف " ایران " رخت بر بسته ، و گوهر پاکش در دل خاک " بهشت زهراء " غنوده ، مصیبت فراق او کوه های و جود پیر وانش را شکافته، و زمین دل ملت ها ی محروم را پاره کرده است . بی گمان از این زخم کاری که در بدن و جان رنجور رهروانش بجا مانده است هر سال چون امسال، سالگرد فراق وی توام با فریاد اسیران و محرومان و پا برهنگان و مقلدان او تا چرخ برین فرا رفته و تا دل زمین فرو می ریزد . هر گاه کسی پیوند مرجعیت و تقلید را در تشیع و رابطه مردم و دین آگاهان را در اسلام بداند ، خوب پی می بردکه او با رفتن خویش دلهای از مقلدان خود را در تمامی نقاط زمین ، غمگین، و دیده های بسیاری را پریشان ساخت .و باو قوع این فاجعه بهار آنها خزان گردید . و روح از جسم وجان ، خیل عزیزان او پرید . اکنون پس از نزدیک به سی سال که از رحلت او می گذرد با همه فشار های که ملتش در دل و جان رنجور خود هنوز حس می کند، هر روز شعله های داغ وی در دلهای ملتهب آنها بر افروخته تر گردیده است ، و هر گز این آتش عشق او بسردی نخواهد گرائید . باری ! لرزه اشک و خروش دریا ها از پیچش نخواهد ایستاد . فریفتگان راه پر فروغ او میثاق خود را در ادامه راه و آرمان وی ابدا نخواهند شکست . چراکه آنها از او ، آموخته و از او وحدت یافته و خیر دین و آخرت خود را در تحقق آرمان های وحیانی او جستجو کرده اند . این صفا و عشق را از وی ،ملت مسلمانش فراموش نخواهد کرد . و تاریخ آن را در اوراق ماندگارو زرین خویش نقش خواهد ساخت . ملت او و مسلمانان دنیا که مرهون این همه خوبی وشایستگی از فدا کاری های وی در راه اسلام می باشند ، این رخداد مهیب را به چیزی سودا نکرده و عشق وی را فراموش نساخته ،و نیز گوش هیچ کس نغمه آیات نور و تفسیر عارفانه توحیدش را از یاد نخواهد برد . و یاران او یاد ش را برای همیشه گرامی می دارند . اکنون مسلمانان جهان براستی باید بدانند که با فراموش کردن راهی را که او رفت، و خطی را که او رسم نمود . و با دیدن این همه ظلم و فجایع و سیاهی روز گار خویش ، وسایه انداختن افریت تباهی ، بر سر کشور های اسلامی، دیگر در آسمان دل و آرزو های محرومان عالم ،اختری نمی درخشد . و کشتی توحید را دیگر نوحی لنگر دار آ ن نیست ، و تن طوفنده امت اسلام را روحی با قی نمی باشد . وه !! چه بگویم ! روز ها وشب ها از پی این حادثه ها و فاجعه ها ی که دامن گیر سرنوشت مسلمانان و بی تفاوتی بر خی سیاست مداران کشور های اسلامی گردیده انبوهی از فرزندان آنان یتیم گشته ، سخت دلگیر و نا راحتند . با تاسف باید گفت که کشور های اسلامی تمام عزت و اقتدار و افتخار و استقلال خویش را در برابر بخس دراهم معدوده جهان غرب ، و ومظاهر زندگی شهوانی آنها فروخته اند . و نیز بدتر از ان ، به آن افتخار هم می کنند . و دست استعمار را در حریم خانه های خود دراز ساختند. و عامل ریختن خون فرزندان خویش بدست بیگانگان گردیدند . ثروت وسر مایه خدا دادی و ذخایرزیر زمینی خود را، یا از ترس ، و یا از روی هوا و هوس های دنیائی به بیگان اهداء کردند .بیقین هر گاه انسان های با درایت به عقل های خود مراجعه نمایند خوهند دانست ، که در چنین حالتی ، که هر روز هزاران آدم به تیر های زهراگین دشمن در خانه های شان " کشور های خودشان " کشته می شوند ، ومیلیون ها انسان از آنها که در کنج و کنار دنیا به آوارگی بسر می برند، و ده ها میلیون از انسان های بی چاره و مسلمان ، در گرسنگی و تشنگی روز گارمرگ خود را طی می کنند . و نیز سخت به دوران سیاه گذشته و حال خویش غصه می خورند .در حالیکه دو سوم غذای جهان را یک سوم مردم آن حیف و میل می سازند . این مصیبت همچنان جان های مردم فقیر کشور های جهان سوم را می سوزاند. و اشک ها را از دیدگانشان جار می سازد ، که دیگر فرصت کشیدن آهی را برای شان با قی نخواهد گذاشت . با این تحلیل شاید بتوان فهمید که چرا اشک های وصال مردم ایران در سال – 1357 – در روز ورود امام شان به کشور، با روز در گذشت رهبر خردمندآنها تبدیل به رود های از سرشک فراق گردید . زیرا که او برای مردم می خروشید و برای رفاه و تندرستی آنها می اندیشید . نه برای اندو ختن زر وسیم برای خود و تبار و اقوام و قبیله خویشتن . و یا بر پائی کاخ های آسمان خراش و ساختن هوتل های خوش گرانی برای باده نوشان و می گساران داخلی و خارجی ،و انتقال سرمایه های دولتی را در بانک های بیرونی بیگانه ، هر چند که زمین بنا به رسم و سنت دیرین خویش آفتاب وجود وی را این چنین در بغل گرفت و دّر گرانبها ی را در پهلوی خود خواباند . اما چشم ها ودل ها ی بسیاری را از پا برهنگان و بی نوایان بی قرار ساخت و دلهای فراوانی را از عاشقان خویش را با خود به ملکوت اعلا برد . بلی !! « منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة لله و انا الیه راجعون » . و سر انجام در رستاخیزی دیگر، فروغ و درخششی دو باره خواهد نمود . بعد از رحلت ا اخری » . او از همان کرانه و افقی که درخشید، سپس در همان جایگاه موعود غروب کرد . « انا مام ( ره ) قضاوت همه گان بر این بود که دیگر جان از پیکر هر پیر وجوان امت وی دامن کشید. و حرف عشق از صحیفه هستی آ نها رخت بر بست . وبه این سب و مقلدان او خاموش گردید . و گولوله های فراق وی هر لحظه وجود مرد وزن وپیر وجوان را ب چشمان آسمان خون بارید و ابر ها خروش بر داشت و ستاره ها از اسمان دل هر یک از مریدانداغ دار کرده ، سخت می سوخت. زیرا که ؛ او دلهای مرده و مرگ دیده امت را زنده کرده ،و خاطر هر بیوه زن جوان و کودکان بی پدر را آرامش بخشیده بود . و تخم ایمان را در دل های بی رمق و آفت زده پیر و جوان کاشته و درخت اخلاق و خود کفائی و شهامت و شجاعت را در زمین دل هر مرد و زن مسلمان دیگر چه کسی می تواند مرثیه چنین مردی را بسراید و کدامین واژه ترجمه جلال و جمال و عظمت او خواهد بود . و بعد از این چه الفاظی آ هنگ و صفای کلام زیبای او را خواهد داشت . بحق باید گفت که آسمان دل تنگ صدای رسای او می باشد و چشمان عاشق شکست هر گز تا ابد او را رها نمی کند . فلک از آن روز ، هر روز جامهغرس کرده بود . با رفتن او از دنیا ، قبای یتیمی بر قامت مسلمانان و امت اسلام پوشیده شد ، سیاه عزا را ، که بر تن نموده بود ، دیگر از قامت خویش بیرون نمی کند. آری ! در غم هجران او تمامی بغض ها شکست . دیگر کدامین حادثه و کدامین مصیبت توان این را دارد که بغض خفته در گلو های بی نویان و کوخ نشینان، را بار دیگر بشکند . چرا که انبوه بغض ها ودریای متلاطم حسرت ها فقط در غم هجران او عمیقا . و سیل عظیم جماعت مسلمانان عالم، در اندوه و عزای او لباس ماتم پوشید . و پرجم های آزادی و شرف در آن ماتم قامت خویش را خمیده دیدند . دریغا ! او رفت . «کل من علیها فان ، و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و لا کرام » . باری سایه مهر و عظمت حضور او از سر امت اسلام رخت بربست و گوهر پاک وچوداو را مادر خاک صبورانه در بغل گرفت .«انک مّیت و انّهم میّتون » تو هم بسوی خدا می روی و آنهایکه قبل از تو بودند بخدا پیوستند و به این راه ادامه دادند . « و الیه تصیر الامور » . و سر به خاک گذاشتند . چه باید کرد ! عاشقان او در –(14 خر داد جوزا ) با کمال تسلیم تن به قضا دادند . و قدر خدای تو انا را خاضعانه پذیرفتند . و با او بیعت کردند و میثاق بستند که خورشید و جود اورا هر روز در قلب جوانان امت او درخشنده گردانند . و دل هر ذره را که بشکافند در آن آفتابی در میان بینند. تا تاریخ است رد پایش را به فراموشی نسپارند و آنها که با حضور وی شعله اندوختند و از مکتب او عشق آموختند، پیمان بستند که چراغ هدایت و انقلاب فروزنده آرمان های بلند و والای او را در کوچه کوچه شهر خویش جویا گردند . این است ماجرای مردی که برای خدا زندگی کرد و برای خدا از این جهان رخت بر بست . «و السلام علّی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیّا » . بامید دم مسیحیائی او که بار دیگر بر کالبد یخ زده و استخوانهای پوسیده غرب گرایان و نفس جویان و خود خواهان امت وزیده ، و آنها را از شر نفس امّاره نگهدارد . « ان النفس لامّارة بااّلسوء الا ما رحم ربّی » . باری! اگر به دقت بیاندیشیم تفاوت بارزی را میان نفس اماره و نفس مطمئنه و میان هوس های نفسانی و تقوای الاهی خواهیم دید. و به همین صورت تفاوت کاملی را در بین شخصیت ها و رهبرران کاذب ، و بندگان صادق و مخلص خدا مشاهده خواهیم نمود .و در تحلیل نهائی به این قضاوت خواهیم رسید که خود انسان ها هستند که عاقبت و فرجام خویشتن را رقم خواهند زد و سر نوشت امتی را دگر گون خواهد گردانید . امام خمینی از آنهای بود که با قلبی بزرگ و افکاری درخشنده و دیدی ژرف و شجاعتی وصف نا پذیر زندگی کرد و حبه و دیناری از خویشتن برای تبار خود بارث نگذاشت ، تاریخ ملتی را از سر نوشت و فرایند حرکت امتی را به آن سپرد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.